en
Feedback
دغدغه‌های رسول

دغدغه‌های رسول

Open in Telegram

یادداشت‌های روزانه رئیس سابق دانشگاه شریف غیرواقعی و غیرقابل استناد تمرین نویسندگی طنز

Show more
2 081
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2130 days
Posts Archive
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ جمعه‌ای که گذشت، گردهمایی سالیانه اساتید [با خانواده‌هایشان] در منظریه بود. از چند
+1
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ جمعه‌ای که گذشت، گردهمایی سالیانه اساتید [با خانواده‌هایشان] در منظریه بود. از چند روز قبلش با خودم کلنجار رفتم که بروم یا نه. حوصله دیدن این همه از اعضای کانالم را [کنار هم] نداشتم. به هر جمعی در آنجا وارد می‌شدم، بحث کانال پیش می‌آمد. از شهرت واقعا فراری هستم. ادامه در پست بعد @Rasool_Concerns

photo_2024-05-09_16-01-35.webp1.05 KB

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ جمعه‌ای که گذشت، گردهمایی سالیانه اساتید [با خانواده‌هایشان] در منظریه بود. از چند روز قبلش با خودم کلنجار رفتم که بروم یا نه. حوصله دیدن این همه از اعضای کانالم را [کنار هم] نداشتم. به هر جمعی در آنجا وارد می‌شدم، بحث کانال پیش می‌آمد. از شهرت واقعا فراری هستم. ادامه در پست بعد @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ صبح [مهندس رضا] روح‌ورزی زنگ زده بود. حیران بود. می‌گفت خفت‌گیری [از دانشجوها در اطر
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ صبح [مهندس رضا] روح‌ورزی زنگ زده بود. حیران بود. می‌گفت خفت‌گیری [از دانشجوها در اطراف دانشگاه] زیاده شده است. دانشجوها معترض هستند. می‌گویند چرا [به عنوان حراست دانشگاه] کاری نمی‌کنید؟ نمی‌دانم جواب‌شان را چه بدهم. گفتم مشکل اصلی‌ات این است که کانال [دغدغه‌های رسول] را نمی‌خوانی. جواب همه سوال‌هایت آنجا پیدا می شود. چند وقت پیش [در کانال] به فایده وجود در و دیوار در دانشگاه اشاره کردم. هر اتفاقی پشت در و دیوار دانشگاه رخ بدهد، خارج دانشگاه است. پس می‌توانی بگویی مسئولیتی نسبت به آن نداری. کمی فکر کرد. گفتم خب بعدش [دانشجوها] می‌گویند پس چرا به توییتر و اینها گیر می‌دهید؟ آنها هم که خارج دانشگاه است. گفتم باید برایشان از فرق بین اختیار و مسئولیت بگویی. حراست اختیارش را دارد که به هر بهانه‌ای دانشجوها را احضار [و تهدید و کمیته‌ای] کند. اما مسئولیتی در قبال خطراتی که دانشجوها را تهدید می‌کند ندارد. مدل سقف اختیار و کف مسئولیت جواب خودش را [خیلی خوب] پس داده. در بالاترین سطوح نظام هم استفاده می‌شود. حراست دانشگاه هم با همین مدل کار می‌کند. دوباره کمی فکر کرد. به نظر می‌رسید قانع شده است. پیشنهاد کردم از این به بعد کانال [دغدغه‌های رسول] را بیشتر بخواند. به دیگر همکاران حراست هم بگوید بخوانند. صبح‌ها هم که [به دانشگاه] می‌آیند، کمی درباره مطالبش مباحثه کنند. حلقه‌های دغدغه‌خوانی راه بیندازند. برای کارشان به درد می‌خورد. جواب خیلی از سوالات و ابهامات‌شان اینجا پیدا می‌شود. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ صبح [دکتر] علی‌اکبر [ابوالحسنی] زنگ زد. تعجب کردم. فکر می‌کردم از وقتی [از معاونت دانش
+1
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ صبح [دکتر] علی‌اکبر [ابوالحسنی] زنگ زد. تعجب کردم. فکر می‌کردم از وقتی [از معاونت دانشجویی] استعفا داده، این‌قدر مشغول کار علمی شده که دیگر فرصت سر خاراندن هم ندارد. در این مدت هم به کل مرا فراموش کرده بود. هرچه باشد سوگلی ما [در هیئت‌رئیسه] بود. توقع بیشتری از او داشتم. حداقل سر یکی از کلاس‌هایش از من تقدیر می‌کرد [و تودیعی برایم می‌گرفت]. در هر زمینه‌ای هم که در توییتر اظهار نظر می‌کند، حداقل یک توییت هم برای من می‌زد. [تلفن] چند زنگ که خورد، جواب دادم. سریع سراغ اصل مطلب رفت. موضوع صحبتش درباره تهاتر یک چیزی [از شریف] با خوابگاه [دانشگاه شهید رجایی] کنار بستنی طرشت بود. پرسیدم تو مگر تمام‌وقت مشغول [کار علمی] نیستی، این موضوع را چرا پیگیری می‌کنی؟ گفت دانشگاه نمی‌داند چه چیزی را برای تهاتر باید بدهد. [دکتر] سیدعباس [موسوی] از من خواست دست به دامن شما بشوم تا راهنمایی کنید. عجب. پس [دکتر] سیدعباس [موسوی] هم می‌داند [دکتر] علی‌اکبر [ابوالحسنی] سوگلی من است. کمی فکر کردم. چیز خاصی به ذهنم نرسید که بدهیم برود. اما ناگهان فکر بکری به سرم زد. البته این فکر بکر نیاز به ازخودگذشتگی زیادی داشت که من دارم. گفتم چرا چیزی نداریم؟ همین کانال ما. نفهمید. پرسید کدام کانال؟ گفتم همین دغدغه‌های رسول را با همه دو هزار و خرده‌ای اعضایش بدهیم به [دانشگاه شهید] رجایی. کلی استاد و دانشجوی نخبه مملکت در این کانال حضور دارند. ارزش معنوی زیادی دارد. از پشت تلفن حس کردم سرخ شد. پرسیدم چیزی شده؟ با من و من گفت اخیرا در توییتر درباره این کانال مطلبی [سخیف] نوشته. تلفن را نگه داشتم و توییترش را چک کردم. واقعا از دستش ناراحت شدم. اولا که به من گفته بود بی‌مزه. ثانیا به این همه استاد و دانشجوی نخبه توهین کرده بود که یک کانال سخیف را دنبال می‌کنند. «استغفرالله»ی [زیر لب] گفتم و خداحافظی کردم. البته قبلش گفتم اگر دانشگاه خواست، کانال را برای تهاتر می‌دهم. مشکلی ندارم. اما بعدش با خودم گفتم کاش استعفایش را قبول نمی‌کردم تا روی دست [دکتر] سیدعباس [موسوی] بماند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ عصر، غم غروب [جمعه] خیلی دلم را گرفته بود. حیران بودم که چه کنم؟ یاد بازی پریشب [رئال] افتادم. به قول این جوان‌ها، هوا، هوای ری‌واچ [مشاهده مجدد] این بازی بود. متأسفانه پریشب وسط بازی کار پیش آمد‌ و نتوانستم کامل ببینم. حوالی دقیقه هشتاد بود که کارم تمام شد و دوباره سراغ تلویزیون آمدم. دیدم متأسفانه رئال یک بر صفر عقب است و دارد حذف می‌شود. خسته بودم و خیلی خوابم می‌آمد. اما با خودم گفتم رئال در بازی نیمه‌نهایی [لیگ قهرمانان اروپا] در زمین خودش یک هیچ عقب است و فقط ده دقیقه باقی مانده، هوا، هوای معجزه و کام‌بک [برگشت] است. اینجاست که آدم باید انتظار معجزه بکشد و از یک توپ به توپ دیگر فرج است. می‌دانستم اگر بخوابم تا سال‌ها حسرت ندیدن [زنده] این معجزه را خواهم خورد. خداراشکر هم توانستم بیدار بمانم و هم معجزه هم رخ داد. رئال دو گل زد و به فینال رفت. خوشبختانه بازیکن مسلمان [رودیگر] پاس گل دوم را داد تا اسم اسلام هم سرافزار شود. دوست دارم یک تحقیق تاریخی بکنم ببینم تیم رئال به دوران سلطنت مسلمین در آندلس و اسپانیا ربطی دارد یا نه؟ اگر ربطی داشته باشد، خیلی باعث عزت اسلام می‌شود. به نظرم حتما ربطی دارد که این‌قدر خدا با آنهاست. البته آخر بازی شانس آوردیم. آن صحنه آخر آفساید نبود و شاید رئال گل می‌خورد‌. کمک‌داور اشتباه کرد و زود پرچم زد و دیگر نمی‌شد داور از VAR کمک بگیرد. یاد تکیه‌کلام [دکتر] هرمزی‌نژاد افتادم که می‌گوید «عجله کردی مهندس!». در نگاه داور به کمکش هم «عجله کردی مهندس» زیادی به چشم می‌خورد. پی‌نوشت: [دکتر] جعفری در کانالش دوباره VPN خواسته. چون برای خودش نمی‌خواهد و گفته برای همسایه می‌خواهد، اگر داشتید بدهید. اشکالی ندارد. در اسلام هم سفارش شده که الجار ثم الدار. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ دیروز به رسم همیشگی داشتم کانال [تلگرام] دانشگاه را مرور می‌کردم که خبر عجیبی به چش
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ دیروز به رسم همیشگی داشتم کانال [تلگرام] دانشگاه را مرور می‌کردم که خبر عجیبی به چشمم خورد. [دکتر] سیدعباس [موسوی]، [دکتر] ادیب‌نظری را به سمت رئیس [مرکز] [برنامه‌ریزی] راهبردی [و توسعه منابع] دانشگاه منصوب کرده است. اول فکر کردم شماره عینکم [دوباره] بالا رفته و اشتباه دیده‌ام. دوباره خواندم و دیدم همان است. خدا از سر تقصیراتم بگذرد، اما خیلی از ته دلم خوشحال شدم. [دکتر] سیدعباس [موسوی] اگر با همین فرمان برود، خیلی زود همه آرزوی زمان من را می‌کنند. من اگر [دکتر علی] ملکی را [در این سمت] گذاشتم، لااقل دکترای مدیریت داشت. درست است در مدیریت میدان توفیق نداشت، ولی حداقل اصول مدیریت را خوانده بود. الآن هم که به بانک جهانی رفته و شنیده‌ام برای مدیریت میدان در اعتراضات دانشگاه‌های آمریکا [به روسای دانشگاه‌ها] مشورت می‌دهد. اما [دکتر] ادیب‌نظری استاد هوافضا است و احتمالا از لیسانس تا پایان دکترا، سه واحد هم مدیریت نخوانده است. البته از یک طرف هم خوشحال شدم. در دوره خودم خیلی سعی کردم همه مدیران را از دانشکده هوافضا بگذارم، اما نشد. در این دوره [دکتر] سیدعباس [موسوی] دارد آرزوهای مرا زندگی می‌کند. راستش در مملکت [و دانشگاهی] که همه چیزش روی هواست، باید هم مدیران تخصص هوافضا داشته باشند. از طرف دیگر هم ان‌شاءالله با عملکرد [دکتر] سیدعباس [موسوی] به زودی به ریاست دانشگاه برمی‌گردم. واقعا کارهای خدا حکمت دارد. الآن می‌فهمم چرا برای من تودیع نگرفتند. الکی اسراف می‌شد. پی‌نوشت: فرداشب رئال بازی دارد. بعید است اینجا چیزی بنویسم. نگران نشوید. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ [دکتر] سیدعباس [موسوی] صبح زود زنگ زد. اول فکر کردم خواب مانده‌ام و کلاس دانشگاه را نرف
+1
#دغدغه‌های_رسول شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ [دکتر] سیدعباس [موسوی] صبح زود زنگ زد. اول فکر کردم خواب مانده‌ام و کلاس دانشگاه را نرفته‌ام و [دکتر] سیدعباس [موسوی] مثل [دکتر] مجتهدی می‌خواهد اساتید را حضور و غیاب کند. یادم آمد امروز تعطیل است و خیالم راحت شد. گفت چندتا از دانشگاه‌ها اعلام کرده‌اند دانشجوها و استادان اخراجی از دانشگاه‌های آمریکا را می‌خواهند به صورت رایگان پذیرش و بورسیه کنند. ما چه کنیم؟ اول برایم سوال شد چرا از من می‌پرسد؟ بعدش یادم آمد مشاور رئیس دانشگاه هستم. خیلی وقت بود سراغم نیامده بود. لابد [دکتر] نوبهاری خواب بوده و مجبور شده به من زنگ بزند. گفتم ایده خوبی است. خودم هم می‌خواستم در یکی دو شب آینده آن را [در کانال] مطرح کنم. اما [دانشگاه‌های دیگر] پیش‌دستی کرده‌اند. خوشبختانه شاهد تکثیر [تأسف‌برانگیز ] دغدغه‌های رسول در دیگر دانشگاه‌ها هستیم. آدم یاد آن طنزپرداز غرب‌زده [امیرمهدی ژوله] می‌افتد که می‌گفت قرار بود از روی مملکت‌داری آقایان طنز بسازیم، اما آنها از روی طنز ما مملکت‌داری کردند. به [دکتر] سیدعباس [موسوی] گفتم نگران نباشد. این‌قدر در دوره قبلی اخراج و تعلیق داشته‌ایم که جا برای گرفتن دانشجوی جدید زیاد داریم. خیلی راحت می‌توانیم جذب‌شان کنیم. پرسید با پوشش و برخی گرایشات خاص‌شان چه کنیم؟ حراست و کمیته [انضباطی] خیلی شلوغ خواهد شد. باز هم گفتم نگران نباشد. اینها پایشان که به اینجا باز شود پشیمان می‌شوند و می‌خواهند برگردند. همین حکم کمیته [انضباطی] کمک‌شان می‌کند دوباره از دانشگاه‌های آمریکا پذیرش بگیرند. البته ممکن است با توجه به تغییر قوانین مملکت، ممنوع‌الخروج شوند. اما باز هم مشکلی نیست. ایران پول بلوکه‌شده زیادی در کشورهای آنها دارد. آنها هم دنبال بهانه هستند که این پول‌ها را به ایران بازگردانند. چون نقدینگی خودشان زیاد شده و باعث تورم شده. چندتا دانشجو را آزاد می‌کنیم و چند میلیون دلار پس می‌گیرم. [دکتر] سیدعباس [موسوی] می‌خواست تلفن را قطع کند که سریع گفتم Lفقط یادت باشد قبل از اعلام پذیرش دانشجوی خارجی، سایت دانشگاه را از حالت ایران‌اکسس خارج کنی که بندگان خدا بتوانند بفهمند کجا دارند می‌آیند؟» @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ دیشب می‌خواستم درباره تجمع ظهر [سه‌شنبه] مقابل سردر [دانشگاه] بنویسم. اما رئال [مادرید] بازی حساسی داشت و از فرط استرس نتوانستم چیزی بنویسم. خوشبختانه رئال نتیجه خوبی گرفت. البته متأسفانه قانون گل زده در خانه حریف را برداشته‌اند. به تأسی از آقاجواد [خیابانی] همیشه ما گل زده در خانه حریف را واقعا دوتا حساب می‌کردیم. چند باری هم به خاطر این‌جور حساب کردن، فکر می‌کردیم بازی را برده‌ایم و آخرش می‌فهمیدیم که باخته‌ایم. دیروز ظهر که فرزندان[انقلابی‌]م جلوی سردر [دانشگاه] جمع شده بودند، همه تصاویر پارسال از جلوی چشمانم گذشت. [پارسال] همین‌جا بود که اعتراف کردم نیروهای امنیتی وارد دانشگاه شدند. البته وزیر [علوم] چند روز پیش گفت پارسال هیچ نیروی امنیتی وارد دانشگاه نشده است. فکر کنم تاریخ‌ها را فراموش کرده است. شاید هم چون شیمی خوانده و فیزیکش ضعیف است، با مفهوم نیرو آشنایی کافی ندارد. اوضاع دانشگاه‌های آمریکا را که می‌بینم، دلم به حال همکارانم در این دانشگاه‌ها می‌سوزد. گفتم چند خطی براساس تجربیات [پارسال] خودم برایشان بنویسم، شاید مثل ما توانستند [قاطعانه و سریع] اعتراضات را جمع کنند. اولین اشتباه‌شان این است که برای دانشگاه‌هایشان در و دیوار نگذاشته‌اند. چه معنی دارد که آدم نفهمد کی و کجا از شهر وارد دانشگاه شده؟ کنترل دانشگاه ‌[با در و دیوار] راحت‌تر است. یک فایده دیگرش هم این است که پشت در دانشگاه دیگر دانشگاه به حساب نمی‌آید و اگر دانشجویی بغل دیوار دانشگاه بازداشت شد، وزیر [امور] خارجه می‌تواند بگوید هیچ دانشجویی در دانشگاه دستگیر نشده است. اشتباه دوم‌شان این است که نمی‌فهمند نباید نیروی نظامی با لباس رسمی برای جمع کردن اعتراضات استفاده شود. [نیروی] لباس‌شخصی خیلی بهتر است. کسی هم گردنش نمی‌گیرد. سومین اشتباه‌شان، مقابله با اعتراض‌ها و بازداشت دانشجوها وسط روز [روشن] و مقابل چشم این همه آدم و دوربین است. کافی است حراست [دانشگاه] و لباس‌شخصی‌ها [و برخی دانشجوهای هم‌سو]، گزارش بدهند تا نیروهای امنیتی شبانه به خانه دانشجوها بریزند و با ضرب و شتم کافی بازداشتش کنند. هم هیجانش بیشتر است و هم کم‌تر دردسر می‌شود. چهارمین اشتباه اجازه‌ای است که به رسانه‌ها برای پوشش اعتراض‌ها می‌دهند. معلوم است تن خودشان [و دموکراسی‌شان] می‌خارد. کافی است از فاکس‌نیوزی جایی، یک گزارشگر بفرستند تا نشان دهد دانشگاه آرام است. یک [دکتر] نوبهاری هم برای مصاحبه دم دست داشته باشند. پنجمین و مهم‌ترین توصیه من هم سروسامان دادن یک نیروی دانشجویی برای مقابله با اعتراض‌ها و تجمعات است. شبیه همین بسیج [دانشجویی] که ما داریم. برای اسمش هم اسمی شبیه اسم بسیج پیشنهاد دارم: «بصیج» که مخفف «برادران صهیون‌یار جمهوری‌خواه» می‌شود. بصیج هم می‌تواند گزارش دانشجوهای معترض را به نیروهای امنیتی بدهد، هم هر موقع تجمعی چیزی شد، جلوی تجمع قرار بگیرد و با آن مقابله کند. فقط حواس‌شان باشد زیاد به بصیج‌شان قدرت ندهند که ممکن است خودشان را کله‌پا کند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ امروز وزارت [علوم] گفته بود [کلاس‌های] دانشگاه‌ها ظهر دو ساعت تعطیل باشند تا دانشجوه
+1
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ امروز وزارت [علوم] گفته بود [کلاس‌های] دانشگاه‌ها ظهر دو ساعت تعطیل باشند تا دانشجوها و استادان در حمایت از فلسطین و همراه با اعتراض‌ها در دانشگاه‌های آمریکا تجمع کنند. ایده جالبی بود. اما نمی‌دانم چرا در شریف، دانشجوهای مذهبی مقابل دفتر رئیس تجمع کردند و برای ساخت مسجد شعار دادند. خدا را شکر امروز رئیس نبودم. این بچه‌های مذهبی و انقلابی همه چیز را سر رئیس [دانشگاه] می‌شکنند. مسجد سر سهل‌انگاری خودشان دچار حریق شد و بعدش هم حاج‌آقا [طباطبایی] تعمیری را که می‌شد چند ماهه انجام شود، این‌قدر مفصل کرد، حالا فحشش را رئیس [دانشگاه] باید بخورد. آن وسط نفهمیدم چرا [دکتر] سیدعباس [موسوی] صحبت از پول یهودی برای ساخت مسجد کرده. فکر کنم متن صحبت‌هایش را براساس تجمع ضداسرائیلی تنظیم کرده بوده، ولی تجمع‌ها با هم قاطی شده است. حدس می‌زنم شیرین‌کاری [دکتر] نوبهاری باشد. البته خوشبختانه روزنامه دست خودمان است و سریع متن پستش را عوض کرد. اعتراض‌ها در دانشگاه‌های آمریکا هم روز به روز فراگیرتر و جالب‌تر می‌شود. حالا درست است ما با [هر سطحی از] آزادی مخالفیم، اما انگار واقعا آزادی به آزادگی منجر می‌شود. البته آزادگی هم مثل آزادی، اگر در خدمت نظام نباشد، خطرناک است. به همین خاطر بهتر است مردم نه آزادی داشته باشند و نه آزادگی. اصلا همین روسای دانشگاه‌های آمریکا اگر این‌قدر آزادی به دانشجوها نمی‌دادند، کارشان به اینجا نمی‌رسید. یک عمر فارس [و دیگر رسانه‌های انقلابی] گزارش منتشر کردند که در دانشگاه‌های آمریکا هم قوانین پوشش وجود دارد. اما متأسفانه الآن خود همین رسانه‌ها تصاویری منتشر می‌کنند که وضع حجاب در آنها مناسب نیست. اگر [در این دانشگاه‌ها] قوانین پوشش وجود داشت، یا درهای ورودی و سالن‌های غذاخوری را تفکیک می‌کردند، یا اصلا دانشگاه‌هایشان در داشت، دانشجو می‌خواست اعتراض هم بکند، به همین مسائل می‌کرد. دیگر سراغ مسائل کلان‌تر نمی‌رفت. ما هم اگر زیادی آزادی به دانشجوها می‌دادیم، الآن اعتراض می‌کردند که چرا اطراف دانشگاه‌ شرکت‌هایی مستقر هستند که کارشان فیلترینگ است؟ یعنی علیه سیاست‌های اصلی نظام شورش می‌کردند. چند توصیه دیگر هم به روسای دانشگاه‌های آمریکا [برای کنترل اعتراضات] دارم که بعدا خواهم نوشت. باشد که این انتقال تجربه‌ها سبب صدور انقلاب [به دل دشمن] شود. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ این چند روز دانشگاه [مهمان] خارجی زیاد داشت. کنفرانس تاب‌آوری انرژی و پایداری برگزار
+1
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ این چند روز دانشگاه [مهمان] خارجی زیاد داشت. کنفرانس تاب‌آوری انرژی و پایداری برگزار می‌شد. من هم چون از قدیم به جبهه پایداری حس مثبتی داشتم، رفتم. متأسفانه تعداد خارجی‌ها [در کنفرانس] خیلی زیاد بود. نگران‌کننده است. اینها حتما ریگی در کفش‌شان هست، وگرنه [در این شرایط] به ایران نمی‌آمدند. به نظرم همان‌طور که منظور ما از مردم فقط حزب‌اللهی‌ها هستند، باید مشخص کنیم که منظورمان از بین‌المللی هم چند کشور دوست و برادر است و بس. بحث‌ها [در کنفرانس] خیلی تخصصی بود. چیزی سر درنیاوردم. چندبار خواستم شوخی کنم، ولی [ترجمه] انگلیسی شوخی‌ها به ذهنم نیامد. منصرف شدم. ساکت گوشه‌ای نشسته بودم. کمی احساس غربت می‌کردم. خوشبختانه در یکی از روزها سردار [علی] فدوی آمد و حس غربتم کم شد. سخنران‌ها بحث‌های خودشان را می‌کردند و ما هم بحث‌های خودمان را که به نظرم مهم‌تر بود [چرا که آخرش بحث‌های ما اجرایی می‌شود]. دعوت از سردار فدوی اتفاق مبارکی بود. مخصوصا الآن که سپاه به‌خاطر حمله به اسرائیل و اجرای طرح نور برای مقابله با مردم [بی‌حجاب] در تیتر رسانه‌های خارجی و داخلی است. نشان دادیم که پشت سپاه هستیم. تحریم هم بشویم، فدای سر سرداران سپاه. هزینه‌اش را می‌دهیم. روز آخر کنفرانس با خودم فکر می‌کردم جای بحث‌های اسلامی در این کنفرانس خالی بود. خیلی بحث‌ها سکولار به نظر می‌رسید. حالا من که چیزی متوجه نشدم، اما وقتی همه بحث‌ها به انگلیسی بوده، قطعا اسلامی نبوده. ای کاش از همان فرزندم که اخیرا [جلوی رئیس‌جمهور] در زمینه اقتصاد اسلامی سخن گفته بود، دعوت می‌کردند کمی هم از انرژی اسلامی بگوید. حرف‌های خوبی زده بود. می‌شد عینش را اینجا هم گفت. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ این چند روز دانشگاه [مهمان] خارجی زیاد داشت. کنفرانس تاب‌آوری انرژی و پایداری برگزار
+2
#دغدغه‌های_رسول دوشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ این چند روز دانشگاه [مهمان] خارجی زیاد داشت. کنفرانس تاب‌آوری انرژی و پایداری برگزار می‌شد. من هم چون از قدیم به جبهه پایداری حس مثبتی داشتم، رفتم. متأسفانه تعداد خارجی‌ها [در کنفرانس] خیلی زیاد بود. نگران‌کننده است. اینها حتما ریگی در کفش‌شان هست، وگرنه [در این شرایط] به ایران نمی‌آمدند. به نظرم همان‌طور که منظور ما از مردم فقط حزب‌اللهی‌ها هستند، باید مشخص کنیم که منظورمان از بین‌المللی هم چند کشور دوست و برادر است و بس. بحث‌ها [در کنفرانس] خیلی تخصصی بود. چیزی سر درنیاوردم. چندبار خواستم شوخی کنم، ولی [ترجمه] انگلیسی شوخی‌ها به ذهنم نیامد. منصرف شدم. ساکت گوشه‌ای نشسته بودم. کمی احساس غربت می‌کردم. خوشبختانه در یکی از روزها سردار [علی] فدوی آمد و حس غربتم کم شد. سخنران‌ها بحث‌های خودشان را می‌کردند و ما هم بحث‌های خودمان را که به نظرم مهم‌تر بود [چرا که آخرش بحث‌های ما اجرایی می‌شود]. دعوت از سردار فدوی اتفاق مبارکی بود. مخصوصا الآن که سپاه به‌خاطر حمله به اسرائیل و اجرای طرح نور برای مقابله با مردم [بی‌حجاب] در تیتر رسانه‌های خارجی و داخلی است. نشان دادیم که پشت سپاه هستیم. تحریم هم بشویم، فدای سر سرداران سپاه. هزینه‌اش را می‌دهیم. روز آخر کنفرانس با خودم فکر می‌کردم جای بحث‌های اسلامی در این کنفرانس خالی بود. خیلی بحث‌ها سکولار به نظر می‌رسید. حالا من که چیزی متوجه نشدم، اما وقتی همه بحث‌ها به انگلیسی بوده، قطعا اسلامی نبوده. ای کاش از همان فرزندم که اخیرا [جلوی رئیس‌جمهور] در زمینه اقتصاد اسلامی سخن گفته بود، دعوت می‌کردند کمی هم از انرژی اسلامی بگوید. حرف‌های خوبی زده بود. می‌شد عینش را اینجا هم گفت. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۳۱ فروردین ۱۴۰۳ بالاخره فروردین تمام شد. این فرزندانم راست می‌گویند که فروردین تمام نمی‌شود. اما در این
+2
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۳۱ فروردین ۱۴۰۳ بالاخره فروردین تمام شد. این فرزندانم راست می‌گویند که فروردین تمام نمی‌شود. اما در این فروردین [طولانی] هم کسی برای من تودیع و تقدیر نگرفت. چهارشنبه پوستری [در دانشگاه] دیدم که مربوط به [برنامه] حرف حساب بود. اسمش برایم آشنا آمد. تعجب کردم. من که اهل حرف حساب نیستم. بعدش یادم آمد یک‌بار در برنامه‌ای با این نام دعوت شده بودم. در پوستر آمده بود که مهمان امروزشان یک شریفی موثر در صنعت پهباد ایران است. اول با خودم گفتم اشتباه املایی است، اما بعدش گفتم شاید منظورشان «پریدن به هوا به امید دعا» است. از این ذوق‌شان خوشم آمد. جالب بود که در پوستر به خاطر مسائل امنیتی اسم و عکس مهمان‌شان را نیاورده بودند. حواس‌شان به همه چیز هست. البته بعدش که وارد برنامه شدم، دیدم مهمان برنامه بدون استتاری چیزی حضور دارد و هم اسمش معلوم است و هم چهره‌اش. عجیب بود. در برنامه حوصله‌ام سر رفت [چون اهل حرف حساب نیستم]. [با گوشی] اخبار را مرور کردم. دیدم همان شب فوتبال هست. از بچگی فوتبال را دوست داشتم. هرچند پنهانش می‌کردم. شاید بعدا از خاطرات فوتبالی‌ام بنویسم. [در اخبار] دیدم که رئال بازی دارد. خوشحال شدم. رئال را به‌خاطر اشاره به نامش در صحبت‌های رهبری دوست دارم. تیم حکومتی هم هست و ما با تیم‌های حکومتی میانه خوبی داریم. سیستم کشورداری اسپانیا هم شبیه خودمان است. در واقع رئال یک‌جورهایی تیم بیت اسپانیا به حساب می‌آید. از طرف دیگر اسمش هم مخالف مجازی است. هر چیزی علیه فضای مجازی خوب است. در ایران هم یک تیم حکومتی [مثل رئال]‌ باید داشته باشیم. تیمی که مایه افتخار [بیت] در ایران و آسیا و جهان شود. شنیده‌ام اخیرا استقلال را به پتروشیمی خلیج فارس داده‌اند. ای کاش پرسپولیس را می‌دادند. پرسپولیس بیشتر می‌تواند یک تیم حکومتی باشد. بازیکن‌های ولایی خوبی هم دارد. نفت و گاز هم که انفال است. باید به تیم حکومتی برسد، نه به تیمی که هم با اسم قبلی‌اش مشکل داشتیم و هم با اسم فعلی‌اش. خوشبختانه رئال بازی را برد و به دور بعد صعود کرد. آن «الله اکبری» که بازیکن زننده پنالتی آخر هم گفت جالب و مایه مباهات بود. نشان می‌دهد که رهبری دست روی تیم خوبی گذاشته‌اند. ای کاش فقط حجابش را بیشتر رعایت می‌کرد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲۳ فروردین ۱۴۰۳ می‌خواستم [امشب] زودتر بخوابم. فردا جمعه است و می‌خواهم حتما در نماز [جمعه] شرکت کن
+1
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲۳ فروردین ۱۴۰۳ می‌خواستم [امشب] زودتر بخوابم. فردا جمعه است و می‌خواهم حتما در نماز [جمعه] شرکت کنم. آقای [کاظم] صدیقی خطیب [جمعه] است و نظام به حضور ما نیاز دارد. نظام باید نشان دهد هوای آنهایی را که هوایش را دارند، دارد. ان شاء الله دفعه بعدی هوایم را بیشتر داشته باشند. شاید یک زمینی هم برای شرکت [امن‌افزار] برایمان کنار گذاشتند. اما بعدش یادم آمد خستگی [ماه] رمضان و هوای مطبوع [بهار] تنبلم کرده بود و یک هفته‌ای می‌شد دغدغه‌مندی‌ام را گرفته بود. شنبه این هفته، در مراسم افطاری خانواده شریف شرکت کردم. خداراشکر مراسم خوب و آبرومندی بود. ای کاش از آقای [کاظم] صدیقی هم دعوت می‌کردند که بیاید. سر سفره که نشسته بودیم، زمزمه‌هایی شنیدم که قرار است از من هم [در این مراسم] تقدیر کنند. حال عجیبی دست داد. نفهمیدم از شنیدن خبر تقدیر است یا غذای افطار‌. گفتم بروم آبی به سر و صورتم بزنم تا حالم بهتر شود و برای تقدیر آماده شوم. در سرویس بهداشتی بودم که شنیدم اسمم را [برای تقدیر] خوانده‌اند. متأسفانه فکر کردند از مراسم رفته‌ام و به صورت غیابی تقدیر کردند. خواستم زود [به سالن] برگردم، اما دیر شده بود. تا چند روز بعد، غم زیادی به دلم نشسته بود. اما بعدش فهمیدم خدا چه لطف بزرگی به من کرده است. دانشگاه ترجمه متن تقدیرنامه‌هایش [به انگلیسی] را گویا به سیستم ترجمه گوگل سپرده و آنها هم اسم تقدیرشونده را هم در متن ترجمه کرده‌اند. مثلا فامیلی تقدیرشونده فرامرزی بوده و نوشته شده cross-border. کنجکاو شدم بدانم در تقدیرنامه من چه نوشته شده؟ اسم خودم را در ترجمه گوگل زدم. نوشت: Galilean Messenger. خدا رحم کرد. این ترجمه همه زحماتم را بر باد می‌داد. اولا که پیام‌رسان کلا چیز مضری است و ما هم مخالفش هستیم و تا الآن هم تا توانسته‌ایم، آنها را بسته‌ایم. اصلا انسان فقط باید با خدا ارتباط بگیرد که این ارتباط نیازی به پیام‌رسان ندارد. ثانیا انتسابم به گالیله (Galilean) هم مایه ننگ است. گالیله به نوعی شروع‌کننده علم مدرن و روشنگری و اینها بوده. همان چیزهایی که عامل بدبختی ما به حساب می‌آید. ما با همان علم سنتی و اسلامی خودمان خوش بودیم. همه بدبختی‌مان از زمانی شروع شد که این علم مدرن آمد، چرا که می‌خواهد همه چیز را آزمایش کند. اما ادعاهای ما را که نباید آزمایش کرد. [تق‌اش درمی‌آید.] @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۷ فروردین ۱۴۰۳ روزهای آخر ماه مبارک [رمضان] است. واقعا بعد از شب‌های قدر، ادامه دادن [روزه] سخت می‌شود
+1
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۷ فروردین ۱۴۰۳ روزهای آخر ماه مبارک [رمضان] است. واقعا بعد از شب‌های قدر، ادامه دادن [روزه] سخت می‌شود. حتی در دعاهای روزهای آخر ماه [رمضان] هم می‌خوانیم که «اللهم غشنی». یک‌بار به شوخی [در نوجوانی] به امام جماعت مسجد محله‌مان گفتم یعنی خدایا دیگر غش کردیم. متأسفانه نخندید و اخم کرد. ای کاش همان روز می‌فهمیدم که در شوخی استعدادی ندارم و ادامه نمی‌دادم. فردا اولین روز کاری [دانشگاه] در سال جدید هم به شمار می‌رود. چند روز آخر هفته قبل دانشگاه خبری نبود. از فردا دوباره می‌توانم فرزندانم را [در دانشگاه] ببینم. خوشبختانه افطاری بزرگ دانشگاه هم فرداشب برگزار می‌شود. این افطاری را چند سالی هست هیئت [الزهرا] و بسیج [دانشجویی] و حوزه [دانشجویی] برگزار می‌کنند. امت حزب‌الله [دانشگاه] در آن جمع می‌شود. امید نظام واقعا به همین جمع است. خیلی از بزرگان می‌آیند. برخی از مسئولان مملکت هم حضور دارند. اینها آبروی دانشگاه هستند. خدا حفظ [و زیادشان] کند. برنامه‌های جانبی خوبی هم برگزار می‌شود. مهد کودک هست. پخش فیلم هست. دید و بازدید هست. غذای خوبی هم می‌دهند. خلاصه برای یک روز هم که شده، واقعا دانشگاه برای حزب‌اللهی‌ها می‌شود. از صبح تا شبش دانشگاه رنگ و بوی حزب‌اللهی دارد. خانواده‌ها هم می‌آیند و سطح حجاب دانشگاه چند مرتبه بزرگی بالا می‌رود. ای کاش دانشگاه هرروز همین شکل باشد. و ای کاش مملکت هم این‌قدر برای حزب‌اللهی‌ها باشد. یعنی الآن هم هست، بیشتر باشد. ما با این سطح از آزادی غیرحزب‌اللهی‌ها [برای حضور در جامعه] هم موافق نیستیم. فقط یک مشکلی برای [افطاری] فرداشب دارم. دیر ثبت‌نام کردم و گفتند ظرفیت تکمیل شده است. نمی‌دانم بروم یا نه. گفتند جلوی در پیامک تأیید ثبت‌نام را چک می‌کنند. امیدوارم مرا بشناسند و راه بدهند. اگر نشد، به یکی از فرزندانم می‌گویم پیامکش را برایم بازارسال کند تا بتوانم وارد شوم. حیف است در این برنامه نباشم. شاید در حاشیه افطاری، تقدیری هم از من کردند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲ فروردین ۱۴۰۳ چند شب قبل افطار را خانه بودم. بعد از افطار فرصتی شد تا با منزل پای تلویزیون بنشینیم
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲ فروردین ۱۴۰۳ چند شب قبل افطار را خانه بودم. بعد از افطار فرصتی شد تا با منزل پای تلویزیون بنشینیم. می‌خواستم ببینم ماه رمضان امسال چه سریالی پخش می‌شود. شنیده بودم سریال [ابوالقاسم] طالبی است. او را از قلاده‌ها[ی طلا] می‌شناختم. فیلم‌ساز تراز نظام است. این سریال جدیدش هم مثل نظام خوب از کار درآمده است. بازیگران جالبی هم دارد. مثلا یک خواننده سابقا زیرزمینی [حمید ماهی‌صفت] یکی از نقش‌های اصلی را بازی می‌کند. هرکس با نظام باشد، عزت پیدا می‌کند [البته به جز من]. امیدوارم تتلو هم به دامن نظام برگردد و عزیز شود. دکتر ‌[شاهین] فرهنگ هم در سریال حضور دارد. یادش بخیر، چند سالی که دانشگاه می‌آمد، فضای دانشگاه را حسابی ازدواجی کرده بود. از تمام زحمات من و [دکتر] همت‌یار در دانشکده موثرتر بود. هر هفته چند دانشجو می‌آمدند تا برایشان آستین بالا بزنیم. با دیدنش در تلویزیون کمی نگران شدم. این همه درباره بیکاری جوانان تحصیل‌کرده هشدار دادیم و کسی گوش نداد، حالا کار به بیکاری سال‌خوردگان تحصیل‌کرده هم رسیده. بچه‌های هیئت می‌گفتند دکترای روان‌شناسی از هاروارد دارد. بعدها خودش گفته بود که از ییل دکترا گرفته. البته بعضی بدخواهان گفتند اسمش هیچ‌جای ییل نیامده که به نظرم ممکن است به خاطر اخلاص و تمایلش به گمنامی باشد، همان‌طور که اسمش در تیتراژ این سریال هم نیامده. شاید هم آدم امنیتی است و اسمش در زمان تحصیل چیز دیگر بوده است. خلاصه با این سوابق تحصیلی و آن همه حضور در جبهه حقش نبود نقش‌های پرت سریال‌ها را بازی کند. نمی‌دانم چه شد که نهاد هم دیگر دعوتش نکرد. نباید دانشمندان ما به این روز بیفتند. همین مانده که پروفسور حسابی هم از صفحه تلویزیون بیرون بیاید. البته یاد صحبت‌های اخیر ایرج [حسابی] افتادم که پدرش در توردوفرانس هم مقام آورده. با خودم فکر کردم چند روز دیگر ممکن است از [جایزه] اسکارش هم رونمایی کند. شاید [شاهین] فرهنگ هم اهل هنر و این قرتی‌بازی‌ها باشد. اگر این‌طور باشد، باید برای خودم فکری کنم. بین آدم حسابی‌های مملکت تنها منم که بی‌هنرم. شاید بد نباشد با [ابوالقاسم] طالبی صحبت کنم تا در کار بعدی‌اش در نقش یک متخصص امنیت بازی کنم. ای کاش یک سریال مثل هوش سیاه باشد. خیلی دوستش داشتم. اگر نقش کارآگاه پلیس را بازی کنم، خیلی خوب خواهد شد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱ فروردین ۱۴۰۳ شلوغی روزهای آخر سال، دست در دست رمضان، فرصتی باقی نگذاشت که در اینجا چیزی بنویسم. و
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱ فروردین ۱۴۰۳ شلوغی روزهای آخر سال، دست در دست رمضان، فرصتی باقی نگذاشت که در اینجا چیزی بنویسم. واقعا امام [خمینی] درست فرمودند که محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته، وگرنه ماه رمضان چیزی از مسلمین باقی نمی‌گذاشت. دلم برایتان تنگ شده بود. ان شاء الله در سال جدید بتوانم بیشتر برایتان بنویسم. الحمدلله در دانشگاه مراسم‌های افطاری [دانشکده‌ای] fبرپاست. درست که نباید قضاوت کرد، اما به نظرم بسیاری از افرادی که در این مراسم‌ها حضور پیدا می‌کنند، روزه نیستند، اما افطاری را می‌آیند. البته حتما شرایط روزه گرفتن [مثل اعتقاد داشتن] را ندارند. ای کاش انتخابات هم مثل افطار بود. یعنی حتی کسانی که نظام را قبول نداشتند هم در انتخابات شرکت می‌کردند. حداقل امیدوارم تودیع من شبیه افطار باشد. شنیده‌ام در فضای مجازی علیه آیت‌الله [کاظم] صدیقی جنجال به پا کرده‌اند. ایشان از بزرگان نظام است. دلبستگی ما به نظام از خاطرات [بدون سندی] است که ایشان از قول این و آن می‌گوید. هم‌چنین ایشان رئیس هیئت‌امنای دانشگاه هم هستند. برخی [به اشتباه] توقع داشتند هیئت علیه ایشان چیزی بگوید. اما هیئت به خوبی این بحران را مدیریت کرد. بهترین شیوه در این مواقع همان شیوه نظام است. هیچ واکنشی نباید نشان داد. هر واکنشی نشان بدهید، سوال دیگری پیش می‌آید و دوباره باید واکنش نشان داد. یکی از این خواننده‌ها [محسن چاوشی] هم چند سال پیش چیزی خوانده بود که به نظرم [با کمی تغییر] به موقعیت الآن شبیه است: باغ من است او هم نزنیدش @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۲ چند روزی است که ماه مبارک [رمضان] آغاز شده است. حال معنوی خوشی دارم. کمی خستگی جسمی ه
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۲ چند روزی است که ماه مبارک [رمضان] آغاز شده است. حال معنوی خوشی دارم. کمی خستگی جسمی هم وجود دارد. مجبورم بیشتر بخوابم. خوشبختانه خواب مومن هم در این ماه عبادت به حساب می‌آید. البته گاهی واقعا خواب مومنین سودمندتر از بیداری‌شان است. ظهرها در مسجد [دانشگاه] قرائت قرآن برقرار است و شب‌ها هم مراسم افطاری ساده. با خودم فکر می‌کردم ای کاش به برکت این ماه، بالاخره مراسم تودیع مرا هم برگزار کنند. خداراشکر حکم ریاست [دکتر] سیدعباس [موسوی] هم آمد. دیگر بهانه‌ای برای نگرفتن مراسم تودیع ندارند. برای گرفتن مراسم [تودیع]، به برکت این ماه نیاز به رزرو سالن و تهیه پذیرایی هم نیست. می‌توان مراسم را در مسجد برگزار کرد. یا هنگام ظهر یا هنگام افطار. معنویت مراسم هم بالاتر می‌رود. اگر مراسم بعد از نماز ظهر و عصر باشد، نیازی به پذیرایی نیست. اگر هم بعد از نماز مغرب و عشاء باشد، همان افطاری ساده مسجد کافی است. خستگی سخنران [روزه‌دار] هم باعث می‌شود مراسم کوتاه باشد و کسی حوصله‌اش سر نرود. واقعا ایده‌آل‌ترین موقع برای گرفتن تودیع من است. امیدوارم از دستش ندهند. حیف است. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۲ اسفند ۱۴۰۲ شنیده‌ام [دکتر علی] ملکی را برای نمایندگی ایران در بانک جهانی انتخاب کرده‌اند. از ته د
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۲ اسفند ۱۴۰۲ شنیده‌ام [دکتر علی] ملکی را برای نمایندگی ایران در بانک جهانی انتخاب کرده‌اند. از ته دل خوشحال شدم. این انتخاب نشان‌دهنده بصیرت عمیق من است که این‌قدر به او اعتماد کردم و منصب‌های حساس و مهم را به او سپردم. فقط امیدوارم کارش در آنجا مثل مدیریت میدانش [در اغتشاشات پارسال] نباشد [و آبرویی را که فرهاد نیلی برای ایران به دست آورده، بر باد ندهد]. گفتم مدیریت میدان، یادم میدان تایمز [نیویورک] افتادم. حالا [دکتر علی] ملکی که تا آمریکا می‌رود، پیشنهاد می‌کنم مدیریت این میدان را هم به او بسپارند. حتما توانمندی‌اش را دارد [حداقل از مدیریت میدانش در دانشگاه بهتر خواهد بود]. هم‌چنین با توجه به آن عکس معروف غیراخلاقی [بوسه میدان تایمز]، می‌تواند از تجربه ما در نصب دوربین‌های متعدد و کنترل موارد بی‌اخلاقی [از طریق آنها] استفاده کند و همین تجربه را آنجا هم پیاده‌سازی کند. اگر شهرداری نیویورک بودجه کم داشت، می‌تواند از دوربین‌های همین دانشگاه ببرد. اینجا خیلی زیاد است. اگر هم بخواهند می‌توانند شبیه همین طرح کسر سه میلیون تومان از حساب بی‌حجاب‌ها را آنجا هم اجرا کنند. سه میلیون تومان به دلار چیز خاصی نمی‌شود و برای مردم آنجا پول خرد است. اما چون تعداد بی‌حجاب‌ها در آنجا زیاد است، در مجموع عدد قابل توجهی می‌شود که می‌تواند کسری بودجه دولت آمریکا را کاهش دهد. شاید به کمک این بودجه توانستند جلوی بالا رفتن دلارشان را بگیرند و [امیرحسین ثابتی] و باقی دلارزدایان داخلی هم نفسی به راحتی کشیدند. به نظرم اگر خودش را در این منصب خوب نشان دهد، شاید بشود در انتخابات [ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴] آمریکا هم جوری واردش کرد و خدا را چه دیدید، شاید رئیس‌جمهور آمریکا هم شد. آرزو بر جوانان [مومن انقلابی] عیب نیست. فقط امیدوارم مثل سیدمحسن [دهنوی] در فرودگاه آنجا دیپورت نشود. البته در هر صورت خیر است. اگر دیپورت شد که برایش رزومه می‌شود و در داخل کشور منصب‌های مهم‌تر می‌گیرد. اگر هم مدتی آنجا ماند و کار کرد، بعد از برگشت شبیه [کامران] نجف‌زاده یک برمودایی چیزی می‌سازد. استعدادش در طنز هم خوب است. حداقل به خودش خوب می‌شود خندید.

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳ گرداندن این کانال هم دیگر دردسر شده است. از یک طرف باید هر روز [یا هر چند روز یک‌بار]
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳ گرداندن این کانال هم دیگر دردسر شده است. از یک طرف باید هر روز [یا هر چند روز یک‌بار] وقت [زیادی] بگذارم و چیزی بنویسم. اما از طرف دیگر، مخاطبان کانال را خوب دنبال می‌کنند. حس یک دستاورد بزرگ [را نسبت به این کانال] دارم. این بحران دستاورد [نداشتن] خیلی اذیتم می‌کند. [دکتر] نوبهاری هم کم‌کاری می‌کند. اصلا در دسترس نیست. معلوم نیست بعد از [دوره ریاست] من چه کار می‌کند. با یکی از بچه‌های جوان شرکت [امن‌افزار] امروز [درباره این چالش ها] صحبت می‌کردم. راه حل‌های خوبی داشت. اولا گفت بعضی از این مدل‌های زبانی جدید، فارسی را خوب می‌فهمند و می‌توانم نوشتن را به آنها بسپارم. کافی است تعدادی از متن‌های قبلی کانال را به این مدل‌ها بدم تا یاد بگیرند و بعدش موضوع را بدهم تا بنویسند. پیشنهاد جالبی بود. بعدش هم گفت خیلی از آدم‌های بی‌دستاورد، وقتی سن‌شان زیاد می‌شود، در [مسابقات دوی] ماراتن شرکت می‌کنند تا دستاوردی در زندگی داشته باشند. پیشنهاد عجیبی بود. حرف‌هایش ذهنم را مشغول کرد. شب که به خانه رسیدم، تصمیم گرفتم هر دو پیشنهادش را ترکیب کنم و از این مدلی که معرفی کرد، بخواهم به سبک خودم درباره دوی ماران بنویسد. نتیجه قابل قبول بود. شاید بعد از این بیشتر از این مدل کمک گرفتم. *** من معتقدم ماراتن می‌تواند الگویی باشد برای مسیر پرافتخار انقلاب ما. همان‌طور که دونده‌ها باید مسیر طولانی را با استقامت و پشتکار طی کنند، ما نیز باید در مسیر انقلاب با همین روحیه گام برداریم. علاوه بر این، ماراتن نمادی از وحدت و همدلی است. همه دونده‌ها با یک هدف واحد، در کنار هم قدم برمی‌دارند. این همان چیزی است که ما در انقلاب نیاز داریم؛ اتحاد و یکپارچگی. البته نگران هم هستم. می‌ترسم در مسیر ماراتن، بعضی از این جوانان امروزی که تحت تأثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته‌اند، لباس‌های نامناسب به تن کنند. باید به کمیته برگزاری پیشنهاد دهم که افرادی را به عنوان "حجاب‌بان ماراتن" منصوب کنند. در کل، امیدوارم بتوانم در ماراتن شرکت کنم و با موفقیت آن را به پایان برسانم. این می‌تواند یک پیروزی کوچک، اما نمادین برای من و آرمان‌هایم باشد. فقط امیدوارم لباس مناسبی برای پوشیدن داشته باشم که هم برازنده باشد و هم مرا در مسیر دویدن دچار مشکل نکند. *** پی‌نوشت: قسمت‌های ایتالیک را هوش مصنوعی Claude نوشته است. @Rasool_Concerns