《ساحل سراج》
Open in Telegram
1 950
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-9830 days
Posts Archive
1 950
رهايى تا به خوارى اوفتد، زنجير پيدا شد
خميدن بار ِگردن تا شود، شمشير پيدا شد
قلم تا بشكند در پيش گاه برج خود رأيى
حمايت را براى «هرچه گويى»، تير پيدا شد
دهد وحشيگرى تا فُرجه بر معصوم آزارى
پلنگان ِ نهان در بيشه را، نخجير پيدا شد
براى ساده لوحان، تا همه افسانه سازى ها
قبول خاطر افتد، حيله ى تعبير پيدا شد
بپوشاند كه تا فرياد هاى غرقه در خون را
حجاب قدسى ى از پرده ى تكبير پيدا شد
براى حيله بازى هاى اهل خرقه و چوخا
مراد كاملى چون حضرت تزوير پيدا شد!
و جنت چون شلوغى را به خوبى بر نمى تابيد
جهنم باز كرد آغوش خود، تقصير پيداشد!
به هرجا همت استاده گى ها شانه خالى كرد
موَجَه تا شود بى عرضه گى، تقدير پيدا شد
براى دلخوشى، با خاطرات دور شادى ها
هر ازگاهى كه تا كارى كند، تصوير پيدا شد
.
✍️ سید ضیاءالحق سخا
1 950
اسیر چنگ پلنگاند بچهآهوها
مدام خون مرا میخورند ترسوها
مرا که عاشق پهنای سرزمین خودم
و سرسپردهترین زن به جنگ تابوها
برای وسعت پروازم آسمان تنگ است
مسیر مقصدم آنسوترِ فراسوها
چقدر از شبِ شان بوی مرگ میآید
به خون من چهقدر تشنهاند زالوها
هزار سال دگر بگذرد، نخواهد رفت ـ
صدای زخم تبر از وجود ناجوها
شب حنای خیابان و موج خون من است
بیا که باز شود چشم تنگ پستوها
بیاکه پرچم آزادهگی بر افرازیم
برون شویم ازین حلقهی النگوها
زنانه در نفس آفتاب قد بکشیم
بس است قصهی اندوه سربهزانوها
غمت مباد عزیزم، زیاد دیده زمین ـ
به خاک ذلت ازینگونه برجوباروها
✍️لیلی غزل
1 950
گروه طالبان در ادامهی سیاست حذف و سرکوب، هزاران جلد کتاب را در افغانستان سانسور کردهاند. صدها عنوان کتاب از کتابخانهها و دانشگاهها مصادره شده است. همچنین صدها عنوان کتاب را در ولایت هرات «نامطلوب» خوانده و دسترسی به آنها را ممنوع کردهاند.
این گروه در برخی ولایات کتابهایی که نویسندگان آنها زن هستند، آثاری حاوی تصاویر موجودات زنده و کتابهایی با محتوای ادبیات غیر اسلامی را نیز هدف قرار دادهاند.
برای یادآوری و تأکید بر اهمیت کتاب و کتابخوانی و ایستادگی در مقابل طالبان، این دشمنان علم، دانش، ادب و فرهنگ، از همهی دوستان دعوت میکنیم که به کارزار «علیه کتابسوزان» بپیوندند.
لطفاً ویدیویی از خود در حال خواندن کتاب مورد علاقهی تان پخش کنید و دوستان اهل مطالعه را به این حلقه فرا بخوانید.
#علیه_کتاب_سوزان
#AgainstBookBurners
1 950
دختر کوهستان شهر نشین
پشت در استم
از وطنت آمدهام
آمدهام که بغض شهریات را بردارم
ببرم و در جای دور خاک کنم
تا تو هم چنان دختر زیبای کوهستان بمانی
دستهایت را به من بده
آن دو راهی که روستا ها را به هم وصل میکردند
مسیرهای هموار شعرهای عاشقانهی جهان را به من بده
که قاتلان گلهای سرخ افشا میشدند در آن
که بادهای ملایم کوهی
از آن مسیر میگذشتند
موی دختران جوان را تکان داده
در حویلیها
روی بامها
و زنان را در کنار رودخانهها زیباتر میکردند
به من نگاه کن
دنبال چشمهایت آمدهام
روز و شب کوهستان را
با خود آوردهیی
میدانی؟
می دانی که در پناه چشمهایت
شکارچیان به کوه می رفتند
اما دست خالی بر میگشتند
تا پرندهها
شاد بمانند
کوچ نکنند
دختر زیبای کوهستان
گیتارت را بردار
صدای تو
تنها در دل کوهها شنیدنی است
کتابهایت را بردار
کلمات
تنها در کنار دریاچهها میتوانند
از کتابها بپرند و روبرویت به رقص آیند
خیال سفرهای پیهمت را بردار
کوه به کوه آواز میخوانیم
نام همدیگر را بلند فریاد زنیم در درهیی
به جای این که در قهوه خانهیی
دست های مان بخشکند
و بعد به آدمهای چوبی بدل شویم
پیراهن سرخت را بردار
تا قلب چشم اندازهای سبز باشی
وقتی راه می روی در گندم زاران
تا پاسبان چشم اندازهای سبز باشم
وقتی راه میروم
کنار قلبِ گندمزاران.
.
✍️وحید بکتاش
1 950
از افسردگی سخت تر این است که تو را به عنوان آدم بالغ و منطقی بشناسند! عزیزانت از تو توقع اشتباه توقع ضعیف بودن توقع شکستن توقع خسته شدن ...... را نداشته باشند!
بعد چقدر پشت نقابهای رنگین باید پنهان شوی، چقدر وقتی تنهایی دست روی شانه ات میگذارد با او درد دل میکنی.
گاهی جاده ای بی انتها میشود، گاهی موسیقی ای غمگین ،گاهی متنی از کتاب،گاهی شعر،گاهی مثل همین اکنون قلم میشود و محتویات ذهنت را اینگونه روی کاغذ میریزد.
و چقدر این تنهایی رفیق است و همدم......
1 950
شهر سیاست هار آدم های بیمار
خیره با دست بسته رو به دیووار
آدم های مریض عاشق انتحار
فرار مغز های صفر ناب بیکار
شعار های فیک حامی حقوق بشر
جزوه های معلم دینی با چاشنی شر
مروج فلسفه اخلاق با غریزه خر
به قدرت برسه نمیشه از در بدر
خلاصه ادب مکتب معلم مرد نر
هیکل کلون مغز در حد خر
نتیجه جوجه لات کوچه های تنگ
متعلم همیشه رو گل و بنگ
دموکراسی پاچه گشاد واسکت پلنگی
امارت نصوار بحث ارشاد و لونگی
خلاصه آلودگی به هر رنگی
جوانا هرات به ای میگن زرنگی
معرفی کنم به جمع این افراد میگمن جامعه
متشکل از کمی انسان و بیشتر قاطره
انسان داره درد اجتماع
قاطر داد میزنه میگه فقط جیب ما.....
1 950
در کشور من
نام هیچ زنی، دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبیاش را از سر برداشت
و تمام زنها کوه شدند.
.
✍️حسین_رضایی
1 950
در بازی اطوار دلقکها
نقش خودش را خوب بازی کرد
خندید تا اوج فراموشی
دل را به این ترفند راضی کرد
بر سایهسار درد خود چرخید
فکرش خیابان را به سر دارد
خون میچکد از سینهای باران
از خشک سالیها خبر دارد؟
پشت سرش پاییز پیدا بود
دروازههای چوبیای بیرنگ
کلکینچههای رو به تاریکی
تهماندههای خاطرات جنگ
رویای او سنگینتر از کوه است
در لای پلکش مرگ آنسوتر
من زندهام در خوابهای او
زیباییام هر چند کم سوتر
من آهی سنگینم برای او
زیبای غمگینم برای او
کم کم بریده از من و دنیا
با آن که تسکینم برای او
بوی خدا میداد موهایم
بوی خدا و بوی بربادی
بربادیام در دست باد افتاد
شاید به استقبال آزادی
✍️ شمیم_فروتن
1 950
در بازی اطوار دلقکها
نقش خودش را خوب بازی کرد
خندید تا اوج فراموشی
دل را به این ترفند راضی کرد
بر سایهسار درد خود چرخید
فکرش خیابان را به سر دارد
خون میچکد از سینهای باران
از خشک سالیها خبر دارد؟
پشت سرش پاییز پیدا بود
دروازههای چوبیای بیرنگ
کلکینچههای رو به تاریکی
تهماندههای خاطرات جنگ
رویای او سنگینتر از کوه است
در لای پلکش مرگ آنسوتر
من زندهام در خوابهای او
زیباییام هر چند کم سوتر
من آهی سنگینم برای او
زیبای غمگینم برای او
کم کم بریده از من و دنیا
با آن که تسکینم برای او
بوی خدا میداد موهایم
بوی خدا و بوی بربادی
بربادیام در دست باد افتاد
شاید به استقبال آزادی
✍️ شمیم_فروتن
