257
Subscribers
-124 hours
-137 days
-1730 days
Posts Archive
257
Repost from N/a
روی خارها راه میروم و زخمهایم قد میکشند
به درازای شب راه میروم
در کوچههای سیاه سرک میکشم
خفاشها دست تکان میدهند
و به زبان خودشان برایشان سکوت میکنم .
گم شدن در شب معنای کمرنگتری دارد.
این چند قطره خون هم چیزی به آن اضافه نخواهد کرد.
چیزی غلیظتر نخواهد شد.
چیزی در خاطر صبح نخواهد ماند.
صبح همه چیز را خواهد شست .
الا غم .
