انزوا در تاریکی.
Open in Telegram
«به نام خالقی که عشق را در پستوی خانهیِ مولانا و شمس نهان کرد.» t.me/HidenChat_Bot?start=863819175
Show more347
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1630 days
Posts Archive
صدای اندوهش در اتاق طنین افکنده بود. نمیدانست غمش را در کدام شیار و در کدام ترَک پنهان کند. نمیدانست خنده هایش را در کدام شعر، کدام دلخوشی، کدام روزنه امید میتواند بیاید.
اندوهش را حتی از چشمانش هم نمیتوانستی بخوانی. حزن و تنگدلیاش را در میان صدایِ غمانگیز پیانواش میتوانستی بیابی. اما چه کسی حاضر بود ساعت ها بنشیند و به آن پیانوی ملال آور گوش بسپارد؟ دریغ و آه که همان آوا یار و همدم او بود.
آنچه در دل و جانت ریشه دوانده و آنکه مهرش در روح و تنت رخنه کرده تورا در کدام کوی و برزن رها کرده که این چنین چشمانت امیدی به خود نمیبینند؟
اگر بگویم حادثه ای که رخ داده است، حادثه نبوده؛ اگر بگویم آنچه گفتهام، تمام حقیقت نبوده؛ اگر بگویم سکوتم از عدم رضایت نبوده و اگر بگویم چشمانم تمام حقیقت را بازگو نکرده، چه خواهی گفت؟
آیا تو هم دلت برای دخترک لرزیده یا او فقط با خود گمان کرده که تو اورا در آغوش گرفته ای؟
