en
Feedback
سیمین کاظمی

سیمین کاظمی

Open in Telegram

مترجم و ویراستار زبان‌های خارجی هستم، عاشق یادگیری، دنبال پیداکردنِ ظرایف و جزئیات! اینجا از کتاب‌هایی که خوندم می‌نویسم و از فیلم‌ها و سریال‌هایی که دیدم و از زندگی! #TED_Translator

Show more
225
Subscribers
+124 hours
+37 days
+1330 days
Posts Archive
#موسیقی #اسپانیایی Estoy feliz como una lombriz 🐛 De su sosiego, no tiene ego Ni tiene dilemas Que no se pregunta y solo disfruta ... Y estoy contento de que estoy contento De que estoy contento Hoy solo estoy contento De que estoy contento I'm happy as a worm Who doesn't ask questions and just enjoys Of his calm, he has no ego He doesn't have any dilemmas .... And I'm happy that I'm happy That I am happy about Today I'm just happy That I am happy

Contento de Contento - Jósean Log.mp34.60 MB

امروز برای دومین بار در عمرم بدون این که تحت فشار مهلت تحویل (deadline) باشم follow your plan not your mood رو عملی کردم! یعنی بر اساس برنامه‌ات پیش برو، نه حال‌واحوالت. دفعه‌ی اولش رو قبلاً توی این پستی ریپلای زدم گفتم و این پست هم بر اساس متن همون پست می‌ذارم. حالا چگونه؟ به‌مدد دستورالعملای ذهن‌آگاهی (mindfulness) و مدیتیشن که دن هریس داشت توی زندگی واقعیش توی کتاب 10% Happier تعریفشون می‌کرد. کتاب خیلی خوبیه، از یه جا رهاش کردم، یادم نیست چرا، تموم بشه ازش بیشتر می‌گم. امروز عصبانی بودم. دو تا اتفاق افتاده بود که عصبانی شده بودم. اولی سهم کمی داشت، دومی مهم بود. دومی که ظهر اتفاق افتاد، برام تپش قلب آورد و داااغ کردم! سر سفره تا منتظر بودم بقیه بیان و هنوز هیچ‌کس نیمده بود، به حالت مدیتیشن 🧘🏻‍♀️ نشستم و شروع کردم. خودم رو تصور کردم که پشت یه آبشار ایستادم، تو دل کوه، و آبشار داره با خودش تمام افکار و احساسات و واژه‌ها و صحنه‌هایی که باعث شدن اون لحظه عصبانی باشم رو می‌ریزه پایین. و من فقط ایستادم به تماشا! تک‌ونوک قطرات آب می خورد توی صورتم و خنک می‌شدم اما خیس نه! نمی‌خواستم توی احساسات غرق بشم، می‌خواستم فقط شاهدشون باشم، اگه احساساتم آبشار باشن من نمی‌خواستم زیر آبشار وایسم که بریزن رو سرم. می‌خواستم برم پشت آبشار بایستم، حتی یه قدم برم عقب‌تر که قطره‌های کمتری روم بپاشه اما هوای خنکش بهم جون بده، و این یه تیکه‌ی الان رو ببینم و حتی گذشته‌ی اون لحظه رو هم ببینم که چرا اون لحظه، فقط یک لحظه، باعث شد اون سیل عصبانیت راه بیفته. یه دلیل مهمش تکراری‌بودن اون لحظه بود. 😉 برخلاف دفعه‌ی قبل، این دفعه قبلش مدیتیشن مربوط به همین غلیان احساسات رو انجام نداده بودم. درباره‌اش توی همین پست ریپلای‌شده گفتم. چند روزی بود حتی دو دقیقه هم ننشسته بودم مدیتیشن کنم، صرفاً گاهی نفس عمییییق کشیده بودم برای ذهن‌آگاهی در لحظه. برخلاف دفعه‌ی قبل، حتی با عصبانیتم حرف هم نزدم. صرفاً نگاه کردم به آبشار. حتی بعدش هم، باز برعکس دفعه‌ی قبل، آهنگ ریتم تند گوش ندادم تا عصبانیتم بره و بتونم تمرکز کنم. بدون هیچ موسیقی‌ای غرق کار شدم! این دفعه خیلی لذت‌بخش‌تر از دفعه‌ی قبل بود، چون تبدیل یه روز بد به یه روز عالی تلاش خیلی کمتری برده بود. #حال‌خوب‌کن #خودیاری @siminkazemisaid

Some victories happen suddenly, almost like a light being turned on in a dark room. But most of my victories feel much more like a sunrise. I can't tell from minute to minute the changing light on the horizon. All I know is that it is getting lighter. «بعضی پیروزی‌ها ناگهانی اتفاق می‌افتند، تقریباً شبیه به وقتی در اتاقی تاریکْ چراغی روشن می‌کنیم. اما اکثر پیروزی‌های من بیشتر شبیه به طلوع خورشید به نظر می‌رسند. نمی‌توانم دقیقه‌به‌دقیقه تشخیص بدهم که نور افق دارد تغییر می‌کند. فقط می‌دانم که افق دارد روشن‌تر می‌شود. و دلیلش این است که بیشتر پیروزی‌ها زمان می‌برند و اغلب مجبورم به خودم یادآوری کنم که چون بعضی مبارزه‌ها بیش از آن حدی زمان برده‌اند که امید یا انتظار داشتی طول بکشند، از جنگیدن دست نکش.» #شنیده‌ها از این ویدئوی TEDx امیدوارم نتتون در وضعیتی باشه که بتونین یوتیوب ببینین و از دیدن و شنیدن زیبایی (لهجه‌اش هم بریتیشه🥹) لذت ببرید! من هنوز نمی‌تونم از یوتیوب لذت ببرم. خدا رو شکر سامانه‌ی #TED که داخلش زیرنویسای انگلیسی ویدئو رو بازبینی (review) و ویرایش و تایید کردم، نه فیلتره نه تحریم. آخییییش! دلم چقدر واسه لهجه‌ی دلبر بریتیش تنگ شده بود😍. شاید بعداً زیرنویس‌هاش رو به فارسی هم ترجمه کردم. فعلاً همین چند تا جمله رو برای این پست ترجمه کردم. #ترجمه‌هام @siminkazemisaid

همین معرفی بالا رو توی پیج بهخوانم هم گذاشتم و میلکان اومد جوابم رو داد. خوشم اومد! تیمشون داره باز هم حرفه‌ای می‌شه. همین که
همین معرفی بالا رو توی پیج بهخوانم هم گذاشتم و میلکان اومد جوابم رو داد. خوشم اومد! تیمشون داره باز هم حرفه‌ای می‌شه. همین که میان یادداشت‌های مخاطبان رو پاسخ می‌دن هم از کارهای ارزشمند تیمه و باعث وفاداری به برند می‌شه. باید میلکان رو ببرم زیر ذره‌بین تا اگه واقعاً باز ترجمه‌هاشون باکیفیت شده، از لیست سیاه بیارمش بیرون.😁 @siminkazemisaid

#کتاب همیشه یادت باشد: پسرک، موش کور، روباه، اسب و طوفان نوشته‌ی چارلی مکسی ترجمه‌ی مهشید شبانیان نشر میلکان خیلی قشنگه! خیلی
#کتاب همیشه یادت باشد: پسرک، موش کور، روباه، اسب و طوفان نوشته‌ی چارلی مکسی ترجمه‌ی مهشید شبانیان نشر میلکان خیلی قشنگه! خیلی! داستان خاصی نداره. همون شخصیت‌های کتاب «پسرک، موش کور، روباه و اسب» هستن که حالا در طوفان (درونی و بیرونی) گیر میفتن اما صفحه‌به‌صفحه‌اش جملات #حال‌خوب‌کن و انگیزه‌بخشه! ترجمه هم خیلی خوبه. من خیلی وقت بود حتی کتابای رایگان طاقچه که از نشر میلکان بودن هم نمی‌گرفتم چون کیفیت ترجمه‌هاشون افتضاح شده بود! اما ترجمه‌ی این کتاب رو با ترجمه‌ی نشر کوله‌پشتی مقایسه کردم و در کمال شگفتی دیدم که قشنگ یه سر و گردن از اون ترجمه بالاتره! اون کارت‌پستالای قشنگ رو هم خودشون فرستادن که از دیدنشون ذوق‌زده شدم!😍 بازم کتاب رو سفارش دادم برای کادودادن و امیدوارم بازم کارت‌پستال بفرستن برام 😁. خلاصه که اگه کتاب «پسرک، موش کور، روباه و اسب» یا کتاب «پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» رو دوست داشتین، این رو هم حتماً دوست خواهید داشت. من از اون دو تا بیشتر دوستش داشتم 🥹. @siminkazemisaid

دو تا از پستایی که زمان قطعی نت گذاشتم کانال بله رو بذارم اینجا که حیفه اینجا نباشن!

گوگل دیروز اون ایمیل فارسیه رو برام فرستاده. هی می‌خونم می‌گم خدایا این زبون‌بسته چی می‌خواد بگه نمی‌تونه؟! ‌ امروز برای یه ا
+1
گوگل دیروز اون ایمیل فارسیه رو برام فرستاده. هی می‌خونم می‌گم خدایا این زبون‌بسته چی می‌خواد بگه نمی‌تونه؟! ‌ امروز برای یه ایمیل دیگه‌ام اون ایمیل انگلیسیه رو فرستاده. گفتم آهااااان، خب از اول به همون زبونی که بلدی حرف می‌زدی، طفلکی! ‌ این داستان: ترجمه با هوش مصنوعی جای ترجمه‌ی انسانی را گرفته است. 😂 ‌ @siminkazemisaid

دُری: وقتی زندگی بر وفق مراد نیست چیکار می‌کنیم؟ شنّا شنّا شنّا می‌کنیم! کارتون در جست‌وجوی نِمو Finding Nemo

کتاب El Cronómetro برای آمادگی آزمون Dele است که تافل و آیلتس اسپانیایی حسابه ولی من فعلاً برنامه‌ام فقط یادگیریه و کتابی که بتونم خودخوان کار کنم بهتر از این پیدا نکردم. چند روزه دارم کار می‌کنم و تا الان همه‌ی تمرین‌ها reading بودن. الان برای اولین بار یکی از تمرین‌های listening اسپانیایی رو کار کردم. اولش استرس داشتم چون از تمرین‌های reading متوجه شدم که دایره لغاتم ضعیفه با این که گرامر رو متوجه می‌شم. اما تا شروع شد چشام قلبی شد 😍. Listening سوال اول رو تقریباً کامل رو متوجه شدم! سوالای بعدی هم با این که واژه‌هایی داشت که بلد نبودم اما همه رو درست جواب دادم 😍. توی سوالای reading همیشه خطا دارم ولی listening حتی یه دونه رو هم غلط نزدم 😍. این یعنی تمام اون فیلم‌دیدن‌ها و آهنگ گوش‌دادن‌ها واقعاً تاثیر مثبت داشتن 😍. #یادگیری_زبان

اگه تلگرام قطع شد، اپ بله هستم. https://ble.ir/siminkazemisaid البته کلاً این روزها اپ بله فعال‌ترم چون اینجا آپلود هر عکس کلی وقت می‌بره! خدا پشت و پناه و نگهدار مردم و ایرانمون❤️ باشه.

دیروز دندونم درد می‌کرد، دندان آسیا یا همون آسیاب. ناهار که داشتم می‌خوردم وسط جویدن یه‌کم درد گرفت. ماکارونی هم بود چیز خشکی نداشت، حتی ته‌دیگ هم نداشت. بعد ناهار رفتم مسواک زدم و درد خوابید اما به‌قول کتاب «زندگی دشوار است» هنوز هم همین یه دندونم رو جدای از بدنم حس می‌کردم و آزارم می‌داد. عصری که آب نوشیدم و آب کمی خنک بود هم تیر کشید! هیچی دیگه! تمام مشکلات دندون‌پزشکی و بعدش که دندونت رو از روز اول داغون‌تر تحویلت می‌دن که نتونی ازش استفاده کنی ولی صرفاً دیگه درد نمی‌گیره، توی ذهنم مرور شد 🤦🏻‍♀. شب یادم اومد توی یه فیلم بود انگار دندونش درد گرفت گفت برم نخ دندون بکشم خوب بشه. منم نخ دندون کشیدم و خون و خون‌ریزی هم راه افتاد اما دردش خیلی کم شد! البته دندونم، در واقع لثه‌ام😁، انگار نبض می‌زد. مسواک آخر شب هم که زدم دیگه آب نگردوندم گفتم خمیردندان و فلورایدش بمونه شاید فایده‌ای داشت. و امروز، تست آب خنک، هیچ دردی همراهش نداشت! 🤩 حالا امیدوارم پایدار باشه و دو روز دیگه مجبور نشم پا شم برم عصب‌کشی و پرکردن! دندون اون یکی سمت دهانم رو که اون دفعه دندون‌پزشک مثلاً درست کرد گفت با اون سمت کمتر بجوم (پس چی رو درست کردی دقیقاً؟😒)، همین مونده این سمت هم برم بگه با این سمت کمتر بجو. 😂 @siminkazemisaid

یکی از بزرگ‌ترین نشونه‌های ترومای کودکی در بزرگسالی، اینه که به جای «فاصله گرفتن»از افرادی که به ما آسیب رسوندن؛ سعی می‌کنیم «متقاعدشون کنیم» که با ما خوب رفتار کنند، ما را رها نکنند و همواره تاییدمون کنند. 🔹 @drmohammadrezajabbari

#کتاب جادوی بزرگ: زندگی خلاقانه با غلبه بر ترس نوشته‌ی الیزابت گیلبرت ترجمه‌ی شهلا ثریاصفت نشر نوین کتاب خوبیه و من رو به هدفم رسوند: می‌خواستم انرژی و انگیزه بگیرم برای شروع یه پروژه‌ی نیمه‌شخصی که معلوم نیست تهش چی بشه با این همه بلاتکلیفی‌ای که الان داریم. منظور نویسنده از «جادوی بزرگ» اینه که ایده‌های خلاقانه همین جوری همه‌جا دارن می‌گردن و خیلی وقتا هم میان صاف می‌شینن روی شونه‌ی ما که عملی‌شون کنیم. و ما فقط کافیه نترسیم و باهاشون همراه بشیم. اما معنای حرفش این نیست که بیکار بشینیم تا این پرنده‌ی اقبال بیاد بشینه روی شونه‌مون! می‌گه این پرنده هم حواسش هست چه‌کسی داشته تلاش می‌کرده و خودش، یا بهتره بگم شونه‌اش😁، رو براش آماده می‌کرده! چون خودش نویسنده است بیشتر مثال‌هاش درباره‌ی نویسندگیه. پس مثلاً یه نویسنده برای آماده‌شدن برای این پرنده باید هر روز بنویسه، فقط بنویسه و مهم نیست چی! نکته‌ی دومش برای این که برای پذیرش ایده‌ها آماده بشیم اینه که دنبال شوروشوق نگردیم، دنبال کنجکاوی باشیم! قرار نیست چشمات قلبی و ستاره‌ای 😍🤩 بشه تا پا در یک مسیر بذاری و دیگه پا پس نکشی! هر چیزی رو که یک ذره کنجکاویت رو قلقلک داد بچسب و برو دنبالش! ممکنه پرنده‌ی اقبال به‌خاطر همین کارت بیاد بشینه روی شونه‌ات! مثلاً خودش درباره‌ی باغبانی و گل‌ها کنجکاو می‌شه و همین باعث می‌شه ایده‌ی نوشتن یه رمان پرفروش به ذهنش برسه درباره‌ی گل‌ها و این که اصالت هر کدوم به کدوم کشور برمی‌گرده. البته نویسنده با اصطلاح پرنده‌ی اقبال نمی‌گه. از نظر اون ایده‌ها مثل ذرات جادویی در هوا معلقن. با بعضی از حرفاش هم موافق نبودم. مثلاً می‌گه یه همسایه دارم که محض تفریح و بدون هیچ هدف خاصی و از سر هوس تتو می‌کنه. از خواب بیدار می‌شه ناراحته می‌گه فکر کنم باید برم یه تتوی جدید بزنم. بعد استدلالش چیه برای چپ و راست تتوزدن؟ بدن من موقتیه، ما مدت کوتاهی روی زمین هستیم پس تا وقتی روی زمینم می‌خوام خودم رو بامزه تزئین کنم. درسته این کارش به بقیه آسیب نمی‌زنه، اما این استدلال رو می‌شه برای کارهایی که به بقیه آسیب می‌زنن هم بیاری! یا حتی برای کارهایی که به خود فرد آسیب جدی می‌زنن مثل ‌پرخوری و خوردن غذاهای مضر. ترجمه خوبه ولی به‌شدت ویرایش لازم داره! انقدر تعداد تطابق‌نداشتن فاعل و فعل جمله زیاد بود که شک کردم نکنه واقعاً متن اصلی این‌جوری بوده و هدفی داشته؟ و رفتم چک کردم دیدم نه خیر! متن اصلی دقیقاً گفته if you want ولی مترجم نوشته اگر می‌خواهند فلان، انتخاب با شماست. خیلی این «می‌خواهید»هایی که به‌اشتباه نوشتن «می‌خواهند» زیاده، شاید با یه replace all همه رو تبدیل کنن به «می‌خواهید» تعداد خطاها به‌طرز چشمگیری کمتر بشه 😂. بعضی جاها هم ترجمه گنگه اما ایده‌ی کلی کتاب رو می‌شه همچنان متوجه شد. ریتم خیلی تندی هم داره و سریع پیش می‌ره! خلاصه که این ترجمه رو که بهتره نخونین. خود کتاب هم من در این موضوع و فضا چیز دیگه‌ای نخونده بودم که بگم کاش اینو نخونده بودم. شاید اگه مشابهش رو خونده باشین براتون چیزی نداشته باشه که باز سرش وقت بذارین. @siminkazemisaid

#کتاب جادوی بزرگ: زندگی خلاقانه با غلبه بر ترس نوشته‌ی الیزابت گیلبرت ترجمه‌ی شهلا ثریاصفت نشر نوین امروز می‌خواستم این کتاب
#کتاب جادوی بزرگ: زندگی خلاقانه با غلبه بر ترس نوشته‌ی الیزابت گیلبرت ترجمه‌ی شهلا ثریاصفت نشر نوین امروز می‌خواستم این کتاب دیجیتال رو تموم کنم تا توی برنامه‌ام جا برای یه کتاب کاغذی باز بشه. اما گردنم درد می‌کرد پس نمی‌خواستم گوشی دست بگیرم (این پست رو هم با لپ‌تاپ نوشتم😄). پس طاقچه‌ی نسخه وب رو باز کردم و نشستم به خوندن! توضیحاتش در پست بعد. @siminkazemisaid

یکی از آتش‌نشان‌های سر صحنه‌ی میناب می‌گفت: «اصلاً کسی اون آوار رو می‌دید، نمی‌تونست تصور کنه کسی از زیر اون آوار زنده بیرون
یکی از آتش‌نشان‌های سر صحنه‌ی میناب می‌گفت: «اصلاً کسی اون آوار رو می‌دید، نمی‌تونست تصور کنه کسی از زیر اون آوار زنده بیرون بیاد!» و چند نفر رو تونستن زنده از زیر اون آوار بیرون بیارن. :) خدایا شکرت که زیر یه کوه غم و سیاهی هم، شده قد یه سر سوزن، برامون نور امید می‌تابونی. عکس از پینترست #جنگ_تحمیلی_سوم #والپیپر

خدایا ازت ممنونم که بهشت و جهنم رو آفریدی و برای این که بتونی عدالتت رو رعایت کنی، نیازی نیست طرف بهشون اعتقاد داشته باشه. خدایا، اگه من یادم رفت، خودت اون دنیا یادم بیار امروز از پست کی فکم افتاد و شرمم اومد که یه دورانی یه آدم درست‌وحسابی می‌دونستمش و یادم بیار که اون دنیا کارش دارم! 😌 با تشکر. راستی، ممنونم که اون پست رو نشونم دادی تا دل یه دله بشم و چت باهاش رو هم دوطرفه پاک کنم. فکر کنم اولین بار بود دوطرفه پاک می‌کردم.🤔 @siminkazemisaid

یه عکس رو می‌ذاری میاد، البته بعد نیم ساعت تلاش و جابجاشدن بین انواع راه‌های ارتباطی. می‌گی خب دیگه وصلم. بلافاصله می‌ری سراغ عکس دوم و باید باز کل فرایند رو از اول بری! 😒 فکر کردم می‌شه پیام متنی راحت گذاشت دیگه اتصال تلگرام مثل قبل شده ها! 🙄

#کتاب تارا دختر تحصیل‌کرده نوشته‌ی تارا وستور ترجمه‌ی سینا بحیرایی نشر معیار علم خیلی ساله نزدیک کنکور یه بحث راه میفته که دانشگاه تنها راه موفقیته یا نه. این کتاب درباره‌ی تارا دختری آمریکاییه که دانشگاه براش تنها راه سعادت بوده! رمان نیست، زندگی‌نامه‌ی خودنوشت دکتر تارا وستور هست. خانواده‌ی تارا از مورمن‌های افراطی هستن و در کوهستان زندگی می‌کنن. مدرسه‌رفتن حتی در حد دبستان رو دسیسه‌ی دولت می‌دونن برای گمراهی و شیطانی‌کردن بچه‌هاشون. می‌گن خودمون توی خونه به بچه‌ها درس می‌دیم اما همین درس‌دادنا هم خیلی آشفته و کم‌فایده است. اما مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، تارا توی خونه آزار می‌بینه! برادرش اون رو تهدید به مرگ می‌کنه و حتی تا یک قدمی مرگ می‌بره اما پدر و مادرش انکار می‌کنن! مادرش می‌شنوه حتی شاید می‌بینه اما می‌گه نه تارا تو اشتباه فهمیدی، تو داری اشتباه تعریف می‌کنی، برادرت این کار رو نکرد، خاطرات تو اشتباهن، اون صلاح تو رو می‌خواد! و تارا به پیشنهاد یکی دیگه از برادراش می‌ره سراغ تحصیل. چون در مدرسه آموزش ندیده و حتی گواهی تولد درست‌درمونی هم نداشته مشکلات خیلی زیادی براش پیش میاد! تازه به همه‌ی اینا، فقر و نداشتن حمایت حتی عاطفی خانواده رو هم اضافه کنین! در این زندگی‌نامه چیزهایی می‌خوندم که باورم نمی‌شد ممکنه کسی از سر گذرونده باشه و هنوز بتونه به زندگی ادامه بده! به یه زندگی موفق ادامه بده در حد تحصیل در کمبریج و حتی دکترای آکسفورد! هرچند، هنوز هم جای خالی خانواده‌اش و پدر و مادرش مثل یه بار یک‌تُنی روی قلبشه. کتاب حجیمیه.حدود ۵۰۰ صفحه و من باورم نمی‌شد بتونم تمومش کنم، چه برسه به این که ۱۰-۱۲روزه تمومش کنم! ترجمه هم خوب بود. انقدر که گفتم مترجم به این خوبی چرا با نشر به این پرتی؟ رفتم طاقچه سرچ کردم و دیدم با ناشر معروف‌تر الان کار می‌کنه و خوشحال شدم. اما ویرایش کتاب جای کار زیاد داشت! برای همین ناراحت شدم چرا مترجم خوب با ناشر پرت و بی‌اهمیت به ویرایش صوری کتاب کار کرده. در حدی نبود که داستان رو متوجه نشی اما توجه‌ات رو جلب می‌کرد. خلاصه که خیلی خوبه! بخونیدش، مخصوصاً اگر دختری هستین که خانواده‌ی خوبی نداره و داره به راه فراری از اون خونه و خانواده فکر می‌کنه. #رمان‌درمانی

#کتاب تارا دختر تحصیل‌کرده نوشته‌ی تارا وستور ترجمه‌ی سینا بحیرایی نشر معیار علم توضیحات در پست بعد😄
#کتاب تارا دختر تحصیل‌کرده نوشته‌ی تارا وستور ترجمه‌ی سینا بحیرایی نشر معیار علم توضیحات در پست بعد😄