en
Feedback
دغدغه‌های رسول

دغدغه‌های رسول

Open in Telegram

یادداشت‌های روزانه رئیس سابق دانشگاه شریف غیرواقعی و غیرقابل استناد تمرین نویسندگی طنز

Show more
2 081
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2130 days
Posts Archive
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۳۱ تیر ۱۴۰۳ پنج‌شنبه [گذشته] به رسم خیلی از پنج‌شنبه‌ها در خانه هیئت گرفته بودم. بچه‌ها [دانشگاه و ش
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۳۱ تیر ۱۴۰۳ پنج‌شنبه [گذشته] به رسم خیلی از پنج‌شنبه‌ها در خانه هیئت گرفته بودم. بچه‌ها [دانشگاه و شرکت] آمده بودند. مجلس خوبی بود. مجلس که تمام شد، سفره‌ای انداختیم تا بچه‌ها اطعامی هم بشوند. هنوز لقمه اول را نخورده بودیم که زنگ [خانه] را زدند. آیفون را برداشتم. گفتم کیه؟ گفت پزشک است. گفتم ما پزشک نمی‌خواستیم. همه سالم هستند. بیمه روضه هم شده‌اند. گفت پزشکیان هستم، رئیس‌جمهور. خشکم زد. در را باز کردم. دکتر [مسعود پزشکیان] آمد بالا. بچه‌ها خواستند از سر سفره بلند شوند که گفت به احترام سفره بنشینند. یک حدیث [عربی] هم درباره احترام سفره خواند که متوجه نشدم. همان دم در نشست [سر سفره]. گفتم آقای دکتر، شما کجا؟ اینجا کجا؟ گفت امشب چند هیئت رفتم. هیچ‌کدام شام نداشتند. به دخترم گفته بودم شام را در هیئت می‌خورم. چیزی در خانه برایم نگه نداشته بود. داشتم از این منطقه رد می‌شدم که دیدم خانه شما هم هیئت دارد. گفتم یک‌سر هم بیایم اینجا. مشغول شام شدیم. دکتر [مسعود پزشکیان] اشتهای خوبی هم داشت. بعد از شام هم چای آوردیم. توی استکان بود. دکتر [مسعود پزشکیان] خواست که اگر ممکن است چایش در لیوان باشد. برایش در لیوان چای آوردیم. صحبت از اوضاع و احوال کشور شد. به‌خاطر انتخاب وزرا خیلی استرس و نگرانی داشت. سعی کردم آرامش کنم. گفتم ما در دانشگاه برای انتخاب سرگروه‌ها [اردوی ورودی‌ها] یک زمانی سیستمی مشابه سیستم شما داشتیم. هر دانشکده یک کمیته داشت و یک شورایی هم بود که در نهایت سرگروه‌های هر دانشکده را انتخاب می‌کرد. هر سال هم سر این کمیته‌ها و شوراها دعوا بود. یک سال شورای یازده‌نفره داشتیم. یک سال شورا سه‌نفره بود. آخرش هم هر کاری می‌کردیم، همه ناراضی بودند و فحشش را ما می‌خوردیم. شما هم آخرش از همه فحش خواهید خورد. خیال‌تان راحت. فکر کنم حسابی خیالش راحت شد. [دکتر] نوبهاری هم کنارم نشسته بود. به دکتر [مسعود پزشکیان] گفتم دکترجان یک کاری هم برای این [دکتر] نوبهاری ما در دولت جور کن. کارش خوب است. خوب هم می‌نویسد. اصلا یک کانال بزنید به اسم «دغدغه‌های مسعود». خاطرات روزانه‌تان را بنویسید. مخاطب خوبی جذب می‌کند. [دکتر] نوبهاری هم می‌تواند اداره‌اش کند. کانال من را حدود ۹ ماه است که می‌چرخاند. دو هزار هم عضو جذب کرده است. همه هم نخبگان دانشگاهی هستند. به نظرش جالب رسید. گفت به این ایده فکر می‌کند. کم‌کم دکتر [مسعود پزشکیان] می‌خواست برود که یک درخواست دیگر هم مطرح کردم. گفتم برای من هنوز [مراسم] تودیع نگرفته‌اند. اگر ممکن است در حاشیه مراسم تنفیذ [حکم ریاست‌جمهوری] یک مراسم کوچک تودیع هم برای من بگیرید. خندید و رفت. @Rasool_Concerns

+1

+2
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۱۴ تیر ۱۴۰۳ چند روز پیش سیدمحسن [دهنوی] را دیدم. دور اول در ستاد [محمد]باقر [قالیباف] بود. خیلی تلاش کردند. کلی هم سعید [جلیلی] را زدند. اما خیلی کم رأی آوردند. عجیب بود. فکر می‌کردم گرفته باشد. اما انرژی خوبی داشت. گفت در ستاد سعید [جلیلی] فعال شده. به هر حال جبهه انقلاب است. گوشت هم را هم بخورند، احترام استخوان را حفظ می‌کنند. گفت باید کاری کنیم [دانشگاه] شریف پای کار جلیلی بیاید. گفتم دانشگاهی‌ها انقلابی نیستند. گفت اشکالی ندارد، رسانه دست ماست. یکی هم انقلابی باشد، کافی است. قرار شد اول دانشجوهای انقلابی را در جلسه‌ای جمع کنند. جلسه خوبی برگزار شد. همه سرمایه‌های نظام در دانشگاه جمع شده بودند. اول افسوس خوردم که سرمایه‌های نظام این‌قدر کم است، اما بعد یادم آمد ما مخالف سرمایه‌داری هستیم. اصلا سرمایه چیز خوبی نیست. حتی سرمایه اجتماعی. همان بهتر که سرمایه اجتماعی نظام هم سقوط کرد. در این جلسه تمام نخبگان حزب‌اللهی عقلشان را روی هم گذاشتند و به این نتیجه رسیدند که استادان و دانشجوهای [اندک] انقلابی که طرفدار سعید [جلیلی] هستند، توییت بزنند و و با ذکر رتبه کنکور و مدال‌های المپیاد و معدل دبستان از جلیلی حمایت کنند. چند پوستر و بنر هم به اسم آنها در شهر نصب شود. چند استاد هم قرار شد زنگ بزنند و بگویند از دانشگاه شریف هستند و دعوت به [رأی دادن به] سعید [جلیلی] کنند. البته یک شبهه مطرح شد که از برند دانشگاه سوءاستفاده می‌شود. گفتم برند دانشگاه هم مال نظام است. الآن به درد نخورد، کی به درد خواهد خورد؟ کار خوبی انجام شد. از زنگ زدن اساتید هم کلیپ فاخری برای پیوست رسانه‌ای تهیه شد. فقط حیف که حضور من در کلیپ ۹۰ ثانیه‌ای فقط ۴ ثانیه بود. دوست داشتم زمان پرواز [airtime] بیشتری داشتم. اما همین هم کافی‌ست. انشالله که ذخیره قبر و قیامت باشد. جای ابوال[حسنی] هم در این کلیپ خالی بود. البته بعدا متوجه شدم کلیپ اختصاصی خودش را درست کرده، آن‌ هم ۵۰ ثانیه، یا به عبارتی %1250 زمان پرواز بیشتر از من. اشکالی ندارد. پ.ن: لحظات ایفای نقش بنده در کلیپ: 0:12  0:48 @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۱۰ تیر ۱۴۰۳ انتخابات [ریاست‌جمهوری] به دور دوم کشید. حالا دیگر همه حق در برابر همه باطل قرار گرفته ا
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۱۰ تیر ۱۴۰۳ انتخابات [ریاست‌جمهوری] به دور دوم کشید. حالا دیگر همه حق در برابر همه باطل قرار گرفته است. البته قبلش هم همین بود. فقط اجماع نکردن جبهه انقلاب کمی اذیت کرد. آدم با خودش می‌گفت نکند نظریات این روشن‌فکران دینی درست باشد که می‌گویند حق متکثر است و پلورالیسم و اینها داریم. خداراشکر کشیدن انتخابات به دور دوم این شبهه را رفع کرد. صبح زنگ زدم به [حجت‌الاسلام] غلام‌رضا [قاسمیان]. خواستم نظرش [درباره انتخابات] را بپرسم. دیده بودم شب انتخابات از [محمد]باقر [قالیباف] حمایت کرده است. از یک نظر عجیب نبود. هرچه دارد از [محمد]باقر [قالیباف] دارد. [محمدباقر قالیباف] در شهرداری که بود، حسابی به غلام‌رضا [قاسمیان] حال داد. [محمدباقر قالیباف] به مجلس هم که رفت، غلام‌رضا [قاسمیان] را گذاشت رئیس کتابخانه آنجا. انصافا از انتصاب من به ریاست دانشگاه هم بی‌ربط‌تر بود. غلام‌رضا [قاسمیان] هم خیلی از او قبلا حمایت می‌کرد. در انتخابات [ریاست‌جمهوری] سال ۹۶ هم گفته بود اگر [محمد]باقر [قالیباف] خودش [به صحنه انتخابات] نیاید، باید ریسمان به گردنش انداخت و او را آورد. اما عجیب آنجا بود که قبلش از سعید [جلیلی] حمایت کرده بود. پرسیدم چطور شد که برگشتی؟ گفت برنگشتم. عکسی فرستاد که نشان می‌داد به سعید [جلیلی] رأی داده است. گفت شب انتخابات کمی شک کرده، اما پیام مرا که خوانده، تصمیم نهایی را گرفته و به سعید [جلیلی] رأی داده است. به شوخی گفتم ان شاء الله در دولت سعید [جلیلی] بساط سفارت‌نوردی‌هایت دوباره پهن می‌شود. خنده ملیحی کرد. یادش بخیر. در حمله به سفارت انگلیس و عربستان نقش جدی داشت. آخر مکالمه پرسیدم حاج‌آقا، با این درصد مشارکت کم چه کار کنیم؟ گفت من آیات و روایات را بررسی کرده‌ام. جایی نگفته که مشروعیت و مقبولیت نظام به اکثریت است. نظام باید بین مومنان واقعی مقبولیت داشته باشد. مومن واقعی هم فقط حضرت آقاست. پس مشکلی برای مشروعیت و مقبولیت پیش نمی‌آید. خیالم راحت شد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۸ تیر ۱۴۰۳ دیشب، آخر وقت، بالاخره تصمیم کبری را گرفتم. بین دو گزینه خیلی شک داشتم. در نهایت گفتم به سعی
+1
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۸ تیر ۱۴۰۳ دیشب، آخر وقت، بالاخره تصمیم کبری را گرفتم. بین دو گزینه خیلی شک داشتم. در نهایت گفتم به سعید [جلیلی] رأی بدهم و حق فامیلی را به جا آورم. یک پیامی هم نوشتم و در چند گروه [مجازی] دست به دست کردم: #رأی_جلیلی_به_جلیلی سلام و درود الهی بر شما و همه شهدا بویژه شهدای هفتم تیرماه ۱۳۶۰؛ ضمن تشکر از هر دو نامزد جبهه استقلال و استمرار انقلاب شکوهمند اسلامی ایران (قالیباف وجلیلی) که انتظار بوده و هست که اجماع کنند، با تکریم و احترام و تشکر از رشادت‌ها و سازندگی‌های چنددهه‌ای دکتر قالیباف عزیز، آقای دکتر سعید جلیلی را به دلایل: ۱- نزدیک‌تر بودن به مشی شهید رئیسی، ۲- استمرار نگاه‌های راهبردی و کلان شهید رئیسی، ۳- استمرار روحیه مقاومت در قبال استکبار، ۴- قبول و تضمین اقتدار برای جمهوری اسلامی ایران، ۵- عدم بازگشت به دهه ۱۳۹۰، ۶- ولایت پذیری، ۷- مطالعات سه دوره گذشته در قالب دولت سایه؛ اصلح می‌دانم و توصیه به رأی به ایشان دارم، هرچند اگر در ساعات آینده اجماع صورت گیرد، حتما تمکین به نتیجه اجماع خواهم داشت. ان‌شاءالله که نتیجه انتخابات ختم به بیشینه خیرات برای مردم ایران و مستضعفان جهان باشد. رسول جلیلی؛ هفتم تیر۱۴۰۳ صبح، صبحانه را که خوردم، لباس پوشیدم که بروم رأی بدهم. اول سری به اخبار زدم. دیدم بچه‌های انقلابی یک پوستر زیبا در حمایت از سعید [جلیلی] درست کرده‌اند. سعید [جلیلی] در سازمان ملل عکس شهید رئیسی را نشان می‌داد. البته بعدش که کمی فکر کردم، منظور پوستر را دقیق متوجه نشدم. شهید رئیسی [در سازمان ملل[ عکس حاج‌قاسم [سلیمانی] را نشان داد تا بحث خونخواهی ایشان را مطرح کند. الآن اگر منظور پوستر خون‌خواهی شهید رئیسی باشد که سعید [جلیلی] یک بحث خانوادگی را پیش غریبه‌ها برده است. این طرفداران سعید [جلیلی] علاوه بر عدد، چیزهای دیگر هم نمی‌فهمند. در مسجد [دانشگاه] شریف رأی خودم را به صندوق انداختم. اسم کوچک سعید [جلیلی] را ننوشتم و به نوشتن فامیلی جلیلی اکتفا کردم. آدم تکلیف شرعی دارد که به اصلح رأی بدهد. من هم بینی و بین الله خودم را اصلح می‌دانم. این‌طوری هم تکلیف شرعی‌ام را انجام دادم و هم رأیم را برای سعید [جلیلی] خواهند خواند. فکر کنم آدم‌های زیادی کاری شبیه من انجام داده باشند. دل‌شان با من بوده، ولی بین گزینه‌های موجود، نزدیک‌ترین به من را انتخاب کرده‌اند. امیدوارم رأی‌هایی که به اسم رسول جلیلی نوشته شده را هم برای سعید [جلیلی] بخوانند. عصر دیدم در فضای مجازی عکسی پخش شده که نشان می‌دهد آقا [آیت‌الله خامنه‌ای] هم گویا اسم مرا روی برگه نوشته‌اند. فکر کنم با فتوشاپ درست کرده‌اند. البته آقا [آیت‌الله خامنه‌ای] به بنده لطف زیادی دارند، اما در این حدش را مطمئن نیستم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۶ تیر ۱۴۰۳ صبح گفتم سری به لینکدین بزنم. لینکدین را با لپ‌تاپ می‌بینم. دیدم یک پیام دریافت کرده‌ام.
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۶ تیر ۱۴۰۳ صبح گفتم سری به لینکدین بزنم. لینکدین را با لپ‌تاپ می‌بینم. دیدم یک پیام دریافت کرده‌ام. تعجب کردم. معمولا در لینکدین پیامی نمی‌گیرم. دیدم [دکتر] سیدعباس [موسوی] است. گفتم چه کار داری؟ گفت چرا تلفنت خاموش است؟ در همه پیام‌رسان‌ها پیام داده‌ام. هیچ‌جا نیستی. گفتم تلفنم خیلی زنگ می‌خورد. مجبور شدم خاموش کنم. گفت مگر چه شده؟ گفتم یک از خدابی‌خبری شماره مرا به جای سعید [جلیلی] بین حامیان [محمد]باقر [قالیباف] پخش کرده. از دیروز پشت سر هم زنگ می‌زنند که انصراف بدهم. هرچه توضیح دادم من یکی دیگر هستم، فایده نداشت. مجبور شدم [تلفن] را خاموش کنم. گغتم چه کار داری؟ گفت اساتید شاکی هستند. گفتم چرا؟ گفت می‌گویند‌ دانشگاه را ستاد انتخاباتی [سعید] جلیلی کرده‌ایم. به [محمدجواد] ظریف هم اجازه ندادیم بیاید. گفتم این غربی‌ها یک F-wordی دارند که اینجاها به کار می‌آید [و باید به اساتید گفت]. در فیلم و سریال‌هایی که من می‌بینم، مترجم مودب است و می‌نویسد لعنت بهشان. مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست. دانشگاه هم مال مملکت است. غلط کرده‌اند هر حرفی زده‌اند. از [دکتر ابوال]حسنی یاد بگیرند که همه‌جوره پای سعید [جلیلی] است. حتی پدرزنش[محمدجواد لاریجانی] را هم خرج سعید [جلیلی] کرده است. هر کاری ما امسال بکنیم، باز هم تفریط است. یادش بخیر، مرحوم [دکتر رضا] روستاآزاد سال ۹۲ آبروی خودش و دانشگاه را یک‌تنه خرج انتخابات کرد. روز ثبت‌نام همراه [علیرضا] زاکانی بود. [علیرضا] زاکانی هم که رد صلاحیت شد، به ستاد [سعید] جلیلی رفت و مسئول کمیته دانشگاهیان ستاد او شد. همان‌طور که سعید [جلیلی] راه شهید [ابراهیم] رئیسی را ادامه می‌دهد، ما هم راه مرحوم [دکتر رضا] روستاآزاد را ادامه می‌دهیم. آخرش هم گفتم که من از شما گله دارم. چرا در برنامه تبلیغاتی سعید [جلیلی] شرکت نکردی؟ یادت باشد، سعید [جلیلی] نباشد، نه تو مانی و نه من. فکر کنم خوب شیرفهم شد. چون گفت الآن عمق راهبردی حمایت از سعید [جلیلی] را متوجه شده است. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲ تیر ۱۴۰۳ پنج‌شنبه [۳۱ خرداد] برادر محسن [رضایی] زنگ زد. فکر نمی‌کردم امسال دیگر کاری داشته باشد. یک ر
+3
#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۲ تیر ۱۴۰۳ پنج‌شنبه [۳۱ خرداد] برادر محسن [رضایی] زنگ زد. فکر نمی‌کردم امسال دیگر کاری داشته باشد. یک روز قبل از پایان مهلت ثبت‌نام [در انتخابات ریاست‌جمهوری] زنگ زده بود. آن روز گفت به دلیل تعدد نامزدهای جبهه انقلاب، [در انتخابات] ثبت‌نام نکنم. گفتم اجازه بده ثبت‌نام کنم، بعدش به نفع یکی انصراف می‌دهم. گفت نمی‌شود. آن موقع ترافیک انصراف داریم. حرف درمی‌آورند. مخصوصا به‌خاطر شباهت اسمی، ممکن است فکر کنند سعید [جلیلی] انصراف داده است. گفتم مگر امسال قرار نیست انصراف بدهد؟ گفت از خر شیطان پایین نمی‌آید. می‌خواهد تا انتها بماند. نمی‌دانستم امروز دیگر چه کار دارد. تلفن را جواب دادم. گفت حاضری برای جبهه انقلاب یک کار دیگر هم بکنی؟ گفتم حتما. گفت این چند روز آخر [مانده تا انتخابات] را حامی سعید [جلیلی] باش. هرجا توانستی کنارش قرار بگیر. در برنامه‌هایش هم شرکت کن. پیش خودم فکر کردم حتما جمع‌بندی جبهه انقلاب روی سعید [جلیلی] است و می‌خواهند از ظرفیت من [برای رأی آوردنش] استفاده کنند. آن طرف [محمدجواد] ظریف و [محمدجواد] آذری جهرمی را به میدان آورده‌اند. این طرف هم می‌خواهند مرا راهی میدان کنند. در دل خوشحال شدم که قرار است برای جبهه انقلاب کاری کنم. پرسیدم جمع‌بندی نهایی روی سعید [جلیلی] است؟ گفت نه، از اول روی [محمد]باقر قالیباف بوده، هنوز هم هست. تعجب کردم. پرسیدم پس چرا همراهش باشم؟ گفت ضدتبلیغ خوبی هستی. در دل ناراحت شدم، اما باز خد را شکر کردم که هنوز به درد جبهه انقلاب می‌خورم. دیروز [جمعه، ۱ تیر] در یک وبینار حاضر بودم. درباره علم و فناوری و دانش‌بنیان و این‌جور چیزها بود. من هم سخنران بودم. ستاد [انتخاباتی] سعید [جلیلی] برگزار کرده بود. بعد از مدت‌ها دوباره تریبون داشتم. فقط حیف آنلاین بود و حس‌وحالش کم‌تر بود. البته عصر جمعه [و برنامه انتخاباتی سعید جلیلی] که باشد، نمی‌توان توقع مخاطب زیادی داشت. من هم برای انجام تکلیف رفتم. امروز سعید [جلیلی] به شریف آمد. جلسه خوبی بود. سالن [جابر] پر شده بود. البته خیلی از چهره‌ها آشنا نبودند. شبیه فرزندانم در [دانشگاه] شریف نبودند. شاید فرزندانم از دانشگاه‌های دیگر بودند. مهم نیست. در اغتشاشات [پاییز ۱۴۰۱] هم آدم از بیرون زیاد آوردیم. گاهی لازم می‌شود. زود خودم را به سالن رساندم. هنوز سعید [جلیلی] نیامده بود. گفتم سالن شلوغ است، ممکن است جا گیرش نیاید. صندلی کنار خودم را برایش رزرو کردم. وقتی آمد سلام و علیکی کردیم. [دکتر علی‌اکبر ابوال] حسنی هم سپرده بود گله‌ای به گوش سعید [جلیلی] برسانم. ناراحت بود که چرا سعید [جلیلی] به جای دخترش، [امیرحسین] ثابتی را به تلویزیون فرستاده. توقع داشت او [دکتر عل‌اکبر ابوالحسنی] را بفرستد. گله را مطرح کردم. این را هم اضافه کردم که [ابوال]حسنی برخلاف [امیرحسین] ثابتی ریش ندارد و بیشتر می‌تواند در نقش دختر باشد. سالن شلوغ بود. سعید [جلیلی] دقیق متوجه نشد چه می‌گویم. گفت عمق راهبردی مسئله را متوجه نشدی. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۴۰۳ در این هشت ماهی که [از شروع به کار این کانال] می‌گذرد، خیلی‌ها پرسید‌ه‌اند چه شد که ت
+5
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۴۰۳ در این هشت ماهی که [از شروع به کار این کانال] می‌گذرد، خیلی‌ها پرسید‌ه‌اند چه شد که تصمیم به این کار گرفتم. تا امروز همواره با لبخندی پاسخ داده بودم. اما گفتم امشب کمی توضیح بدهم. راستش من از سال‌ها پیش عادت به نوشتن [خاطرات روزانه] داشتم. اما جایی منتشر نمی‌کردم. هر سال را در یک دفترچه جداگانه می‌نوشتم و در کتابخانه [شخصی‌ام] نگه می‌داشتم. یک روز در دفتر [ریاست دانشگاه] با [دکتر نوبهاری] جلسه داشتیم. دفترچه سال ۱۴۰۲ هم همراهم بود. موقع ترک اتاق، دفترچه را فراموش کردم. چند روزی دنبالش می‌گشتم. بعد از چند روز دیدم این کانال تأسیس شده. اولش [از دست دکتر نوبهاری] ناراحت شدم. اما بعدش گفتم ایده بدی هم نیست. کار را ادامه دادیم. امروز داشتم در خاطرات قدیمی می‌گشتم. دفترچه سال ۸۸ دستم بود. [به‌طور اتفاقی] دفترچه آن سال سبزرنگ بود. خدا هم با آدم شوخی‌اش می‌گیرد. سراغ ماه خردادش رفتم. ۲۵ خرداد یادداشت کوتاهی نوشته بودم: دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ برای امروز [از طرف جنبش سبز] فراخوان داده شده بود. وزارت کشور مجوز نداده بود، اما جمعیت زیادی به خیابان آمد. فضای دانشگاه هم پرتنش بود. عصر دانشجوهای زیادی مقابل در جنوبی [دانشگاه] جمع شده بودند. مردم به سمت [میدان] آزادی می‌رفتند. دانشجوها هم پرشور بودند. روی [سقف] اتاقک حراست رفته بودند. جو عجیبی بود. شب به [دکتر امید] نقشینه [ارجمند] زنگ زدم. گفتم این [جنبش] سبزی‌ها خیلی درباره جمعیت‌شان اغراق می‌کنند. یک حساب‌وکتاب بکن که برای دفاع [از نظام] داشته باشیم. قبول کرد. گفت مقاله‌ای می‌نویسد. فقط یک چیزی گفتم که خیلی جدی نگرفتم. گفت این مقاله ممکن است بعدا علیه خودتان هم استفاده شود. امروز که دوباره این یادداشت را خواندم، متوجه حرف [دکتر امید] نقشینه [ارجمند] شدم. با مقاله‌ای که نوشت، همه تیترهای میلیونی که برای راهپیمایی‌ها و تجمعات [نظام] زدیم و گفتیم، زیر سوال رفت. حمایت علمی از نظام هم واقعا دردسر دارد. 📸عکس‌ها از آرش عاشورینیا @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ نامزد [انتخابات]بودن هم خیلی سخت است. مردم دنبال اشتباه آدم هستند تا به اون بخندند. [ف
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ نامزد [انتخابات]بودن هم خیلی سخت است. مردم دنبال اشتباه آدم هستند تا به اون بخندند. [فضای] مجازی کم بود، امسال تعدادی کارشناس هم به صداوسیما آورده‌اند که نامزدها را به چالش می‌کشند. این چند روز یکی‌شان خیلی معروف شده و سروصدا کرده. [حسین] انتظامی اسمش است. علیه نامزدهای جبهه انقلاب کار می‌کند. در تیم [دکتر علی] لاریجانی بود. خداراشکر رد صلاحیت شد. به [سیاست‌های] حجاب و فیلترینگ هم خیلی گیر می‌دهد. انگار نه انگار که اینها خط قرمزهای نظام هستند. اصلا ما برای همین‌ها انقلاب کردیم. سابقه‌اش را گفتم [مهندس] روح‌ورزی دربیاورد. هنوز [روح‌ورزی] به حرف‌هایم [گاهی] گوش می‌دهد. فهمیدم [حسین انتظامی] ارشدش را شریف خوانده است. مهندسی شیمی هم بوده. این دانشکده واقعا عجیب است. همه نوع آدمی در آن پیدا می‌ود [به جز مهندس شیمی]. باید چندتا از آدم‌های متخصص دانشکده را به ستاد [دکتر سعید] جلیلی بفرستم. توهمات عجیبی درباره ساخت پالایشگاه مطرح کرده است. البته اگر به او انتقاد کنم، لابد خواهد گفت عمق راهبردی مسئله را درک نکرده‌ام. تقصیر خودش نیست. عدد نمی‌فهمد. خداراشکر من با وجود اینکه این همه انقلابی هستم، واقعا عدد می‌فهمم. بی‌تعارف بیشترمان [ما انقلابی‌ها] نمی‌فهمیم. ولی این عمق راهبردی جواب خوبی است. ای کاش در زمان ریاست می‌دانستم. در جواب هر سوالی می‌توانستم بگویم. متأسفانه الآن دیگر کسی سوالی از من نمی‌پرسد که بتوانم استفاده کنم. قدیم‌ها در اثر مصرف، مردم ارتفاع می‌گرفتند. اصلا به این‌جور کارها به شوخی فضانوردی می‌گفتند. انگار جنس‌های الآن تفاوت کرده. به جای ارتفاع عمق می‌دهد. آن هم عمق راهبردی. پس به کارشان هم باید بگویند غواصی. خداراشکر پاک زیسته‌ام. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ [ظهر] نماز را که خواندم، گفتم سری به انتشاراتی مسجد بزنم. آدم‌های خوبی هستند. با قیمت
+1
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ [ظهر] نماز را که خواندم، گفتم سری به انتشاراتی مسجد بزنم. آدم‌های خوبی هستند. با قیمت ارزان برای دانشجوها کپی و پرینت می‌گیرند. کارشان در صحافی [پایان‌نامه] هم خوب است. البته در زمینه صحافی کتاب، آن خانمی که در کتابخانه [گروه] فلسفه علم بود، بهتر کار می‌کرد. جوری پی‌دی‌اف کتاب‌های خارجی را چاپ و صحافی می‌کرد که خود انتشاراتش هم می‌توانست. سلام و علیکی با دوستان انتشارات [مسجد] کردم. تحت تأثیر فضای انتخاباتی یاد [مهرداد] بذرپاش افتادم. شماره‌اش را گرفتم. بعد از چند بوق جواب داد. حال و احوالی کردیم. از دلیل ر‌د صلاحیتش [در انتخابات] پرسیدم. [جواب را] پیچاند. معلوم بود خیلی حوصله صحبت ندارد. مطلب را خلاصه کردم. گفتم حالا که بهت صلاحیت [حضور در انتخابات امسال] را ندادند، برنامه [صحافی‌شده]ات را به انتشارات مسجد بده تا عنوانش را از دولت چهاردهم بکنند پانزدهم. چهار سال بعد به دردت می‌خورد. سپردم که ارزان حساب کنند. [از پیشنهادم] خوشش نیامد. قطع کرد. [مهرداد] بذرپاش هم برای ما آدم شده. یک زمان که مسئول بسیج [دانشجویی شریف] بود، کارش بهم ریختن تجمعات و برنامه‌ها بود. بعدش هم که در دولت [دکتر محمود] احمدی‌نژاد، پله‌ای رشد کرد و همین‌طور بالا رفت. حیف شد که در انتخابات امسال حضور ندارد. اخیرا هر مسئولی فوت کرده، [مهرداد] بذرپاش جایش را گرفته. هم جای [مرحوم] عادل آذر را در دیوان محاسبات گرفت، هم جای [مرحوم] رستم قاسمی را در وزارت راه و شهرسازی. می‌توانست جایگزین شایسته‌ای برای مرحوم رئیسی هم باشد. اگر [در انتخابات] حضور داشت، در حد توان حمایتش می‌کردیم. چند سال پیش برایش در [پژوهشکده شهید رضایی] دانشگاه نامه جعل کردیم تا سابقه کارش درست شود و برای دیوان محاسبات به مشکل نخورد. البته نامه‌اش خیلی سوتی داشت. فکر کنم [دکتر] نوبهاری تنظیم کرده بود. مثلا تاریخش را به سال ۸۳ زده بودیم، اما فونتی که بخشی از نامه با آن تایپ شده بود، اصلا آن سال نیامده بود. یا آدرسی که زیر نامه خورده بود، آدرس سال ۸۳ پژوهشکده [شهید رضایی] نبود. خود متنش هم به گواهی رضایت اولیاء در دبستان شباهت داشت. نه مشخصات [مهرداد] بذرپاش درست ذکر شده بود، نه تاریخ اشتغالش در پژوهشکده [شهید رضایی] دقیق مشخص شده بود. حالا بماند که دانشجوی سال دوم سوم کارشناسی را چه به معاونت آموزشی یک پژوهشکده! پی‌نوشت: قبل اسم [مهرداد] بذرپاش، «دکتر» نوشته بودم. اما این مصحح کانال همه را حذف کرد. گفت پایان‌نامه دکترایش تقلبی بوده و مدرکش مشکل دارد. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۰ خرداد ۱۴۰۳ بعدازظهر در دفترم [در دانشگاه] نشسته بودم. داشتم سوالات امتحان را طراحی می‌کردم. شنیده
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۲۰ خرداد ۱۴۰۳ بعدازظهر در دفترم [در دانشگاه] نشسته بودم. داشتم سوالات امتحان را طراحی می‌کردم. شنیده بودم امروز نتایج [تأیید] صلاحیت‌ها [در انتخابات ریاست‌جمهوری] می‌آید. تلوبیون را با صدای کم زیر چشمی می‌دیدم. بالاخره نتایج را اعلام کردند. مطابق انتظار بود. یعنی از شورای نگهبان انتظاری جز این نمی‌رفت. شورای نگهبان واقعا توحیدی عمل می‌کند. کاری کرده که هیچ‌کس از مردم [ایران] جز خدا [و ملائکه‌اش] به کس و چیز دیگری امید نداشته باشند [و مطمئن باشند که آنها اوضا‌ع‌شان را بهتر نخواهند کرد]. فکر کردم حیف شد در انتخابات [امسال] شریف نماینده‌ای ندارد. [مهرداد] بذرپاش می‌توانست نماینده خوبی باشد. قبلا هم در دانشگاه زیاد حمایتش کرده بودیم. مثلا چند سال پیش پژوهشکده [شهید رضایی] برایش نامه جعل کرد که سابقه کارش درست شود. شاید در شب‌های بعد بیشتر درباره مهرداد بنویسم. [علی] لاریجانی هم می‌توانست نماینده شریف باشد. هم خودش در شریف درس خوانده، هم پسرهایش اینجا بوده‌اند، هم [دکتر حسین] افشین در ستادش بود. یادش بخیر، چقدر به این [دکتر حسین] افشین گفتم بیا در دوران [ریاست] من معاونتی چیزی بردار. اما قبول نمی‌کرد. در دوران [دکتر] فتوحی تقریبا همه‌کاره دانشگاه بود. واقعا هم آدم سیاس و باهوشی است. آخرش زیر بار نرفت که در سابقه‌اش [لکه ننگ] همکاری با من باشد. جا دارد الآن زنگش بزنم. بگویم «نظام با من که خودی بودم، این‌طور رفتار کرد. انتظار داشتی [علی] لاریجانی را تأیید [صلاحیت] کند؟» @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول شنبه، ۱۹ خرداد ۱۴۰۳ جمعه‌شب در خانه نشسته بودیم و تخمه می‌شکستیم که ناگهان گوشی [تلفن] زنگ خورد. برداشتم و دیدم No Caller Id روی صفحه گوشی هست. خوشحال شدم و گفتم حتما آقای [....] یاد ما کرده است. گوشی را جواب دادم و گفتم شما؟ گفت: «اینجا فقط من سوال می‌کنم. [.......] هست از دفتر پیگیری. برای پاره‌ای از توضیحات فردا تشریف بیاورید میهمان ما باشید.» تشکر و خداحافظی کردم و پشت بندش با [مهندس] روح‌ورزی تماس گرفتم که ببینم موضوع چیست. واضح جواب نداد، اما ظاهرا برخی از بچه‌ها گزارش‌هایی از دغدغه‌های من به بالا رد کرده‌اند. البته گفت چیز خاصی نیست و با صحبت حل می‌شود. پرسیدم فردا بروم آن‌جا ناهار هم می‌دهند؟ گفت بله، از همان زمان [ریاست] شما که تأکید کردید، هماهنگ کرده‌ایم، همه میهمانان از دانشگاه را ناهار می‌دهند. خیلی خوشحال شدم، همین یک قلم از [معدود] دستاوردهای من برای شریف باقیات‌الصالحات بماند، خیر دنیا و آخرت را برده‌ام. امروز صبح به دفتر [پیگیری] رفتم. لیست بلندبالایی از اتهامات را روبه‌رویم گذاشتند: تشویش اذهان عمومی، تشویش اوهام خصوصی، جعل هویت، توهین و افترا، اخلال در نظم عمومی، اخلال در بی‌نظمی خصوصی، افشای اطلاعات محرمانه، انتشار اطلاعات عمومی، همکاری با دول خارجی، حضور در دول داخلی، انتقاد غیرسازنده، انتقاد سازنده ولی غیراخلاقی، انتقاد سازنده و اخلاقی ولی غیرمحترمانه و ده‌ها مورد دیگر. کارشناس محترم [پرونده] گفت که سه‌تا [از اتهام‌ها] ‌را انتخاب کنم. گفتم چرا سه‌تا؟ گفت پس چندتا؟ گفتم ببخشید، حواسم نبود اینجا فقط شما سوال می‌کنید. اگر اجازه بدهید تشویش [اذهان] و جعل [هویت] و همکاری با دول [خارجی] را انتخاب می‌کنم. گفت یک لیوان شربت بهت می‌دهم و گزینه یک را با پنج عوض می‌کنم. قبول نکردم. شروع کردم به توضیح دادن [درمورد اتهامات]. ابتدا از موضوع اصلی یعنی همین کانال دغدغه‌ها شروع کردم. از اساس هرگونه ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با این کانال را تکذیب کردم و از نویسنده آن اظهار بی‌اطلاعی کردم. گفتم درست است که من در آن کانال می‌نویسم، اما در واقع این من نیستم که در کانال می‌نویسم، بلکه شخص دیگری‌ست که به جای من در کانال می‌نویسد تا بگوید من در کانال می‌نویسم. از تصمیم من برای ورود به رقابت ریاست‌جمهوری و تشویش اذهان با استفاده از ظرفیت رسانه‌ای کانال پرسید. گفتم من فقط به نیت خدمت آمده بودم و با این حال که فرصت نکردم ثبت‌نام کنم، حاضرم بنا به وظیفه شرعی به نفع کاندیدای اصلح کنار بروم. نام کاندیدای اصلح را هم گوشه کارتی یادداشت کردم تا بعد جلسه یادم نرود. تازه صحبت‌مان با کارشناس محترم [پرونده] گل انداخته بود که زنگ خورد و وقت مان تمام شد. پرسیدم از ناهار خبری نیست؟ گفت اینجا فقط من سوال می‌کنم، بفرمایید بیرون. امیدوارم توضیحاتم به اندازه کافی قانع کننده بوده باشد، وگرنه مجبورم کانال را با اسم مستعار ادامه بدهم. پی‌نوشت: آخرش پرسیدم فقط یک سوال اجازه دارم بپرسم؟ [کارشناس پرونده] گفت بپرس. گفتم من که در این کانال نمی‌نویسم، هرکه می‌نویسد، اجازه داره از جلسه امروز هم بنویسد؟ [کارشناس پرنده] گفت مشکلی ندارد. اما به دو شرط؛ اولا بدون عکس باشد، ثانیا قبل از ساعت ۲۲:۳۰ منتشر شود که ما هم [قبل از خواب] بخوانیم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۴۰۳ دوشنبه دحوالارض [۲۵ ذی‌القعده] بود. شبش نیت روزه کردم. صبح که بلند شدم، یادم آمد ۱۴ خ
#دغدغه‌های_رسول چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۴۰۳ دوشنبه دحوالارض [۲۵ ذی‌القعده] بود. شبش نیت روزه کردم. صبح که بلند شدم، یادم آمد ۱۴ خرداد است و باید به مرقد [امام خمینی (ره)] بروم. از نیت دیشب پشیمان شدم. هوا خیلی گرم بود. اما گفتم چاره‌ای نیست. [روزه را] ادامه دادم. ثوابش زیاد است. راهی مرقد [امام خمینی (ره)] شدم. خداراشکر شلوغ بود. گوشه‌ای که سایه بود پیدا کردم و نشستم. مشغول شنیدن بیانات [حضرت آقا] شدم. تلفنم را هم درآوردم تا تصویر را هم [در تلوبیون] ببینم. صداوسیما گاهی نامزدهای انتخاباتی را هم نشان می‌داد. اما عدالت را رعایت نمی‌کرد. وحید [جلیلی] هوای برادرش را دارد. امید داشتم که من را هم [به عنوان نامزد انتخابات] نشان دهند. اما هرچه صبر کردم، [در تلویزیون] نشانم ندادند. ناراحت شدم. گفتم اینها از همین ابتدا به نفع نامزد خودشان کار می‌کنند. اما بعدش یادم آمد اصلا در جایی نبوده‌ام که دوربینی باشد. بیرون مراسم در گوشه‌ای نشسته بودم. ناراحتی‌ام مقداری رفع شد. البته بعدش هم یادم آمد هنوز [در انتخابات] ثبت‌نام نکرده‌ام. ناراحتی‌ام کامل رفع شد. سریع راه افتادم که به تهران برسم و به میدان فاطمی [وزارت کشور] بروم. اول به خانه آمدم. خسته بودم. روزه توانم را کم کرده بود. گفتم کمی بخوابم و آخر وقت برای ثبت‌نام [در انتخابات] بروم. کلاسش هم بیشتر است. بیدار که شدم، نزدیک غروب بود. نمی‌دانستم هنوز فرصت برای ثبت‌نام هست یا نه. حال بیرون رفتن از خانه را هم نداشتم. دو فکر هم به ذهنم رسید که بیشتر مرددم کرد. اول اینکه با خودم گفتم نظام یک‌بار اخیرا با من بی‌مهری کرده است. اگر در انتخابات ثبت‌نام کنم و رد صلاحیت بشوم، همین [اندک] علقه باقی‌مانده‌ام به نظام هم از دست می‌رود. طرفداران [نداشته‌ام] هم ممکن است مثل طرفداران [دکتر] محمود [احمدی‌نژاد] ضدنظام شوند. دلیل دوم هم این بود که یادم آمد [دکتر محمد] مقیمی در انتخابات ثبت‌نام کرده است. یک‌بار که چند شب پیش با [دکتر] زلفی‌گل صحبت انتخابات بود، گفت که قصد کاندیداتوری ندارد. پرسیدم چرا؟ جواب داد از وزارت [سم] علوم یک نفر کافی است. دیدم حرف درستی می‌زند. از بین روسای [سم] دانشگاه‌ها در دولت سیزدهم هم یک نفر برای حضور در انتخابات کافی است. [بسیاری از] مردم تازه قند را حذف کرده‌اند. تحمل بیشتر از این را ندارند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۱۳ خرداد ۱۴۰۳ [متأسفانه] فضای انتخابات کشور را برداشته است. الآن می‌فهمم منظور تراپیستم از مووآن چه
+3
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۱۳ خرداد ۱۴۰۳ [متأسفانه] فضای انتخابات کشور را برداشته است. الآن می‌فهمم منظور تراپیستم از مووآن چه بود. خداراشکر رجال سیاسی نظام تراپیست‌های خوبی دارند. [متأسفانه] هنوز برای ثبت‌نام به وزارت [کشور] نرفته‌ام. البته امروز اتفاقی افتاد که یک قوت قلب دیگر برایم بود. جلیل جعفری هم در انتخابات ثبت‌نام کرد. حالا من که ایشان را نمی‌شناسم، ولی می‌توانم روی اشتباه رأی‌دهندگان به ایشان هم حساب کنم. شانسم هرروز دارد بالاتر می‌رود. حیف است از دست بدهم. [دکتر] محمود [احمدی‌نژاد] هم امروز به وزارت [کشور] رفت. عکس‌ها و فیلم‌های عجیبی از حضورش در وزارت کشور منتشر شده است. از باقی نامزدها هم همین‌طور. هروقت خواستم بروم، باید حواسم باشد که جلوی عکاس‌ها سوتی ندهم. شاید خوب باشد چند مأمور حراست[نما] را با خودم ببرم که دوربین عکاس‌ها را ضبط کنند. در دانشگاه زیاد این کار را کرده‌اند. [در ضبط دوربین] حرفه‌ای شده‌اند. کم‌کم دارم برای مناظرات هم آماده می‌شوم. یکی از لوازم حضور در مناظرات، نپذیرفتن مسئولیت کارهای قبلی و فرار رو به جلوست. در همین راستا، چند روز پیش ایمیلی به [گروه ایمیلی] شریف‌پرافز زدم و اعتراض کردم که چرا رتبه دانشگاه در QS افت کرده است. 📸 عکس سعید جلیلی از: مرضیه سلیمانی 📸 عکس‌های محمود احمدی‌نژاد از: صادق نیک‌گستر 📸 عکس وحید حقانیان از: سهند تاکی @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۱ خرداد ۱۴۰۳ بالاخره چیزی که می‌خواستم رخ داد. امروز [دکتر سعید] جلیلی برای انتخابات ثبت‌نام کرد. الآن
#دغدغه‌های_رسول جمعه، ۱۱ خرداد ۱۴۰۳ بالاخره چیزی که می‌خواستم رخ داد. امروز [دکتر سعید] جلیلی برای انتخابات ثبت‌نام کرد. الآن دیگر باید عزمم را [برای ثبت‌نام در انتخابات] جزم کنم. انصافا چیزی از [دکتر] سعید [جلیلی] کم ندارم. حداقلش یک سابقه اجرایی [ریاست دانشگاه] در کارنامه دارم. البته نباید زیاد رویش مانور بدهم. ممکن است رأی حزب‌اللهی‌ها را از دست بدهم. افراد زیادی برای ثبت‌نام [دکتر] سعید [جلیلی] به استقبالش رفته بودند. همین تعداد آدم برایم تودیع می‌گرفتند، از خدا چیز دیگر نمی‌خواستم. نگاهی به لیست افراد همراه [دکتر] سعید] جلیلی انداختم. [دکتر] علی‌اکبر ]ابوال]حسنی هم در میان‌شان بود. این پسر همیشه حواس‌پرتی می‌کند. قرار بود به استقبال من بیاید. اشتباهی به استقبال [دکتر] سعید [جلیلی] رفته است. از حواس‌پرتی [دکتر] علی‌اکبر [ابوالحسنی] یک برداشت مثبت و یک برداشت منفی دارم. برداشت مثبت این است که وقتی استاد [دانشگاه] شریف این‌طور به اشتباه می‌افتد، می‌توان توقع داشت باقی طرفداران [دکتر] سعید [جلیلی] هم اشتباه کنند و به من رأی بدهند. اما برداشت منفی این است که ممکن است بعضی از طرفداران من هم برعکس همین اشتباه را انجام دهند. اما چون طرفدار خاصی ندارم، این برداشت منفی نگرانم نمی‌کند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ ثبت‌نام انتخابات [ریاست‌جمهوری] امروز شروع شده است. گمانه‌زنی‌ها درباره نامزدها زیاد
+1
#دغدغه‌های_رسول پنج‌شنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ ثبت‌نام انتخابات [ریاست‌جمهوری] امروز شروع شده است. گمانه‌زنی‌ها درباره نامزدها زیاد است. امروز شنیدم [دکتر] سعید [جلیلی] برای ثبت‌نام [به ستاد انتخابات] رفته است. اگر کمی هم [برای ثبت‌نام در انتخابات] شک داشتم، الآن دیگر مطمئن شدم. حیف است از فرصت حضور او [دکتر سعید جلیلی] استفاده نکنم. خوب می‌توانم رأی بیاورم. [علی] لاریجانی هم عزم شرکت [در انتخابات] دارد. البته بعید است تأیید [صلاحیت] شود. شورا[ی نگهبان] کارش درست است. اما در زمینه رسانه خوب کار می‌کند. در زمینه رسانه، تنها ایشان را رقیب خودم می‌بینم. البته کار خودش که نیست. تیم مفصلی پشتش است. من اینجا را فقط با [دکتر] نوبهاری می‌چرخانم. حس می‌کنم صرف همین کانال برای انتخابات کافی نیست. باید تیمی برای کارهای رسانه‌ای تشکیل دهم. به نظرم رسید به بندیکت [کامبربچ] پیام بدهم. باید از او بخوام مدیر پویش تبلیغاتی من بشود. هم از بازی‌اش در فیلم بازی تقلید در نقش آلن تورینگ خوشم آمده بود. هم با شخصیت شرلوک هولمزش حس هم‌ذات‌پنداری می‌کردم. سابقه بازی در فیلم برگزیت را هم دارد. در آنجا مدیر یک پویش انتخاباتی بزرگ بود. موفق هم شد. نشان می‌دهد کارش را خوب بلد است. اوضاع کشور ما هم طوری است که نیاز به تصمیماتی مثل برگزیت داریم. باید امیدمان را همه‌جا قطع کنیم و فقط به خدا توکل نماییم. اسم پویش را هم می‌توانیم بگذاریم «جاگزیت». روان و خوب است. در ذهن‌ها هم می‌ماند. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ نزدیک ظهر کمی فراغت حاصل شد. گفتم در [فضای] مجازی بگردم. تصاویر تلخی از رفح منتشر شد
+2
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ نزدیک ظهر کمی فراغت حاصل شد. گفتم در [فضای] مجازی بگردم. تصاویر تلخی از رفح منتشر شده بود. تاب دیدن‌شان را نداشتم. [فضای] مجازی را بستم و از دفتر بیرون آمدم. داشتم در خیابان‌های دانشگاه راه می‌رفتم که دیدم در مقابل سلف غرفه‌ای زدند. نزدیک شدم. تعدادی از دانشجوها سعی کرده بودند یاد فلسطین را زنده نگه دارند. کارشان قشنگ بود. نمادهایی را هم برای فروش گذاشته بودند. یک پرچم و یک نقشه فلسطین خریدم. حداقل فایده‌اش این است که این ظلم بزرگ را فراموش نکنم. از گردانندگان غرفه تشکر کردم که به فکر هستند. برایشان دعا کردم. عصر در راه برگشت [به منزل]، همه فکر و ذکرم درگیر جنایت رفح بود. قطعه «تلک قضیه» را پخش کردم و زیر لب زمزمه کردم. ای کاش کار بیشتری از دست‌مان برمی‌آمد. الا لعنه الله علی القوم الظالمین. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ نزدیک ظهر کمی فراغت حاصل شد. گفتم در [فضای] مجازی بگردم. تصاویر تلخی از رفح منتشر شد
+2
#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ نزدیک ظهر کمی فراغت حاصل شد. گفتم در [فضای] مجازی بگردم. تصاویر تلخی از رفح منتشر شده بود. تاب دیدن‌شان را نداشتم. [فضای] مجازی را بستم و از دفتر بیرون آمدم. داشتم در خیابان‌های دانشگاه راه می‌رفتم که دیدم در مقابل سلف غرفه‌ای زدند. نزدیک شدم. تعدادی از دانشجوها سعی کرده بودند یاد فلسطین را زنده نگه دارند. کارشان قشنگ بود. نمادهایی را هم برای فروش گذاشته بودند. یک پرچم و یک نقشه فلسطین خریدم. حداقل فایده‌اش این است که این ظلم بزرگ را فراموش نکنم. از گردانندگان غرفه تشکر کردم که به فکر هستند. برایشان دعا کردم. عصر در راه برگشت [به منزل]، همه فکر و ذکرم درگیر جنایت رفح بود. قطعه «تلک قضیه» را پخش کردم و زیر لب زمزمه کردم. ای کاش کار بیشتری از دست‌مان برمی‌آمد. الا لعنه الله علی القوم الظالمین. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ هفته سختی را پشت سر گذاشتیم. خدا [درگذشتگان حادثه سقوط بالگرد رئیس‌جمهور را] رحمت‌شا
#دغدغه‌های_رسول یک‌شنبه، ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ هفته سختی را پشت سر گذاشتیم. خدا [درگذشتگان حادثه سقوط بالگرد رئیس‌جمهور را] رحمت‌شان کند. خداراشکر مراسم [تشییع] خوبی برگزار شد. نظام آبروداری کرد. امروز شنیدم [دکتر سید محمد] مقیمی [رئیس دانشگاه تهران] گفته قصد دارد در انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کند. افراد دیگری هم برای انتخابات اعلام آمادگی کرده‌اند. پویش‌های مجازی و حقیقی مختلفی هم با هدف دعوت از افراد [برای ثبت‌نام در انتخابات] شکل گرفته است. با خودم گفتم بد نیست من هم در انتخابات ثبت‌نام کنم. به نظر صلاحیت لازم را دارم. دانشگاه‌داری هم کم از مملکت‌داری نیست. اما چند مشکل هم به نظرم آمد. اولین مشکل این بود که به نظرم زشت آمد بعد از درگذشت [شهادت‌گونه] رئیس‌جمهور، جای ایشان را بگیرم. اما بعد یادم آمد که خود حضرت آقا هم قبلا چنین کاری را [در سال ۱۳۶۰] کرده‌اند. پس اشکالی ندارد. بعد هم به هر حال مملکت باید اداره شود. درست است که حضرت آقا گفتند هیچ اختلالی در کار کشور به وجود نمی‌آید. اما باید کسی باشد که مسئولیت‌ها را به گردن او انداخت. اختیارها که تکلیف‌شان مشخص است. مشکل دوم این است که کسی از من برای [ثبت‌نام در] انتخابات دعوت نکرده. مثلا گروهی از مردم جلوی خانه [دکتر محمود] احمدی‌نژاد رفته‌اند و خواسته‌اند که نامزد شود. اما خانه ما خبری نبوده است. یا در صفحه پویش‌های فارس من، برای [دعوت از] خیلی‌ها پویش گذاشته‌اند. اما هرچه گشتم اسم خودم را پیدا نکردم. باید بسپارم یک نفر چنین پویشی راه بیندازد. بعد لینکش را در همین کانال می‌گذارم. فقط اعضای کانال [پویش را] امضا کنند، کار تمام است. حجت کافی برای انتخابات پیدا می‌کنم. اگرچه [فقط] من باب وظیفه می‌خواهم در انتخابات ثبت‌نام می‌کنم، اما [از شما چه پنهان] نیم‌نگاهی هم به نتیجه دارم. شنیده‌ام [دکتر] سعید [جلیلی] هم برای انتخابات اعلام آمادگی کرده است. حضور او خیلی به نفع من است. هر تبلیغات [دکتر] سعید [جلیلی] به پای من هم نوشته می‌شود. کسانی که می‌خواهند به [دکتر] سعید [جلیلی] رأی بدهند، حتما حواس و حافظه درست‌وحسابی ندارند. ممکن است اشتباهی نام من را روی برگه رأی بنویسند. صداوسیما هم که دست وحید [جلیلی] است. کار را درمی‌آورد. همین امروز برنامه‌های زیادی برای انتخابات به ذهنم رسید. اما امشب خسته‌ام. باقی‌اش را شب‌های بعد می‌گویم. @Rasool_Concerns

#دغدغه‌های_رسول سه‌شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ جمعه‌ای که گذشت، گردهمایی سالیانه اساتید [با خانواده‌هایشان] در منظریه بود. از چند روز قبلش با خودم کلنجار رفتم که بروم یا نه. حوصله دیدن این همه از اعضای کانالم را [کنار هم] نداشتم. به هر جمعی در آنجا وارد می‌شدم، بحث کانال پیش می‌آمد. از شهرت واقعا فراری هستم. اما یک انگیزه برای رفتن داشتم. گفتم شاید در این جمع خودمانی و صمیمی [استادان]، تصمیم بگیرند برای من مراسم تودیع و تقدیری برگزار کنند. اما جدول سین برنامه را که دیدم، فهمیدم اینجا هم خبری [از تودیع و تقدیر] نیست. [از رفتن به گردهمایی اساتید در منظریه] پشیمان شدم. جمعه بود. گفتم به نماز [جمعه] بروم. امام جمعه هم حاج‌آقا [کاظم] صدیقی بود. پای کارهای نظام باید می‌رفتند. اما بعدش یادم آمد انتخابات [دور دوم مجلس] هم هست. با خودم فکر کردم نظام از من این‌قدر دیگر نباید توقع داشته باشد. تراپیستم هم گفته که سعی کنم در روابطم تعادل را نگه دارم. بین نماز [جمعه] حاج‌آقا [کاظم] صدیقی و انتخابات [دور دوم مجلس]، دومی را انتخاب کردم. خداراشکر جزء ۸ درصد پای کار نظام بودم. به یک شریفی [زینب قیصری] هم رأی دادم که خداراشکر رأی آورد. امیدوارم جای سیدمحسن [دهنوی] را پر کند و باعث سربلندی شریف در مجلس شود. خوشحال شدم که به [گردهمایی اساتید در] منظریه نرفته‌ام. آنجا معلوم نبود فرصت رأی دادن فراهم شود یا نه. برای استادان حز‌ب‌اللهی زشت است. مردد بودم که به کدام شعبه [رأی‌گیری] بروم که یادم آمد نمایشگاه [کتاب] هم هست. به مصلی [تهران] رفتم. گفتم این‌طور درصدی از ثواب نماز [جمعه] را هم به ما می‌دهند. هرچه باشد اگر همه چیز سر جایش بود، نماز اینجا برگزار می‌شد. با یک تیر دو نشان و نیم را تقریبا زدم. پوسترهای جالبی در محوطه نمایشگاه [کتاب] نصب کرده بودند. کار فرهنگی تمیز مدنظر [حضرت] آقا هم به نظرم چنین چیزی است. از تولستوی و چند نفر دیگر جملاتی درباره حجاب نوشته بودند. با خودم گفتم من هم برای خودم الآن دیگر نویسنده‌ای هستم. حداقلش این کانال را دارم که این همه مخاطب [فرهیخته] دارد. در راستای حجاب هم کارهای فرهنگی زیادی کرده‌ام. مثلا نمی‌گذاشتم دختر و پسر در پروژه‌های درسی هم‌گروه شوند. در دانشگاه تذکر [حجاب] هم زیاد داده‌ام. ای کاش سال‌های بعد جملاتی از من هم به همراهم عکسم نصب کنند. شنبه عکس‌های دورهمی [اساتید در منظریه] را مرور کردم. یک عکس جالب از [دکتر] نوبهاری بود. دیدم با انگشتانش عدد دو را نشان می‌دهد. نفهمیدم دقیق منظورش چیست. اول فکر کردم شاید به دو پستی که در حال حاضر در دانشگاه دارد [مدیر حوزه ریاست و سرپرست مرکز فاوا] اشاره می‌کند. اما بعدش فکر کردم شاید منظورش دو هزار نفر مخاطبی هستند که در این کانال جمع شده‌اند. هرچه باشد [دکتر] نوبهاری این کانال را می‌گرداند. کمی که گذشت، از سوالی که برایم پیش آمده بود تعجب کردم. اگر خود [دکتر] نوبهاری این چیزها را [در این کانال] می‌نویسد، پس چرا نمی‌داند که منظورش از دو چیست؟ کمی در مسئله عمیق شدم. چیزی دستگیرم نشد. حقیقتا موضوع پیچیده‌ای است. @Rasool_Concerns