en
Feedback
𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

Open in Telegram

بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته‌هاست.

Show more
249
Subscribers
+224 hours
+57 days
+2830 days
Posts Archive
Horace Vernet (1789 - 1863): The Dead Travel Fast, 1839. @hyperfemininity
+1
Horace Vernet (1789 - 1863): The Dead Travel Fast, 1839. @hyperfemininity

آنچه بیش از هر چیز در روابط معاصر به چشم می‌آید، فقدان عشق نیست؛ فقدان موضع است. انسان امروز بیش از آنکه از صمیمیت بترسد، از مسئولیتِ صمیمیت می‌ترسد. می‌خواهد دیده شود، اما دیده شدن را تا جایی می‌پذیرد که مجبور نباشد نسبت به اثر حضورش پاسخگو باشد. به همین دلیل، شکل تازه‌ ای از خشونت عاطفی پدید آمده است؛ خشونتی که نه با خیانت آغاز می‌شود، نه با دروغ، بلکه با تعلیق. تعلیق دیگری در وضعیتی که نه امکان ماندن دارد و نه اجازه‌ی رفتن. این، همان منطقه‌ی خاکستری‌ ای است که بسیاری آن را با بلوغ، احتیاط یا پیچیدگی شخصیت اشتباه می‌گیرند، درحالی‌ که اغلب چیزی جز ناتوانی در تصمیم‌گیری و پذیرش پیامدهای آن نیست. تناقض از همینجا آغاز می‌شود؛ کسانی که بیش از همه از اخلاق، احترام، مراقبت از احساسات دیگران و آسیب نزدن سخن می‌گویند، گاهی دقیقا همان افرادی‌ اند که در لحظه‌ی ضرورت، بی‌صدا عقب می‌نشینند. گویی اخلاق تا زمانی معتبر است که هزینه‌ای نداشته باشد. اما ارزش هر نظام اخلاقی، نه در کلمات، بلکه در لحظه‌ای سنجیده می‌شود که عمل، بهای سنگین‌تری از سکوت دارد. از منظر روانکاوی، این عقب‌نشینی صرفا یک رفتار نیست؛ نوعی سازوکار دفاعی است. فرد، برای گریز از اضطرابِ انتخاب، اضطراب را به دیگری منتقل می‌کند. به‌ جای آنکه خود با احساس گناه، فقدان یا تصمیم نهایی رو به‌ رو شود، دیگری را در فضایی از ابهام رها می‌کند تا او بار روانی رابطه را به دوش بکشد. به این ترتیب، مسئولیت تقسیم نمی‌شود؛ فقط جا به‌ جا می‌شود. شاید به همین دلیل است که بسیاری از روابط امروز با یک اتفاق دردناک به پایان نمی‌رسند، بلکه با فرسایش تمام می‌شوند. هیچ جمله‌ی قطعی‌ای وجود ندارد، هیچ پایانی اعلام نمی‌شود، فقط کیفیت حضور آرام‌ آرام تحلیل می‌رود تا جایی که غیبت، پیش از آنکه رخ دهد، مدت‌هاست آغاز شده است. و شاید مسئله‌ی اصلی همین باشد؛ انسانی که تکلیفش با خودش روشن نیست، ناگزیر دیگران را نیز به سرزمین بی‌ تکلیفی می‌کشاند. او نه از روی شرارت، بلکه از ناتوانی، دیگران را معلق نگه می‌دارد. اما رنج حاصل از این تعلیق، تفاوتی با رنج ناشی از یک زخم آشکار ندارد؛ گاهی حتی عمیق‌تر است، زیرا ذهن انسان با حقیقت کنار می‌آید، اما با ابهام، سال‌ها گفت‌وگو می‌کند.

اگه بعد از این دیگه فرصتی برای حرف زدن نبود، آخرین چیزی که دلت می‌خواست بهم بگی چی بود؟ و چه آهنگی رو برام می‌فرستادی؟ http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41

Artist: Myrkur Album: Folkesange Released: 2020 Genre: Nordic Folk, Medieval Folk 𓍢ִ໋🀦 @hyperfemininity

فکر نمی‌کنم هیچکس این میزان از احساساتی شدنم رو درک کنه.😭 One day you'll realize your childhood heroes grew older alongside you.

+1
من هنوز تیلور رو تو ذهنم اینطوری تصور می‌کنم=))

وقتی به دنیا اومدی مادربزرگ برات اوراق قرضه خرید، این کار رو برای همه‌ی نوه‌هاش کرده. و وقتی شماره‌ش انتخاب بشه هزاران پوند می‌بری. یعنی حالا هزاران پوند برده‌م؟ به کاغذ نگاه کرد. "نه بیست‌و پنج پوند بردی." خیلی غم انگیز بود که هزاران پوند نبرده بودم(می‌دانستم می‌خواهم با آن چه بخرم.) جایی می‌خریدم تا بروم و در آنجا تنها باشم، مثل خفاش های توی غار. جایی که ورودی مخفی داشته باشد، اما خوشحال بودم که صاحب ثروتی شده بودم که فراتر از تصور قبلی‌ام بود. بیست و پنج پوند. با یک پنی می‌توانستم چهار پرچم سیاه دزدان دریایی یا یک شیرینی میوه ای بخرم. مادر رویاهایم را در هم شکست و گفت: می‌گذارمش به حساب بانکیت. حالا دیگر هیچ شیرینی ای نداشتم. اما باز پولدار شده بودم. نمی دانستم می‌خواهم کجا بروم، فقط نمیخواستم دیگر آنجا بمانم. لتی همپستاک پای مسیر زیر درختهای شاه بلوط ایستاده بود. طوری نگاه می‌کرد انگار صد سال انتظار کشیده بود و می‌توانست صد سال دیگر هم منتظر بماند. پیراهن سفیدی به تن داشت، اما نوری که از میان برگهای تازه و بهاری شاه بلوط می‌تابید لکه های سبزی بر آن می‌انداخت. اقیانوس انتهای جاده نیل گیمن

Artist: Klergy Released: 2019 Genre: Cinematic Alternative Pop, Epic Cinematic If you close your eyes and you pick a side, will you follow blindly into the darkness? @hyperfemininity

شما رو هم به این مرضِ دوست داشتنی مبتلا می‌کنم.🐰 @hyperfemininity

یادش بخیر اینجا هم دچار مرض شده بودم.🫪

از ساعت یک ظهر بکوب دارم آهنگ Main Theme GTA VI رو گوش میدم، خل شدم.🫪 آلارم هم گذاشتم بلکه از شدت شرطی شدن ازش متنفر بشم.

زندگی این روزها برایم بیش از آنکه زیستن باشد، نوعی تحمل کردن است. گویی هر روز سهمی از سنگینی جهان را بر دوش می‌کشم؛ مسئولیت‌ها، نگرانی‌ها و واقعیت‌ های اجتناب‌ناپذیری که آرام‌ آرام انسان را فرسوده می‌کنند. گاهی نمی‌دانم خستگی من از مسیر است یا از جهانی که هر روز عبور از آن دشوارتر به نظر می‌رسد. آدم‌ ها نیز برایم به معمایی پیچیده تبدیل شده‌اند. هرچه بیشتر می‌گذرد، بیشتر به این فکر می‌کنم که آیا هنوز هم مهربانی بی‌غرض وجود دارد؟ آیا هنوز هم می‌شود دردها را به کسی نشان داد، بی‌ آنکه روزی همان زخم‌ها به ابزاری علیه خودت تبدیل شوند؟ شاید ترسناک‌ترین چیز در انسان، توانایی او برای فهمیدن باشد؛ زیرا فهمیدن می‌تواند مقدمه‌ی همدلی باشد و همانقدر می‌تواند مقدمه‌ی آسیب زدن. در این میان، از بسیاری چیزها فاصله گرفته‌ ام. نه از روی نفرت، بلکه از روی خستگی. و این فاصله، برخلاف آنچه تصور می‌کردم، مرا به خودم نزدیک‌ تر کرد. سکوت گاهی چیزهایی را آشکار می‌کند که در هیاهوی رابطه‌ها و گفتگوها دیده نمی‌شوند. این روزها افسردگی را مثل یک مهمان ناخوانده احساس می‌کنم؛ حضوری خاموش که همه‌چیز را کندتر و سنگین‌تر می‌کند. اما شاید این هم بخشی از حقیقت بودن باشد. من کامل نیستم، هرگز هم نبوده‌ام. مجموعه‌ای از کمبودها، امیدها، ترس‌ها و تلاش‌هایی هستم که نامش را "خودم" گذاشته‌ام. شاید مهم‌ترین چیزی که آموخته‌ام این باشد که بسیاری از ارزش‌ها پیش از آنکه در جهان وجود داشته باشند، در ذهن ما ساخته می‌شوند. و رنج از دست دادنشان، در واقع رنج فرو ریختن تصویری است که از آنها ساخته بودیم. با این حال، امیدوارم این فروپاشی بیهوده نباشد؛ امیدوارم از دل آن، نگاهی صادقانه‌تر به جهان و به خودم متولد شود.

Artist: Coldplay Album: X&Y Released: 2005 Genre: Alternative Rock How can you know it if you don't even try? @hyperfemininity

Their story begins after the First Crusade
ایده شکل‌گیری تمپلارها بعد از جنگ صلیبی اول مطرح شد. در آن دوره، مسیحیان اروپایی توانسته بودند شهر اورشلیم را تصرف کنند و تعداد زیادی زائر از اروپا به سمت سرزمین مقدس حرکت می‌کردند. اما مسیرهای منتهی به اورشلیم بسیار ناامن بود؛ راهزنان، گروه‌های مسلح محلی و درگیری‌های پراکنده، جان زائران را تهدید می‌کرد. در چنین شرایطی، گروهی از شوالیه‌های مسیحی تصمیم گرفتند مسئولیت حفاظت از این مسیرها را بر عهده بگیرند. هدف اصلی آنها ایجاد امنیت برای زائران و محافظت از اماکن مقدس مسیحی بود، نه صرفا جنگیدن در جنگ‌ ها. اسم رسمی این گروه در ابتدا بسیار طولانی بود: "نظام شوالیه‌های مسکین مسیح و معبد سلیمان". در لاتین به آن‌ها Poor Fellow-Soldiers of Christ and of the Temple of Solomon گفته می‌شد. بخش "معبد سلیمان" به محل استقرار اولیه آنها در شهر اورشلیم اشاره داشت. آنها مقر خود را در نزدیکی محلی بنا کردند که مسیحیان آن را معبد سلیمان می‌دانستند؛ مکانی مقدس که اهمیت مذهبی زیادی داشت. همین ارتباط با آن مکان باعث شد به مرور زمان به آنها "شوالیه‌های معبد" گفته شود و در نهایت نام "تمپلارها" از همین واژه Temple شکل گرفت. تمپلارها به‌تدریج از یک گروه کوچک محافظ، به یک سازمان بسیار ساختارمند و بین‌المللی تبدیل شدند. آنها قوانین داخلی سخت‌ گیرانه‌ای داشتند و اعضا باید سوگندهایی مانند فقر، اطاعت و پاکدامنی می‌خوردند. این قوانین باعث می‌شد وابستگی شخصی و دنیوی در میان اعضا کاهش پیدا کند و تمرکز کامل بر مأموریت‌ های نظامی و مذهبی باشد. همین نظم شدید یکی از دلایل اصلی قدرت گرفتن سریع آنها بود. با گذشت زمان، شبکه گسترده‌ای از مقرها و پایگاه‌ها در اروپا و خاورمیانه ایجاد کردند و نقششان فقط به محافظت محدود نماند. اما در اساس، دلیل شکل‌گیری آنها همچنان یک چیز بود: پاسخ به نیاز فوری برای حفاظت از زائران مسیحی و تثبیت حضور مسیحیان در سرزمین مقدس پس از جنگ‌های صلیبی.

The Templars were created to protect what others could not.🏰
The Templars were created to protect what others could not.🏰

Artist: Tesseract Album: Sonder Released: 2018 Genre: Progressive Metal (Djent), Atmospheric Metal I've been dreaming Love is not an endless thing Anxious to ignore our feelings. @hyperfemininity

Artist: Gergana Dimitrova & Lisa Gerrard Released: 2026 Genre: Ethereal Ambient Neoclassical, Middle Eastern, influenced Cinematic @hyperfemininity

Freedom begins where borrowed beliefs end.📜
Freedom begins where borrowed beliefs end.📜