258
Подписчики
-124 часа
-127 дней
-1630 день
Архив постов
258
Repost from N/a
روی خارها راه میروم و زخمهایم قد میکشند
به درازای شب راه میروم
در کوچههای سیاه سرک میکشم
خفاشها دست تکان میدهند
و به زبان خودشان برایشان سکوت میکنم .
گم شدن در شب معنای کمرنگتری دارد.
این چند قطره خون هم چیزی به آن اضافه نخواهد کرد.
چیزی غلیظتر نخواهد شد.
چیزی در خاطر صبح نخواهد ماند.
صبح همه چیز را خواهد شست .
الا غم .
