‹‹الهہ مـیـٺـرا››
Open in Telegram
💮 چنل : ☆الهہ مـیـٺـرا☆ روح ابدی هست وظیفه روح آگاهی و بیداریست ولی ما اونقدر غرق زندگی شدیم که این اصل رو از یاد بردیم🧘 💥 چنل مدیتیشن ↓↓ https://t.me/+wC7SGfI0IY0xYjBk برای بدست آوردن آگاهی باید به درون رفت با مدیتیشن و یوگا
Show more1 517
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-430 days
Posts Archive
1 517
1 517
Repost from ‹‹الهہ مـیـٺـرا››
🔴 دلیل و شرح رقص سماع مولانا از بیان اشو (اوشو)
https://t.me/The_Staar
♻️کانال را به دوستان خود معرفی کنین☝️
1 517
ترانه مست عشق
#مولانا:
ساده منم، باده منم، از همهجا رانده منم
از نفس افتاده منم، خندهی افسرده منم
نور منم، شور منم، بندهی مجبور منم
نفخهی آن صور منم، زندهی در گور منم
ساز منم، راز منم، قافیهپرداز منم
پشتِهم انداز منم، عارفِ طنّاز منم
گشنه منم، تشنه منم، زخمیِ هر دشنه منم
بر لجن آغُشته منم، سویِ تو برگشته منم
پیر منم، شیر منم، از همه دلگیر منم
آیهی تطهیر منم، سورهی تکویر منم
راه منم، چاه منم، در دلِ گِل-کاه منم
گرچه گدا شاه منم، فرصتِ کوتاه منم
هوش منم، گوش منم، عاقلِ مدهوش منم
یادِ فراموش منم، آتشِ خاموش منم
هست منم، مست منم، آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم، لایقِ این شست منم
باد منم، شاد منم، هفتصد و هفتداد منم
معنیِ اعداد منم، رابط ابعاد منم
گریهی یعقوب منم، طاقتِ ایوب منم
ساقیِ مشروب منم، پیشِتو مغلوب منم
1 517
«شما میتوانید تکامل خود را با بیدار کردن و افزایش قدرت پذیرش سلولهای مغز افزایش دهید، و بدین سان دانش فوقالعاده و گوناگونی را در یک دوره از زندگی به خود جذب کنید.
آرامش، تمرکز، و ادراک شهودی کلید شما برای چیرگی در خرد و دانش است.»
پاراماهانسا یوگاناندا
1 517
در یک شب ماه تمام، چند نفر از میکدهای به رودخانه رفتند تا قایقرانی کنند. آنان از نیمه شب تا سحر پشت سر هم پارو میزدند
وقتی باد سرد بامدادی وزید و خورشید برآمد، مستی ایشان فروکش کرد.
فکر کردند وقتش رسیده تا بازگردند.
وقتی که دیدند قایق دقیقاً در همان محلی است که شب قبل آن را یافته بودند، حیرتشان پایان نداشت!
شبانه آنان از یاد برده بودند که فقط پارو زدن کافی نیست
لازم است طناب قایق نیز باز شود.
انسان ناهوشیار، انسان بسته شده به #خواهشهایش، در این توهم باقی میماند که به سرور نزدیک و نزدیکتر میشود، ولی یک روز بر او ثابت میشود که تمام این شتاب او یک سراب بوده است.
مهم نیست که چقدر پارو زده است، قایق او از ساحل نارضایتی دور نمیشود چون طناب آن به تیرکی در ساحل بسته شده است
او زندگی را خالی و ناراضی ترک میکند.
هر انسان باید بداند پیش از انداختن قایق زندگیش در اقیانوس سرور، رضایت و نور،
#زنجیرهای_خواستهها باید از ساحل جدا شوند.
پس از این شاید حتی به پارو زدن نیز نیازی نباشد.
راماکریشنا گفته است:
"تو لنگر برکِش، تو بادبانها را برافراز... بادهای الوهیت هر لحظه مشتاقند تو را حمل کنند."
#اشو
1 517
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ ما
یک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ ما
نه دل برِ ما نه دلبر اندر برِ ما
یا دل برِ ما فرست یا دلبرِ ما
#ابوسعید_ابوالخیر
1 517
در جهان گر لقمه و گر شربتست
لذّتِ او فرعِ محوِ لذّتست
#مثنوی_مولانا دفترچهارم
📘در این جهان هر لذّتی که در خوردنیها و نوشیدنیها وجود دارد. آن لذات، فرع ترکِ لذّات است یعنی لذّت حقیقی، ترك لذّات مادی است. [ترك لذّات حیوانی، لذّتی دارد که با هیچیك از لذّات مادی و حیوانی دنیا قابل مقایسه نیست؛ زیرا جمیع لذّات دنیوی به رنج و دغدغه روحی میانجامد.
1 517
فعل را در غیب اثرها زادنی ست
وان موالیدش به حکم خلق نیست
#مثنوی_مولانا دفتراول
📘رفتار و گفتار انسان در عالم غیب تاثیراتی می گذارد و شروع به ازدیاد می کند و چندین برابر به خود انسان بر می گردد و انسان هیچ کنترلی روی این موضوع ندارد.
1 517
هستی، زمان و آگاهی
✍️ #سهراب_واحدیراد
در ژرفای سکوت، حقیقت نهفته است، همچون نور نخستین در خلأی که پیش از تولد جهان گسترده بود.
زمان، در آن نقطه، خطی نیست؛ بلکه موجیست که با هر ارتعاش ذره، نغمهای تازه میسازد.
ما، مسافرانی هستیم که میان ذره و موج میرقصیم،
میان آغاز و پایان، میان «بودن» و «نبودن»،
و هر لحظه، بازتابی از انفجار اولیهی آگاهی در جانِ هستیست.
سکوت، مادر تمام اصوات است، و آگاهی، موجیست که در دل آن سکوت سر بر میآورد.
در این فضا، نور و تاریکی دیگر دوگانگی نیستند؛
آنها دو چهرهی یک حقیقتاند که در آغوش یکدیگر حل میشوند.
در هر ذره، در هر لحظه، جهانی نهفته است:
جهانی که همزمان وجود دارد و وجود ندارد،
که هم در قاب زمان میتپد و هم بیرون از آن، بیمرز و بیزمان.
انسان، نه جدا از این جریان، بلکه انعکاسی از آن است؛
هر نگاهش، هر اندیشهاش، موجی در دریاچهی نامتناهی هستی میاندازد.
ذهن، ابزار دید است و دل، چشم حقیقت؛
فیزیک، نقشهی حرکات جهان را مینمایاند،
اما متافیزیک، خود جهان را به ما نشان میدهد، نه نقشهاش را.
آنگاه که سکوت، جامهی خود را به انسان میسپارد،
ذهن فرو مینشیند و حضور جان آغاز میشود؛
در آن لحظه، ما نه میشنویم و نه میبینیم،
بلکه با خود جهان یکی میشویم،
هر موج نور، هر نفس ذره، با نفس ما همزمان میتپد.
حقیقت، نه در یافتن پاسخ، که در همنشینی با جریان آفرینش نهفته است.
آنجا که سؤال پایان مییابد،
و ذهن آرام میگیرد،
آگاهی به گونهای تازه میشکفد؛
نه چون دانش جدید، بلکه چون یادآوری از هستیای که همواره بوده و همواره خواهد بود.
در این نقطه، تضادها بیمعنا میشوند:
خوب و بد، نور و تاریکی، زندگی و مرگ،
همگی تنها چهرههایی از یک وحدتاند که با سکوت جان آشکار میشود.
بازی جهان، نه پوچ، بلکه بازی عشق است؛
عشقی که در دل ماده و انرژی جریان دارد،
و در جان انسان، آینهای از خود میسازد.
در پایان، تنها چیزی که باقی میماند، یک بودن ناب است:
نه زمان، نه مکان، نه کلام، نه تصویر؛
فقط جریان بیپایان حضور،
که حقیقت در آن، بیواسطه و بینام، خود را به ما نشان میدهد.
در این سکوت، ما نه جدا از جهان، بلکه جهانیم؛
و جهان، نه جدا از ما، بلکه خود ماست.
1 517
شهاب الدین یحیی سهروردی ملقب به شیخ اشراق یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ است که خدا را لمس کرد و بهایش را با خون داد.
او اعتقاد داشت که هستی یعنی نور و هیچ چیز جز نور و تاریکی نیست. خدا یعنی نورالانوار و ماده جسم و تاریکی محض است. راز ممنوعه شیخ اشراق این بود که هر انسانی یک نور اسفهبدی یا فرشته نورانی دارد، که اگر این نور را بیدار کند و با او ارتباط برقرار کند تحقق هر خواسته ای در عالم ماده میسر میشود. او اعتقاد داشت که انسان از طریق خلوت و تفکر به شهود نورانی و حقیقت میرسد.او به دلیل عقایدش در سال ۵۷۸ به دستور حاکم حلب به قتل رسید.
1 517
نفس انسان کلید حل اسرار هستی اوست. حتی ارتباط مستقیمی بین تنفس و طول عمر فیزیکی وجود دارد.
به عنوان مثال سگها که تند نفس
می کشند عمر کوتاهی دارند. تمساح بسیار آهسته نفس می کشد و ممکن است بیش از صد سال عمر کند. افراد فربه به سختی نفس می کشند و زودتر می میرند. هنگامی که در اثر بیماری، پیری یا هر علت جسمی دیگری نفس توهمی از بین برود، مرگ جسم توهمی را به دنبال دارد.
بنابراین یوگی ها چنین استدلال کردند که اگر جسم انسان فرسایش نداشته باشد و در سلول ها سموم جمع نشود، امر تنفس غیر ضروری میگردد.
آن چیرگی علمی بر تنفس که از پیشگیری فرسایش در بدن بوجود میآید امر تنفس را غیرضروری می کند و به یوگی کنترل بر زندگی و مرگ را میدهد.
علم و هنر پرانایاما، کنترل بر نیروی حیات، از این درک شهودی عارفان باستانی ناشی شده است.
پرانایاما در باگاواد گیتا به عنوان یک تکنیک عمومی مناسب برای انسان پیشنهاد شده تا روح خود را از اسارت نفس رها سازد.
پاراماهانسا یوگاناندا
گفتگوی خداوند با آرجونا،
(باگاواد گیتا) باب 4، بند 29
1 517
#سایه_مقدس
وقتی که تو نباشی، خداوند هست.
بگذارید داستان مشهور ”سایهی مقدس“ را از صوفیان برایتان بگویم:
زمانی مردی زندگی می کرد که چنان پاک و معصوم بود که فرشتگان از آسمان میآمدند تا ببینند که یک انسان چگونه میتواند چنین خداگونه باشد
این مرد فعالیتهای معمولی روزانهاش را با انتشار فضیلتها انجام میداد درست همانگونه که ستارگان نورهایشان را میپراکنند و گلهای عطرافشانی میکنند، بدون اینکه خودشان این را بدانند. زندگی روزانهاش را میشد در دو کلام خلاصه کرد:
او میبخشید و عفو میکرد
ولی این دو کلام هرگز از زبان او بیان نمیشد. این فضایل در لبخند او و در مهربانی و صبر و تحمل و بخشندگی او بیان میشدند.
فرشتگان به خداوند گفتند: ”خدایا، به او هدیه معجزات را عطا کن.“
خداوند پاسخ داد: ” از او بپرسید که چه آرزویی دارد.“
فرشتگان از آن مرد مقدس پرسیدند
”آیا میخواهی که با لمس دست تو بیماران شفا بیابند؟“
مرد مقدس پاسخ داد، ”نه. من دوست دارم خداوند چنین کاری بکند.“
- ”آیا میخواهی که روحهای گناهکار و دلهای گمراه را به راه راست بازگردانی؟“
- ”نه، این ماموریت فرشتگان است. کار من این نیست.“
- ”آیا مایلی که الگویی از صبر باشی و توسط فضایل خود انسانها را جذب کنی و اینگونه خداوند را ستایش کنی؟“
مرد مقدس گفت، ”نه. اگر مردم جذب من شوند، از خداوند غافل میشوند.“
فرشتگان پرسیدند:
”پس آرزوی تو چیست؟“
مرد مقدس با لبخند پرسید، ”من چه آرزویی میتوانم داشته باشم؟
من میخواهم که خداوند برکت خودش را به من ببخشد؛ ایا با داشتن آن من همه چیز را نخواهم داشت؟“
فرشتگان گفتند:
”تو باید آرزویی را انتخاب کنی، وگرنه یکی بر تو تحمیل خواهد شد!“
مرد قدیس گفت:
“بسیار خوب. آرزوی من این است که من کارهای خیر زیادی انجام بدهم بدون اینکه حتی آنها را بدانم.“
فرشتگان حیرت کرده بودند. باهم مشورت کردند و به این نقشه رسیدند که هرگاه سایهی آن قدیس به پشت سر او و یا به دو طرف او برسد، تا که او نتواند آن را ببیند، آن سایه قدرت این را داشته باشد که بیماری را شفا دهد، دردی را دوا کند و اندوهی را برطرف سازد.
از آن پس هرگاه که آن مرد خدا روی زمین راه میرفت، سایهاش که یا در پشت سر او و یا در دو طرف او روی زمین بود، قادر بود تا زمینهای خشک را سبز کند، گیاهان پژمرده را تازه کند، به مزارع خشک آبرسانی کند، کودکان رنگپریده را سرخ و تازه کند و به مردان و زنان خوشی و شادمانی برساند.
آن مرد قدیس فقط به کارهای روزانهاش میرسید و مانند ستارگانی که نور میافشانند و گلهایی که عطر میپراکنند
بدون اینکه از اینها هشیار باشند فضیلتهای الهی را منتشر میساخت. مردم که به این تواضع او احترام می گذاشتند در سکوت او را دنبال میکردند و هرگز در مورد معجزات او با وی سخن نمی گفتند. بزودی آنان حتی نام او را فراموش کردند و او را ”سایهی مقدس“ میخواندند.
این غایت است:
فرد باید یک سایهی مقدس شود، فقط سایهای از خداوند. این بزرگترین انقلابی است که میتواند برای یک موجود انسانی رخ بدهد
دگرگونی مرکز. تو دیگر مرکز خودت نیستی، خداوند مرکز تو شده است. تو مانند سایهی او زندگی می کنی. تو قدرتمند نیستی، زیرا مرکزی نداری که قدرتمند باشی. تو با فضیلت نیستی؛ مرکزی نداری که فضیلت داشته باشی. تو بادیانت نیستی، مرکزی نداری که بادیانت باشی
تو فقط نیستی، یک هیچی عظیم، بدون مرز و بدون مانع، تا الوهیت بتواند بدون مانع و بدون تفسیر و دستنخورده از میان تو عبور کند
تا الوهیت بتواند همانگونه که هست، نه آنگونه که تو میخواهی باشد، از میان تو عبور کند
الوهیت از مرکز تو عبور نمیکند
مرکزی وجود ندارد
آن مرکز گم شده است.
#اشو
#یوگا_ابتدا_و_انتها
1 517
هنگامی که استاد به آمریکا آمده بود، لباس هندی بر تن میکرد و موهایش تا شانه بلند بود. یک نفر که از دیدن این منظره به حیرت افتاده بود از او پرسید، "آیا شما فالگیر هستید؟"
پاراماهانساجی پاسخ داد:
"نه، فال نمیگیرم ولی به افراد نشان میدهم که چگونه سرنوشت خود را رقم زنند."
1 517
عشق نان مرده را می جان کند
جان که فانی بود جاویدان کند
گفت مجنون من نمیترسم ز نیش
صبر من از کوه سنگین هست بیش
#مولانای_جان
1 517
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ، ﻧﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ،
ﻧﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﻭ ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﮒ
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺟﺴﻢ ﭘﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍﺯﯼ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ که:
" ﺗﻮ ﺟﺴﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ "
ﺗﻮ شعلهﺧﺎﻟﺺ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ.
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﻟﺪ، ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺮﮒ .
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ شعله ی ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ، ﯾﻌﻨﯽ :
#ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ_ﺑﻮﺩﻥ_ﺑﺎ_ﺁﻫﻨﮓ_ﻫﺴﺘﯽ .....
#اشو
1 517
«سکوت»
تمرین حقیقی دین اینست که آرام و در سکوت به مراقبه بنشینید و با خداوند حرف بزنید. اما اگر تمرکز کافی نداشته باشید به آن درجه از شور و شدت نمیرسید و برای همین است که در توهم باقی میمانید.
- پاراماهانسا یوگاناندا،
"جستجوی جاودانه انسان"
1 517
برانگیختن نیروی حیات
قدرت اراده ، تصور ، استدلال و یا عاطفه خود به خود و به تنهایی موجب درمان نمیشوند. بلکه آنها ابزاری هستند که برحسب خلق و خوی شخص موجب برانگیختن نیروی حیات به قصد درمان بیماری در او میشوند. مثلاً در حالت فلج دست ، اگر قدرت اراده و یا تصور دائماً تحریک گردد ، نیروی حیات ممکن است به ناگاه به بافتهای عصبی دست روی آورد و فلج دست را درمان کند.
تکرار جملات تاکیدی بایست قاطعانه و پیدرپی باشد ، تا استدلال و یا عاطفه بیمار به اندازهای برسد که بتواند نیروی حیات نافعال را فعال سازد و به بخشهایی از بدن که باید برساند. هرگز نباید از اهمیت تلاش در تکرار و عمق تکرار غافل ماند.
در کشت و پرورش گیاهان ، دو عامل اساسی وجود دارد: کیفیت و قدرت بذر و خوب بودن خاک . در درمان بیماریها نیز دو عامل اصلی وجود دارد ، قدرت شفادهنده و حد نسبی پذیرش در بیمار .
" فضیلت ( که همان قدرت شفابخش است ) از او ساطع گشته است " و " ایمانت تو را سالم گردانیده است. " « مرقس 34 ، 5:30 » : این عبارتهای انجیل نشانگر آنست که که هم قدرت درمانگر و هم ایمان شخص درمانپذیر عوامل ضروری میباشند.
شفادهندگان بزرگ ، اشخاصی که به تحقق قدرت الهی در خود رسیدهاند ، به روش شانسی شفا نمیدهند ، بلکه برحسب دانشی دقیق و عمیق عمل میکنند. با درک کامل و تسلط بر نیروی حیات ، آنها قادر هستند جریانی محرک به بدن بیمار بفرستند که باعث هماهنگی نیروی حیات در خود بیمار شود. در فرآیند درمان ، آنها میتوانند کارکرد قوانین طبیعی در بافتهای جسم شخص بیمار را ببینند و شفا دهند.
کسانی هم هستند که به درجات معنوی کمتری رسیدهاند ، ولی میتوانند از راه تجسم و هدایت نیروی حیات به بخش بیمار بدن ، خود و یا دیگری را شفا دهند.
درمان آنی بیماریهای جسمی ، ذهنی و معنوی امری ممکن است. تاریکی انباشته شدهی قرنها را میتوان به یکباره نه با تمرکز بر بیرون کزدن تاریکی ، بلکه با آوردن نور به درون از میان برد. ایمان تعیین کننده درمان است و نه زمان. درمان نتیجه برانگیختن درست نیروی حیات و حالت هشیاری و فروهشیاری شخص بیمار است. عدم ایمان و ناباوری نیروی حیات را فلج میکند و از کارکرد کامل این پزشک الهی که سازنده بدن و استاد صاحبکار است پیشگیری میکند.
تلاش و توجه نیز دو عامل مهم در کسب میزان ضروری ایمان و یا قدرت اراده و یا تصور است تا بتوان به طرزی خودکار نیروی حیات را به درمان بیماری برانگیخت. خواستن و توقع نتایج خاصی را داشتن از قدرت باور واقعی کم میکند. بدون استفاده از قدرت اراده و ایمان ، نیروی حیات انسان غیرفعال و در خواب باقی میماند.
برای تجدید حیات نیروی اراده ، با ایمان و یا تصور تضعیف شده در بیماری که از مرض مزمنی رنج میبرد به زمان نیاز هست ، به این خاطر که سلولهای مغزش بهطور ظریفی با افکار بیماری شیار زده شدهاند. همانگونه که عادت مضر هشیاری بیماری به زمان طولانی نیاز دارد ، شکل دادن به عادت مفید هشیاری سلامتی نیز نیاز به زمان دارد.
اگر با خود تاکید ورزید که ، « من سالم و تندرست هستم » ، ولی در پس ذهن خود بیندیشید که این صحت ندارد ، تاثیرش بدین شکل میماند که داروی مفیدی را مصرف کنید و همزمان با آن دارویی را مصرف کنید که تاثیری بر ضد آن دارد. در بهکارگیری افکار به عنوان دارو باید توجه کنید که تاثیر مفید افکار نیک را با تاثیر مضر افکار بد خنثی نکنید. برای فعال و موفق بودن ، افکار باید با چنان اراده قوی همراه باشند که در مقابل افکار ضد خود مقاومت ورزند.
مجموعه چهار کتاب
فصل تاکیدات درمانبخش علمی
اثر پاراماهانسا یوگاناندا
1 517
این نگرش ابتدایی من است که:
خدا و شیطان باید در یکدیگر ناپدید و یکی شوند.
تمام دوگانگی ها باید تعالی یابند و این دوگانگی ابتدایی است:
تاریکی و نور، مرگ و زندگی، شیطان و خدا، خوب و بد، زیبایی و زشتی.
لحظه ای که ببینی هر دو یکی هستند، لحظه ای که قادر باشی شهامت پذیرش و انتخاب هر دو را بی هیچ انتخابی داشته باشی ، لحظه ای که بدون انتخاب از دوگانگی هستی آگاه باشی
آن لحظه، لحظه تعالی است.
در آن لحظه می رسی ، به خانه می آیی.
#اشو
کتاب سایه بامبو
1 517
عارف هرگز انزوا پیشه نمیکند و از زندگی رو برنمیگرداند.
عارف، بشدت از گریز و انزوا پرهیز میکند.
عارف، به جهان خرم است، زیرا جهان را از خدا می بیند.
او زندگی را به جشن و ضیافت تبدیل می کند.
عارفان معتقدند که شکر خالق فقط از طریق شکر مخلوق میسر است
کسی که مخلوق را نبیند
خالق را ندیده است
برای رسیدن به خدا
نباید از آفریده های او روی گرداند.
کسی که از آفریده های او روی برمیگرداند از خداوند روی گردانده است.
اما حقیقتی نیز هست، و آن اینکه با رسیدن عارف به خداوند جهان در نگاه او شیشه وار و شفاف میشود و به وضوح آن سوی خود را نشان میدهد.
آن سوی جهان خداست.
یعنی جهان در نگاه عارف واصل، ناپدید میشود و فقط خدا میماند و بس.
بنابراین، عارف از جهان نمیگریزد
بلکه جهان در نگاه عارف ناپدید و خداوند پدیدار می شود
عارف، در جهان زندگی میکند و میداند که جهانی وجود ندارد؛
آنچه هست، اوست و جز او چیزی نیست.
عارفان، مرتاض نیستند و به هیچ وجه، ریاضت های خشك را بر نمیتابند.
زندگی عارفان، بسیار ساده و طبیعی است.
مهمترین خصیصه ی زندگی عارفانه وارستگی آن است.
هیچ زنجیری توان بستن زندگی عارفان را ندارد.
در ساحت کشش زندگی عارفانه، هر زنجیری می گسلد.
عارفان، در بند تغییر خویشتن نیستند، گرچه زندگی شان مدام متحول می شود و از مرتبه ای به مرتبه ی بالاتر می رود.
آنچه برای عارفان مهم است، ذکر با یاد است، یاد خداوند
کسی که این حقیقت را در باره ی زندگی صوفیان و عارفان نمیداند، درباره ی آنها چیزی ندانسته است.
#اشو
#کتاب_وحدت_عارفانه
