en
Feedback
دغدغه‌های رسول

دغدغه‌های رسول

Open in Telegram

یادداشت‌های روزانه رئیس سابق دانشگاه شریف غیرواقعی و غیرقابل استناد تمرین نویسندگی طنز

Show more
2 081
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2130 days
Posts Archive
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ امروز هم [مثل خیلی از جمعه‌های دیگر] مشغول مرور زندگی خودم بودم. بعد از دوران ریاست، نامر
+1
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۸ اسفند ۱۴۰۲ امروز هم [مثل خیلی از جمعه‌های دیگر] مشغول مرور زندگی خودم بودم. بعد از دوران ریاست، نامردها کاری کرده‌اند که فکر کنم دستاوردی نداشته‌ام. چشم‌شان نمی‌بیند. مثلا همین چند روز پیش داشتم از دانشگاه خارج می‌شدم که دیدم چند دانشجو [موقع ورود به دانشگاه] به گیت‌های ورودی می‌گویند «دروازه رسول». خوشحال شدم. چه دستاوردی [برای من] بالاتر از اینکه قطعه مهمی از دانشگاه به نامم باشد؟! در واقع همه دانشجوها، تا سال‌های سال، هم موقع ورود و هم موقع خروج یاد مرا گرامی خواهند داشت. متأسفانه من [مثل نظام] بازی را در رسانه باختم. مثلا همین ماجرای کیش، اتفاقی نبود که این‌قدر بزرگش کردند و بابتش حکم اخراج مرا صادر نمودند. اگر بنا به اخراج برای چند عکس و فیلم است که باید همین دیروز، عذر [دکتر] سیدعباس [موسوی] را هم می‌خواستند. کانال تربیت‌بدنی دانشگاه برداشته چند عکس نیمه‌برهنه از استادها و کارمندهای دانشگاه منتشر کرده. [دکتر] سیدعباس [موسوی] شانس آورد که سریع عکس‌های نامناسب را از کانال برداشتند. اما باور کنید اگر من رئیس بودم، بابت همان چند دقیقه اخراجم می‌کردند. حتی الآن هم می‌ترسم با وجود اینکه رئیس نیستم، یک بار دیگر به‌خاطر این عکس‌ها اخراجم کنند. قبلا گفته بودم این استخر اساتید وجهه خوبی ندارد و بهتر است جمع شود. متأسفانه کسی به حرفم گوش نکرد و [مثل دیگر موارد] حرف‌های من [در این کانال] را جدی نگرفتند. اگر توجه می‌کردند، چنین فضاحتی بار نمی‌آمد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ صبح که به دانشگاه آمدم، چند فرزند [مونث] بدحجابم، توجه [پدرانه‌]ام را جلب کردند. اول تعجب
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ صبح که به دانشگاه آمدم، چند فرزند [مونث] بدحجابم، توجه [پدرانه‌]ام را جلب کردند. اول تعجب کردم چرا در چند هفته اخیر توجه‌ام به آنها جلب نشده بود. اما بعدش یادم آمد که دیروز انتخابات بوده. به فکر فرو رفتم که چطور باید با اینها در کمیته [انضباطی] برخورد کرد. یاد حکم قوه قضائیه برای آن جوان خام خواننده [شروین حاجی‌پور] افتادم. ابتکارهای جالبی داشت. در حکم آن جوان علاوه بر حبس، مواردی مثل جمع‌آوری دستاوردهای انقلاب، مطالعه و خلاصه‌نویسی کتاب، ساخت موسیقی درباره جنایات آمریکا و … و انتشار آنها از طریق فضای مجازی آمده بود. از ایده‌های قاضی خوشم آمد. اما به نظرم نباید روی فضای مجازی تأکید می‌کرد. فضای مجازی، [حتی از نوع تماما داخلی‌اش] ذاتش بد است و ما در حکم اکل میته از آن استفاده می‌کنیم. فضای مجازی خوب مثل دستاوردهای [ریاست] من می‌ماند [یعنی وجود ندارد]. از طرف دیگر بهتر بود از متهم به جای این کارها، در راستای اجرای قوانین و رویه‌های موجود استفاده می‌شد. مثلا می‌توانستند متهم را به عنوان حجاب‌بان استفاده کنند. با توجه به ظاهر بهتر و محبوبیت بیشترش [نسبت به حجاب‌بان‌های فعلی که ظاهر و محبوبیت‌شان از من هم بدتر است] احتمال بیشتری دارد که بدحجاب‌ها به تذکرش گوش دهند. بگذریم. از همین ایده به نظرم در کمیته [انضباطی] خودمان هم می‌شود استفاده کرد. یعنی در کنار تعلیق و اخراج، با توجه به رشته دانشجوها، باید از ظرفیت‌شان در پروژه‌های مهم کشور استفاده کرد. مثلا اگر دانشجوی برق یا کامپیوتر باشند، در چند شرکت اطراف دانشگاه که برای فیلترینگ زحمت می‌کشند، به کار گرفته شوند. اگر رشته‌شان اقتصاد باشد، در پروژه‌های دلارزدایی حتما به درد می‌خورند. اگر دانشجوی فیزیک باشند، باید ازشان خواست که ادله‌هایی برای زمین تخت پیدا کنند [گفته بودم که گرایش‌هایی به این نظریه دارم]. اگر شیمی هم باشند، در زمینه طب اسلامی شاید بشود از ظرفیت‌شان استفاده کرد. برای باقی رشته‌ها هم می‌توان به همین ترتیب کاربردهایی یافت. بهتر است اول ایده را با سیدمحسن [دهنوی] مطرح کنم. الآن هم که رأی نیاورده، سرش خلوت‌تر است. در زمینه حرفه‌ای کردن سربازی کارهایی [در مجلس] کرده بود. حتما برای حرفه‌ای کردن مجازات کمیته [انضباطی] هم نظرات خوبی دارد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۱۰ اسفند ۱۴۰۲ فردا روز حساسی است. امشب به حاج‌خانم گفتم شام سبکی بپزد و از پختن برنج و گوشت صرف نظر
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۱۰ اسفند ۱۴۰۲ فردا روز حساسی است. امشب به حاج‌خانم گفتم شام سبکی بپزد و از پختن برنج و گوشت صرف نظر کند [تا برای فردا آماده باشم]. خوراک لوبیا درست کرد که در عین سبکی، کمی برایم چالش‌برانگیز شده است. در گروه دوستان [در پیام‌رسان بله] قرار شد برای رأی دادن به حسینه ارشاد برویم. می‌گویند آنجا همیشه دوربین و مصاحبه هست. اول می‌خواستم در مسجد [دانشگاه] رأیم را به صندوق بیندازم، اما حس کردم خوب است یک مصاحبه هم داشته باشم. شک ندارم من را ببینند، یک مصاحبه زنده در [شبکه] خبر خواهم داشت. کمی برای متن احتمالی سخنانم شک دارم؛ نمی‌دانم بگویم «با اینکه از اینکه مراسم تودیع برایم نگرفته‌اند، گلایه‌مندم، اما رأی می‌دهم» یا نه. از [دکتر] نوبهاری خواستم متن کوتاه و تأثیرگذاری برایم بنویسد تا برای فردا آماده باشم. در انتهای متنش دعای «حول حالنا الی احسن الحال» را نوشت که در عین موجزی، کمی برایم چالش‌برانگیز شده است. برای ظاهر مناسب فردا کمی شک دارم. در این وسط چشمم به کانال [دکتر] اجتهادی خورد که داستان برهنه گشتن کسی در شهر بود. نفهمیدم ربطش به انتخابات چیست. حتما منظوری علیه نظام داشته است. متنش را که خواندم، استرسم بیشتر شد که نکند لباس‌ها توی ماشین لباسشویی برای فردا خشک نشود و لباسی برای فردا نداشته باشم. نمی‌دانم برای سیاست جذب حداکثری و تشویق جوانان، کت آبی‌ام را بپوشم، یا برای حفظ شخصیت جلوی هم‌سنگران به همان طوسی همیشگی اکتفا کنم. از دوستان [در گروه پیام‌رسان بله] نظر خواستم. پیشنهاد دادند کت قهوه‌ای را فردا بپوشم. پیشنهاد عجیبی بود. در عین موقر بودن، کمی رنگش چالش‌برانگیز شده است. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اسفند ۱۴۰۲ چند روز دیگر انتخابات [مجلس] است. خداراشکر امسال [برخلاف چهار سال پیش] استرس ندارم. هم
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اسفند ۱۴۰۲ چند روز دیگر انتخابات [مجلس] است. خداراشکر امسال [برخلاف چهار سال پیش] استرس ندارم. هم خودم نامزد نیستم، هم [خوشبختانه] این‌قدر شورای نگهبان کارش را خوب انجام داده که لیست‌های متعدد، هیچ نگرانی‌ای ندارند و [در هر صورت] یک مجلس انقلابی [دیگر] تشکیل خواهد شد. فقط دلم برای سیدمحسن [دهنوی] سوخت. با او بد تا کردند. یاد گفت‌وگوی قبلی‌ام با او افتادم. سر هواپیمای اوکراینی گفت نظام متخصص هوافضا نیاز داشت و ما متخصص هوافضا شدیم. احتمالا الآن اگر ببینمش، می‌گوید نظام فدایی نیاز داشت و ما فدایی‌اش شدیم. دلم برای روح‌الله [ایزدخواه] هم می‌سوزد. در همه لیست‌های شاذ حضور دارد؛ هم لیست دلارزدایان، هم لیست طب سنتی و اسلامی. اگر ببینمش، نصحیتش می‌کنم که آدم نباید همه عقایدش را به زبان بیاورد. مثل [استاد] رائفی‌پور که می‌گفت مردم تحمل شنیدن برخی چیزهایی که او می‌خواهد بگوید و نمی‌گوید را ندارند. مثلا من خودم هم به زمین تخت اعتقاداتی دارم، اما در انتخابات مجلس قبلی، در لیست زمین‌تخت‌گراها که نرفتم. [البته چنین لیستی وجود نداشت و خودم به فکر ایجادش افتادم که مشاورانم منصرفم کردند]. مخاطبان کانال اصرار زیادی دارند که من هم یک لیست بدهم و نامزدهای مطلوبم را اعلام کنم. راستش بین خودمان بماند، به فکر رأی سفید افتاده‌ام. رأی سفیدی که اعتراضی باشد به عزل ناعادلانه‌ام و البته مراسم تودیع و تقدیری که [هنوز] برایم تدارک ندیده‌اند. اما نمی‌توانم جایی این تصمیم را بگویم. شاید [برای ردگم‌کنی] فردا یا پس‌فردا یک لیست اعلام کردم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۴ اسفند ۱۴۰۲ روز آدینه فراغتی حاصل شد و اخبار را مرور کردم. دیدم این هفته [دوباره] از [دکتر مسعود] نیلی
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۴ اسفند ۱۴۰۲ روز آدینه فراغتی حاصل شد و اخبار را مرور کردم. دیدم این هفته [دوباره] از [دکتر مسعود] نیلی تقدیر کرده‌اند. این نئولیبرال‌های از خدا بی‌خبر، نابرابری را [علاوه بر اقتصاد] به تودیع و تقدیر هم آورده‌اند. برای یکی چندتا چندتا تقدیر می‌گیرند، اما یکی مثل من انگار کاملا فراموش شده‌ام. از لج اینها هم که شده، باید در انتخابات [مجلس] به جبهه دلارزدایان رأی بدهم. شاید آنها تقدیری از من بکنند. [دکتر مسعود] نیلی یک سخنرانی هم گویا داشته و از رویاهای خودش برای [اقتصاد] ایران گفته که محقق نشده است. درست است که ما رویاهای ایشان را [مثل خودشان] قبول نداریم، اما حسش را درک می‌کنم. من هم رویاهایی برای [فضای مجازی] ایران داشتم. رویای اصلی‌ام این بود که اصلا این فضای مجازی نباشد که نشد. بعدش گفتیم حداقل ایرانی اسلامی باشد. برای آن هم یک نشانی طراحی کردیم که جایگزین @ بشود و اسمش را گذاشتیم «در-نشان». متأسفانه این هم نشد. از [دکتر مسعود] نیلی خسته شدم. کمی دیگر اخبار را مرور کردم. دیدم شورای عالی فضای مجازی گفته برای سکو [=پلتفرم]های خارجی می‌خواهد پوسته ایرانی بسازد. خیلی ناراحت شدم. ما این همه زحمت کشیدیم تا به رویای ایران بدون اینترنت برسیم، بعد اینها می‌خواهند دوباره پوسته بسازند. رویاهای ما را لجن‌مال کرده‌اند. از [سید محمدامین] آقامیری [دبیر شورای عالی فضای مجازی] هم خسته شدم. کمی دیگر اخبار را مرور کردم. دیدم قوه قضائیه را هم کرده‌اند. افسوس خوردم که آن رویا محقق نشده که اگر شده بود، دیگر چنین افتضاحی بار نمی‌آمد. کنجکاو شدم و رفتم کد ملی خودم را در سایت هکرها جست‌وجو کردم. هیچ چیز نیاورد. کسی از ما تقدیر که نکرد، حداقل یک شکایتی می‌کردند که بدانیم فراموش نشده‌ایم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ امروز عصر مراسم تقدیر از [دکتر محمد] قدسی بود. بین رفتن و نرفتن مردد بودم، اما سرانجام ب
+2
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ امروز عصر مراسم تقدیر از [دکتر محمد] قدسی بود. بین رفتن و نرفتن مردد بودم، اما سرانجام بغض و حسرتم را پشت لبخندی پنهان کردم و به سالن رفتم. وقتی [به در سالن] رسیدم، فهمیدم باید احساس دیگری را هم [پشت لبخندم] پنهان می‌کردم، چرا که برنامه در سالن [دکتر] ربیعی بود. این سالن [دکتر] ربیعی هم وسط دانشگاه آینه دق ما شده. وارد [سالن] که شدم، دیدم [مهندس] شاهرخی مجری [برنامه] است. مجبور شدم لبخندم را باز هم گشادتر کنم تا احساسم نسبت به او هم پشت آن پنهان شود. کم‌کم نزدیک بود قهقهه بزنم. از عادت‌های [ترک‌نشده] دوران ریاست، شرکت در همین جلسات است. مثلا چهارشنبه [هفته پیش] داشتم در دانشگاه قدم می‌زدم که دیدم در همین سالن [دکتر] ربیعی برنامه‌ای در حال برگزاری است. نه دعوت شده بودم و نه می‌دانستم چه برنامه‌ای هست، اما به عادت مألوف وارد سالن شدم. خیلی چهره آشنایی ندیدم. کمی که گذشت، متوجه شدم افتتاحیه مسابقات [طراحی و ساخت] ماهواره [مکعبی] است. جالب بود. گفتم [در جلسه] بمانم که حداقل در عکس‌های روابط عمومی باشم. خداراشکر دیگر لازم نیست [در این جلسات] صحبت کنم. واقعا عذابی بود. مخصوصا که همیشه می‌خواستم با شوخی‌هایم، فضا را تلطیف کنم و [همیشه] نتیجه عکس می‌گرفتم. فقط حیف شد که جلسه [هیئت‌رئیسه و روسای دانشکده‌ها[ با [دکتر] مخبر را از دست دادم. نامردها هیچ خبر نکردند. از طریق خبر روابط عمومی متوجه شدم. عکس‌های جلسه را که دیدم، بیشتر ناراحت شدم. [مهندس] بیاتی را هم برده بودند. اگر قرار بر بردن مشاورها بوده که من اولی بوده‌ام. حداقلش ظاهر و لباسم بیشتر به این جلسه می‌خورده است. یاد حرف تراپیستم افتادم. بهتر است کانال [روابط عمومی] دانشگاه را ترک کنم. واقعا فضلی مجازی [برای من] سم است. اگر کانال خودم نبود، کلا تلگرام را [از گوشی‌ام] پاک می‌کردم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ خداراشکر [تعداد اعضای] کانال بالاخره به دو هزار نفر رسید. می‌ترسیدم این آرزو را هم [مثل آر
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ خداراشکر [تعداد اعضای] کانال بالاخره به دو هزار نفر رسید. می‌ترسیدم این آرزو را هم [مثل آرزوی برگزاری تودیع و معارفه] به آن دنیا ببرم، به قول صائب: بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است بردند بس که آدمیان آرزو به خاک کانال در روز ۲۵ بهمن به این مهم رسید، اما به چند دلیل اعلامش را به تعویق انداختم. اولا ۲۵ بهمن در تقویم [منحط] غربی‌ها روز خاصی [روز ولنتاین] است و نخواستم فکر کنند من آن روز را جشن گرفته‌ام. روز بعدش هم در همان تقویم [منحط] روز خاص دیگری [روز مجردها] است و باز هم نخواستم فکر دیگری درباره جشن ۲۰۰۰ نفری شدن کانال بشود. همان‌طور که نظام ما نه شرقی است و نه غربی، و نه سوسیالیست است و نه کاپیتالیست، ما هم [براساس تعریف‌های غربی] نه کاپل هستیم و نه سینگل. ما چارچوب‌های خاص خودمان را داریم [که شامل بدی‌های هر دو می‌شود]. دلیل دوم هم این بود که می‌ترسیدم [نهادهای امنیتی] فکر کنند من این ۲۰۰۰ نفر را عِدّه و عُدّه خودم به حساب می‌آورم و مثل آن فلان و بهمان، مرا هم به حصر خانگی ببرند. ثالثا [پیام‌رسان] ایتا چند روزی قطع بود و به احترام مخاطبانی که بنده را فقط در این پیام‌رسان دنبال می‌کنند، اعلام خبر را چند روزی به تعویق انداختم. اما راستش مهم‌ترین دلیل این بود که می‌ترسیدم در کانال بگویم خداراشکر ۲۰۰۰نفری شدیم و چند نفر از این استادان [بی‌جنبه] که با من دشمنی دارند، از کانال بروند و دوباره کانال زیر ۲۰۰۰ نفر بشود. با توجه به اینکه [هنوز] برای کانال مجوز رسمی نگرفته‌ام، بنا به مصوبه اخیر دانشگاه در زمینه تبلیغات محیطی، تصمیم گرفتم از خیر چسباندن پوستر در سطح دانشگاه [به این مناسبت مهم] بگذرم و از مخاطبان هم می‌خواهم کاری انجام ندهند. ان شاء الله در روزهای آینده یک جعبه شیرینی گل محمدی در سلف [اساتید] خواهم گذاشت. بگذریم. دیروز عصر، بعد از ناهار گفتم کمی تلویزیون ببینم. شبکه سه یک برنامه برای انتخابات داشت. برنامه خوبی بود. البته گویا [به خاطر انتخابات] کمی شل گرفته‌اند که به نظرم اشتباه است. کمی که از شروع برنامه گذشت، دیدم دو نفر از فرزندان [بسیجی]ام به برنامه دعوت شده‌اند. اولش خوشحال شدم. اما بعدش خیلی استرس گرفتم. می‌ترسیدم روی آنتن زنده [هم مثل جلسات داخلی‌شان] علیه من حرف بزنند. اما خداراشکر یادم آمد دیگر رئیس نیستم و لازم نیست چیزی بگویند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ صبح [جلسه] تراپی داشتم. وارد اتاق [تراپیست] که شدم، سرش در گوشی موبایل بود و خنده ملیحی
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۴ بهمن ۱۴۰۲ صبح [جلسه] تراپی داشتم. وارد اتاق [تراپیست] که شدم، سرش در گوشی موبایل بود و خنده ملیحی روی لبش. گفت دیشب تا صبح داشتم کانال شما را می‌خواندم. نمی‌دانم کدام ازخدابی‌خبری آدرس [کانال] مرا به دکتر داده است. [تراپیست] سه توصیه به من داشت و می‌گفت می‌تواند در بهبود حالم تأثیرگذار باشد. اول اینکه صبح بعد از وضو [برای نماز صبح] در آینه نگاه کنم و پنج‌بار به خودم بگویم «آقارسول تو دیگر رئیس دانشگاه نیستی». دوم اینکه به پذیرش [و صلح] برسم که قرار نیست برایم بزرگ‌داشت [و تودیع] بگیرند. سوم اینکه کانال [تلگرام] دانشگاه را دنبال نکنم. بعد هم جمله‌ای اضافه کرد که «اکست را رها کن». اول فکر کردم منظورش همان توییتر است که اسمش ایکس شده. گفتم من توییتر ندارم و در ویراستی فعال هستم. گفت «نه، اکس خودت!» فکر کردم منظورش همان X و مجهول بودنش است. گفتم اولا من همیشه به ایگرگ بیشتر از ایکس علاقه داشتم. چرا که تابع و وابسته و پیرو بود. ایکس مستقل بود. استقلال چیز خوبی نیست. هم تیمش با نظام فاصله دارد و پرسپولیس بهتر است [که حکومتی است] و هم استقلال بعدش آزادی می‌آید و ما با این حد از آزادی [هم] موافق نیستیم. اما ایگرگ تابع است و می‌تواند تابع نظام باشد. ثانیا من برای متغیر مجهول از فرهنگ [ایرانی و اسلامی] خودمان استفاده می‌کنم و به جای ایکس و ایگرگ، زید و عمرو می‌گویم. گفت «احسنت! زید تو دانشگاه بوده و الآن دیگر نیست. رهایش کن. مووآن کن» هیچ چیز نفهمیدم. ولی جسارت و رو نداشتم که بیشتر بپرسم. خداحافظی کردم و از مطب رفتم. 📷 اتاق روان‌کاوی زیگموند فروید @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲ امروز در خبرها خواندم مدیرعامل دیجی‌کالا را بازداشت کرده‌اند. کنجکاو شدم و کمی بیشتر تحق
+2
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲ امروز در خبرها خواندم مدیرعامل دیجی‌کالا را بازداشت کرده‌اند. کنجکاو شدم و کمی بیشتر تحقیق کردم. تصویر چند لیوان را دیدم که طرح‌ها و جمله‌های بامزه‌ای روی آن‌ها بود، ولی متوجه نشدم ارتباطش به دستگیری مدیرعامل دیجی‌کالا چیست. ظهر بعد از نماز با حاج‌آقا [طباطبایی] مشغول صحبت بودیم که بحث همین دیجی‌کالا پیش آمد. گفتند «شما اون محصولات توهین‌آمیز رو دیدید؟» پرسیدم «کدوم محصولات؟» عکس همان لیوان‌ها را نشانم داد و تازه فهمیدم که این‌ها توهین‌آمیز بوده و باید ناراحت می‌شدم، لذا همان‌جا قلبم به درد آمد و ناراحت شدم. عصر بعد از اتمام کارهای دانشگاه مقداری وقت خالی داشتم. سایت دیجی‌کالا را باز کردم که ببینم دیگر چه چیزهایی دارد. اسم خودم را سرچ کردم و دیدم چند ماگ با طرح‌های مختلف به اسم من وجود دارد. البته چون رسول خالی بود، نمی‌توانستم با قطعیت بگویم مقصودشان توهین به انبیاء بوده یا نه. طرح لیوان‌ها جالب بود. تراپیستم گفته بود مهم نیست بقیه مرا دوست دارند یا نه، باید خودم، خودم را دوست بدارم و بیشتر با خودم مهربان باشم. لذا تصمیم گرفتم که هر سه لیوان را [به عنوان جایزه] برای خودم بخرم. ای کاش در مراسم تودیع هم از این لیوان‌ها به من هدیه بدهند. یکی از لیوان‌ها را در [اتاق کارم در] دانشگاه می‌گذارم، یکی را در خانه و یکی را هم در شرکت [امن‌افزار]. آمدم سفارش را ثبت کنم که یادم افتاد از ظهر به [پویش] تحریم دیجی‌کالا پیوسته‌ام. اشکالی ندارد، همان لیوان‌ها را در باسلام جست‌وجو کردم و آن‌جا هم داشت. بهتر هم شد، سودش به بچه‌های خودمان می‌رسد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲ امروز در خبرها خواندم مدیرعامل دیجی‌کالا را بازداشت کرده‌اند. کنجکاو شدم و کمی بیشتر تحق
+2
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۲ امروز در خبرها خواندم مدیرعامل دیجی‌کالا را بازداشت کرده‌اند. کنجکاو شدم و کمی بیشتر تحقیق کردم. تصویر چند لیوان را دیدم که طرح‌ها و جمله‌های بامزه‌ای روی آن‌ها بود، ولی متوجه نشدم ارتباطش به دستگیری مدیرعامل دیجی‌کالا چیست. ظهر بعد از نماز با حاج‌آقا [طباطبایی] مشغول صحبت بودیم که بحث همین دیجی‌کالا پیش آمد. گفتند «شما اون محصولات توهین‌آمیز رو دیدید؟» پرسیدم «کدوم محصولات؟» عکس همان لیوان‌ها را نشانم داد و تازه فهمیدم که این‌ها توهین‌آمیز بوده و باید ناراحت می‌شدم، لذا همان‌جا قلبم به درد آمد و ناراحت شدم. عصر بعد از اتمام کارهای دانشگاه مقداری وقت خالی داشتم. سایت دیجی‌کالا را باز کردم که ببینم دیگر چه چیزهایی دارد. اسم خودم را سرچ کردم و دیدم چند ماگ با طرح‌های مختلف به اسم من وجود دارد. البته چون رسول خالی بود، نمی‌توانستم با قطعیت بگویم مقصودشان توهین به انبیاء بوده یا نه. طرح لیوان‌ها جالب بود. تراپیستم گفته بود مهم نیست بقیه مرا دوست دارند یا نه، باید خودم، خودم را دوست بدارم و بیشتر با خودم مهربان باشم. لذا تصمیم گرفتم که هر سه لیوان را [به عنوان جایزه] برای خودم بخرم. ای کاش در مراسم تودیع هم از این لیوان‌ها به من هدیه بدهند. یکی از لیوان‌ها را در [اتاق کارم در] دانشگاه می‌گذارم، یکی را در خانه و یکی را هم در شرکت [امن‌افزار]. آمدم سفارش را ثبت کنم که یادم افتاد از ظهر به [پویش] تحریم دیجی‌کالا پیوسته‌ام. اشکالی ندارد، همان لیوان‌ها را در باسلام جست‌وجو کردم و آن‌جا هم داشت. بهتر هم شد، سودش به بچه‌های خودمان می‌رسد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ یادش بخیر پارسال در این روز، [در دانشگاه] میزبان مردم بودم. از مردم پذیرایی می‌کردم و م
+1
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ یادش بخیر پارسال در این روز، [در دانشگاه] میزبان مردم بودم. از مردم پذیرایی می‌کردم و مردم هم با من عکس می‌گرفتند. امسال اما مثل یک عابر از مقابل سردر [دانشگاه] گذشتم. نگاه حسرت‌باری به آن انداختم و به سمت [میدان] آزادی حرکت کردم. عصر در خانه بیکار بودم. گفتم کمی کتاب بخوانم. کتاب «روزگار شریف» را از قفسه بیرون آوردم و ورق زدم. می‌خواستم ببینم دانشجوها و استادان دانشگاه برای انقلاب چه کارهایی کردند. بسیاری از صفحات کتاب به مبارزات و اعتراضات دانشجوها اختصاص داشت. واقعا خدا خیرشان دهاد. چه انسان‌های شجاعی بودند. آن زمان همین دانشجوهای حزب‌اللهی انقلاب می‌کردند. الآن هنرشان این شده که بروند در محافل‌شان، علیه من حرف بزنند و فرمان عزلم را بگیرند. بین صفحات کتاب، این دو صفحه برایم جالب‌تر بود. گفتم با شما هم به اشتراک بگذارم. اولی مربوط به ترم دوم سال تحصیلی ۵۳-۵۲ است. دانشجوها برداشته‌اند دینامیت روی سقف اتاق رئیس گارد دانشگاه انداخته‌اند. یک‌بار هم یک بمب پشت صندلی اتاق [سیدحسین] نصر [رئیس وقت دانشگاه] جاساز کرده‌اند. از حرف قبلی خودم برگشتم. خداراشکر دانشجوهای الآن به اندازه قبل انقلابی نیستند. دومی مربوط به اوایل سال ۵۷ است. دانشجوها یکی از مأمورین حراست دانشگاه را گرفته‌اند و با طناب بسته‌اند و بعد از پنجره [ساختمان] ابن‌سینا آویزان کرده‌اند. خداراشکر [آقای] رحیمی سنگین‌وزن است و بعید است دانشجوهای الآن بتوانند او را بگیرند و با طناب ببندند. عجب دانشجوهایی بوده‌اند. پی‌نوشت: چون می‌دانستم مخاطبان کانال خسته راهپیمایی امروز هستند، یادداشت امشب را زودتر گذاشتم که راحت به خواب و استراحت‌شان برسند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۲۰ بهمن ۱۴۰۲ این روزها حال‌وهوای انتخابات مرا یاد دوران نامزدی‌ام [در انتخابات مجلس ۹۸] می‌اندازد. البت
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۲۰ بهمن ۱۴۰۲ این روزها حال‌وهوای انتخابات مرا یاد دوران نامزدی‌ام [در انتخابات مجلس ۹۸] می‌اندازد. البته بنده از این کلمه نامزد هم بدم می‌آید. چند روز پیش در جایی دیدمش و به اشتباه خواندم «نامُزْد». مثل همیشه شعر [حافظ] آمد در ذهنم: بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم. افکار سمی در حال پیش‌روی بود که این شعر [خطاب به فرزندان بسیجی‌ام] در ذهنم آمد: ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺩﯼ ﺁﺑﻢ، ﺭﻭﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺕ ﻧﺘﺎﺑﻢ ﺟﻮﺭ ﺍﺯ ﺣﺒﯿﺐ ﺧﻮش‌تر ﮐﺰ ﻣﺪﻋﯽ ﺭﻋﺎﯾﺖ این روزها به شعر علاقه پیدا کرده‌ام. دوست داشتم در مراسم [تودیع] چند بیت شعر می‌خواندم. طوری که [در دلم] به فرزندانم بگویم: تو می‌کنی حسش این شعرم رو بیتش حتی کلمه‌شو صحبت تودیع [برگزارنشده] شد، یاد آن روز افتادم که [دکتر] زلفی‌گل گفت: «تو جات اینجا سیفه». شاید منظور از «جا» قبلش بوده فقط. الله اعلم. آدم در رابطه [با دیگر انسان‌ها] باید صادق باشد. از سیاست‌بازی [در رابطه] خسته‌ام. ذهنم خیلی بپربپر می‌کند. از [کلمه] نامزدی به کجا که نرسیدم. انتخابات ما واقعا مردم‌سالاری است. خیلی خوب نشان می‌دهد که مردم سالار ما هستند. من خودم هم [در دوران مدیریتم] سعی کردم فرزندانم سالار باشند. این [کلمه] سالار چیز جالبی است. یک بار در صحبت‌هایم به سالاربودن فرزندانم اشاره کردم و با اینکه [قصد] شوخی نداشتم، [بر خلاف سایر اوقات] بازخورد خنده خوبی گرفتم. بعضی وقت‌ها که از این کلمه استفاده می‌کنم احساس می‌کنم انگار معنی دیگری هم دارد که من [از آن] اطلاع ندارم. دوست داشتم کلمه علم‌سالاری را هم من به لغت‌نامه‌ها اضافه می‌کردم. همه بدانند اینجا [که من رئیس بودم] علم سالار است. اصلا همین که مرا عزل کردند، خودش بزرگ‌ترین نشانه علم‌سالاری در دانشگاه است. پی‌نوشت: دیدم تعداد اعضای کانال نزدیک دو هزار نفر شده است. نشد قهرمانی تیم ملی را هم‌زمان با ۲۲ بهمن جشن بگیریم. امیدوارم حداقل جشن دو هزار نفری شدن کانال هم‌زمان با ۲۲ بهمن بشود. همت کنید دوستان. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۴۰۲ استاد در دانشگاه کم شده. از یک طرف بعضی‌هایشان مهاجرت می‌کنند و از طرف دیگر بعضی‌هایشا
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۸ بهمن ۱۴۰۲ استاد در دانشگاه کم شده. از یک طرف بعضی‌هایشان مهاجرت می‌کنند و از طرف دیگر بعضی‌هایشان [به خاطر مصالح نظام] لازم است اخراج شوند. متأسفانه نیروهای انقلابی هم تولید استادشان کافی نیست. [در مملکت] کار [و صندلی] زیاد است و نیروی انقلابی محدود و نمی‌تواند به همه‌شان برسد. به درخواست [دکتر] سیدعباس [موسوی] قرار شد دنبال استاد بگردم. یاد [دکتر] مجتهدی افتادم که موقع تأسیس دانشگاه به اروپا و آمریکا رفت که استاد پیدا کند. خوشحالم که [با کمی تفاوت در محل گشتن] کاری شبیه ایشان انجام می‌دهم. اگر شما [مخاطبان کانال] پیشنهادی داشتید، به ایمیل hr@concerns.sharif.edu بفرستید. اخیرا یکی از دوستان [آقای] احمد مجدزاده را پیشنهاد داد. پرسیدم کیست؟ گفت پیشکسوت و کارشناس کشتی است. گفتم چه ربطی به شریف دارد. گفت اولا می‌تواند در تربیت‌بدنی به کار بیاید. ثانیا در لوله‌کشی گویا تخصص دارد و به کار رشته‌های مکانیک و مهندسی شیمی می‌آید. ثالثا رسانه را خوب می‌فهمد و در مناظره هم قوی است و در دروس مرکز معارف می‌تواند استفاده شود. دیدم راست می‌گوید. از خیلی استادهای فعلی شریف تخصص بیشتری دارد. بهتر است جذبش کنیم. ظاهرش هم حسابی انقلابی است. استاد هم نشد، [با توجه به تخصصش در رسانه] به درد مدیرمسئولی روزنامه می‌خورد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۱۶ بهمن ۱۴۰۲ فکر این جلسه شنبه دست از سرم برنمی‌دارد. واقعا عجب مراسمی گرفته بودند برای [دکتر مسعود]
+1
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۱۶ بهمن ۱۴۰۲ فکر این جلسه شنبه دست از سرم برنمی‌دارد. واقعا عجب مراسمی گرفته بودند برای [دکتر مسعود] نیلی. پشت سر هم مردم بلند می‌شدند و دست می‌زدند. این [دکتر] تقوی و [دکتر] سیدعباس [موسوی] هم نکردند ما را ببرند شمال تا کم‌تر فشار بخورم. ولی بعضی از حرف‌های این [دکتر مسعود] نیلی هم خیلی حساب‌شده است. این‌قدر دیروز حرص خوردم که در گوگل سرچ کردم مسعود نیلی ببینم چه می‌آید. یکی از همان اولین نتایج، گفتوگوی [دکتر مسعود] نیلی بود با یکی بود به اسم [محمد] مالجو. انگار گفت‌وگویشان در موسسه‌ای چیزی بود به اسم «آزاد». نفهمیدم منظورشان از آزاد چه بود، اما هرچه باشد ما با آن حد از آزادی موافق نیستیم. از گفت‌وگو [طبیعتا] خیلی سر در نیاوردم. اما یک‌جایی [دکتر مسعود] نیلی می‌گفت اگر آزادی اقتصادی نباشد و اقتصاد مردم وابسته به دولت باشد، آزادی فرهنگی و سیاسی هم نخواهد بود و خود دولت به مردم خواهد گفت چه بپوشند و چه بخوانند و به چه کسی رأی بدهند و … واقعا خوشم آمد. حالا فهمیدم چرا این‌قدر از این [دانشکده] مدیریت و اقتصاد خودمان بدم می‌آید. بعدش که آمدم دغدغه‌های شنبه‌ام را خواندم، دیدم خودم هم به این نتیجه رسیده بودم. آنجا گفته بودم این فرزندان بسیجی‌ام که به این دانشکده [مدیریت و اقتصاد] می‌روند، اول در اقتصاد لیبرال می‌شوند و بعدش هم ممکن است در فرهنگ و سیاست لیبرال شوند. اینهایی که حرف مرا قبول نمی‌کردند، تحویل بگیرند. من دیگر نمی‌گویم، آدم فهمیده‌ای مثل [دکتر مسعود] نیلی می‌گوید. داشتم به همین چیزها فکر می‌کردم که یاد [مهدی] انصاری افتادم. تازه به ایران برگشته و عضو هیئت‌علمی [دانشکده] مدیریت و اقتصاد شده است. یادش بخیر. سال ۹۳ مسئول بسیج [دانشجویی] دانشگاه بود. یک حزب‌اللهی تمام‌عیار به حساب می‌آمد. بعدش رفت در دانشگاه مینه‌سوتا اقتصاد خواند. سری به لینکدینش زدم. دیدم چه رزومه خوبی برای خودش ساخته. ماشاءالله در همه نهادهای اقتصادی لیبرال هم حضور داشته و فعالیت کرده است. هم مدتی در فدرال‌رزور آمریکا بوده و هم مدتی در صندوق بین‌المللی پول. خدا به خیر کند. یادم باشد این هفته سری به او بزنم ببینم در زمینه فرهنگی و سیاسی تغییری نکرده باشد. خطرناک است. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ صبح فهمیدم عصر ایران با ژاپن بازی حساسی دارد. خوشحال شدم. گفتم حتما به‌خاطر این بازی، مراس
+1
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ صبح فهمیدم عصر ایران با ژاپن بازی حساسی دارد. خوشحال شدم. گفتم حتما به‌خاطر این بازی، مراسم تقدیر از [دکتر مسعود] نیلی خلوت خواهد بود و دانشجوها نخواهند آمد. اول می‌خواستم خودم [به مراسم] بروم، اما مشاورانم گفتند بهتر است نروم. به حرف‌شان گوش کردم و نشستم در اتاقم بازی را دیدم. اما گویا سالن پر شده بود. حس می‌کنم گذاشتن پوستر [آیین نکوداشت دکتر نیلی] در پست دیشب کانال اشتباه بوده، چون باعث شده خیلی‌ها [از این طریق] آگاه شوند و به مراسم بروند. یادم باشد بعدا اگر خواستم در کانال تبلیغ کنم، حداقل پولش را بگیرم که [دکتر] نوبهاری کمک‌خرجی داشته باشد. مراسم [دکتر] نیلی گویا خیلی بااحساس و باشکوه بوده. کلی برایش دست زده بودند. به معنای واقعی کلمه «دلم خواست». خیلی از فرزندان بسیجی‌ام هم در سالن بودند. متأسفانه امثال [دکتر مسعود] نیلی این فرزندانم را فریب داده‌اند و پایشان را به آن دانشکده باز کرده‌اند. خیلی از اینها [در اثر تحصیل در این دانشکده] واقعا تغییر کرده‌اند. اول در زمینه اقتصادی لیبرال شده‌اند و بعدش هم ممکن است در زمینه‌های سیاسی و فرهنگی این‌طور شوند. ای کاش می‌توانستم به جای بازنشسته کردن اجباری [دکتر مسعود] نیلی، کل دانشکده را تعطیل کنم. یکی از مشاورینم پیشنهاد داده بود که یک جیمی‌جامپ استخدام کنم که برود وسط سالن [آمفی‌تئاتر دانشکده مدیریت و اقتصاد] و پیراهنش را دربیاورد و زیرش عکس مرا روی لباس زیرش چاپ شده باشد. ایده جالبی بود. پرسیدم جیمی‌جامپ از کجا بیاورم؟ گفت می‌شناسد. می‌گفت اخیرا یکی از بچه‌های بسیج را فرستاده‌اند قطر تا [در جام ملت‌های آسیا] جیمی‌جامپ شود. بنده‌خدا را وسط زمین گرفته بودند و کشان کشان به بیرون منتقل کردند. تأثیر زیادی روی جو مسابقات داشت. حالا چند هزار دلار هم ایران را بابت این کار جریمه کردند که می‌ارزید. اصلا آدم حزب‌اللهی بودن را به‌خاطر همین تراژدی‌هایش دوست دارد دیگر. کمی فکر کردم. دیدم پول جریمه را ندارم. بی‌خیال ایده‌اش شدم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ از بیت شعری که دو شب پیش در کانال گذاشتم، استقبال زیادی شد. خیلی‌ها از آن تعریف کردند. پیش
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ از بیت شعری که دو شب پیش در کانال گذاشتم، استقبال زیادی شد. خیلی‌ها از آن تعریف کردند. پیشنهاد دادند باز هم شعر [در کانال] بگذارم. نمی‌دانند کل کارهای من در دانشگاه شعر بوده و من بیش از رئیس، شاعر بوده‌ام. فردا مراسم تقدیر از [دکتر مسعود] نیلی است. یکی از قله[دقیق‌ترش تپه]های فتح‌شده در زمان من، همین بازنشستگی [دکتر مسعود] نیلی بود. با همین قله، به قله‌های دیگر هم نزدیک بودیم. اما نگذاشتند بمانم و باقی را هم فتح کنم. [دکتر] مدنی‌زاده هم در این استعفا همکاری خوبی کرد و مقاومت و مخالفتی نکرد. نمی‌دانم فردا مراسم [دکتر مسعود] نیلی را بروم یا نه؟ از یک طرف هنوز برای من مراسم تقدیر و تودیع نگرفته‌اند و برای [دکتر مسعود] نیلی این مراسم باشکوه را ترتیب داده‌اند. از طرف دیگر شاید اگر بروم، کسی مرا ببیند و یادش بیاید که برایم مراسم بگیرد. بدجور فراموش شده‌ام. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ از وقتی [دکتر] نوبهاری، مسئول فناوری اطلاعات دانشگاه شده، وی‌پی‌ان‌هایم وصل نمی‌شود. خ
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ از وقتی [دکتر] نوبهاری، مسئول فناوری اطلاعات دانشگاه شده، وی‌پی‌ان‌هایم وصل نمی‌شود. خودش هم سرش شلوغ است. هنوز هم [متأسفانه] مدیر حوزه ریاست است. به همین خاطر اینجا به‌روزرسانی نشده است. امیدوارم [دکتر] سیدعباس [موسوی] در انتصاباتش تجدید نظری بکند. وگرنه به زودی او هم مشاور رئیس [بعدی] دانشگاه می‌شود و من بیکار می‌شوم. بد نیست هر چند وقت یک‌بار، [در کانال] ننویسم تا ببینم چه کسانی پیگیر نوشته دغدغه‌های من هستند. این چند روز اعضای کانال خداراشکر باز هم افزایش پیدا کرد. از طرف دیگر افراد مختلفی در دانشگاه وقتی مرا دیدند، سراغ کانال را گرفتند. اساتید سر ناهار هم حرفی برای گفتن به هم نداشتند و چندباری درخواست شفاهی و مکتوب برای ادامه فعالیت کانال به من رساندند. چند نامه هم از مخاطبان کانال به ایمیلم ارسال شد. یکی از آنها از طرف دانشجویی بود که مرا پدرش خطاب کرده بود. می‌گفت از دیدن من که با آن کلاه زیبا در دانشگاه راه می‌روم، انرژی می‌گرفته است. تعبیر جالبی هم درباره دوران [ریاست] من داشت. گفته بود وقتی من رئیس [دانشگاه] بوده‌ام، اگرچه کارها پیش نمی‌رفت، اما [حداقل] دل بچه‌ها [به طنازی‌های من] خوش بود. همان کلیپی که در ماشین از خودم گرفته بودم، باعث ادخال سرور شده بود. دغدغه‌های امشب پراکنده شد. بازی تیم ملی [فوتبال] خیلی برایم استرس داشت و ذهنم منسجم نبود. حرف هم زیاد دارم، ولی نمی‌شود همه را بگویم. حرف‌های امشب را با یک شعر که اخیرا سروده‌ام تمام می‌کنم که زبان حال من و این کانال است: از دغدغه لبریزم و از زمزمه سرشار نه تاب خموشی است مرا نی سر گفتار @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۷ بهمن ۱۴۰۲ امروز از صبح که بیدار شدم، حال‌وهوای انتخاباتی داشتم. نمی‌دانم تأثیر افطار و شام سنگین دیشب
+1
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۷ بهمن ۱۴۰۲ امروز از صبح که بیدار شدم، حال‌وهوای انتخاباتی داشتم. نمی‌دانم تأثیر افطار و شام سنگین دیشب بود یا هوای بارانی و مطبوع امروز. وارد دانشگاه که شدم، [دکتر] نوبهاری را دیدم. سلام و علیکی کردیم. به هوا اشاره کرد و گفت «دکتر، هوا هوای چیه؟» گفتم «هوای انتخابات» فکر کنم متوجه منظورم نشد. یا فکر کرد شوخی می‌کنم. فاصله‌ای که بین‌مان افتاده باعث شده درک‌مان نسبت به هم کم شود. ‌به راه خودم ادامه دادم. یادش بخیر. چهار سال پیش در چنین روزهایی درگیر انتخابات [مجلس] بودم. البته چون در هیچ لیستی راهم ندادند، تصمیم گرفتم انصراف بدهم. تجربه جالبی بود. هیجان خوبی هم داشت. احساس سرزندگی و جوانی می‌کردم. گفتم کمی اخبار را مرور کنم ببینم امسال هم می‌شود نقشی در انتخابات داشته باشم یا نه؟ حوصله [انتخابات] مجلس را دیگر ندارم. [انتخابات] خبرگان اما جالب به نظر می‌رسد. رقابت خاصی هم ندارد و شاید رأی بیاورم. در خبرها خواندم در خراسان جنوبی فقط آقای رئیسی صلاحیتش تأیید شده است. کمی آبروی نظام در خطر است. زشت است آقای رئیسی [دوباره] با آرای باطله رقابت کند. بد نیست من هم آنجا نامزد بشوم تا [حداقل] ظاهر حفظ شود. البته یک مشکلی وجود دارد. انتخابات حساب و کتاب ندارد. شاید ناگهان من در آنجا برنده شدم و آقای رئیسی رأی نیاورد. آقای رئیسی حتما باید به مجلس [خبرگان] برود. ریسک این کار بالاست. منصرف شدم. شاید بهتر باشد از زادگاه خودم در انتخابات شرکت کنم. نگاهی به اوضاع استان فارس انداختم. پنج نفر برای [مجلس] خبرگان می‌خواهند و فقط صلاحیت چهار نفر تأیید شده است. خیلی هم خوب. من می‌توانم نفر پنجم باشم. جای کسی دیگر را هم تنگ نمی‌کنم.‌ آبروی نظام هم حفظ می‌شود. فقط می‌ماند بحث اجتهاد و تخصص که به نظرم اهمیتش از آبروی نظام کم‌تر است. من تخصصی در ریاست دانشگاه هم نداشتم، اما کار را [آن‌طور که خواسته بودند] درآوردم. اینجا هم به امید خدا می‌توانم. باید کمی پرس‌وجو کنم که امکان ثبت‌نام مجدد هست یا نه؟ در ترمیم شاید بتوانم خودم را به انتخابات برسانم. در انتخابات میان‌دوره‌ای قبلی [مجلس] خبرگان هم شریف یک نماینده در فارس داشت. خوب است یک‌بار دیگر هم شریف در انتخابات فارس یک شریفی حضور داشته باشد. برای وجهه دانشگاه خوب است. بعد از اتفاقات پارسال به چنین حضورهایی برای برگرداندن آبروی دانشگاه نیاز داریم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۶ بهمن ۱۴۰۲ نیت کرده بودم که اگر اردوی کیش لغو شد، ایام البیض [سیزده و چهارده و پانزده] رجب را روزه بگی
+1
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۶ بهمن ۱۴۰۲ نیت کرده بودم که اگر اردوی کیش لغو شد، ایام البیض [سیزده و چهارده و پانزده] رجب را روزه بگیرم. به همین خاطر امروز هم روزه بودم. چندبار [سهوا] سر یخچال رفتم. خالی بودنش مرا یاد زلفی‌گل انداخت. فکر می‌کرد مرا از ریاست بردارد، دیگر کاری دستم نیست و شریف بی‌پدر می‌شود، اما «و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین». خوشبختانه [دکتر] سیدعباس [موسوی] قدر مرا می‌داند. از آنجا که مشاور رئیس جدید هستم، در تمام جلسات هیئت‌رئیسه حضور دارم. از طرف دیگر در شورای پارک هم هستم. در دانشگاه هم که راه می‌روم، برخی از فرزندانم [نامه‌های] درخواست‌شان را به من می‌دهند. شبیه احمدی‌نژاد پس از دوران ریاست‌جمهوری‌اش شده‌ام. حس می‌کنم در دوران ریاست این‌قدر کار نمی‌کردم و تأثیر نداشتم که الآن [می‌کنم و] دارم. هفته‌ای که گذشت جلسه هیئت‌رئیسه شریف با دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. متاسفانه دیر رسیدم و پایین اتاق شورا جا به من رسید. ناهار هم دادند. حیف که جلسه خیلی جدی بود و نتوانستم شوخی خاصی کنم. یک‌جا گفتم دانشگاه علوم پزشکی تهران تنها دانشگاه کشور است که در شعبه بین‌المللی که ایجاد کرده دانشجوی بین‌الملل دارد. تا گفتم بین‌الملل، یاد پردیس [کیش] افتادم. یک‌هو خشکم زد. همه تروماهایم با هم تریگر شد. ای کاش هیچ‌وقت کیش نمی‌رفتم. شاید بد نباشد چند روز در هفته هم در دفتر ریاست بنشینم و ارتباطات مردمی داشته باشم. تراپیستم هم گفته برای کنترل تروماهایم بهتر است به دفتر ریاست رفت‌وآمد داشته باشم. کاش حالا که [دکتر] نوبهاری را [بدون هیچ تخصص و ارتباطی] سرپرست مرکز فاوا کرده‌اند، مرا هم [بدون هیچ تخصص و ارتباطی] بگذارند مدیر کل حوزه ریاست. این‌طوری هم [دکتر] نوبهاری سرش خلوت‌تر می‌شود و کانال را بهتر می‌چرخاند، هم من می‌توانم هر روز در دفتر ریاست باشم. البته کلیدهای همه اتاق های دفتر را دارم. [دکتر] سیدعباس [موسوی] هم شب‌ها معمولا زود می‌رود و من برخی شب‌ها [وقتی کسی نیست] می‌روم در اتاق سابقم می‌نشینم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۵ بهمن ۱۴۰۲ صبح که بلند شدم، دیدم قهوه نداریم. خیلی دوست داشتم [به‌خاطر نداشتن قهوه] آشفته و پریشان
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۵ بهمن ۱۴۰۲ صبح که بلند شدم، دیدم قهوه نداریم. خیلی دوست داشتم [به‌خاطر نداشتن قهوه] آشفته و پریشان و دچار کمی سردرد شوم ولی نشدم! یادم آمد من اصلا چای‌خور هستم و قهوه نمی‌خورم. بعدش هم یادم آمد دیشب نیت روزه کرده بودم و چای هم نمی‌توانم بخورم. این هفته انتظار داشتم بالاخره [مراسم] تودیع و تقدیری برایم برگزار کنند. بهانه خوبی هم داشت. پنج‌شنبه روز پدر بود و من هم که دو سالی پدر دانشجوهای دانشگاه به حساب می‌آمدم. اگر برایم مراسم می‌گرفتند، مراسم خیلی خوبی می‌شد. اما حیف که هنوز خبری از تودیع و تقدیر نبوده. دچار تودیع‌فوبیا شده‌ام. احتمالا اولین انسانی هستم که به این فوبیا دچار می‌شوم. این فوبیا مخصوص مدیران زحمت‌کشی است که بعد از استعفا[ یا عزل]شان مراسم تودیع و تقدیری برایشان برگزار نمی‌شود. [تلفن] همراهم را چک کردم. فرد مورد اعتمادم در نهاد [رهبری] در پیام‌رسان بله خبر داده بود که اردوی کیش لغو خواهد شد. هنوز شک داشتم. می‌ترسیدم [دکتر] تقوی نهاد [رهبری] را فریب دهد و کاری کند که اردویی خلاف منویات رهبری در دانشگاه برگزار شود. اما یکی دو ساعت بعد دیدم کانال معاونت [فرهنگی و اجتماعی] خودش خبر داد که اردو لغو شده است. خوش‌حال شدم. سجده شکر به جای آوردم. اگر اردو برگزار می‌شد، برای من آبروریزی بزرگی بود. چون من پیشنهاد برگزاری اردو در کیش را داده بودم. درست است که این هفته برایم [مراسم] تودیع نگرفتند، اما حداقل با لغو اردو عیدی خوبی به پدرشان دادند. لغو اردو یک فایده دیگر هم داشت. خیلی‌ها حساب کار دست‌شان آمد. فهمیدند با همین کانال چه کارهایی می‌توانم در دانشگاه انجام دهم. از این به بعد مجبورند این کانال را بیشتر جدی بگیرند. واقعا درست گفته‌اند که رسانه قدرت است. با [دکتر] تقوی تماس گرفتم تا جزئیات را بدانم. پاسخ نداد. حتما دارد بلیط‌های چارتری [کیش] را می‌فروشد. امیدوارم ضرر زیادی [به‌خاطر لغو اردوی کیش] به دانشگاه وارد نشده باشد. می‌ترسم بخواهند از من ضرر را بگیرند. خیلی اوضاع مالی‌ام مناسب نیست. @Rasool_Concerns