en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Show more
1 958
Subscribers
-124 hours
+97 days
+2130 days
Posts Archive
جمالت را نمی‌بینم، خیالت می‌کُشد امّا.

ظاهرا گرونیا طوفان قبل آرامشه. امیدوارم این چیزهایی که به من توضیح داده شد امشب، راست باشه …

من در زندگی‌ آدم‌های زیادی را از دست داده‌ام. رابطه‌های تلخی را تجربه کرده‌ام. آدم‌هایی که باید می‌ماندند، نماندند. و آدم‌هایی که باید حمایت می‌کردند، نکردند. اما هیچ‌گاه، در هیچ شرایطی نپرسیدم چرا؟ برای من در زندگی‌ام چرایی وجود ندارد. اتفاقات رخ می‌دهند، چون باید رخ بدهند! و آرام آرام در طول سال‌ها متوجه شدم در هر از دست دادنی، پیدا کردنی دوباره وجود دارد. در هر از دست دادنی، تسلیم بودم و هستم و زندگی مرا با آدم‌های حمایت‌گر و مهربانی آشنا کرد. آدم‌هایی که دردها را مرهم شدند و دل‌گرمیِ تمام مسیرِ سخت زندگی‌ام شده‌اند …

من در زندگی‌ آدم‌های زیادی را از دست داده‌ام. رابطه‌های تلخی را تجربه کرده‌ام. آدمه‌هایی که باید می‌ماندند، نماندند. و آدم‌هایی که باید حمایت می‌کردند، نکردند. اما هیچ‌گاه، در هیچ شرایطی نپرسیدم چرا؟ برای من در زندگی‌ام چرایی وجود ندارد. اتفاقات رخ می‌دهند، چون باید رخ بدهند! و آرام آرام در طول سال‌ها متوجه شدم در هر از دست دادنی، پیدا کردنی دوباره وجود دارد. در هر از دست دادنی، تسلیم بودم و هستم و زندگی مرا با آدم‌های حمایت‌گر و مهربانی آشنا کرد. آدم‌هایی که دردها را مرهم شدند و دل‌گرمیِ تمام مسیرِ سخت زندگی‌ام شده‌اند …

مرا دوست داشته باش ؛ هم‌چون گذشتن از این سو به آن سوی خیابان نخست به من نگاه کن بعد مرا و سپس باز هم مرا ؛ نگاه کن.

4_5850287284456259899.mp33.02 MB

من همانم که می‌دانم در روز روحت چه جراحت‌هایی بر می‌دارد! و در شب، تمام روحت را در خواب باز پس می‌گیرم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن‌را به زندگی برانگیخته، و تا مرگت که بسویم بازگردی، به این‌کار ادامه می‌دهم. • انعام ٦٠

جمالت را نمی‌بینم، خیالت می‌کُشد امّا.

good night.🌚

توو دنیای موازی ؛ الآن نشستیم روبروی هم، فنجون چایی دستمونه ؛ تو داری با آب و تاب از چیزهایی که در طول روز برات اتفاق افتاده تعریف می‌کنی ، و من مثل آدم‌ندیده‌ها زل زدم بهت.

و شب ها در من بیشتر می شوی و شدت میگیری!

Repost from نمی‌دونم.
گفت که:«شاید من فقط عادت کردم از نبودنت ناراحت باشم، شاید بودنت هم چیزیو درست نکنه.»

« ولی ما از شما انتظار نداشتیم. »

« ولی ما از شما انتظار نداشتیم. »

خدا مشغول خلقت بود عالم را علی در مسجد حنانه کفشش را رفو می‌کرد.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سکوت میکنی که پنهانم کنی؟! همان سکوتت، منم! -معصومه صابر

اما عزیز ِ من زندگی برایت آسان می‌شد اگر با این حقیقت کنار می‌آمدی که حرف‌ها باد هوا هستند و نباید رویشان حساب باز کرد. قول‌ها تنها وعده‌های سر خرمن‌‌اند و امید‌ها سرابی بیش نیستند. دنیا را کثافت و دروغ برداشته. این را بپذیر و برای نجات یافتن از این وضع تا می‌توانی از آدم‌ها دوری بجوی. آنگاه شاید آرامش درِ خانه‌ات‌ را بزند. البته اگر بتوانی از گذشته جان سالم به در ببری‌.

خانم شیرین؛ بابا شما کی بودید اومدید مایه‌ی بدبختی ما شدید؟ 🎥 وضعیت سفید

ناگهان متعجب شدم! زنی که سال پیش بودم، کجاست؟ یا آن که دو سال پیش بودم؟ و در فکر آن زن من اکنون چگونه آدمی هستم؟ • سیلویا پلات

گفت چشم‌هایتان چقدر اندوهگین است. انگار سال‌هاست اشک نریخته‌اید. باید به او می‌گفتم آن‌جا خانه‌ی تمام اندوه‌ها و رنج‌هایی‌ست که به من روا داشته‌اند و من نه گریسته‌ام نه گلایه‌ای به زبانم آمده است. همه را آن‌جا جمع کرده‌ام برای روزی که کسی پیدا شود و خودش از چشمانم داستان رنج و اندوهم را بخواند. اما هیچ نگفتم؛ مانند همیشه سکوت کردم. اگر می‌تواند خودش از چشم‌هایم تمام ماجرا را بخواند.

Saved Messages - Statistics & analytics of Telegram channel @secure_message