A drop of silence🕯
Open in Telegram
«شرقیِ تن داده به باد...» . اینستاگرام👇 http://instagram.com/kimi.iya . . اگر خواستی به صورت ناشناس با من صحبت کنی👇 https://t.me/BChatBot?start=sc-afd224d01e
Show more549
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-430 days
Posts Archive
چرا اين همه فرق میکند تاريکی با تاريکی؟ چرا تاريکیِ ته گور فرق میکند با تاريکی اتاق؟ فرق میکند با تاريکی ته چاه؟
اگر بهتون بگم این مدتی که حالم خوب نبوده فر موهام عوض شده، متوجه شدت غمناک بودن ماجرا میشین؟
ولی متاسفانه من از بچگی هیچ وقت بلد نبودم درست گره بزنم، مامانم همیشه برای مدرسه، کتونی چسبی برام می خرید چون من بلد نبودم گره بزنم.
هنوزم که هنوزه بعد چند قدم راه رفتن بند کتونی ام باز میشه و باید دوباره و دوباره گره بزنم.
گره زدن بلد نیستم، همه چی رو همون جوری پاره میذارم بمونه.
چه می شود کرد،باید به زندگی ادامه دهیم.
روزهای بیشماری را باید پشت سر بگذاریم و شب هایی تمام نشدنی...
📚دایی وانیا/آنتوان چخوف
به طور کلی زندگی را دوست دارم، اما خودم و زندگی خصوصی ام، خدا شاهد است که هیچ چیز دلپسندی در آن نیست.
می دانید وقتی آدم شب تاریک در دلِ جنگل راه می رود کافی است درخشش نوری را در آن دورها ببیند تا خستگی، تاریکی و شاخه های خارداری را که دست ها و صورتش را می خراشند از یاد ببرد...
اما متاسفانه نوری در آن دوردست ها به چشم نمی خورد؛
دیگر هیچ انتظاری ندارم...
📚نمایشنامه دایی وانیا/ آنتوان چخوف
باران به زودی قطع می شود، طبیعت از نو به صورت شگفت انگیزی نو می شود و نفس می کشد. فقط من هستم که رگبار شادابم نمی کند. شب و روز این فکر که زندگی ام هدر رفته مانند شبحی بدخواه آزارم می دهد. گذشته ای برایم نمانده، به طرز احمقانه ای آن را با افکاری بیهوده به باد داده ام. حالا هم جز پوچی ای بیهوده چیز دیگری برایم نمانده.
📚دایی وانیا/آنتوان چخوف
دوست ندارم به موجودی حسابم فکر کنم
دوست ندارم به گذشته فکر کنم
دوست ندارم به بچگی ام فکر کنم
دوست ندارم به آینده فکر کنم
دوست ندارم به الانم فکر کنم
دوست ندارم به خونواده ام فکر کنم
.
هیچ وقت دوست ندارم به هیچ کدومشون فکر کنم.
تو هیچ کدومشون ذره ای امید نمی بینم واقعا.
خدایا توی زندگی بعدی خانواده ای بهم بده که منو دوست داشته باشن و بهم اهمیت بدن... از شدت کمبود توجه عقده ای شدم.
