1 956
Subscribers
-124 hours
+87 days
+2030 days
Posts Archive
1 958
Repost from Saved Messages
از یک جایی به بعد هم آدم شروع به آب رفتن میکند و مانند بادکنکی که درش را سفت نبسته باشند، هی کوچکتر و کوچکتر میشود و هی آدمهای بیشتری دیگر درونش جا نمیشوند و هی بیشتر خودش برای خودش میماند و خودش …
@donntnow |
1 958
یک جایی هم آدم خسته و مستأصل، یه گوشهای میایسته و به زندگی؛ و همهی شدهها و نشدهها، اومدهها و رفتهها، هست و نیستها فکر میکنه، نگاه میکنه و میبینه همهچیز و همهکس رو باخته. بلااستثنا، همه رو.
و حتی مقصر این باختها نیست. مقصر نبودن بعضی جاها واقعاً دردناکه. واقعاً.
1 958
Repost from Saved Messages
دلم میخواست کسی رو داشتم که با سر پایین بهش میگفتم: ببین من باز هم نتونستم! و به جای نه بابا اینسری حتماً میتونی، میگفت: فدای سرت که نتونستی، زندگی همینه.
1 958
Repost from Saved Messages
اینجا چنان ناامن و ناپایدار است که اگر تنها برای یک ساعت، از کسی جدا شوی ممکن است مجبور شوی در ابدیت به دنبال او بگردی!
1 958
Repost from Saved Messages
روابط انسانی واقعا پیچیدهست!
اینقدر پیچیدهست که گاهی دوست داری گاوی باشی در علفزاری سبز ولی بهجاش هیچوقت به واقعیتهای درونی آدمها پی نبری.
1 958
از حضور پررنگ و مداوم بعضی از آدمها در ادوار مختلف زندگی، حالا فقط یک عکس و اسم در سین استوریها باقی مونده.
زندگی همینه گمونم. پر از آدمهای موقت،صمیمیتهای مقطعی.
1 958
Repost from N/a
از اینکه با یکی راحت و خوب برخورد میکنم و بعد طرف فکر میکنه فاز خاصی باهاش دارم متنفرم
1 958
آنهایی که زندگی باعث آسیبدیدنشان شده و روزهای سخت و تاریکی را پشت سر گذاشتند تا از آن آسیب، عبور و حل و فصلشان کنند، به مراتب برایم قابل اعتمادتر از آنهایی هستند که زندگی سالم و نرمالی را تجربه کرده و پنجه به صورت زخمهای روانی، ظلم و ناپایداری نزدهاند.
1 958
آنهایی که زندگی باعث آسیبدیدنشان شده و روزهای سخت و تاریکی را پشت سر گذاشتند تا از آن آسیب، عبور و حل و فصلشان کنند، برایم به مراتب قابل اعتمادتر از آنهاییاند که زندگی سالم و نرمالی را تجربه کردند و پنجه به صورت زخمهای روانی، ظلم و ناپایداری نزده اند.
1 958
من شیفتهی چیزهای آرام و ملایم هستم. عطرهای ملایم، بوسههای ملایم و لمسهای آرام و ملایم.
1 958
فکر میکردم اگه به اندازهی کافی برای هرکسی یا هرچیزی تلاش کنم، حتی اگه در پایان این تلاشها به نتیجهی دلخواهم ختم نشه بابتش پشیمون نمیشم. چرا که به اندازه توانم براش جنگیدم. اما اینطور نبود. بعدها بخاطر تمام اون تلاشهای احمقانه خودم رو سرزنش کردم که چرا زودتر ازش دست نکشیدم؟ چرا اینقدر پیش رفتم وقتی همهچیز مثل روز روشن بود؟
میدونی؛ همهی اینها بهونهست. آدم فقط دنبال یه دلیل میگرده یقه خودشو بگیره، چون ما زورمون فقط به خودمون میرسه نه مقصر اصلی.
1 958
خاطرات برایم قد علم کردهاند و سینه سپر کرده و جلو میآیند. در مقابلشان کم میآورم، دیگر نمیتوان جنگید! راه مقابله من فرار است آنقدر فرار میکنم که خودم را هم گم میکنم. فرار از احساسم، فرار از خاطراتی که تشنه به خون من هستند، فرار از دلتنگیهایی که به ناحق زندانی شدهاند و حق بیرون آمدن ندارند. اکنون آنها طغیان کردهاند و دارند مرا از پای درمیآورند، ذره ذره سرزمینم را اشغال میکنند. سقوط کردهام و چیزی جز این نمیبینم. نمیتوانم مثل فیلمها در سیاهی قهرمان شوم. خاطراتت قدرتمند بودند و دلتنگیام آنها را در زندان وجودم تقویت کردند تا علیه من به پا خیزند؛ وقت فرار است.
1 958
همه را مدیون توام. زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم. تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانیام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت.
و عشق پدیدار شد، عشق!
• جمال ثریا / نامه به زحل ؛ برگردانِ لیلی خدایی
1 958
میخندم، کار میکنم، برای زندگیام برنامه میریزم، حواسم هست چیکار کنم چیکار نکنم.
اما حالم خوب نیست. میدونی؟
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
