گَردواره
رفتن به کانال در Telegram
گَردواره. [ گَ دْ رِ ] (ص مرکّب) مانندِ گَرد. مُتحیّر، اسیرِ آزادی ذاتِ ما ذاتِ گَرد را مانَد
نمایش بیشتر1 214
مشترکین
+324 ساعت
+67 روز
+4230 روز
آرشیو پست ها
1 212
شبانه
گُل نَگْذرد زِ شرم زِ هر جا تو بُگْذری
آبِ حیات، کوچه دهد تا تو بگذری
مَگْذر زِ ما که سوخته تارِ گُذارِ عمر
یا عمر بُگْذرد زِ کسی یا تو بگذری!
از آب بُگْذرند به مهرِ تو ماهیان
گر چون نسیم بر لبِ دریا تو بگذری
ظاهر نمیکنم زِ کسادی، بَهای خویش
ترسم زِ ننگ از سَرِ سودا تو بگذری
صد صبح گیرد از نَفَسِ ما [زَکاتِ] نور
ما را به دل چو در دلِ شبها تو بگذری
بَندَم دَرِ خیالِ مَلایک زِ دودِ آه
تا در دلِ فرشته مَبادا تو بگذری!
طالب! یکی شکفته بهاری تو در شراب
یا رب؛ مَباد کَز مِی و مینا تو بگذری!
طالب آملی کلیات اشعار ملکالشعرا طالب آملی، طاهری شهاب
#طالب_آملی
Gardvaare
1 212
Repost from N/a
اینجا
برای خوشههایی است
که دوست میدارم.
پس از نُه سال
هرچه بود
رفت بر باد فنا.
اما دوباره
خوشهها را گِرد میآورم.
١٢ تیرماه ١۴٠۵
1 212
جُستار
بیدل؛ مخترعِ مصدرِ تأویلپذیرِ «صائب شدن»
بیدلدَعویْ آسان کرد، بیدل! پیشِ موزونانِ هند مصرعِ چندی فراهم کردن و «صائب شدن» بیدل که هنگامِ تبسّمِ غنچهٔ سخنش شامهٔ همنفسان در بوی بهار میغَلتد و کوهِ خیالش رَه بر سیلِ صُوَر میبَندد، قدر و جایگاهِ صائب، آن خورشیدِ منظومهٔ سخنپروری و امتیازدارِ نگارخانهٔ شعرِ دَری را بهتر از هر که هست، میداند و مینماید. بیتی که خواندیم، ارمغانِ سیرِ گریبانِ حیرتِ بیدل است؛ آن هم چه حیرتی! بیدل از اینکه «صائب چگونه صائب شده؟» متحیّر است و این فعل را برای دیگران غریب و دستنیافتنی میداند؛ موزونانِ هند به چه روی میخواهند صائب شوند؟! بیدل با بهکارگیریِ تعابیرِ «دَعوی»، «موزونان»، «فراهم کردن»، «صائب شدن» بهترتیب به فرومایگیِ نیتِ آن متشاعران یا حتی شاعران در سطح ادعا، تقدّمِ صفتِ موزون نسبت به صفتِ شاعر در وصفِ جایگاهِ آنها، نگاه تقلیلگرایانهٔ آنها به فرآیندِ خلقِ شعر تا حدِّ مجموعهای از واژگان ابزاری و در آخِر به ناتوانیِ آنها در انجامِ انقلابِ ظرفیتی خود به سمت صائب شدن به عنوان جایگاهی دستنیافتنی اشاره دارد. اما تأویلپذیریِ(هِرمِنوتیک) بیت کجاست؟ هر قدر که بیت با نازِش به اختراعِ مصدرِ «صائب شدن» در ستودنِ جایگاه صائب گُلِ رویِ سبد است، با کارکردِ دوگانهٔ همین مصدر به همان مقدار در نقدِ کوتهبینیِ آفاقِ نگاهِ آن متشاعران و موزونان، سربلند و درخشان است. یعنی ایجاد یک آرمان و حرکت به سوی آن با نیروی تقلید در حالی که دستیابی به آن با نیروی خلاقیت هم نشدنی است. این هنرمندانهترین نقدِ ادبیِ تاریخِ شعر فارسی است که با ستودنِ الگو، مقلّدان را از دعویِ نابهجای خود بازداشته؛ شما میتوانید در مسیر صائب حرکت کنید و خلاقیتِ انحصاریِ دستگاهِ شعر خود را حفظ کنید اما نمیتوانید تبدیل به خودِ صائب شوید؛ این مقصود نهتنها از نظر غیرقابل دسترس بودن بلکه از نظر نوعِ خواهش و خودباختگیْ قابلِ طعنه و سرزنش است! بهانصاف همین تعلیق و گذارِ معنایی، جایگشتهای دوگانهٔ نحوی و مراعاتِ نکتهسنجانه در انتخاب واژگانِ یک خانوادهٔ کنایی است که شعر بیدل را بینظیر و بینیاز از هر چه غیرِ خود میکند. بیدل، صائب را قلّهٔ طرزِ تازه میداند اما دلیریِ نگاهِ او در همین است که نمیخواهد فاتحِ این قلّه باشد؛ آن را غیرممکن و گستاخانه میداند. بیدل، میخواهد خود قلّهای در کنارِ قلّهٔ صائب بیافریند؛ اگر چه کوتاهتر!
پیمان بروجردی
#صائب_تبریزی #بیدل_دهلوی #پیمان_بروجردی
Gardvaare
1 212
کدام شاعر، جایگاه صائب را به هنرمندانهترین و تأویلپذیرترین صورتِ ممکن در شعرِ خود بیان کرده است؟
1 212
انشا بر آب
صائب(در ثنای خود)شکستگی نرسد خامهی تو را، صائب! که سُرخ کرد زِ گُفتار، رویِ ایران را
ایضاً صائبصائب! از طرزِ نُوی کَاندر میان انداختی دودمانِ شعر را دادی بقای تازهای
ایضاً صائبصائب! نشود خشک به خورشیدِ قیامت بر خاک نویسند اگر شعرِ تَرَم را
ایضاً صائبصائب! این طرزِ سخن را از کجا آوردهای؟ هر که را دیدیم داغِ طرزِ این اشعار بود
ایضاً صائب(در قدرِ شعر)رتبهٔ گفتار را حیرتْ تلافی میکند چاره، خاموشیاست شعری را که از تحسین گذشت
ایضاً صائب(در فُروتنی)صائب! ز طبعِ نازکِ روشندلانِ عهد شرمندهایم؛ شعر به هر جا نوشتهایم
ایضاً صائب(در اختراع)میشود صاحبِ آوازه ز یکدستی، شعر این چه حرفاست که یک دست ندارد آواز؟
#صائب_تبریزی
Gardvaare
1 212
شبانه
عرضِ وفا، مَباد وَبالِ دگر شود!
ای ناله! عبرتی؛ که دلِ یار نازُکاست
ای نازنین طبیب! ز دَردت گُداختم
پیشآ! که نالهٔ منِ بیمار نازکاست
اندیشه در معاملهٔ عشقْ داغ شد
آیینه اوست یا مَنَم؛ اسرار نازکاست!
بیدل دهلوی کلیات ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، خالمحمد خسته و خلیلالله خلیلی
#بیدل_دهلوی
Gardvaare
1 212
چهارگانه
کردیم به بَزمِ دَهر چون شمع، مقام
بُردیم بهسَر عمر در اندیشهٔ خام
چون شمع تمام گَشت، میمیرد و ما
افسوس که مُردیم و نگشتیم تمام!
فکری مشهدی رباعیّات فکری مشهدی، نسخهٔ کتابخانهٔ مجلس به شماره بازیابی: ۴۸۰۰ ( کاتب: میرحسین حسینی - نگارش: قرن یازدهم هجری در لاهور)
#فکری_مشهدی
Gardvaare
1 212
سفر خیال
از سلیم تا طُغرا
ذوقی ز باغ نیست دلِ غمپذیر را
کوتَه کنید رشتهٔ مرغِ اسیر را!
اصلاحِ دوستان، سخنم را به کار نیست
رَختِ قَصَب¹ قبول ندارد عبیر² را
عَنقا، سلیم! همدم و همرازِ من بساست
کاری به خَلق نیست منِ گوشهگیر را
سلیم تهرانی دیوان کامل محمدقلی سلیم تهرانی، رحیم رضاآن مرغِ بینواییم کَز آشیانهٔ ما صد کوچهباغْ راهست تا آبودانهٔ ما با آنکه هر فَسانه، خواب آوَرَد به دیده از دیده میبَرَد خوابْ دایم فسانهٔ ما اَبنای جنسِ ما را چون مُهرههای شطرنج از بَهرِ جنگ آرَد دوران به خانهٔ ما
طغرای مشهدی دیوان طغرای مشهدی، علیاصغر فیروزنیا
¹ قَصَب: نوعی پارچۀ ظریف که از کتان میبافتهاند. ² عَبیر: نوعی از خوشبوهای خشک که بر جامه پاشَند.
#سلیم_تهرانی #طغرای_مشهدی
Gardvaare
1 212
شعرآهنگ
Ryuichi Sakamoto Monster 2 (In Persian: هَیولا)طَرَبی که زخمِدل آوَرَد سِزَد آنکه نامَده بُگْذرد گُل اگر ز فرصتِ رنگ و بو کُنَد آرزوی وفا چه حَظ؟ ز فرشته تا مَلَخ و مَگَس همه جَبریِ قَدَرند و بَس بَرِ مَحرَمانِ قبول و رَد ز «بُرو» چه غم؟ ز «بیا» چه حظ؟
بیدل دهلوی کلیات ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی، خالمحمد خسته و خلیلالله خلیلی
#بیدل_دهلوی
Gardvaare
1 212
چگونگی
گذشتگی
ما از اُمیدها همه یکجا گذشتهایم
از آخرتْ بُریده ز دنیا گذشتهایم
آسوده از پریدنِ حرصاست چشمِ ما
از توتیا به کوریِ اَعدا¹ گذشتهایم
هر سایِلی² به ما نرسد در گذشتگی
ما از گداییِ دَرِ دلها گذشتهایم
ما چون حبابْ منّتِ رهبر نمیکشیم
صد بار چشمبسته ز دریا گذشتهایم
صائب تبریزی دیوان صائب تبریزی، محمد قهرمان
¹ اَعدا: دشمن ² سائل: خواهنده، کسی که طلبِ احسان کند.
#صائب_تبریزی
Gardvaare
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
