en
Feedback
انزوا در تاریکی.

انزوا در تاریکی.

Open in Telegram

«به نام خالقی که عشق را در پستوی خانه‌یِ مولانا و شمس نهان کرد.» t.me/HidenChat_Bot?start=863819175

Show more
347
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1630 days
Posts Archive
312385362.mp36.41 MB

کسی که ریشه رنجش را نشناسد، محکوم به تکرار آن است.

Repost from هیلان🌱
جنگیدن سخته و نجنگیده باختن سخت‌تر.

گوی منی و می‌دوی در چوگان حکم من در پی تو همی دوم گرچه که می دوانمت

میان مرز های اندوه تنت، جای بوسه ای برای من خالی بگذار.

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نذار از نفس بیافتم:)

صدای اندوهش در اتاق طنین افکنده بود. نمی‌دانست غمش را در کدام شیار و در کدام ترَک پنهان کند. نمی‌دانست خنده هایش را در کدام شعر، کدام دلخوشی، کدام روزنه امید می‌تواند بیاید. اندوهش را حتی از چشمانش هم نمی‌توانستی بخوانی. حزن و تنگدلی‌اش را در میان صدایِ غم‌انگیز پیانو‌‌اش می‌توانستی بیابی. اما چه کسی حاضر بود ساعت ها بنشیند و به آن پیانوی ملال آور گوش بسپارد؟ دریغ و آه که همان آوا یار و همدم او بود.

تو را از پس روزهای دور یه یاد می‌آورم.

نمیخواهد اما دردمند و رنجور به نظر می‌رسد.

آنچه در دل و جانت ریشه دوانده و آنکه مهرش در روح و تنت رخنه کرده تورا در کدام کوی و برزن رها کرده که این چنین چشمانت امیدی به خود نمی‌بینند؟

سوای کدام میل و جان اینگونه اندوهگین و ماتم زده نشسته ای؟

اگر بگویم حادثه ای که رخ داده است، حادثه نبوده؛ اگر بگویم آنچه گفته‌ام، تمام حقیقت نبوده؛ اگر بگویم سکوتم از عدم رضایت نبوده و اگر بگویم چشمانم تمام حقیقت را بازگو نکرده، چه خواهی گفت؟

میدانم من آرزوهایت را خراب کردم؛ اما آنها محال بودند، پس اشکالی ندارد.

چگونه دستانت اینگونه چرکین است؟

چگونه دستانت اینگونه چرکین است؟

در پیاله‌ام شعر بریزید؛ شراب نجاتم نمی‌دهد!

آیا تو هم دلت برای دخترک لرزیده یا او فقط با خود گمان کرده که تو اورا در آغوش گرفته ای؟