Saved Messages
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 951
Obunachilar
+224 soatlar
+87 kunlar
+1830 kunlar
Postlar arxiv
1 952
اگر تمام کودکان غزّه را هم بکشند، باز هم مادری کودکش را در سبدی خواهد گذاشت و خدا او را بزرگ میکند، آنقدر بزرگ که کاخ فرعونیان را فرو بریزد.
1 952
اگر از تو دربارهی غزه پرسیدند، پس بگو در آنجا شهیدی است که شهیدی آن را حمل میکند و شهیدی از وی عکس میگیرد، و شهیدی او را بدرقه میکند و شهیدی بر وی، نماز میخواند.
1 952
ناگهان خود را تنها یافتم. تنها بیش از هر زمان، و بیش از هر زمان، نیازمندِ تنها نبودن.
1 952
Repost from N/a
یکشنبه ها این ساعت که میرسه هی میگم دیگه نمیتونم، دیگه نمیشه و باید بشینم وسط خیابون و از خستگی گریه کنم ولی هی میتونم و هی میشه تا برسم خونه.
1 952
و اما هنوز، نگاهی از تو کافیست تا دست و دلم را بلرزاند، نه اینکه خطایی از من سر بزند نه، برای اینطور چیزها خیلی پیرم، اما انگار چیزهایی در من زنده میشوند که تمامشان با نبودن تو، مرده بودند.
1 952
با که میتوان گفت که آن آبی دوردست، آن همیشه رؤیا، آن حسرت دیرین، از نزدیک چه خاکستری و سرد و چه بیامتداد بود؟!
1 952
که من میخواستم پناهگاه همیشه استوار تو باشم تا هیچوقت و هرگز، احساس بیپناهی نکنی. چرا که به تجربه دریافته بودم بیپناهی، چه اندوه عمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد.
1 952
Repost from سانتاماریای عزیزم
من هیچگاه واقعاً فریب نخوردم سانتاماریا. چندبار تصمیم گرفتم که فریب بخورم، چون خسته شده بودم از تنهایی. آگاهانه فریب خوردن را دوست ندارم.
1 952
و من خودم را با خستگی تمام، از این فصل عبور خواهم داد به امید نور کمسویی که در دور دستها میدرخشد.
1 952
آدمها را اغلب، دوبار از دست میدهیم.
بار دوم وقتی است که خوابشان را نمیبینیم دیگر، و این دومی آغاز اندوهباری است برای فراموش کردن جزییاتی از او که مهم بودند.
1 952
آدمی ناگهان با خود میاندیشد که چهقدر در طول زندگی بهخاطر نداشتن کسی برای پناه بردن، افسوس خورده و رنج کشیده است.
به راستی که اندوه بیپناهی، سخت استخوانسوز است.
1 952
در زمانهای که انگار هرکسی وظیفهی خود میداند دربارهی هر موضوعی نظر بدهد، پناه میبرم به سکوت.
به آشیانهی نامرئی کوچکی که به یادم میآورد هر آدمی در تمام زمینهها، صاحبنظر نیست. ابراز وجود کردن مداوم و تصور مرکز جهان بودن و دهانهایی که بیوقفه میجنبند، شبیه زیستن در سیارهای بیگانه است. باید فرار کرد و به لایههای زیرین سکوت گریخت. پروفایلهایی که به صاحبانشان این تصور را میدهند که علامه دهراند و همه به نظرات درخشانشان نیاز دارند، همهمان را به بلندگوهای متحرکی تبدیل کرده که فقط اصوات و کلمات را گاهی بیآنکه چندان نظم و منطقی هم داشته باشند، منتشر کنیم.
سکوت شبیه نقطهایست که در انتهای جملهای معنادار میگذاری، صبری که اجازه میدهد مغزت را به کار بیندازی و خویشتندارانه خاموشی را انتخاب کنی!
مثل دمی ایستادن در سایه، وقتی که آفتاب از مستقیمترین زاویه میتابد.
سکوت، تاریکی خوشایندی است که فرصت فکر و تماشا را به تو میدهد، میگذارد در سایهاش کمی اطراف هر موضوع بچرخی و زاویههای متفاوت را در آن هنگام که دیگران عجولانه میخواهند در صف ابراز نظر از هم جلو بزنند، کشف کنی.
سکوت مکثیست در هیاهوی هستْ بودن، دهنکجی به دنیایی که در آن، خاموشی به معنای فراموشی است.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
