پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘
Open in Telegram
به چنل من خوش اومدین. مطالب از هر آنچه که میخوانم و تامل میکنم و آن را برمیگزینم، برای شما منتشر خواهم کرد.
Show more559
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+530 days
Posts Archive
Repost from N/a
کاشکی رختشوی بودم
و رختهایش را به سالی میشستم
پس آنگاه دلم خرسند میبود
به چنگ زدن به جامههایی
که بر پیکرش سودهاند.
«از اشعار عاشقانهٔ مصر باستان»
— The Song of Songs and the Ancient Egyptian Love Songs
Michael V. Fox
Repost from N/a
— Que tout ait été dit, qu'il n'y ait plus rien à dire, on le sait, on le sent. Mais ce qu'on sent moins est que cette évidence confère au langage un statut étrange, voire inquiétant, qui le rachète. Les mots sont enfin sauvés, parce qu'ils ont cessé de vivre.
«اینکە همەچیز گفتە شدە و دیگر چیزی برای گفتن وجود ندارد؛ ــ این را میدانیم و حس میکنیم. اما آنچه کمتر حس میکنیم این است که این امر بدیهی جایگاهی غیرعادی و حتی نگرانکنندە به زبان میدهد، جایگاهی که آن را رهایی میبخشد. سرانجام کلمات نجات مییابند، زیرا به زیستن پایان دادەاند.»
— Emil Cioran
Repost from N/a
دیگر وقتی باقی نمانده، تنها زمانی مانده تا بر سرنوشتات زار بزنی، شتاب کن، چنان به سرنوشتات بخند که اشکهایت سرازیر شود.
[...] در آینهای که مرگ روبرویت میگذارد، نه، خودت را نبینی، پیر شدنات را نبینی، جمله نسازی، نه مرگ را، و نه پیری را به چالش نکشی، اگر میتوانی در سکوت، تنها در سکوت به استقبالاش بروی، مثلِ کودکی که لبخند میزند به مادرش. در گهوارهاش.
—— گام به گام تا واپسین، لوئی رنه دِ فُره، ترجمهی پرهام شهرجردی.
سلام رفقا...شب بخیر.بیو چنل رو بروزرسانی کردم و بنا شد که محدودیت موضوعی برداشته بشه و موضوعات دیگه علاوه بر فلسفه و ادبیات هم اگر شد وارد چنل بشه.
از توجه شما به این موضوع متشکرم.
