en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Show more
1 958
Subscribers
-124 hours
+87 days
+2030 days
Posts Archive
Repost from مَحيص.
دیدی خنده‌ای که وسط گریه میاد چه حس خوبیه؟ امام حسین برای من مثل همون خنده‌ست بین همه‌ی گریه‌های زندگیم.

Repost from نور
این نقطه‌ی زود رنجی من به حدی این روز‌ها اومده پایین که از عالم و آدم دلم گرفته و ناراحتم ازشون. ولی خب خداروشکر که جمعه شب اولِ محرمه و گریه‌هام حروم نمیشن!

Repost from غرغریات :
‏یکی از فانتزیام اینه که مثلا اهل یه کشور دیگه بودم و نهایت یه اینستاگرام داشتم که حتی وقت نداشتم از خوشی هام عکس بذارم : رادیو قرمز

من از دست این زمان‌بندی پیر می‌شم آخرسر.

که روضت درمون دردامه که روضت درمون دردامه که روضت درمون دردامه که روضت درمون دردامه

Mahmoud Karimi - To Moharam Mibare Cheshmamon.mp36.04 MB

می‌خواستم دونفره‌ترین جمله‌ی ممکن رو بنویسم که یادم اومد یک شب قراره سرت رو بذاری روی پای من و بخوابی.

بارون میاد.

یه شور و حال عجیب دارم از شروع این محرم دارم. احساس می‌کنم این همون محرمیه که قراره سال‌های آینده بگم همه چیز از همون محرم شروع شد.

این‌جا قراره بایگانی و محلی برای ثبت خاطرات و افکار من باشه. چیزهایی که دوست دارم بعدها هم به خاطر بیارم و هر متن یا عکس یا موسیقی که به اشتراک گذاشته شده و خواهد شد، برای من یک معنی خاص داره که گاها صد و هشتاد درجه با چیزی که در ذهن شماست، متفاوته. و خب؛ من ابایی از نمایش تناقضات درونی و کشاکش‌های ذهنی خودم ندارم. از توجهتون ممنونم.🤍

قراره این‌جا، بایگانی من باشه. چیزهایی که دوست دارم بعدا به خاطر بیارم و هر متن یا عکس یا موسیقی، برای من یک معنی خاص داره که گاها صد و هشتاد درجه با چیزی که در ذهن شماست، تفاوت داره. و خب، من عبایی از نمایش تناقضات درونی و کشاکش‌های ذهنی خودم ندارم. از توجهتون ممنونم.🤍

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ شما که ان قدر دم از امام حسین میزنید شاهین نجفی گوش میدین؟

اگر فردایی باشه، من با تو می‌سازم. برد من وقتیه که به تو می‌بازم.

Shahin Najafi 209.mp33.60 MB

Shahin Najafi 209.mp33.60 MB

photo content
+4

photo content
+3

- داری می‌‌ری دلت تنگ نمی‌شه؟ + دلمو نمی‌برم.

دیگه دلم برات تنگ نمی‌شه. فقط وقتی بهت فکر می‌کنم، مجبور می‌شم عمیق‌تر نفس بکشم.

دیگر تقلا نمی‌کنم. پذیرفته‌ام و تسلیم شده‌ام. اما این بدان معنی نیست که از درون با خودم به صلح رسیده‌ام. درونم آشوب است. تن‌ام زخمی‌است آن‌گونه که انگار مجروح هزار نبرد بوده‌ام و حالا رمقی برای جنگیدن و ادامه دادن برایم باقی نمانده. حالا سپر انداخته‌ و در انتظار پایانم؛ حتی اگر آن‌گونه که می‌خواستم شکوهمند نباشد.