خمـارِ چشمانت'
Open in Telegram
«تو گُمی در من و من در تو گُمم.» http://t.me/HidenChat_Bot?start=319958500
Show more299
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
با نگاهی تیره، دستش رو آروم اما سرکشانه، بینِ رونهای بهم چسبیدهی پسرک لغزوند، تا جایی که اون گرما و لطافت به پوستِ خودش هم منتقل شد و برخورد انگشتهای سرد و فلز ساعتِ رولکسش، به حساسترین قسمت از بدنِ پسرک، لرزِ شیرینی به جونش انداخت.
_عروسکِ من، هنوز باهام قهره؟
