212
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+230 days
Posts Archive
212
نوروز شد و جهان برآورد نفس
حاصل زبهار عمر ما را غم و بس
از قافلهٔ بهار نامد آواز
تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
نوروز مبارک، به امید سالی خوش و آزاد.
212
تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
عشق کو تا از غم عالم سبکبارم کند
با خیال یار در یک پیرهن خوابیده ام
بر ندارد سر زبالین هر که بیدارم کند!
شد ز زنگ سینه من ناخن صیقل کبود
سعی خاکستر چه با آیینه تارم کند؟
چون رگ سنگ است از خواب گران مژگان من
سیلی دوران عجب دارم که بیدارم کند
عاشقان با درد از روز ازل خو کرده اند
درد بیدردی مگر صائب خبردارم کند
صائب تبریزی
#شعر
212
جنبش های اجتماعی ایران
بخش اول : مزدک
قیام مزدک یکی از جنبشهای اجتماعی و مذهبی مهم در تاریخ ایران باستان است که در دوره ساسانیان رخ داد. این قیام به رهبری مزدک، موبدی زرتشتی، در قرن پنجم و ششم میلادی شکل گرفت و تأثیرات عمیقی بر جامعه و سیاست آن زمان گذاشت. در این متن به زمینههای تاریخی، اهداف، اقدامات و پیامدهای قیام مزدک پرداخته میشود.
زمینههای تاریخی
در دوره ساسانیان، جامعه ایران به شدت طبقاتی بود و اختلافات اجتماعی و اقتصادی بین طبقات مختلف جامعه به ویژه بین اشراف و عامه مردم بسیار چشمگیر بود. این نابرابریها باعث نارضایتی گسترده در میان مردم عادی شده بود. از سوی دیگر، دین زرتشتی به عنوان دین رسمی حکومت، نقش مهمی در تثبیت این ساختار اجتماعی داشت. در چنین شرایطی، مزدک با ارائه اندیشههای جدید و اصلاحطلبانه، تلاش کرد تا تغییراتی در ساختار اجتماعی و اقتصادی ایجاد کند.
اهداف قیام مزدک
مزدک به عنوان یک موبد زرتشتی، آموزههایی را مطرح کرد که بر اساس آنها، ثروت و داراییها باید به طور مساوی بین همه مردم تقسیم شود. او معتقد بود که نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی ریشه در حرص و طمع انسانها دارد و برای ایجاد جامعهای عادلانه، باید این نابرابریها از بین برود. مزدک همچنین بر برابری جنسیتی و اشتراک در داراییها تأکید داشت و این ایدهها را به عنوان بخشی از آموزههای دینی خود تبلیغ میکرد.
اقدامات مزدک و پیروانش
مزدک و پیروانش که به مزدکیان معروف شدند، اقداماتی را برای تحقق اهداف خود آغاز کردند. آنها به ثروتمندان حمله کردند و اموال آنها را بین فقرا تقسیم کردند. این اقدامات باعث شد که بسیاری از مردم عادی به جنبش مزدک بپیوندند و جنبش به سرعت گسترش یابد. مزدک همچنین از حمایت قباد اول، پادشاه ساسانی، برخوردار شد که به دلیل اختلافات داخلی با اشراف و موبدان زرتشتی، از جنبش مزدک حمایت کرد.
سرکوب قیام و پیامدهای آن
با این حال، حمایت قباد از مزدک طولانی نبود. اشراف و موبدان زرتشتی که از گسترش جنبش مزدک احساس خطر میکردند، توانستند قباد را متقاعد کنند که جنبش مزدک تهدیدی برای ثبات حکومت است. در نتیجه، قباد از حمایت مزدک دست کشید و جنبش مزدک به شدت سرکوب شد. مزدک و بسیاری از پیروانش کشته شدند و جنبش به ظاهر از بین رفت.
با این وجود، اندیشههای مزدک تأثیرات بلندمدتی بر جامعه ایران گذاشت. جنبش مزدک به عنوان یکی از اولین جنبشهای اجتماعی که برابری و عدالت اجتماعی را مطرح کرد، در تاریخ ایران جایگاه ویژهای دارد. برخی از مورخان معتقدند که اندیشههای مزدک بر جنبشهای بعدی مانند جنبشهای شیعی و حتی برخی جنبشهای مدرن تأثیر گذاشته است.
قیام مزدک به عنوان یک جنبش اجتماعی و مذهبی، تلاشی برای ایجاد تغییرات اساسی در ساختار جامعه ساسانی بود. اگرچه این جنبش به شدت سرکوب شد، اما ایدههای مزدک درباره برابری و عدالت اجتماعی، تأثیرات عمیقی بر تاریخ ایران و حتی فراتر از آن گذاشت. مطالعه این جنبش نه تنها به درک بهتر تاریخ ایران کمک میکند، بلکه نشاندهنده مبارزات طولانی ایرانیان برای دستیابی به عدالت و برابری است.
#جنبش_اجتماعی #تاریخ
212
در حکایت صادق هدایت داش آکل لوطی مشهور شیرازی است که خصلتهای جوانمردانهاش او را محبوب مردم ضعیف و بی پناه شهر کرده است اما کاکارستم که گردن کلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
در همین حین حاجی صمد - از مالکان شیراز - میمیرد و داش آکل را وصی خود قرار میدهد داش آکل با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن میگیرد او با دیدن مرجان دختر چهارده ساله حاجی صمد به وی دل میبازد اما اظهار عشق به مرجان را خلاف رویه جوانمردی و عمل به وظیفه خود می داند در نتیجه این راز را در دل نگه می دارد در عوض طوطی ای می خرد و درد دلش را به او می گوید.
از آن پس، داش آکل قرق کردن سر گذر و درگیری با سایر لوطی ها و اوباش را ترک می کند و اوقات خود را صرف رسیدگی به اموال حاجی و خانواده او می کند.
بر این منوال هفت سال می گذرد تا اینکه برای مرجان خواستگاری پیدا می شود. داش آکل به عنوان آخرین وظیفه خود وسایل ازدواج مرجان را فراهم می کند و او را به خانه بخت می فرستد.
در همان شب در حال نشستن داش آکل در میدان گاهی محله حالی که مست است کاکارستم سر میرسد. با داش آکل یکی به دو میکند و در نهایت با او گلاویز میشود؛ و سرانجام با قمه زخمی اش میکند. فردای آن روز وقتی پسر بزرگ حاجی صمد بر بالین داش آکل می آید او طوطی اش را به وی میسپارد و کمی بعد میمیرد.
عصر همان روز مرجان قفس طوطی را جلوش گذاشته است و به آن نگاه میکند که ناگهان طوطی با لحن داشی «خراشیده ای» میگوید: «مرجان.... تو مرا کشتی به کی بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت.»
212
« نارسیسوس»
نارسیسوس نام جوان زیبایی است در اساطیر یونان که دختری به نام اکو (انعکاس صدا یا به فارسی پژواک) بر او عاشق می شود و چون جواب نامساعد می شنود نفرین می کند که او عاشق کسی شود که هرگز نتواند به او برسد و او روزی عکس خود را در آب می بیند و برخود عاشق می شود. هر روز بر لب برکۀ آب می آید و با خود نرد عشق می بازد و شِکوه می کند که آخر تو که با من دوستی: وقتی می آیم می آیی، وقتی لبخند می زنم لبخند می زنی؛ پس چرا وقتی دستم را دراز می کنم تا دست تو را بگیرم آشفته می شوی و از من می رمی.
نارسیسوس آن قدر در فراق خویش غصه می خورد و اشک می ریزد تا می میرد. پس حوریان و پریان صحرایی گرد او می آیند و می گویند «حیف است چنین جلوه ای از زیبایی به زیرخاک رود. بهتر است او را به گُلی تبدیل کنیم که پیوسته در کنار آب بروید و عکس جمال خود را در آب ببیند.» و او را به گل نرگس تبدیل می کنند.(معنی نارسیسوس نیز «نرگس» است.)
اصطلاح نارسیسیسم به معنی «خود شیفتگی» یکی از بیماری های روانی است و به کسانی گفته می شود که سخت و به طور بیمار گونه ای شیفته و بیقرار خویش اند.
212
عمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق، در دل و جانش پذیر
هرکه جز این عاشقان، ماهیِ بیآب دان
مرده و پژمرده است، گرچه بود او وزیر
عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت
برگ جوان بردمد، هر نفس از شاخ پیر
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟
سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟
جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر
تنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باش
عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر
جمله جانهای پاک، گشته اسیران خاک
عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر
ای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریخت
در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر
چست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماش
خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر
مفخر تبریزیان، شمس حق و دین بیا
تا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر
مولانا
#شعر
212
+1
کشته شدن گالسوینتا توسط همسرش، شیلپریک.
گالسوینتا دختر آتاناگیلد، پادشاه ویزیگوتتبار هیسپانیا از همسرش گوئیسوینتا و خواهر بزرگتر برونهیلدا، همسر سیگبرت یکم و شهبانوی اوسترازیا بود. برونهیلدا در سال ۵۶۶ با سیگبرت ازدواج کرده بود و شیلپریک، برادر و رقیب سیگبرت از آتاناگیلد خواست تا دیگر دخترش را به او بدهد. با موافقت آتاناگیلد، گالسوینتا در ۵۶۷ بهعنوان دومین همسر شیلپریک یکم با او در روان ازدواج کرد، اما دیری نگذشت که شیلپریک با تحریک معشوقهاش فردگوند او را کشت. شیلپریک سپس با فردگوند ازدواج کرد و او را ملکهٔ خود ساخت، اما خود او نیز در سال ۵۸۴ میلادی و احتمالاً با دخالت فردگوند بهقتل رسید. مرگ گالسوینتا در عین حال منجر به دشمنی خواهرش برونهیلدا با فردگوند و شیلپریک و بروز جنگی تقریباً ۴۰ ساله بین دو پادشاهی فرانکی اوسترازیا و نوستریا شد.
#تاریخ #نقاشی
212
بانگی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی
مینشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچر
یک لحظهای بالا نگر تا بوک بینی آیتی
ساقی در این آخرزمان بگشاد خم آسمان
از روح او را لشکری وز راح او را رایتی
212
بخشی از قصه سوم، کتابِ «عزاداران بَیَل» اثر غلامحسین ساعدی :
پسر مشدی صفر گفت: «اگه من دیر کردیم یه نفرو بفرست که از خواب بیدارم بکنه.»
اسلام گفت: «خیله خب.»
صحبت که تمام شد، همه ساکت و منتظر ماندند. ننه خانوم جلوتر رفت و گفت: «کار درست شد. سه تا جوان میرن که سیب زمینی و آذوقه گیر بیارن. بقیه چه کار میکنن؟ بازم میرین گدایی؟»
مشدی بابا گفت: «چاره چیه ننه خانوم؟ هر طوری شده باید شکم بر و بچهها رو سیر بکنیم.»
ننه خانوم گفت: «نه، فردا هیشکی از ده نمیره بیرون. فردا عزاداری میکنیم، دخیل میبندیم، گریه میکنیم، نوحه میخونیم. شاید حضرت دلش رحم بیاد و مارو ببخشه بلارو از بَیَل دور بکنه.»
ننه فاطمه درخت بید را نشان داد که تکههای کهنه از شاخههایش آویزان بود و با صدای گرفته گفت: «مگه نمیبینین؟»
و شروع کرد به گریه و جارو را زد به آب تربت و بالاسر مردها تکان داد.
اسلام با صدای بلند گفت: «اغفرلنا یا رب العالمین.»
مردها سرها را انداختند پایین، و زنهایی که بالای دیوار ردیف شده بودند دوباره پشت دیوار قایم شدند و صدای گریههاشان بلند شد.
ننه خانوم گفت: «تا عزاداری نشه، آقاها مارو نمیبخشن.»
ننه فاطمه گفت: «من و ننه خانوم میریم و همه ده را آب تربت میپاشیم و بعد علمها را از علم خانه میآریم بیرون.»
پیرزنها از کنار مردها رفتند طرف کوچه اول. صدای پاپاخ از توی باغ اربابی بلند شد که مینالید. پیرزنها پیچیدند توی کوچه و دست بزرگ باباعلی را دیدند که از دریچه چهاردیواری آمده بود بیرون و توی خاکها چیزی را میجست.
ننه خانوم گفت: «خدایا، خودت رحم کن!»
ننه فاطمه گفت: «اغفرلنا یا رب العالمین.»
از انتهای کوچه، کدخدا پیدا شد که گوسفند لاغر و درازی را به دنبال خود میکشید.
#غلامحسین_ساعدی #ادبیات_ایران
212
گنوستیسیسم از ریشه یونانی «گنوستیکوی» (gnostikoi) به معنی «آنانی که صاحب گنوسیس (آگاهی) هستند»، نامی است بر جنبشهای فلسفی و دینی در مسیحیت متقدم - خصوصاً سدهی دوم - که رستگاری انسان را در گرو دست یابی به نوعی معرفت مکتوم میدانستند. آموزههای این مکتب تأثیراتی بنیادین بر الهیات یهودی و مسیحی گذاشت و با عبور از سدهها عرفان اسلامی را نیز تحت الشعاع قرار داد.
خط فکری مشترکی در میان نحلههای گوناگون گنوسی به چشم میخورد. نخست مسئلهی «ثنویت» است که مفهومی متمایز از دو پرستی مزدایی است. بر خلاف مزدیسنان که هر دو عالم روح و ماده را متضمن ارزشهای مادی و معنوی می دیدند، گنوسیان عالم روح را عین نور و جهانِ ماده را عین ظلمت میدانستند؛ لذا بدبینی آنان به اصل خلقت و تمایل شان به زهد و کناره نشینی مأخوذ از همین دیدگاه بود. این ثنویت به واسطه ی تمایز میان خدایی دون پایه و جهان آفرین (demiurgos) و خدایی افضل است که فکر بشری به ساحتش راه ندارد. جهان به واسطه ی اشراقات دائم (eon) یا صادره از ذات این خدای افضل به وجود می آید.
مراتب این تجلیات سیری نزولی دارد و در نازل ترین مرتبه منتهی می شود به عالم ماده که آخرین اشراق و ناپاک ترین تجلیات است.
دوم مسئله ی «رستگاری» است که آوردهاند انسان به واسطه ی یک بارقهی الاهی که در ذاتش به ودیعت گذارده شده در پی نجات و رستگاری، حرکتی صعودی را می آغازد تا از میان افلاک به عالم نور برسد. به باور گنوسیان، عرفان یا گنوسیس دانشی است که از راه قلب و به طریق کشف تحصیل شده و انسان را صاحب معرفت عالیه کرده و سبب نجات او می شود. آنان همچنین انسان نخستین را «نیم خدا» میدانستند که ظاهراً این بن مایه را وامدار اساطیر ایرانی هستند. فرق مختلفهی گنوسی در میان اعراب به «مغتسله» اشتهار داشته و گفتهاند که کیش مانوی نیز برخاسته از همین مشی فکری است.
ایران در زمان ساسانیان
کریستن سن
#مسیحیت #ادیان #تاریخ
212
«در برابر این بلبشوی بیرون، خانه، اندرون، جانپناهی است که خیلیها به آن پناه میبرند. مقام امن و خلوت خانه جبران هجوم پیاپی بیرون است. مهربانی و دوستی را فقط شبها، در خانواده یا میان دوستان میشد دید. برای همین روزها بد و شبها خوش میگذشت.»
روزها در راه
شاهرخ مسکوب
