سالهای تبآلود
Closed channel
چند قورت؛ کلمه. قبلاً نام کانال پژمان بود و به اسم #پژمان مینوشتم. ٣٠ـ۴ـ١۴٠٢
Show more612
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '24
October '24
+1
in 0 channels
September '24
+9
in 1 channels
Get PRO
August '24
+29
in 1 channels
Get PRO
July '24
+32
in 1 channels
Get PRO
June '24
+33
in 7 channels
Get PRO
May '24
+142
in 2 channels
Get PRO
April '24
+121
in 10 channels
Get PRO
March '24
+270
in 12 channels
Get PRO
February '24
+286
in 7 channels
Get PRO
January '24
+185
in 12 channels
Get PRO
December '23
+47
in 31 channels
Get PRO
November '23
+58
in 50 channels
Get PRO
October '23
+262
in 13 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 October | 0 | |||
| 09 October | 0 | |||
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | +1 | |||
| 06 October | 0 | |||
| 05 October | 0 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | 0 | |||
| 02 October | 0 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
نمیفهمم چرا یادم آمد ولی یک دورانِ از زندگیم، هر شب را با فکر به اینکه چطور بتوانم پیچهای تلویزیون را باز کنم و در تلویزیون جای شوم؛ گذراندیم.
| 2 | نظر به امرِ امارت: نهادهای آموزشی خصوصی هم مانند نهادهای دولتی در زمستان بسته و دروس تا امرثانی(ماه حمل) به بعد موکول خواهند شد.
.
والله اعلم. | 18 |
| 3 | نشستهام، به غُرغُرهایی که بالای شاگردانم داشتم فکر میکنم و عذاب وجدان سختی گرفتهام. حس میکنم، شدهام همان معلم صنف چهار خودما که دوستش نداشتم؛ و این بسیار بد است. | 23 |
| 4 | وقتی فکر میکنم، میبینم من مدام از خودم گذشتهام از غلطهای این و آن هم با همان بگذریم گفتن گذشته و رفتهام. میبینم این بگذریمها تودهیی شده اند که به طوری بدی بزرگ است، به حدی زیاد هستند که آزارم میدهند.
دلم میخواهد برای همهی" بگذریمهایی " که با لبخند برای دیگران گفتهام؛ هایهای گریه کنم ولی خب؛ بگذریم... | 25 |
| 5 | قصهی امرثانی، تکرار میشود. | 26 |
| 6 | دلم است امروز مستقیم بروم نشر... و ابلهی داستایفسکی را بخرم و باز خوانی کنم؛ فقط چونکه دلم میخواهد صفحه ششصد و شصت و چندمش که خوشم آمده بود را دوباره بخوانم...
همین. | 26 |
| 7 | دلم است امروز مستقیم بروم نشرزریاب و ابلهی داستایفسکی را بخرم و باز خوانی کنم؛ فقط چونکه دلم میخواهد صفحه ششصد و شصت و چندمش که خوشم آمده بود را دوباره بخوانم...
همین. | 1 |
| 8 | دو روز پیش، زن همسایه از دخترایی که طالبا اونا را به زور در زنجر سوار میکردن که ببرن حوزه، ویدیو گرفته و به افغانستان انترنشنال روان کده بود، باز طالبا آمدن زن همسایه را کت خشو و خسرش بورن، تا حال اونا بندی هستن د حوزه؛ صبح ایتو مویسفید و مویسفید بازی بود د بلاک...
گویا میرفتن افسقالی که ضامن شون و طالبا او فامیله ایلا کنن، مچم دگه... بخدا معلوم که چی میشه.
گل گفت. | 27 |
| 9 | خلاصه: اگر یکی هست که برای صحبت با او کلمه کم میآورید؛ خوشبخت هستید! | 26 |
| 10 | هر عصر که به خانه میرسم، میپرسم: ایما چاشت چیپخته بودی؟
هر عصر میپرسم، به جز روزهایی که با گل باشم.
امروز عصر که به خانه رسیدم؛ مادرم پرسید:« کتِ گل بودی؟»
پاسخ دادم: ها...
گفت:« فهمیدم، چون فقط گل هست که میتانه خوردنیهای بازاری را به تو بته؛ در غیر تو و چیزای بازاری...»
گرچه امروز این گپها را شنیدم، ولی برخلاف گپهای مادرم من بازارخور بدی هستم، فقط دوست ندارم تنهایی بروم رستورانت یا هرجای دیگری؛ منفی روزهایی که حتی خودم خوش خودم نیایم... | 26 |
| 11 | عصر که از رستوران همیشگی بیرون شدیم، من نزدیک خانه و گل دو ایستادگاه از خانهی خودش فاصله داشت. هوا خوب بود و دَم بسیار، فرصت را غنیمت دیده و قدم زنان تا حصهی دو رفتیم؛ دقیقاً یک ساعت راه بود، یک ساعتی چون دقایقی کوتاه گذشت و نفهمیدم چطور... وقتی به خشت هوختیف رسیدیم؛ حالا گل به خانهاش نزدیک و من یک ایستادگاه از خانه دور شده بودم؛ او مرا تا موتر لَینی رساند و از هم جدا شدیم. | 23 |
| 12 | عصر که از رستوران همیشگی بیرون شدیم، من نزدیک خانه و گل دو ایستادگاه از خانهی خودش فاصلش داشت. هوا خوب بود و دَم بسیار، فرصت را غنیمت دیده و قدم زنان تا حصهی دو رفتیم؛ دقیقاً یک ساعت راه بود، یک ساعتی چون دقایقی کوتاه گذشت و نفهمیدم چطور... وقتی به خشت هوختیف رسیدیم؛ حالا گل به خانهاش نزدیک و من یک ایستادگاه از خانه دور شده بودم؛ او مرا تا موتر لَینی رساند و از هم جدا شدیم. | 1 |
| 13 | شهکار امروز، بعد از یکساعت قدم زدن کرمچهایم پاک ماندهاند.
اوج صفا و توجه و سلیقه و نظافتم.
همین. | 22 |
| 14 | نمیفهمم من چرا نمیتوانم کرمچهای سفید را شبیه دختران دیگر بپوشم؟
اصلاً چرا فقط من هستم، تا سفید میپوشم باران میشود و من تا زانو میروم لای سیل و گِل؟ | 21 |
| 15 | یاد سال پار اُفتادم و آمدم این را دوباره دانلود کردم؛ برای دهبار شنیدن در یکروز. | 22 |
| 16 | . | 32 |
| 17 | چند کتاب دستدوم گرفتم؛ امروز. | 30 |
| 18 | در مسیر... | 1 |
| 19 | از زندگیت راضی هستی؟
❔ | 6 |
| 20 | آغاز فصل دوم ایلان ماسک ❤️🔥
زود شروع کنن تا مثل فصل اول جا نمونن | 21 |
