en
Feedback
گَردواره

گَردواره

Open in Telegram

گَردواره. [ گَ دْ رِ ] (ص مرکّب) مانندِ گَرد. مُتحیّر، اسیرِ آزادی ذاتِ ما ذاتِ گَرد را مانَد

Show more
1 293
Subscribers
+324 hours
+127 days
+4930 days
Posts Archive
چگونگی خاطرخواهی نقّاش! زحمتِ خَط‌وخال آن‌قَدَر مَکِش باید کشید خاطرِ او را به سوی ما
بیدل دهلوی تذکره بی‌نظیر، عبدالوهّاب افتخار (به ترتیب و تصحیح منظور علی، ایم - ای -)
#بیدل_دهلوی
گَردواره

امشب، جُز این تِکّه‌نثرِ بیدل و بیتی از او، چیزی ندارم...
به‌حُکمِ تاریکیِ شب که آیینهٔ آفاق در چشمِ آهو فرو رفته بود و شِش‌جهت جُز سوادِ وحشتْ قشی دیگر نمی‌نمود، به تَفتیشِ احوالْ جا به جا می‌ایستادم. ...جانِ بَر‌لَب‌رسیده با مَخمصه‌های نَزْع تلاشِ بی‌دست‌وپایی پیش می‌بُرد و نَفَسِ سوخته هم‌چنان گَلوی طاقت بر هم می‌اَفشُرد.
بیت
هزار امّیدِ سامان داشتم در رَهنِ اَفسُردن ندیدم در دُکانِ سعیْ غیر از یأسْ کالایی

طالب
طالب! از هر شکسته‌بال‌و‌پَری که تصوّر کنی، شکسته‌ترم
بیدل
یا رب! شکستِ من به چه اَفسون شود درست؟ دارم دلی که پیشتر از من شکسته‌اند

سالک قزوینی
برگ‌های گُل چه‌سان در غنچه می‌پیچد به‌ هم؟ دست در آغوشِ هم دارند غم‌ها در دلم

شعرنامه از صائب تبریزی به خود (مجموعهٔ رنگینِ گُل و بیتی به خنده‌رویی) می‌دهد یاد از دلِ پُرخونِ من هر غنچه‌ای هر گُلی از رویِ خندانِ تو یادم می‌دهد در کنارِ بوستان، مجموعهٔ رنگینِ گُل صائب! از اوراقِ دیوانِ تو یادم می‌دهد
صائب تبریزی دیوان صائب تبریزی، محمد قهرمان
#صائب_تبریزی
گَردواره

بیدل
به عِیش‌، خاصیتِ شیشه‌های مِی داریم که خنده بر لَبِ ما قاه‌قاه می‌گِریَد

چهارگانه از جورِ سپهرِ واژگون می‌گِریَم هر دَم ز دَمِ دگر فُزون می‌گِریَم چون شیشه که گردد پُر و خالی ز شراب خون می‌خورم از حسرت و خون می‌گِریَم!
مُشتاق اصفهانی دیوان غزلیات و قصائد و رباعیات مشتاق، حسین مَکّی
#مشتاق_اصفهانی
گَردواره

انشا بر آب
مُرشد بروجردی
طُرّهٔ دلبر نِیَم؛ تا کِی پَریشانْ زیستن؟ چشمِ عاشق نیستم؛ تا چند حیرانْ زیستن؟
#مرشد_بروجردی
گَردواره

شعرپَرتُو صاحب‌هنری یا مَدیح‌گویی؟! گویند:«سعدیا! به چه بَطّال¹ مانده‌ای؟ سختی مَبَر! که وَجهِ کفافتْ مُعیّن‌است این دستِ سلط
+3
شعرپَرتُو صاحب‌هنری یا مَدیح‌گویی؟! گویند:«سعدیا! به چه بَطّال¹ مانده‌ای؟ سختی مَبَر! که وَجهِ کفافتْ مُعیّن‌است این دستِ سلطنت که تو داری به مُلکِ شعر پای ریاضتت به چه در قیدِ دامن‌است؟ یک‌چند اگر مَدیح کنی، کامران شَوی صاحب‌هنر که مال ندارد، تَغابُن‌است² بی‌زَر، مُیَّسرت نشود کامِ دوستان چون کامِ دوستان ندهی، کامِ دشمن‌است» آری مَثَل به کرکسِ مُردارخور زدند سیمرغ را که قافِ قناعتْ نِشیمَن‌است از من نیاید آن‌که به دهقان و کَدخُدای حاجت بَرَم که فِعلِ گدایانِ خَرمن‌است گر گویی‌ام که سوزنی از سِفله‌ای³ بخواه چون خارپُشت بر بدنم مویْ سوزن‌است گفتی رضای دوست مُیَّسر شود به سیم این هم خلافِ معرفت و رایِ روشن‌است صد گنجِ شایگان به بهایِ جُویْ هنر منّت بر آن‌که می‌دهد و حیف بر من‌است! کَز جورِ شاهدان بَرِ مُنْعِم⁴ بَرَند عَجز من فارغم که شاهدِ منْ مُنْعِمِ من‌است
سعدی شیرازی کلیات سعدی، محمدعلی فروغی
¹ بَطّال: بیکار ² تَغابُن: زیان‌کاری ³ سِفله: فرومایه، پَست ⁴ مُنْعِم: مال‌دار
Painting by Muhammad Amin of Mashhad The Padshahnama: an Imperial Mughal Manuscript, 1656-57
#سعدی_شیرازی
گَردواره

چه‌قدر کوبنده است این مصرع:
اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟! اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟! اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این...

چه‌قدر کوبنده است این مصرع:
اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟! اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟! اَندَر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این...

چهارگانه رِندی دیدم نشسته بر خِنگ زمین¹ نه کُفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین اَندر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟!
خیّام نیشابوری رباعیّات خیّام، محمدعلی فروغی و قاسم غنی (به اهتمام عبدالکریم جُربزه‌دار)
¹ خِنگ: اسبِ سفید(خِنگِ زمین؛ اضافهٔ تشبیهی)
#خیام_نیشابوری
گَردواره

شبانه نشد که دستِ تو را گرم‌ِ‌گرمْ بِفْشارم دریغ! از دلِ مَهجور و چشمِ خونبارم ز من گذشتی و از من گذشت شادی هم هزار زاری و واحَسرَتا! بَر اِدبارم من از کجا و رسیدن به تو کجا؟ ای ماه! پلنگم و به چنینْ هجر، بَسْ سزاوارم هجومِ گریه به صحبت نمی‌دهد فرصت «گِرِفـ... گِرِفتـ... گِرِفتا... گِرِفـ... گِرِفتارم» شبیهِ شبنمِ رویِ گُل از صَفاکاری همیشه ساده‌دلم؛ دائماً زیان‌کارم!
پیمان بروجردی
#پیمان_بروجردی
گَردواره

صائب
هر سِیَه‌چشمی چو آهو کِی کُنَد ما را شکار؟ چشمِ لیلی‌دید‌هٔ ما را غُرورِ دیگرست!

سفر خیال از کلیم تا هاتف گرمیِ اَحباب را دیده و سنجیده‌ام سردیِ ایّام ازآن گرمتر افتاده است
کلیم همدانی دیوان کلیم همدانی، نسخه کتابخانه مجلس به شماره بازیابی: ۷۸۱۷( کاتب: ابن‌محمد نصرآبادی - نگارش: سال ۱۰۸۲ هجری قمری)
نبستم دل به مِهرِ دیگران امّا زِ کویِ تو زِ بَس نامهربانی دیدم، ای نامهربان! رفتم
هاتف اصفهانی مجموعه خطی جُنگ شعر، نسخه کتابخانه مجلس به شماره بازیابی: ۸۵۵۳ ( نگارش: قرن سیزدهم هجری قمری)
#کلیم_همدانی #هاتف_اصفهانی
گَردواره

چگونگی انصاف‌داری فراقت با همه نامهربانی خیالت را به عاشقْ مهربان کرد!
مُرشد بروجردی بزم ادب، میرزا غازی بیگ ترخان (تصحیح: سید حسام‌الدّین راشدی)
#مرشد_بروجردی
گَردواره

نُمار درود بر یاران و همراهان گرامی گردواره! بابتِ مهربانی‌های شما قدردان و هواخواهم.
فردوسی: همه داستانْ یاد باید گرفت
افتخارِ معرفیِ «نَشرِ اَسب»‌ را دارم؛ نَشرِ تازه‌نَفَس و بااصالتِ برادر و آموزگارِ بزرگوارم، امیرمحمد شیرازیان. نَشری که در آن داستان‌ها به ظریف‌ترین شیوه‌های ممکن، ترجمه و ویرایش می‌شوند تا به دستِ اهلِ داستان برسند. پیوندِ همراهی: نَشرِ اسب. تندرست باشید و بمانید.

انشا بر آب
فرّخی یزدی
ای شِحنه! بِکَش دست ز مردم که دَرین شهر غیر از تو کسی نیست که آشوب نماید
#فرخی_یزدی
گَردواره

شعرپَرتُو کُنجِ عزلت به کُنجِ عزلت از آن رویْ گشته‌ام خُرسند که دیگرم هوسِ صحبتِ ریایی نیست عبید زاکانی کلیات عبید زاکانی، پر
شعرپَرتُو کُنجِ عزلت به کُنجِ عزلت از آن رویْ گشته‌ام خُرسند که دیگرم هوسِ صحبتِ ریایی نیست
عبید زاکانی کلیات عبید زاکانی، پرویز اتابکی
Painting by Philip Burne-Jones Self-criticism, 1892
#عبید_زاکانی
گَردواره

طالب، یِکّه هم‌نشینِ لحظاتِ غم‌انگیزِ من است؛
مرا غریبِ وطن ساخت بی‌نصیبیِ من خدایْ رحم کند بر من و غریبیِ من ز دوستانِ قدیمم به‌غیرِ گریه نمانْد حبابِ اَشکْ کنون می‌کند حبیبیِ من...