دیوان دل📚☕️
Open in Telegram
درود و عشق نثار همه یِ تان! کنار همیم تا وجودمان را سرشار از مهر نماییم؛اینجا صداهای ناب، دل نوشته های ناب و قشنگ را داشته باشید. به دور از هر غُلغُله و دغدغه...♾❤ پل ارتباط با ادمین: @Bano_Dewandell_bot
Show more583
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
583
اگر شما در اسراییل به دنیا میآمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید!
اگر در عربستان به دنیا میآمدید قطعا مسلمان میشدید!
اگر در اروپا به دنیا میآمدید به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا میآمدید شینتو میشدید.
"دین" پدیده ای است که ؛
"جغرافیا" برای شما تعیین میکند ، پس تعصب برای چیست ؟
آنچه مهم است" اخلاق و انسانیت" است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست.
583
ننهم میگفت: مرد بیزن عینِ مرغ مهاجره
جایی خونهش نیست
وِیلون میگرده تا آخرش گیر کنه
یا به تور دل یا به طوق مرگ
اما همین ننهم نذاشت باب دلم زن بگیرم
همون موقعها که عاشق دختر شعبون قصاب شدم
تا فهمید کاسهی کولی رو داد دست آب و گفت: دیگه چی؟ خوشم باشه... همینم مونده دختره اون مردک زمخت ناخن خشک رو بگیری...
گفتم ننه پنشتا انگشت که شکل هم نیستن...
دختر خوبیه... صنمی با آقاش نداره
ولی مرغ ننه یه پا داشت و تهدیدم کرد به حروم کردن شیرش و عاق ابدی
منم که از دارِ دنیا همین یه مادرو داشتم قید "عاطی" رو زدم
گفتم یه مدت بگذره، ننه آروم شه دوباره میگم خاطر عاطی رو میخام
آخه من چکار پدرش داشتم...
من پاکباختهی خود عاطی بودم که از برگ گل قشنگتر بود و از خورشید مهربونتر
ولی ننه فکر میکرد فقط ما اصیلیم و تخم و ترکهمون به آدم حسابیا میخوره...
سر همینم یه روز جلوی عاطی رو گرفت و خط و نشون کشید که پاتو وردار از گلیم پسر من...
'
چه آبروریزی شد بماند...
سر سال هم نشده عاطی رو شوهر دادن به یه نظامی و از شهر رفت...
ننه هم دید من پکرم رفت خواستگاری و منو زن که نه... شوهر داد...
'
خیلی سال گذشته
دخترم شده قد عاطی اون روزا
اما نور به قبرت بباره ننه
که من هنوزم مرغ مهاجرم
منتظرم گیر کنم به طوق مرگ
بیام اون دنیا ازت بپرسم:
واقعاً اگه شیرتو حلالم نمیکردی... چی می شد !!؟؟😕
✍🏼 #نسرین_قنواتی
583
❣خدایا
امروز دلهایمان را لبریز از شادی
و پرتویی از شاخسار محبتت را
بما هدیه کن تا حضورمان
موجب خیر و برکت باشد.
آمین یا رب العالمين
سلام صبح بخیر
@Dewandell🦋
583
❣خدایا
امروز دلهایمان را لبریز از شادی
و پرتویی از شاخسار محبتت را
بما هدیه کن تا حضورمان
موجب خیر و برکت باشد.
آمین یا رب العالمين
سلام صبح بخیر
@Dewandell🦋
583
ﺳﺨﻦ ﮐﻮﺭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺁﺗﻮﺳﺎ:
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ کسیکه ﻣﻌﻨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻣﮑﻦ
ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎﯼ ﺩﻫﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ یک ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ
ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻧﻴﺎﺯ.
ﭼﻬﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ
۱- ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ
۲- ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ
۳- ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ
۴- ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽﺭﺍﺿﯽ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ...
ﭘﺲ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ،
ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ...
@Dewandell🦋
583
از ذهنیت مثبت خود پاسداری کنید
اگر تلاش نکنید افکار مثبتی که هویت شما را زیباتر میکند در ذهن خود ایجاد کنید محیط پیرامون از شما یک انسان قربانی بازنده خواهد ساخت
مراقب گیلاس خود باشید و آنچه را که خودتان میخواهید داخل آن بریزید و اجازه ندهید دیگران اینکار را برای شما انجام دهند
اگر خداوند به لطفش اقتداری در شما قرار نمیداد و فرد لایقی نبودید بعد از خلقت شما بر خود آفرین نمیگفت
خود را تافته جدا بافته ای احساس کنید که خدا عاشقانه دوستتان دارد و نداشتن این احساس قشنگ گمشده انسان های فقیر ناکام مفلوک است
شما اینگونه نباشید
از خدای مهربان قدردانی کنید.
@Dewandell🦋
583
🔖
مردم شهرم همیشه عجول بوده اند
همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند
در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند...
برای آشنایی با جنس مخالفشان از ده سالگی آبدیده شدند، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند،
آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود...
مردم شهرم همیشه عجول بودند،
باور کنید انتهایش چیزی نیست،
وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند، عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید...
به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید،
چای را پای حرف های معشوقه ی دوست داشتنیِ تان سرد کنید،
خیابان را باعشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید...
#ستایش_قاسمی
@Dewandell🦋
583
در بیدارهای شب
ای اتفاق صبح و ظهر
منظر تماشا را
افراشتی
و شبنم چشمهای سرشار مرا
مهتاب ایوان کردی
و نسیم جان اندوه مرا
از ارواح خفتهی بیدها
گذر دادی
تا من باز
اجتماع ستاره و حیرت را
در دستهای خویش
افشا کنم
و از رسوب بلورهای ستاره
کاخی از کلام
بنا کنم
#شاپور_بنیاد
@Dewandell🦋
583
بلدم ناز کشیدن، بَلدی ناز کنی؟
بلدی حالِ دلم را تو کمی ساز کنی؟
بلدی عشوه کنی، غَمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کُنان، تن همه طناز کنی؟
بلدی کَف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چَهچه و آواز کنی؟
به دلم می کشم از طرح نگاهَت غزلی
بلدی با نِگهت در دلم اعجاز کنی؟
غزلی از تپش این دل خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دل خود راز کنی؟
دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟
پُر از احساس نوازش شده سرپنجه ی من
بلدی روسری ات را تو کمی باز کنی؟
بلدی خط بکشی اسم رقیبان مرا؟
بلدی تا به اَبد، عشق نو آغاز کنی؟
بلدم دل بِستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من، جای خودت باز کنی؟
بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببری؟
بلدی تا سند از قلب من اِحراز کنی؟
583
هیچ آدم عاقلی پیدا نمی شود که یک غذای خوشمزه و گران قیمت را به خاطر در آمدن یک تار موی ناقابل در آن دور بیندازد.
چیزهای با ارزش زندگی، مثل خانواده، فامیل، دوستان، روابط صمیمی، شغل و هر چیزی را که وجودشان ارزشمند است، و به لحظات زندگی رنگ و معنا میدهند و به راحتی هم به دست نمی آیند، کمتر از یک ظرف غذا نیستند.
به خاطر درآمدن یک تار مو آنها را خراب نکنید
و با یک تلخی دل چرکین نشوید و دورشان نیندازید.
گاهی فقط کافیست بدون اینکه حرکت خاصی انجام دهید، تنها کمی صبوری کنید تا دل به هم خوردگیتان از آن تلخیهای طبیعی خودبخود تمام شود.
صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیمند
بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زَهر
بار دگر روزگار چون شِکَر آید
دکتر محسن زندی
@Dewandell🦋
583
پر ز اندوهم خرابم گریه کن بر حال من
خانه ای بر روی آبم گریه کن بر حال من
بی وفایی بی وفایی آه نابودم نمود
از جفایش در عذابم گریه کن بر حال من
هر که آمدزدبه قلبم خنجری از پشت سر
کوی صبرم یک کتابم گریه کن بر حال من
ناز با ما میکند میخندد او با دیگری
تا اسیر این نقابم گریه کن بر حال من
سوختم اما ز بی مهری شدم خاکستری
آتشم اما سرابم گریه کن بر حال من
زخم ها من خورده ام کز بی قراری تا به صبح
بین بیداری و خوابم گریه کن بر حال من
یکمسافر کوله بارش حسرتی بی انتها
جاده ای پر پیچ و تابم گریه کن بر حال من
شور این دلدادگی را می نوشتم روز و شب
نامه هایی بی جوابم گریه کن بر حال من
روزگاری مست آغوشش شدم اما چو نیست
دلخوشِ جامی شرابم گریه کن بر حال من...
@Dewandell🖤
583
تا چند به هر عیب و هنر طعنهزنیها؟
سلّاخ نهای، شرمی از این پوستکنیها
چون سُبحه در این معبدِ عبرت چه جنون است
ذکر حق و برهم زدن و سرشکنیها؟
چندان که دمد نخل، سرِ ریشه به خاک است
ذلّت نبرد جاه ز تخمیر دنیها
ما را به تماشای جهانی دگر افکند
پرواز بلندِ به قفس پرفکنیها
الفتْقفسِ زندگیِ پا به هواییم
باید چو نفس ساخت به غربتوطنیها
صیدِ نگهت یاد خم زلف ندارد
ترکان خطایی چه کماند از ختنیها؟
جان کَند عقیق از هوس لعل تو، لیکن
دور است بدخشان ز تلاش یمنیها
بیپردگی جوهرِ راز است تبسّم
ای غنچه مدَر پیرهن گلبدنیها
از شمع مگویید و ز پروانه مپرسید
داغ است دل از غیرت این سوختنیها
جز خرده چه گیرد به لب بستهٔ بیدل
نامحرمِ خاصیّت شیرینسخنیها؟
#بیدل_دهلوی
@Dewandell🦋
583
Repost from سالهای تبآلود
همین حالا دیدم، شبکه برایم پیامِ یک بستهی انترنتی بسیار خوب و اما شبانه، فرستاده است که اصلاً قصد فعال کردنش را ندارم.
یعنی: قصد دارند، منِ خوشخوابِ سربهراه را از راه بدر کنند، اینها چه میفهمند من چهها نکشیدم که عادت شبگردی در مجازی از سرم بپرد.
583
عبادت همه قبول درگاه حق منان!
در این شام پر خیر؛ خود، گذشتگان، آوارگان فلسطینی و کسانیکه نیازمند دعاهای تو هستند را از یادکردن در دعاهایات فراموش نکن.
خداوند به برکت عبادتهای همیشهگی و عبادت امروز تو گناههای تو را ببخشد.🤲🏻📿
- التماس دعا
583
مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی...
گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم میکنی
در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی...
گه می نوازی ماه من،گاهی زهستم میکنی
حیران شدم در کار تو،درمانده از رفتار تو...
هم می گشایی پای را،هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی...
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی
آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را...
هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی
بگرفته ای ؛ ای جان مرا،کردی به زندانت مرا...
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی
دل را به زاری می بری،اندرخماری می بری
خوبم که آزردی مرا،آنگه تو مستم میکنی...
#بانو_نسرین_نبئ
@Dewandell🦋
583
.
اي عشقِ هستي سوز من، از من چرا رنجیده ای؟
وی در خزان نوروز من ، از من چرا رنجیده ای؟
عمریست در کار توام ، از جان خریدار توام
خاری به گلزار توام ، از من چرا رنجیده ای؟
ای سرمه ی بینایی ام ، وی دفتر دانایی ام
هم عقل و هم شیداییم ، از من چرا رنجیده ای؟
ای یار بی نام و نشان ، وی قبله گاه عاشقان
بر عاشقانی همچو جان، از من چرا رنجیده ای؟
تو آفتاب روشنی ، من سایه ی انوار تو
من بی تو عین ظلمتم ، از من چرا رنجیده ای؟
ایدوست با ما پیش از این، بودت وفایی بیش از این
حالی که در ره مانده ام ، از من چرا رنجیده ای؟
آتــــش همه شب تا سحر ، مینالد از سوز جگر
باشد که باز آیی ز در ، از من چرا رنجیده ای؟
#مهدیه_الهی_قمشه_ای ( آتش )
@Dewandell🦋
