Saved Messages
Open in Telegram
1 964
Subscribers
-124 hours
-17 days
-930 days
Posts Archive
1 965
سلام بر آنان که در ما چیزی را دوست داشتند که ما خودمان آن را ندیدیم، و دوست نداشتیم
1 965
به آسمان خیره مانده بود.
گفتم ماه را دوست داری؟
گفت بله. و همچنین خورشید و ستارگان را. اما فکر میکنم بیش از همهی اینها دریا را دوست داشته باشم. افسوس که از غرق شدن میترسم.
گفتم گمان کنم که همهی ما از آن چیز که عاشقش هستیم. کمی میترسیم و به او خیره ماندم
1 965
تجربهی سوگ خیلی عجیبه
تقریبا همه چیزهارو فراموش کردی حالت صورتش، دستهاش و حتی صداش اما توو قلبت هنوز یه جای خالی دردناک وجود داره، بدون تصویر و بدون صدا
1 965
عزیز من
گهگاهی حتی خود آدمی هم نمیداند رفتارهایی که انجام میدهد، برای پر کردن کدام خلاء روح اوست
1 965
Repost from تقریباً هیچکس
کلا توی توییتر استاک کردن خیلی راحته، دو دفعه صفحهی یارو رو اسکرول کنی زیر و بمش میآد دستت
1 965
Repost from تقریباً هیچکس
یکی از بهترین تصمیمات پارسالم بستن صفحهی توییترم بود. الان که این فضای کثافتوار تیال رو میبینم، هی خدا رو شاکر میشم بابتش.
1 965
من میخواستم کاری کنم تا تو احساس کنی پروانهای مدام در جستجوی توست اما تو را نمییابد. به من بگو که آیا توانستهام؟
1 965
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
من همیشه مراقب خودم بودم. در ظاهر. اونقدر که یه بار بهم گفت خب من مطمئنم تو بالاخره یه جوری از پس خودت بر میآی. ولی من خسته شده بودم. دلم میخواست یکی نگرانم باشه. فکر کنه از پس خودم بر نمیآم. بیاد دنبالم مراقبم باشه از جوب که رد میشم نیفتم. به در نخورم. به میز و مبل نخورم پاهام دائم کبود باشه. انقدر اسما رو یادم نره. طبقه خونهها رو اشتباه نرم. آدمها رو با هم اشتباه نگیرم. هر روز آب بخورم. اتاقمو مرتب کنم. موهام که از روسری زده بیرون رو بدم تو. برم با فلانی حرف بزنم. چیزای کوچیک و بیاهمیت بهم رو یادآوری کنه. نذاره کسی سر من داد بزنه. ولی خب انقد خودم از پس همه چی یه جوری بر اومدم که در ظاهر نیازی به مراقبت نداشتهم.
1 965
Repost from خدایا شکرت
خدایا شکرت
که همه درها روباهمنمی بندی
و همیشه جای شکرو باقی میذاری🤍
@shokretkhooda
1 965
کاش اون بادبادکی بودم که در یک روز بهاری توسط یه دختر کوچولوی سه ساله لب دریا خریده میشدم، از دستش ول میشدم و میرفتم توو دل آبی آسمون و برای همیشه محو میشدم
1 965
دوستت دارم و از گفتن آن به تو واهمه ندارم، دوستت دارم و اگر برایت ملالآور نباشد بارها برایت میگویمش
دوستت دارم حتی اگر وصالی نباشد، دیداری نباشد، لمسی نباشد
دوستت دارم از هرکسی و از هرچیزی بیشتر، آنچنان که تاکنون هیچچیز را بیشتر از تو دوست نداشتهام
دوستت دارم حتی زمانی که خودم را دوست ندارم، تو را دوست دارم حتی زمانی که خودت را دوست نداری
دوستت دارم، از امتداد روشنایی روز تا تاریکی شب، دوستت دارم به نومیدی شاخهای تکیده و به لطافت برگی باراندیده
تو را همچون گنجینهای در قلبم گنجاندهام و دوستت دارم
دوستت دارم و اگر شنیدنش تسکیندهنده باشد، باز هم میگویمش
دوستت دارم، با کاربلدی و با نابلدی دوستت دارم
دوستت دارم حتی اگر روزی فرصتش نشد به تو یادآوری کنم که دوستت دارم و اگر روزی جلوی راهت قرار گرفتم و با گریه به تو گفتم دوستت دارم، متحیر نشو
