Small Consolations
Open in Telegram
716
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-330 days
Posts Archive
The light moves in your eyes
Reflecting more truth than speech
I miss you in so many ways
Frames of distant memories
I linger on your last words
It feels like your′re already gone
I fall into oceans of angst
And can't shut my eyes for fear of drowning, drowning, drowning
Bare now and hardly breathing
Condense my emotion into this
You can′t understand my simple words
You barely recognise me
smallconsolations
سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخ شان چه خواهی گفت
اگر بپرسند
آستینت را
کدام یک تر کرده است؟...
ایزومی شیکیبو
و آنگاه که روشنی بیاید و روشنی ای روشن تر از آن روشنی بیاید و به دنبال آن روشنی، روشنی ای روشن تر از آن روشنی هم بیاید به طوری که دیگر شب معنایی نداشته باشد
آن موقعس که میتوانم دیگر به تو و تاریکی فکر نکنم.
روح و تن
اگر که روح از بدن بیزار است
پس چرا در جایی به جز او ساکن نیست؟
این را عاشقی پرسید
و منتظر پاسخ نماند.
آدونیس. آب به تنهایی پاسخ تشنگی نیست.
بیابان به پایان تمام پایانها نمیرسد.
اقیانوس بر ناپایانی نقطهی پایانی میگذارد.
گفتی کجاست پایان، اگرنه فراسوی مرگ؟
در پسماندههای پخش و پراکندهی امید؟
کتاب یائل/پرسشها
ادمون ژابس
بیابان به پایان تمام پایانها نمیرسد.
اقیانوس بر ناپایانی نقطهی پایانی میگذارد.
گفتی کجاست پایان، اگرنه فراسوی مرگ؟
در پسماندههای پخش و پراکندهی امید؟
کتاب یائل/پرسشها
ادمون ژابس
دیشب دیدمش
و کاش بتونم بارها و بارها ببینمش
شاید اینطوری کمی از حس فقدانی که بهم داد رو جبران کنم
اگر تئاتر دوست دارید
یا حتی اگر تئاتر هم دوست ندارید
اگر تئاتر دیدید
اگر تئاتر ندیدید
تحت هر شرایطی
این اجرا رو ببینید
یک شاهکار حماسی از یک بند استرالیایی دوست داشتنی.
نام "Bogatyri" به پهلوانان اسطورهای اسلاو اشاره دارد؛ جنگجویانی افسانهای که از مردمشان در برابر نیروهای شیطانی محافظت میکردند.
در این آهنگ اشاره دارد به داستان واقعی سه غواص بدون نام که به غواصان چرنوبیل معروف شدند که آن ها پس از انفجار نیروگاه چرنوبیل در آوریل ۱۹۸۶، برای باز کردن دریچهای زیر سطحی رفتند و عازم ماموریتی بی بازگشت شدند تا از انفجار ثانویه جلوگیری کنند و جان یک میلیون نفر را نجات دادند. آنها به یک ماموریتی که برگشتی در آن نبود رفتند تا جان خود را برای زنده ماندن بقیه قربانی کنند و این قطعه روایتی است از شروع ماموریت این قهرمانان تا لحظهی سکوت و مرگشان، پایان این آهنگ اوج فشاری را که از باز کردن دریچه به آن ها وارد می شد را برای ما متصور میکند. تلاش های این بند برای روایت کردن اتفاقی که افتاده با نوت های موسیقی، قابل ستایش و بسیار زیباو حماسی است.
انسان گاهی از زندگی خود میگذرد و از آن چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا میسازد..
smallconsolations
بیهوده برای یکدیگر
سوگند وفای جاودان میخوریم
و پیمان عشق ابدی میبندیم
گاه فقط یک ساعت
کافی است
تا ما را از هم جدا کند.
لرد بایرون
«ما» در عنوان، نقاش و همسرش، زوفیا واندا تولکمیت هستند.
خود نگاره ای از نقاشِ لهستانی اوکون و همسرش در زمان جنگ جهانی اول است. اثر، واکنش هنرمند به وقایع دراماتیک آن زمان، از جنگ جهانی اول تا جنگ لهستان و شوروی است.
نقاش وحشت جنگ را به شیوهای استعاری، خیالی و تقریباً افسانهای با استفاده از یک پسزمینه تزئینی، رنگارنگ و مسطح به تصویر کشیده است. عنوان "جنگ و ما" به شکل مستقیم بر رابطه شخصی و جمعی انسانها با جنگ تاکید دارد.
اوکون با قرار دادن تصویر خود و همسرش در نقاشی، نشان میدهد که جنگ تنها یک رویداد دوردست سیاسی نیست، بلکه مستقیم وارد زندگی انسانها شده و احساس امنیت و عشق را تهدید میکند.
و همچنین در این نقاشی، از علاقه شدید نقاش به گوستاو کلمیت و تحت تاثیر او بودن را می شود کاملا مشاهده کرد.
