en
Feedback
کولی کنار آتش...

کولی کنار آتش...

Open in Telegram

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام... جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم... ارسال مطالب و موسیقی پیشنهادی @faabaio

Show more
451
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+530 days
Posts Archive
چو بشنوی سخنِ اهلِ دل مگو که خطاست سخن شناس نِئی دلبرا خطا اینجاست.. 🕊

• گفت: «دنیا پوچ و بی‌ارزش است. هیچ ارزشی ندارد.» گفتم: «حرف‌های خوب بزن. دنیا بی‌ارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.» سمفونی مردگان ✨عباس_معروفی

ای دوست عزیز، بدان که رنج در خور اشتیاق بود و اشتیاق در خور عشق؛ و هر چند عشق به کمال‌تر بود اشتیاق بیشتر بود؛ چه اشتیاق در فراق معشوق بود و انس و راحت در وصال معشوق؛ و هر چند که مرد عاشق‌تر بود لذت انس در وصال و رنج اشتیاق در فراق بیش بود. به قدر آن‌که وجود چیزی موجب راحت بود، عدم آن موجب رنج بود. و این‌جا می‌دان که به‌قدر آسایش که از لذت دنیاوی هست، رنجی پس از مرگ خواهد بود. عین‌القضات همدانی؛ از نامه‌ها

ابر‌ها را چه هراسی است از سقوط در دریا که نه افتادن توانند و نه غرق گشتن. لیک آزادنند بر این باور که می‌توانند، و شاید حتی از این باور بهراسند. — ریچارد باخ وشب...

«آدمی یار خود را زود گم می‌کند. نمی‌بینی که در این عالم که با شخصی دوست شده‌ای و جانانه و در نظر تو یوسفی‌ست، به یک فعل قبیح از نظر تو پوشیده می‌شود و او را گم می‌کنی و صورت یوسفی به گرگی مبدّل می‌شود؟» فیه ما فیه؛ مولانا.

بگو که گل نفرستد کسی به خانه‌ی من؛ که عطر یاد تو پر کرده آشیانه‌ی من...

نه آشنا نه همدمی نه شانه‌ای ز دوستی که سر نهی بر آن دَمی تویی و رنج و بیمِ تو تویی و بی پناهی عظیمِ تو سیاوش کسرایی
نه آشنا نه همدمی نه شانه‌ای ز دوستی که سر نهی بر آن دَمی تویی و رنج و بیمِ تو تویی و بی پناهی عظیمِ تو سیاوش کسرایی

photo content
+1

مادر❤️

احمد کایا برای امروز؛ برای نوزدهم آذر یک هزار و چهارصد و چهار که صبح با صدای برخورد قطره‌های درشت باران به شیروانی خانه‌ی همسایه بیدار شدم. برای بارانی که چون سیل بر سرمان می‌بارد. برای کوه‌هایی که کم‌کم رخت سپید بر تن می‌کنند. کاش دنیا بگذارد یک امروز ا کیف کنیم. کیف باران و برف. کیف دانه‌های باران و برف. ببار. خوان نعمتت را پهن کن و ببار.

خبرت هست؟ كه بی‌روی‌ تو آرامم نيست... -سعدی

روزِ نو و شامِ نو باغِ نو و دامِ نو هر نَفَس اندیشهٔ نو نوخوشی و نوغَناست نو زِ کجا می‌رَسَد؟ کُهنه کجا می‌رَوَد؟ گَر نَه وَر
روزِ نو و شامِ نو باغِ نو و دامِ نو هر نَفَس اندیشهٔ نو نوخوشی و نوغَناست نو زِ کجا می‌رَسَد؟ کُهنه کجا می‌رَوَد؟ گَر نَه وَرایِ نَظَرْ عالَمِ بی‌مُنْتَهاست -مولانا

هراسناک است هر آن اشتیاق که بر جاودانگی‌اش باوری نیست… وشب...
هراسناک است هر آن اشتیاق که بر جاودانگی‌اش باوری نیست… وشب...

بینِ ما شهرهایِ بسیاری است اما همیشه در قطعه‌ای موسیقی همدیگر را ملاقات می‌کنیم. #شهرام_شیدایی

آدمی گاهی مکث می‌کند. بزاقش را قورت می‌دهد و با خودش زمزمه می‌کند: من او را بخشیدم؟ آیا بخشیدم یا فراموش کردم؟ و بعد....سوال بعدی سر بلند می‌کند از ناخودآگاهش: می‌توانم او را ببخشم؟

ساقی دَمید صُبح عَلاج خُمار کُن خورشید را زِ پرده ى شب آشکار کُن "صائب تبريزی"
ساقی دَمید صُبح عَلاج خُمار کُن خورشید را زِ پرده ى شب آشکار کُن   "صائب تبريزی"

چیزی در من فرو ریخته بود. چه بود؟ امید؟ آرزو؟ باور؟ اعتماد؟ هرچه بود، جایش را داد به حسرت. فردا جوابِ حسرتِ ما را که می‌دهد؟
چیزی در من فرو ریخته بود. چه بود؟ امید؟ آرزو؟ باور؟ اعتماد؟ هرچه بود، جایش را داد به حسرت. فردا جوابِ حسرتِ ما را که می‌دهد؟ ... تاوانِ عمرِ رفته‌ی ما را که می‌دهد؟ #اسیر_شهرستانی #در_شکایت وشب...

‏کجا می‌شود نشان گمشدگانی را گرفت که خودخواسته پیدا نمی‌شوند؟ -رضا زاهد

داریوش تمام حرفای منو یه تنِ میزنه و میره جلو ...

آذر یادش رفته که پاییز است. نمی بارد. فقط یخ میزند. به گمانم کسی به طرز فجیعی تنهایش گذاشته. وگرنه اینگونه ماتش نمی برد. 👤مر
آذر یادش رفته که پاییز است. نمی بارد. فقط یخ میزند. به گمانم کسی به طرز فجیعی تنهایش گذاشته. وگرنه اینگونه ماتش نمی برد. 👤مریم قهرمانلو 💟