میراث امامان
Open in Telegram
نگاهی به روایات برجایمانده از امامان شیعه در تراث اسلامی نویسنده: @KhorvashAmirhasan در ایتا: https://eitaa.com/Al_Meerath
Show more2 309
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+3630 days
Posts Archive
2 309
دربارۀ فقرات حدیث ویژگیهای پیامبر (ص)
در مجموع، 6 ویژگی در روایات منقول از امام باقر (ع) آمده که مطمئناً 5 ویژگی باید در روایت خود ایشان باشد. در ادامه، دربارۀ هر 6 ویژگی توضیح میدهیم:
1. نصرت به رعب: در قرآن در چند آیه اشاره شده به اینکه خدا در جنگهای پیامبر (ص) در دل دشمنان رعب (وحشت و ترس) میافکند:
- سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (آل عمران: 151). - إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (الأنفال: 12). - وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ (الأحزاب: 26). - فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ (الحشر: 2). این ویژگی که خدا در جنگ "رعب" در دل دشمنان انداخت، در قرآن برای پیامبر دیگری یاد نشده است. 2. زمین مسجد است: عبادات قوم یهود مرتبط با خیمۀ اجتماع، معبد اورشلیم، و بعداً کنیسهها بود. عبادات مسیحیان نیز وابسته به کلیساها و محرابهای خاصشان بود. ولی مسلمانان در هرجایی باید نمازهای پنجگانۀ خویش را بخوانند و حضور در مساجد و معابد ضرورتی ندارد. در نقلی مرسل از پیامبر (ص) در توضیح این بخش آمده:
کسانی که پیش از شما بودند، تنها در معابد و کنیسههای خود نماز (عبادت) میخواندند، ولی زمین برای من پاککننده قرار داده شده تا هر جا که وقت نماز فرا رسید [در همانجا نماز بگذارم] (مغازی واقدی، 2/ 427). در آیات قرآن هم اشاره شده که مسلمانان در هر حال و موقعیت و مکانی باید عبادت واجب خویش را ترک نکنند و انجام دهند؛ از جمله آمده است:
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا... وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ... فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا (النساء: 101-103). 3. حلالشدن غنائم: در جنگ بدر مسلمانان غنائم و اسرایی گرفتند. در انفال: 67 گفته شده که هیچ پیامبری حق نداشته که پیش از پیروزی کامل اسیری از دشمنان بگیرد با این حال غنایمی که مسلمانان گرفتند بر ایشان حلال شد. این فراز از حدیث پیامبر (ص) احتمالاً مربوط به همین واقعه است؛ چنانکه ابن اسحاق این حدیث را در توضیح این آیات آورده است (سیرۀ ابن هشام). قاضی ابویوسف هم تحریری از حدیث «أحل لي المغنم» را در کنار آیۀ «فکلوا مما غنمتم حلالاً طیباً» آورده است (الخراج، 215). در حدیثی از ابوصالح از ابوهریره از پیامبر (ص) که به نظر شرح همین حدیث باشد، آمده است:
غنایم برای هیچ مردمی پیش از شما حلال نشده بود، [بلکه] آتشی از آسمان فرومیآمد و آن را میسوزاند؛ پس چون روز بدر فرا رسید، مردم به سوی غنایم شتافتند و خدای عز و جل نازل فرمود: «اگر نوشتهای از جانب خدا از پیش نرفته بود، به خاطر آنچه گرفتید عذابی بزرگ به شما میرسید؛ پس از آنچه به غنیمت گرفتهاید، حلال و پاکیزه بخورید» (الخراج، 215). این روایت منقول از ابوهریره احتمالاً به حکم کهنِ «حَرَم»(Ḥērem) در عهد عتیق (سفر تثنیه، باب ۱۳) اشاره دارد که طبق آن تصرف در غنایم جنگی ممنوع بود و اموال باید یکجا نابود و سوزانده میشدند. با این حال، در کتاب مقدس، سوزاندن غنایم حکمی بود که توسط خود بنیاسرائیل اجرا میشد و پدیدهٔ «نزول آتش از آسمان» صرفاً به نشانهٔ پذیرش «قربانیهای عبادی روی مذبح» (مانند سفر لاویان، باب ۹ و اول پادشاهان، باب ۱۸) اختصاص دارد. احتمالاً در این روایت، نوعی خلط میان حکمِ نابودی غنایم و سنتِ نزول آتشِ الهی برای پذیرش قربانی رخ داده است. 4. جوامع الکلم: جوامعالکلم در نقلی از زهری (124ق) تفسیر شده به اینکه مطالب بسیار کتب مقدس پیشین در مطالب کوتاهی (در قرآن؟) برای پیامبر (ص) جمع شده است (تفسیر ابن وهب، 3/ 33). همچنین در یکی از طرق نقل عطاء بن سائب از امام باقر (ع)، جوامع الکلم به قرآن تفسیر شده است. در حدیثی از پیامبر (ص) هم جوامعالکلمِ دادهشده به پیامبر (ص) در مقابل کتاب مقدس آمده است:
عمر بن خطاب بر مردی [یهودی] گذشت که کتابی [مقدس] میخواند و ساعتی به او گوش سپرد و آن را پسندید، پس به آن مرد گفت: آیا از این کتاب برای من مینویسی؟ گفت: آری. پس عمر پوستی برای خود خرید و نزد او آورد و آن مرد بر پشت و روی آن پوست نوشت. سپس عمر آن را نزد پیامبر (ص) آورد و شروع به خواندنش بر ایشان کرد، در حالی که رنگِ چهرهٔ رسول خدا (ص) دگرگون میشد؛ پس مردی از انصار با دستش به آن کتاب زد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند ای پسر خطاب! نمیبینی که امروز که این کتاب را میخوانی چهرهٔ رسول خدا (ص) دگرگون شده؟! در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: همانا من گشاینده و پایانبخش مبعوث شدهام، و جوامعالکلم و گشایندههای آن به من عطا گردیده، و کلام برای من به غایت خلاصه شده؛ پس مبادا سرگشتگان و حیرتزدگان شما را به هلاکت اندازند (مصنف عبدالرزاق، 6/ 201). 5. مقام شفاعت: در عهد عتیق مقام شفاعت اخروی برای پیامبران یاد نشده است. در عهد جدید نیز عیسی (ع) بهعنوان واسطه و شفیع معرفی میشود، اما نقش او با فدیۀ گناهان و رستگاری انسانها پیوند خورده و با مفهوم شفاعت پیامبر (ص) برای امت در قیامت در سنت اسلامی تفاوت دارد. در سنت اسلامی یکی از مقامات مهم پیامبر اسلام (ص) شفاعت گسترده در روز قیامت است. داستان مقام شفاعت پیامبر (ص) در یکی از تحریرهای همین حدیث چنین بیان شده بود:
... ابوذر > پیامبر (ص): شب گذشته... به من گفته شد: «بخواه تا به تو داده شود»، پس آن [درخواست و دعای مستجاب] را [قبولی] شفاعت برای امتم در روز قیامت قرار دادم، و این شفاعت انشاءالله به هر کس که برای خدا شریکی نگیرد میرسد (سیر ابواسحاق فزاری، 232). 6. بعثت عمومی: پیامبران مذکور در کتاب مقدس عموماً به سوی بنیاسرائیل مبعوث شدهاند حتی دربارۀ عیسی (ع) تصریح شده که صرفاً برای بنیاسرائیل فرستاده شده (متی 15: 24) و حواریون را هم برای هدایت بنیاسرائیل اعزام کرده است (متی 10: 6). در قرآن هم اشاره شده به اینکه پیامبران به سوی قوم خویش مبعوث میشدند و عیسی (ع) هم به سوی بنیاسرائیل فرستاده شد (صف: 6). ولی در آیات مختلف بعثت پیامبر (ص) جهانی دانسته شده؛ از جمله:
- وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا (سبأ: 28). - تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (الفرقان: 1). - وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ (الأنعام: 19). @Al_Meerath
2 309
+2
پنج ویژگی اختصاصی پیامبر (ص) به روایت امام باقر (ع) (در دو فرسته)
یکی از احادیث مشهور از پیامبر (ص) در منابع اسلامی، حدیثی است که در آن ویژگیهای ایشان که پیامبرانِ گذشته نداشتهاند برشمرده شده است. این حدیث از صحابۀ متعدد چون جابر، ابن عباس، ابوهریره، ابوموسی اشعری، علی (ع)، حذیفه، ابوذر، ابوامامه روایت شده است. در اینجا چند نمونه از نقلهای مروی از صحابه را میبینیم:
... یزید فقیر > جابر بن عبدالله > پیامبر (ص): به من پنج چیز داده شده که به هیچکس داده نشده است: با رُعب که تا مسافت یک ماه مسیر، در دل دشمنان میافتد یاری شدم، زمین برای من پاککننده و سجدهگاه قرار داده شده؛ پس هر فردی از امتم که وقت نماز بر او فرا رسید [هرجا بود] نماز بگذارد، غنایم جنگی برایم حلال گردیده در حالی که برای هیچکس پیش از من حلال نشده بود، شفاعت به من عطا شده، و اینکه در حالی که پیامبران پیشین تنها به سوی قوم خود به خصوص فرستاده میشدند، من به سوی همۀ مردم به طور عمومی مبعوث شدم (مصنف ابن ابیشیبه، 17/ 408). ... عبید بن عمیر > ابوذر: بیرون آمدم تا پیامبر خدا (ص) را بجویم، ناگاه دیدم که ایستاده و نماز میخواند؛ پس فرمود: امشب به من پنج چیز داده شد که به هیچکس پیش از من داده نشده است: با رُعب یاری شدم، بهطوری که دشمن از مسافت یک ماه مسیر از من میترسد، به سوی [همهٔ مردم] سرخ و سیاه مبعوث شدم، غنایم برایم حلال گردید در حالی که برای هیچ پیامبری پیش از من حلال نشده بود، زمین برای من پاککننده و سجدهگاه قرار داده شد، و به من گفته شد: «بخواه تا به تو داده شود»، پس آن خواهش را به عنوان شفاعت برای امتم در روز قیامت ذخیره کردم، و این شفاعت انشاءالله به هر کس که چیزی را با خدا شریک نسازد خواهد رسید (سیر ابواسحاق فزاری، 232). ... ابوسلمه > ابوهریره > پیامبر (ص): با رُعب یاری شدم، جوامعالکلم به من عطا شد، غنیمت برایم حلال گردید، و در حالی که خوابیده بودم کلیدهای گنجینههای زمین برایم آورده شد و در دستم نهاده شد (مصنف ابن ابیشیبه، 7/ 409).یکی از حلقهمشترکهای این حدیث در نیمۀ اول قرن دوم، امام محمد باقر (ع) هستند. این حدیث را از ایشان، راوی مدنی، ابن اسحاق -نویسندۀ سیره-، نقل کرده و در سیرهاش ثبت کرده است. همچنین دستکم چهار راوی کوفی این حدیث را از ایشان نقل کردهاند:
ابن اسحاق گفت: ابوجعفر محمد بن علی برایم نقل کرد: پیامبر خدا (ص) فرمود: با رُعب یاری شدم، زمین برای من سجدهگاه و پاککننده قرار داده شد، به من جوامع الكلم عطا شد، غنایم جنگی برای من حلال گردیده در حالی که برای هیچ پیامبری پیش از من حلال نشده بود، و شفاعت به من داده شد، [اینها] پنج چیزی است که به هیچ پیامبری پیش از من داده نشده بود (سیرۀ ابن اسحاق، 306؛ سیرۀ ابن هشام، 1/ 676؛ تفسیر طبری، 11/ 282). اسلم منقری > ابوجعفر (ع): پیامبر خدا (ص) فرمود: به من پنج چیز داده شده که به هیچکس پیش از من داده نشد: من برای عموم مردم فرستاده شدم در حالی که پیامبران پیشین تنها به سوی قوم خود فرستاده میشدند، زمین برای من سجدهگاه قرار داده شد در حالی که پیامبران گذشته وقتی از محراب خود خارج میشدند تا زمان بازگشت نماز نمیخواندند، با رعب یاری شدم، غنیمت جنگی برایم حلال گردید، و شفاعت را نیز به عنوان ذخیرهای برای امتم در روز قیامت نگه داشتهام (سیر ابواسحاق فزاری، 231). ... عبدالملک بن ابیسلیمان > ابوجعفر (ع): مبعوث شدم به سوی سرخ و سیاه (طبقات ابن سعد، 1/ 162)، شفاعت به من داده شد و آن به کسی که به خدا هیچ شرک نورزد میرسد (مصنف ابن ابیشیبه، 17/ 456).دو تحریر دیگر این حدیث نیز از عطاء بن سائب و اسماعیل جعفی از امام باقر (ع) است که در جدول آمده. از میان این پنج نقل، نقل عبدالملک به طور کامل به دست ما نرسیده و فقط دو تقطیع از آن را داریم. چهار تحریر کامل در رعب، مسجد، و غنائم مشترکاند. ولی شفاعت را سه تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند، جوامع الکلم را سه تحریر دارند، و عمومیت بعثت را دو تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند (متون تحریرها در تصویر دوم به تفکیک آمده). بخش مشترک چهار تحریر (سه ویژگی) را میتوان با اطمینان از امام باقر (ع) دانست. هر چهار تحریر کامل تأکید دارند که ویژگیها 5تا بوده. راویان دربارۀ 2 ویژگی اختلاف دارند. اختلافات نقل حدیث در نقلهای صحابه بیشتر هم هست (ویژگیهای تعدادی از تحریرهای مختلف صحابه در تصویر سوم آمده است). ممکن است برخی راویان امام باقر (ع) در حافظه حدیث ایشان را با حدیث دیگر صحابه خلط کرده باشند و همین علت تفاوت تحریرها شده باشد. این احتمال را هم باید بررسی کرد که آیا ممکن است امام باقر (ع) دو تحریر از حدیث را نقل کرده باشند. @Al_Meerath
2 309
🛑«لَات و عُزَّی» در گزارش منقول از امام علی (ع)؛ بازخوانی یک تعبیر رمزی
حدیثی کهن در منابع عامه موجود است که برای نکوهش مختار بن ابیعبید ثقفی نقل میشود و منتسب به علی بن ابیطالب (ع) است. در این حدیث گفته شده که مختار دلش آکنده از محبَّتِ لات و عزّی است.
در نگاه اول به نظر میرسد این نقل، یک نقلِ ضدّشیعی باشد که صرفاً قرار است اتّهامی به مختار بزند. با این حال، تأمل بیشتر پرده از این برمیدارد که به احتمال زیاد «لات و عزّی» کنایه از دو شخصیت مهم در اسلام آغازین است.
عفان بن مسلم [219ق] > ابوعوانه [176ق] > مغیرة بن مقسم [132ق] > ثابت بن هرمز > عبّاد بن عبدالله: مختار اموالی را از مدائن نزد علی بن ابیطالب آورد — در حالی که عمویش، سعد بن مسعود، والیِ آنجا بود — و مال را در برابر او قرار داد؛ در حالی که بر تن مختار جامهای سرخرنگ (یا روپوشی کوتاه و سرخ) بود. سپس مختار دستش را فرو برد و کیسهای بیرون آورد که حدود هزار و پانصد [درهم/دینار] در آن بود و گفت: «این از دستمزد و درآمد زنان روسپی است». علی فرمود: «ما را به دستمزد روسپیها نیازی نیست». و دستور داد اموال مدائن [به غیر از آن کیسه] به بیتالمال منتقل شود. پس چون مختار پشت کرد و رفت، علی دربارۀ او فرمود «خداوند او را بکشد؛ اگر دلش شکافته شود، بیتردید دیده میشود که لبریز از محبت لات و عُزّی است» (مصنف ابن أبي شیبة، 17/ 130).این گزارش در کتاب ابن ابیشیبه (235ق)، محدّث نامدار عامی کوفی، ثبت شده است. پس از او، ابواحمد حاکم (378ق) به طور مختصر و بدون ذکر سند، این گزارش را آورده است (الأسامي والکنی، 1/ 96). ابن عبدالبر (463ق) نیز همین نقل را به سندی مستقل از ابن ابیشبیه و شیخش، از ابوعوانه (176ق) روایت کرده است (الاستیعاب، 3/ 690). 🛑حال سؤال این است که گزارش مشابه دیگری نیز در دست هست که بتواند ما را به فهم درستِ «لات و عزّی» در این نقل رهنمون کند؟ خوشبختانه دو نقل در منابع امامی میبینیم که تعابیر مشابهی دربارۀ مختار دارد و میتواند به فهم این گزارش کمک کند:
... > امیة بن علی قیسی > ؟ > ابوعبدالله (ع): پیامبر (ص) از صراط میگذرد و در پس اوست، علی (ع) و در پس علی (ع) است، حسن (ع) و در پس حسن (ع) است حسین (ع). چون ایشان به وسط صراط رسند، مختار، حسین (ع) را ندا دهد: «ای ابا عبد الله! من خونخواهی تو را کردم». پیامبر (ص) به حسین (ع) میگوید: «پاسخ او را بده!». پس حسین (ع) در آتش مانند عقاب شکاری فرود آمد و مختار را نیمسوخته از آن بیرون آورد. و اگر قلب مختار شکافته شود، در آن حبّ آن دو دیده میشود (تهذیب الأحکام، 1/ 466). ... > سماعة بن مهران > ابوعبدالله (ع): چون روز قیامت آید، پیامبر خدا (ص) بر درۀ آتش عبور میکند به همراه امیرالمؤمنین، حسن، و حسین (ع). پس فریادزنندهای فریاد زند... پس ندا دهد: «ای حسین! ای حسین! ای حسین! به فریادم رس! من کشندۀ دشمنانت هستم». پس پیامبر خدا (ص) به حسین (ع) گوید: «بر تو احتجاج کرد». پس حسین (ع) مانند عقاب شکاری بر او فرود آید و او را از آتش خارج کند. سماعه گوید: به ابوعبدالله (ع) گفتم: فدایت شوم! این فریادزننده کیست؟ فرمود: «مختار». گفتم: چرا در آتش عذاب شد؛ در حالی که آن کارها را کرد؟ فرمود: «در قلبش چیزی از حبّ آن دو بود. به کسی که محمد (ص) را به حق برانگیخت، اگر در قلب جبرئیل و میکائیل چیزی از حبّ آن دو باشد، خداوند جبرئیل و میکائیل را بر روی در آتش افکند» (السرائر، 3/ 566).در بافت ادبیات حدیثی امامی، مراد از «آن دو» در اینگونه روایات مثالب، دو خلیفه است؛ چنانکه در نمونههای مشابه، نام آنان نیز در همین ساختار حذف و با ضمیر تثنیه از ایشان یاد شده است (نمونه: الکافي، 8/ 245؛ تقریب المعارف، 245-247). شباهت گزارش ابن ابیشیبه و روایت تهذیب صرفاً در موضوع نیست؛ هر دو برای داوری دربارۀ باطن مختار، از یک تصویر واحد استفاده میکنند: شکافتن قلب و کشف محبت پنهان دو نفر در آن:
واللّٰه، لَوْ شُقَّ عَلَى قَلْبِهِ لَوُجِدَ مَلآنُ مِنْ حُبِّ اللَّاتِ والعُزَّىٰ (ابن ابیشیبه). وَلَوْ شُقَّ عَنْ قَلْبِهِ لَوُجِدَ حُبُّهُمَا فِي قَلْبِهِ (تهذیب الأحکام).🛑با وجود این مشابهت تعابیر دربارۀ مختار، این احتمال که تعبیر «لات و عزّی» در حدیث منقول از امام علی (ع) را همسو با دو حدیث منقول از امام صادق (ع) کنایه از دو خلیفه بدانیم، معقول است. با این حال، باز هم سؤال پیش میآید که فعالیّتِ مختار -آوردن اموالی از درآمد زنان روسپی- چه ارتباطی با دو خلیفۀ نخست دارد؟ پاسخ این پرسش با سرنخی که ابن رستم طبری (326ق) داده روشن میشود. او گزارش میدهد که یکی از اشکالاتی که بر خلیفۀ دوم گرفته میشد این بود که اموال زنان روسپی را در بیتالمال مسلمین قرار داد و آن را میان مسلمانان تقسیم کرد همانطور که فَیء را تقسیم میکرد: «و ممّا نقموا عليه أنّه جعل أموال المومسات في الجاهليّة في بيت مال المسلمين، و فرّق فيهم كما فرّق أموال الفيء» (المسترشد، 534). این گزارش دستکم نشان میدهد که رفتار مختار در این ماجرا میتوانسته یادآور یکی از رفتارهایی باشد که در ادبیات امامی از جمله مثالب خلیفه شمرده شده است. بنابراین، این احتمال وجود دارد که نکوهش مختار در روایت علی(ع) با همین سابقۀ سیاسی-فقهی مرتبط بوده باشد. 🛑این شاهد، هم علّت اشاره به حبّ مختار نسبت به دو خلیفه را توضیح میدهد هم احتمال این را که «لات و عزَّی» کنایه از دو خلیفه باشد، بیشتر میکند. با این حال، پرسش دیگری نیز هست: مختار فعالیتهای زیادی داشته و شخصِ نسبتاً شناختهشدهای بوده و گزارشهای بسیاری دربارۀ او در تواریخ اسلامی هست. اگر او علی رغم ادعاهای شیعی او، گرایشی نسبت به دو خلیفه داشته، این گرایش بازتاب دیگری در منابع اسلامی دارد؟ پاسخ مثبت است. مختار روابط گستردهای با خانوادۀ خلیفۀ دوم داشته است: پیش از اینکه مختار به حکومت برسد، عبدالله بن عمر یکبار موجب آزادی او از زندان یزید و یکبار موجب آزادیاش از زندان ابن زبیر شد (أنساب الأشراف، 6/ 377، 381). مختار هنگامی که حاکم عراق بود، اموالی برای عبدالله بن عمر میفرستاد (طبقات کبیر، 4/ 140) و ابن عمر آنها را قبول میکرد (مصنف ابن أبي شیبة، 11/ 336). همچنین وقتی که مصعب بن زبیر، مختار و اصحابش را قتل عام کرد، ابن عمر به او اعتراض کرد (أنساب الأشراف، 6/ 445، 452). روابط مختار با خانوادۀ عمر فراتر از پشتیبانی از هم بود. میان خانوادۀ او با خانوادۀ عمر شبکهای از ازدواجهای متعدد بوده که دشوار بتوان این تراکم ازدواجها را تصادفی دانست. صفیة بنت ابیعبید -خواهر مختار- با عبدالله بن عمر ازدواج کرد (الطبقات الکبیر، 10/ 438). مختار خودش با یکی از دختران عبیدالله پسر عمر بن خطاب ازدواج کرد و از او دو پسر آورد (الطبقات الکبیر، 7/ 18). مختار همچنین با امزید صغری از دختران سعید بن زید -برادرزادۀ عمر بن خطاب- ازدواج کرد (الطبقات الکبیر، 3/ 354). یکی از دختران مختار به نام امّسلمه با عبدالله بن عبدالله بن عمر ازدواج کرد و از او پسری به نام عمر آورد (الطبقات الکبیر، 7/ 200، 456؛ 10/ 439) و گفته شده که امسلمه دختر عبدالله بن عمر با ابوامیّة پسر مختار ازدواج کرد (نسب قریش، 357). بنابراین، اگر مجموع این شواهد را کنار یکدیگر قرار دهیم، دیگر دشوار است که تعبیر «لات و عُزّی» را صرفاً یک ناسزای تصادفی به مختار بدانیم. شباهت فرمولیِ روایات دربارۀ آنچه در قلب مختار پنهان است، گزارشهای امامی درباره محبت او به آن دو، ارتباط رفتار مورد نکوهش مختار با یکی از مثالب خلیفه، و سرانجام شبکهٔ پیچیدۀ روابط او با خاندان خلیفه، همگی نشان میدهند که به احتمال جدی «لات و عُزّی» در سخن منقول از علی (ع)، تعبیری رمزی برای دو خلیفه بوده است. این برداشت با کاربرد تعبیر «صنمی قریش: دو بت قریش» برای دو خلیفه در ادبیات روایی شیعی (تقریب المعارف، 244، 248) نیز سازگار است. @Al_Meerath
2 309
🔘اشعار کمیت بن زید اسدی (126ق) در وصف حاکمان اموی روزگارش
کمیت بن زید اسدی، از برجستهترین شاعران شیعی عصر اموی است که با امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ارتباط داشته (1) و بخش مهمی از اشعارش را در دفاع از بنیهاشم و بیان مواضع سیاسی و مذهبی خود سروده است.
کمیت در اشعارش صریحاً از بنیامیه (2) و اشارتاً از خلفای نخستین (3) بیزاری میجست، و از امیدش نسبت به حکومت اهلبیت (ع) از جمله امام باقر (ع) سخن میگفت (4، 5). اشعار او افزون بر ارزش ادبی، یکی از منابع مهم برای شناخت دیدگاههای سیاسی-مذهبی تشیّع امامی در عصر اموی است.
او اشعار مهمی در هجو سیاسی حاکمان مروانی روزگار خود نیز دارد که قطعۀ حاضر نمونهای جالب از آنهاست. در این ابیات، کمیت، حاکمان مروانی را به چوپانان که در واقع درندگانند، تشبیه میکند و بر فاصلۀ میان گفتار دینی و کردار آنان، تعطیلی احکام، بیعدالتی، بدعتگذاری، و ریختن خون مسلمانان توسط آنان تأکید میکند:
ألا هَل عَمٍّ في رَأيه مُتَأمِلُ
وَهَل مُدبِرٌ بَعدَ الإِسَاءَةِ مُقبِلُ
آیا کسی در رأی خویش بیبصیرت است، تأملی خواهد کرد؟
و آیا رویگردان، پس از بدی، بازمیگردد؟
وهَل أمةٌ مُستيقِظونَ لرُشدِهِم
فيكشِفُ عنه النَّعسَةَ المتُزَمِّلُ
و آیا ملتی برای رشد خویش بیدار خواهند شد؟
که خوابرفته چرت را از خود بزداید؟
فَقَد طَالَ هذا النَّومُ واستَخرَج الكَرَى
مَسَاويَهم لو أنَّ ذا المَيلِ يَعدِلُ
بهراستی این خواب به درازا کشیده و چُرت عیان کرده
عیوبشان را، کاش آن انحراف به عدالت برمیگشت!
وَعَطَّلتِ الأحكامُ حتى كأنَّنا
على مِلَّةٍ غيرِ التي نَتَنَحَّلُ
و احکام [دین] تعطیل شد، چنان که گویی ما
بر آیینی جز آن که ادعا میکنیم، هستیم.
كلامُ النَّبِيينَ الهُدَاةِ كَلاَمُنا
وأفعالَ أهلِ الجاهليَّةِ نَفعَلُ...
سخن پیامبرانِ رهنما، سخن ماست
و کردار مردم جاهلیت را انجام میدهیم!
مُصِيبٌ على الأعوَادِ يومَ رُكوبِها
لِما قالَ فيها مُخطِيءٌ حينَ يَنزِلُ...
[خلیفه] هنگامی که بر چوبهای منبر نشسته، حرف حق میزند
در آنچه میگوید، ولی وقتی پایین میآید کار خطا میکند
فيا سَاسَتَا هاتوا لنا من جوابِكم
ففيكم لعَمرِي ذو أَفانِينَ مِقوَلُ
ای زمامدارانمان! پاسختان را برای ما بیاورید؛
زیرا به جانم، در میان شما سخنوری زبانآور هست.
أأهلُ كتابٍ نحنُ فيه وانتمُ
على الحقِّ نَقضِي بالكتاب وَنَعدِلُ
آیا ما و شما اهل یک کتاب هستیم که در آن
به حق بر اساس کتاب داوری میکنیم و عدالت میورزیم؟
فكيفَ ومِن أنَّى وإذ نحنُ خِلفَةٌ
فَرِيقانِ شَتَّى تَسمَنُونَ ونَهزِلُ...
پس چگونه و از کجا چنین است در حالی که ما متفاوت هستیم
دو گروه مختلف: شما فربه میشوید و ما لاغر.
أم الوَحيُ مَنبُوذٌ وراءَ ظُهُورِنا
فَيَحكُمُ فينا المَرزُبانُ المُرَفَّلُ
یا اینکه وحی پشت سرمان انداخته شده،
پس در میان ما، مرزبان فاخرپوش [هشام بن عبدالملک] داوری میکند؟
لنا رَاعِيَا سَوءٍ مُضِيعَانِ منهما
ابو جَعدَةَ العَادي وعَرفَاءُ جَيأَلُ
ما دو چوپانِ بد داریم که هر دو گله را تباه میکنند:
گرگ درنده [هشام بن عبدالملک] و کفتار [خالد بن عبدالله قَسری].
أتَت غَنَماً ضَاعَت وغابَ رُعَاؤُها
لها فُرعُلٌ فيها شَرِيكٌ وفُرعُلُ
آنها نزد گلهای آمدند که تباه شد و چوپانانش غایب است،
بچهکفتاری برای آن گله هست که در گله شریک است با بچهکفتاری دیگر!
أتَصلُحُ دُنياناَ جميعاً ودِينُنا
على ما بِه ضَاع السَّوَامُ المُؤَبَّلُ
آیا [با چنین وضعی] هم دنیای ما سامان مییابد هم دینمان؟
با آن که گله بدون چوپان تباه شده است؟
ولو وُلِيَ الهُوجُ الثَّوَائِجُ بالذي
وُلِينَا به ما دَعدَعَ المُتَرَخِّلُ...
و اگر گوسفندانِ بعبعکننده را نیز به همان شیوهای اداره میکردند
که ما اداره شدیم، گوسفندی نمیماند که چوپان هِی زند!
وِلاَيةَ سِلَّغدٍ ألَفَّ كأنَّه
من الرَّهَقِ المُخلوطِ بالنَّوكِ أَثوَلُ
حکومت گرگی احمق که گویا
از سبکسریِ آمیخته با حماقت، دیوانهای است.
هو الأضبَطُ الهَوَّاسُ فينا شَجَاعةً
وفِيمَن يُعَادِيهِ الهِجَفُّ المُثَقَّلُ
او در میان ما [مردم] شیری دلیر است!
ولی در مقابل دشمنان شترمرغی پیر و وامانده است.
كأَنَّ كِتَابَ الله يُعنَى بأمرِهِ
وبالنَّهي فِيهِ الكَودَنِيُّ المُرَكَّلُ
گویی کتاب خدا در اوامر
و نواهیاش، این کودنِ لگدخورده را قصد کرده!
ألَم يَتَدَبَّر آيةً فَتَدُلُّه
على تَركِ ما يأتي أو القَلبُ مُقفَلُ
آیا در آیهای تدبر نکرده تا او را رهنمون کند
به ترک آنچه میکند، یا دلش قفل شده؟
فَتلك وِلاةُ السَوءِ قد طالَ ملكُهم
فحَتَّامَ حَتَّامَ العَنَاءُ المُطَوَّلُ
پس آن والیان بد حکومتشان به درازا کشید،
پس تا کی؟ تا کی؟ این رنجِ طولانی!
رَضُوا بِفِعَالِ السَوءِ في أهلِ دينِهم
فقد أيتَمُوا طَوراً عِدَاءً وأثكَلُوا...
به کردار بد نسبت به اهل دینشان رضایت دادند،
پس از روی دشمنی فرزندان را یتیم و مادران را داغدار کردند.
وما ضَرَبَ الأَمثَالَ في الجَورِ قَبلَنا
لأَجوَرَ من حُكَّامِنا المُتَمَثِّلُ...
و هرگز مثلهایی نزده در ستم پیش از ما
مثلزنندهای برای ستمکارتر از حاکمانِ ما.
لَهُم كُلَّ عَامٍ بِدعَةٌ يُحدِثُونَها
أزَلَّوا بها أتبَاعَهم ثم أوحَلُوا...
آنها هر سالی بدعتی تأسیس میکنند
تا پیروانشان را با آن بلغزانند، سپس در گلولای فروبرند.
تَحِلُّ دِماءُ المسلمينَ لَدَيهُم
وَيَحرُمُ طَلعُ النَّخلةَِ المُتَهَدِّلُ...
خون مسلمانان نزد آنان حلال میشود،
و خوشهٔ خرما که آویزان است حرام.
فيا رَبِّ هَل إِلاّ بِكَ النَّصرُ نَبتَغِي
عَلَيهِم وهَل إلاّ عَلَيكَ المُعَوَّلُ
پس ای پروردگار! آیا جز به تو بر آنان پیروزی میجوییم؟
و آیا جز بر تو میتوان تکیه کرد؟
📚شرح هاشمیات الکمیت، 146-164
کمیت در ادامۀ این ابیات، ستم حاکمان مروانیِ روزگار خود را به ستم بنیامیه بر امام حسین (ع) پیوند میزند. پس از آن نیز، از امیدش به دولت هاشمی و برقراری حکومت آنان میگوید. از این رو، بخش مربوط به کربلا در شعر کمیت صرفاً مرثیهای مستقل از هجویۀ سیاسی نیست، بلکه در ساختار شعر، کربلا بخشی از استدلال کمیت برای نامشروعبودن حکومت اموی و حقانیت سیاسی اهلبیت پیامبر (ص) است.
@Al_Meerarh
2 309
⏪بازیابی یک زندگینامۀ گمشده: تصویرِ ابوبکر صولی از امام رضا (ع)
🔎 عمار مسلم الددومی
یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن میتوان شناخت تاریخی دربارۀ امام رضا (ع) به دست آورد، کتاب ابوبکر صولی که گزارشهای مهمی از ایشان آورده است. این کتاب امروز به طور مستقل باقی نمانده است، اما شیخ صدوق (381ق) در سال 352ق این کتاب را از قاضی ابوعلی بیهقی (359ق) دریافت کرد و بعداً 46 گزارش از آن را در عیون أخبار الرضا ثبت کرد. همۀ گزارشها به این سند است: (بیهقی > ابوبکر صولی > ...).
عمار مسلم الددومی در مقالۀ خود به نام
Recovering a Lost Biography: Abū Bakr al-Ṣūlī’s Portrayal of al-Riḍā(منتشرشده در وبسایت Shiitic Studies، تیر 1402ش) به گزارشهای باقیمانده از این کتاب صولی در عیون أخبار الرضا توجه میکند. ⤵️مطالعهٔ متن کامل مقاله ابوبکر محمد بن یحیی صولی، ادیب و مورّخ نامداری بود که ندیم سه خلیفۀ عباسی (مکتفی، مقتدر، و راضی) نیز بوده است. صولی گزارشهای مربوط به امام رضا (ع) را از گروهی از درباریان نقل میکند: عمویش ابراهیم بن العباس صولی که منشی دربار بود، مادربزرگش که کنیزی بود که مأمون به خانۀ امام رضا (ع) فرستاد، و محمد بن ابیعباد که منشی امام رضا (ع) بود و توسط فضل بن سهل به خانۀ ایشان رفته بود. یکی از گزارشهایی که ابوبکر صولی با واسطه از این شاهدان عینی نقل میکند چنین است:
ابوبکر صولی > ابوذکوان > ابراهیم بن العباس صولی: هرگز ندیدم از رضا دربارهٔ چیزی پرسیده شود مگر آنکه بدان دانش داشت، و کسی را داناتر از او به آنچه در روزگاران پیشین تا زمان و عصر خودش رخ داده بود، ندیدم. مأمون او را با پرسش دربارهٔ هر چیزی میآزمود و او پاسخ میداد. تمام سخن و پاسخ و مَثَلآوردنش برگرفته از قرآن بود. او قرآن را هر سه روز یکبار ختم میکرد و میفرمود: «اگر میخواستم آن را در کمتر از سه روز ختم کنم، میتوانستم، ولی هیچ آیهای را نمیگذرانم مگر آنکه در آن میاندیشم و در اینکه دربارهٔ چه چیزی و در چه وقتی نازل شده؛ از اینرو هر سه روز یکبار ختم میکنم». (عیون اخبار الرضا، 2/ 180). عمار مسلم، به نمونههایی از اخبار صولی دربارۀ ابعاد شخصیت و زندگی امام رضا (ع) در دوران حضور در دربار مأمون توجه کرده است. گزارشهایی که او برگزیده، نشان از سادهزیستی امام در میان دربار مأمون، توجه امام به دانش، انس امام با قرآن، تمثّل امام به شعر، تواضع امام، و برابری انسانها در نگاه ایشان دارد. عمار در ادامه به تأثر ابراهیم بن العباس صولی -عموی ابوبکر صولی و منبع اصلی گزارشهای او- از امام رضا (ع) توجه میکند:
ابراهیم بن العباس، درباری مأمون، که از اخلاق و دانش امام رضا (ع) شگفتزده شده بود و خود شاعری ماهر بود، هنگامی که امام به عنوان ولیعهد انتخاب شدند، شعر خود با مطلع «أَزَالَتْ عَنَاءَ الْقَلْبِ بَعْدَ التَّجَلُّدِ ... مَصَارِعُ أَوْلَادِ النَّبِيِّ مُحَمَّدِ» را پیشِ روی ایشان خواند. او همچنین اشعاری دربارۀ امام رضا (ع) داشت که بعداً در هنگامی که در دربار متوکل مشغول بود، بعضی از دوستانش از او باجگیری میکردند تا آن اشعار را به متوکل نشان ندهند. ⏪عمار مسلم، در این مقاله افزون به توجه به بخشهای مهم کتاب ابوبکر صولی، هویت راوی این کتاب را شناسایی کرده است. او همچنین زمان حدودی انتشار این کتاب توسط صولی را حدس زده و ارتباطی احتمالی میان گزارشی از ابن ندیم دربارۀ صولی و کتاب او دربارۀ امام رضا (ع) برقرار کرده و احتمال داده که این کتاب موجب جنجال برای صولی شده باشد؛ احتمالاً به این دلیل که حاوی مناظرهای از امام رضا (ع) بوده که ایشان در آن، خلافت ابوبکر و عمر را با استدلالهایی رد میکردند. @Al_Meerath
2 309
🔘گزارش عمیر بن اسحاق از نیکوسخنی امام حسن بن علی (ع)
عمیر بن اسحاق یکی از موالی بنیهاشم بوده که با امام حسن (ع) سالها معاشرت داشته و بعداً به بصره رفته است. در گزارشی از نیکوسخنی ایشان گفته است:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: هیچکس نزد من سخن نگفت که وقتی سخن میگفت، بیشتر از حسن بن علی دوست داشته باشم سکوت نکند؛ همچنین هرگز کلمۀ زشتی از حسن بن علی نشنیدم، مگر یک بار که میان حسین بن علی و عمرو پسر عثمان بن عفان دربارۀ زمینی خصومتی بود. حسین پیشنهادی داد که عمرو به آن تن نداد. پس حسن گفت: «در این صورت برای عمرو نزد ما چیزی نیست مگر آنچه بینیاش را به خاک مالد [برخلاف میلش باشد]». عمیر بن اسحاق گفت: این تندترین کلمهای بود که (در تمام عمر) از او شنیدم! (طبقات کبیر، 6/ 368؛ نسب قریش، 24). عمیر بن اسحاق در گزارش دیگری نیز نمونهای از نیکوسخنی و نرمخویی ایشان را بیان میکند:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: مروان (بن حکم) شش سال بر ما امیر بود و هر جمعه بر منبر علی را ناسزا میگفت. سپس عزل شد و سعید بن العاص چند سالی به کار گمارده شد و او علی را دشنام نمیداد. سپس او عزل شد و مروان بازگردانده شد و شروع به ناسزاگویی کرد. پس [به حسن بن علی] گفته شد: ای حسن، آیا نمیشنوی این شخص چه میگوید؟ اما حسن بن علی پاسخی نمیداد. حسن روزهای جمعه میآمد و وارد حجرۀ پیامبر (ص) میشد و در آن مینشست؛ و چون خطبه پایان مییافت، بیرون میآمد و نماز میگزارد، سپس به منزل خود بازمیگشت. عمیر بن اسحاق گفت: مروان به این وضع راضی نشد تا اینکه کسی را با پیامی توهینآمیز به خانۀ حسن فرستاد. عمیر بن اسحاق گفت: ما نزد حسن بن علی بودیم که گفته شد فلانی پشت در است. حسن فرمود: «اجازۀ ورود بده، که به خدا سوگند گمان میکنم شری آورده است». پس به او اجازه داد و او وارد شد و گفت: ای حسن، من از نزد سلطان آمدهام و با پیامی قاطع آمدهام. حسن فرمود: «سخن بگو». آن مرد گفت: مروان فرستاده به علی چنین و چنان فحش و دشنام، و به تو چنین و چنان فحش و دشنام، و... حسن فرمود: «به سوی او بازگرد و به او بگو: به خدا سوگند من با دشنامدادن به تو، چیزی از گفتههایت را پاک نمیکنم، بلکه وعدهگاه من و تو خداوند است؛ پس اگر راستگو هستی، خداوند به تو پاداش دهد و اگر دروغگو هستی، عذاب خداوند شدیدتر است...»... (طبقات کبیر، 6/ 409-410؛ بخشی از این گزارش: العلل احمد، 3/ 176). عمیر بن اسحاق که این دو گزارش را نقل کرده، از اهالی مدینه بود که به بصره رفت و ساکن بصره شد و بصریها مانند ابن عون از او تحمّل حدیث کردند. او تعداد زیادی از صحابه را درک کرده بود (طبقات کبیر، 9/ 219). عمیر راوی گزارشهایی دربارۀ تاریخ پیامبر (ص) و خلفا نیز بود (نمونه: سیر فزاری، 168؛ اموال ابوعبید، 31، 317؛ طبقات کبیر، 3/ 11). عمیر همچنین مولای بنیهاشم بود (تاریخ کبیر بخاری، 7/ 632). او به طور عمومی به بنیعبدالمطلب علاقه داشت و از دلاوری و کرم ایشان میگفت (فضائل الصحابه، 2/ 989). عمیر احتمالاً در میان بنیهاشم مشخصاً ولاء با امام حسن (ع) داشته است (روایتی کهن). عمیر به نقل گزارشهای مربوط به امام حسن (ع) اهتمام داشته: او علاوه بر این دو گزارش، احترام ابوهریره به امام حسن (ع) را نقل میکرد (طبقات کبیر، 6/ 359؛ مسند احمد، 12/ 427؛ 15/ 313) و سخنان امام حسن (ع) پیش از شهادتشان را هم نقل میکرد (روایتی کهن). در تأیید نقلهای عمیر بن اسحاق، در نقلهای دیگری هم از بردباری امام حسن (ع) دربرابر مروان بن حکم گفته شده است:
نقل رزیق بن سوار: «میان حسن بن علی و مروان بحثی بود. مروان به حسن رو کرد و شروع کرد به تندی و حسن سکوت میکرد...» (طبقات کبیر، 6/ 369؛ اشاره به این نقل: مصنف ابن ابیشیبه، 14/ 174؛ تاریخ کبیر بخاری، 4/ 220). نقل جویریة بن اسماء: هنگامی که حسن بن علی درگذشت، جنازهاش را بیرون آوردند؛ پس مروان تابوت او را بر دوش کشید. حسین به او فرمود: «تابوت او را به دوش میکشی؟! به خدا سوگند که تو همواره او را آکنده از خشم و اندوه میساختی!». مروان گفت: من این کار را با کسی میکردم که بردباریاش با کوهها برابری میکرد (طبقات کبیر، 6/ 393؛ مقاتل الطالبیین، 82). البته این نقل با این ابهام مواجه است که در نقلهای متعدد دیگر آمده که مروان در روز تشییع امام حسن (ع) مانع دفن ایشان در کنار پیامبر (ص) شد و آنجا غوغا به پا کرد. نقل ابویحیی: من میان حسن بن علی، حسین، و مروان بن حکم بودم؛ در حالی که حسین و مروان به هم ناسزا میگفتند و حسن، حسین را نهی میکرد. تا اینکه مروان گفت: شما خاندانی ملعون هستید! پس حسن خشمگین شد و فرمود: «وای بر تو! گفتی خاندانی ملعون؟! به خدا سوگند که خداوند پدرت [حکم بن ابیالعاص] را بر زبان پیامبرش لعنت کرد، در حالی که تو در صلب او بودی» (طبقات کبیر، 6/ 411؛ مشابه: تاریخ ابن ابیخیثمه، سفر ثالث، 2/ 70؛ مسند ابویعلی، 9/ 157).@Al_Meerath
2 309
Repost from میراث امامان
نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع)
در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شدهاند. برای ارزیابی ارتباط این نقلها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
@Al_Meerath
2 309
Repost from میراث امامان
◾️روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آنها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کردهاند:
ا) معمر بن راشد... > ابن سیرین > مولی للحسن بن علی: حسن (ع) فرمود: همینک جگرم را دیدم! بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری سختتر از این بار نبود! حسین (ع) گفت: چه کسی سم به تو نوشاند؟ گفت: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ بلکه او را به خدا وامیگذاریم! ب) ابن عون > عمیر بن اسحاق: حسن (ع) فرمود: بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری مانند این بار نبود!... حسین (ع) آمد و نزد سر او نشست و گفت: برادرم! بگو چه کسی به تو سم خورانده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ گفت: آری! فرمود: هیچ نمیگویم، اگر همان باشد که گمان میکنم، خدا سختتر عقوبتش کند! و اگر او نباشد، به خدا به جای من بیگناهی کشته نشود. ج) موسی بن اسماعیل > ابوهلال > قتاده: حسن (ع) به حسین (ع) فرمود: بیش از یک بار سم خورانده شدم و هیچ بار مانند این نبود! جگرم را بیرون میاندازم. گفت: که این کار را با تو کرده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ (به خدا واگذارشان میکنم).نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است. نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است. نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کردهاند. هر سه نقل بخشهای مشترکی با هم دارند: بهدفعات مسمومشدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفیماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا. نقلهای دیگری از واقعۀ مسمومشدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگیها تنها در این سه نقل دیده میشود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است). بر اساس اشتراک محتوایی این نقلها و اشتراک بوم اسناد این نقلها، باید این نقلها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقلها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمیگردند و در بصره از هم برگرفته شدهاند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن میشود که این حکایت دستکم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناختهشده بوده است. در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنانکه ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقلهای معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است. عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره میرود و در آنجا بصریها -به ویژه ابن عون- از او روایت میکنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدیها زیاد شناختهشده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را مینوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317). عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ میدهد. بر این پایه، این حدیث را میتوان یکی از نقلهای کهنی دانست که یکی از موالی بنیهاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت میکند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی میدهد. نگر: نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) @Al_Meerath
2 309
🔘شبیهترین شخص به پیامبر (ص)
در روایات کهن اسلامی به شباهت نوادۀ بزرگ پیامبر (ص)، امام حسن بن علی (ع) به ایشان توجه شده است. در نقل ابواسحاق سبیعی از هانی بن هانی آمده که حسن بن علی (ع) در چهره از حسین بن علی (ع) به پیامبر (ص) شبیهتر بود (مسند طیالسی، 1/ 118).
همچنین در روایت زهری از انس بن مالک آمده که شبیهترینِ آنان (خاندان پیامبر) به پیامبر (ص)، حسن بن علی (ع) بود (مصنف عبدالرزاق، 5/ 71؛ 10/ 462). در نقلی از عبدالله بن زبیر نیز آمده که شبیهترین شخص در خانوادۀ پیامبر (ص) به او و محبوبترین آنان نزد او، حسن بن علی (ع) بود (طبقات کبیر، 6/ 359).
جالب توجه است که این شباهت صرفاً یک شابهت کلی و دور نبوده؛ چراکه برخی صحابه هنگامی که موضوع بحث حسن بن علی (ع) نبوده و میخواستند پیامبر (ص) را وصف کنند، شکل و شمایل حسن بن علی (ع) را ملاک وصف پیامبر (ص) قرار میدادند:
سفیان بن عیینه (197ق) > اسماعیل بن ابیخالد (146ق): همراه با ابوجُحَیفه (از صغار صحابه که در کودکی پیامبر ص را دید) به سوی نماز جمعه پیاده میرفتم. به او گفتم: (در کودکی) پیامبر خدا (ص) را دیدی؟ گفت: آری! حسن بن علی شبیهِ او بود (مسند حمیدی، 2/ 139؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 357؛ فضائل الصحابه، 2/ 766).
عاصم بن کلیب (137ق) از پدرش روایت کرده که او از ابوهریره شنید که میگفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «هرکس مرا در خواب ببیند، به راستی که مرا دیده است؛ زیرا شیطان نمیتواند خود را به شکل من درآورد». پدرم گفت: من این سخن را برای ابن عباس بازگو کردم و گفتم: من او را در خواب دیدهام؛ ابن عباس گفت: «آیا حسن بن علی را به یاد آوردی؟». گفتم: آری به خدا سوگند، و راه رفتن کسی که دیدم دقیقاً مانند خودِ حسن بود؛ پس ابنعباس گفت: «حسن به پیامبر شبیه بود» (مسند ابن راهویه، 1/ 287؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 358؛ مسند احمد، 14/ 200). @Al_Meerath
2 309
◾️تسلیت به دختر پیامبر خدا (ص)
پس از درگذشت پیامبر (ص)، بسیاری از مسلمانان مرثیههایی در سوگ ایشان سرودند. در این میان، در کتاب طبقات کبیر ابن سعد (۲۳۰ق) مرثیههایی از بانوانی از بنیهاشم و قریش نقل شده که در آن به دختر پیامبر (ص) تسلیت گفته شده است.
▪️اَرویٰ بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
أَفَاطِمُ صَلَّى اللهُ، رَبُّ مُحَمَّدٍ ... عَلَى جَدَثٍ أَمْسَى بِيَثْرِبَ ثَاوِيَا أَبَا حَسَنٍ فَارَقْتَهُ وَتَرَكْتَهُ ... فَبَكِّ بِحُزْنٍ آخِرَ الدَّهْرِ شَاجِيَاای فاطمه! درودِ خداوند —پروردگار محمد— بر آن تربتی باد که در یثرب (مدینه) جای گرفته است. [و تو] ای ابوالحسن (علی)! از او (پیامبر) جدا شدی و او را رها کردی؛ پس تا پایان روزگار، با اندوهی جانسوز [در سوگش] ناله و زاری کن! ▪️صفیّه بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
أَفَاطِمُ بَكِّي وَلَا تَسْأَمِي ... بِصُبْحِكِ، مَا طَلَعَ الْكَوْكَبُ هُوَ الْمَرْءُ يُبْكَى، وَحَقَّ الْبُكَاءُ ... هُوَ الْمَاجِدُ السَّيِّدُ الطَّيِّبُای فاطمه! [بر پدر] گریه کن و هر بامداد تا زمانی که ستارهای میتابد، خسته و ملول مشو! بر چون او انسانی باید گریست و سزاوارِ گریستن است؛ چرا که او بزرگوار، سرور و پاکیزهخوی بود. ▪️هند بنت اَثاثه (شاعرهای قرشی):
أَشَابَ ذُؤَابَتِي وَأَذَلَّ رُكْنِي ... بُكَاؤُكِ، فَاطِمُ، الْمَيْتَ الْفَقِيدَا أَفَاطِمُ! فَاصْبِرِي فَلَقَدْ أَصَابَتْ ... رَزِيَّتُكِ التَّهَائِمَ وَالنُّجُودَاای فاطمه! گریستنِ تو بر آن درگذشتهٔ ازدسترفته، گیسوان مرا سپید ساخت و ستون وجودم را خرد کرد. ای فاطمه! شکیبایی ورز؛ چرا که داغ و مصیبتِ تو دشتها و کوهسارها را فراگرفته است. ▪️هند بنت اثاثه (قطعهای دیگر):
أَفَاطِمُ! إِنَّهُ قَدْ هَدَّ رُكْنِي ... وَقَدْ عَظُمَتْ مُصِيبَةُ مَنْ رُزِيتُ إِلَى رَبِّ الْبَرِيَّةِ ذَاكِ نَشْكُو ... فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا أُتِيتُای فاطمه! همانا این مصیبت ستونِ وجود مرا در هم شکست، و داغِ آنکس که عزادارِ او شدم بس بزرگ است این غم را به پروردگار جهانیان شکایت میبریم، که خدا بر آنچه بر من گذشته آگاه است. 📓 ابنسعد، الطبقات الكبير، ۲/ ۲۸۳، ۲۸۴، ۲۸۷. @Al_Meerath
2 309
+3
🟠خطبۀ پیامبر (ص) به روایت امام جعفر صادق (ع)
یکی از روایات مشهور امام صادق (ع) در منابع اسلامی، نقل ایشان از خطبهخواندن پیامبر (ص) است. این نقل که از امام صادق (ع) از امام باقر (ع) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده، بعد از حدیث حج، یکی از پرسندترین احادیث منقول از ایشان است.
این حدیث دستکم 10 راوی مباشر از امام صادق (ع) دارد و محدّثان مدینه، بصره، کوفه، و مکه در روایت آن مشارکت دارند. 7 نفر از راویان مباشر، حلق مشترک فرعی هم هستند (3 حلقۀ مشترک مدنی، 2 بصری، 1 کوفی، و 1 مکی). این حدیث بدون اسناد به جابر در روایات امامیه هم ثبت شده است (نمونه: امالی مفید، 187). متن حدیث در یکی از تحریرهایش چنین است:
جعفر بن محمد از پدرش از جابر گفت: پیامبر خدا (ص) در خطبهاش میگفت...: «هرکه را خدا هدایت کند، گمراهکنندهای برای او نیست، و هرکه را خدا گمراه سازد، هدایتکنندهای برای او نخواهد بود. همانا بهترین سخن، کتاب خداست و بهترین سِیرَت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، نوپدیدهاست...». سپس میگفت: «من و قیامت همچون این دو [انگشت میانی و اشاره] مبعوث شدیم». و هرگاه پیامبر (ص) از قیامت یاد میکرد، گونههایش سرخ میشد، صدایش اوج میگرفت و خشمش شدید میشد؛ گویی بیمدهنده و هشداردهندهی لشکری بود [که میگفت:] «صبحگاهان یا شامگاهان به شما حمله میکنند!». سپس گفت: «هر کس مالی بر جای بگذارد، از آنِ وارثان است، و هر کس ضَیاعی (خانوادهای بیسرپرست و درمانده) یا بدهی بر جای بگذارد، بر عهدهی من و به سوی من است، و من (سزاوارتر به) مؤمنان هستم» (سنن نسائی، 3/ 295).قابلتوجه است که 7 راوی از 10راوی این حدیث، از جملۀ راویان حدیث حج از امام صادق (ع) هستند (3 راوی مدنی، 3 بصری، و 1 کوفی). بنابراین میتوان حدس زد که امام صادق (ع) این حدیث را در کنار حدیث جابر املاء میکردند:
راویان حدیث خطبۀ پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، محمد بن جعفر، مصعب بن سلام، یحیی بن سلیم. راویان حدیث حج پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، مالک بن انس، ابراهیم بن محمد، ابن جریج، حاتم بن اسماعیل، ابن ابیسبره، سفیان بن عیینه، اسماعیل بن جعفر، عبدالعزیز بن ابیحازم، حفص بن غیاث، محمد بن میمون، یحیی بن سعید انصاری، محمد بن علی جعفی، عبدالعزیز بن عمران، زید بن حسن، و یزید بن هاد.🟠اقتباس از خطبۀ پیامبر (ص) توسط عبدالله بن مسعود بخشی از خطبۀ پیامبر (ص) در این حدیث که به مرجعیت قرآن و سیرۀ نبوی اشاره دارد، در میان سخنان عبدالله بن مسعود -صحابی مهم ساکن کوفه- نیز مکرَّر به کار رفته است. او این کلمات را علیه بدعتهای عثمان بن عفان میگفته که به نظر باید اقتباسشده از خطبۀ پیامبر (ص) باشد:
ابن مسعود هر غروبِ پنجشنبه میگفت: «... راستترین گفتار، گفتار خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، امور نوپدید است، و همانا هر نوپدیدی بدعت است، و هر بدعتی گمراهی است» (البدع، 57). ابن مسعود هنگامی که کلیدهای بیتالمال را به سوی ولید بن عقبه انداخت، گفت: «هر کس [احکام و سنّتها را] تغییر دهد، خداوند [حال و نعمتش را] بر او تغییر خواهد داد؛ و من رفیق شما (عثمان) را نمیبینم مگر اینکه دست به تغییر و تبدیل زده است...». ابن مسعود همواره سخنانی میگفت که هرگز آن را رها نمیکرد: «همانا راستترین گفتار، کتاب خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است...» (أنساب الأشراف، 6/ 146).🟠مسئولیتپذیری دولت نبوی دربرابر بدهکاران و بیسرپرستان فراز پایانی حدیث مسئولیت بدهیهای برجامانده و سرپرستی عائلههای بیسرپرست را بر عهدهی پیامبر (ص) میداند. این فراز علاوه بر متون امامیه به روایت صادقین (ع) (تهذیب، 6/ 211؛ فقیه 4/ 351)، از ابوهریره (مسند احمد، 13/ 250) و جابر بن عبدالله (اموال ابن زنجویه، 2/ 493) نیز نقل شده است. جالب است که در حدیث امام صادق (ع) این فراز در کنار تعبیر «أنا أولی بالمؤمنین» آمده که یادآورد آیۀ {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} (الأحزاب: 6) است. این همنشینی نشان میدهد که از شؤون ولایت پیامبر (ص) در این آیه، رسیدگی به وضعیت مالی مؤمنان است. جالب است مقاتل بن سلیمان هم سخن پیامبر (ص) دربارۀ عهدهداری دیون را ناظر به همین آیه دانسته است (3/ 474). 📎در تصاویر اسناد و متون حدیث امام صادق (ع) آمده. رنگهای آبی، سبز، صورتی، و زرد به ترتیب مربوط به شهرهای مدینه، بصره، کوفه، و مکه است. مشاهده میشود که راویان این چهار شهر در نقل این حدیث مشارکت کردهاند و بیشترین مشارکت از آن راویان مدنی و بصری است. @Al_Meerath
2 309
+3
🛑زیست اخلاقی زینالعابدین (ع) در تعامل با مرکَب
مسیر مدینه به مکه بیش از ۴۰۰ کیلومتر است و با سیر معتدل شتر به ۱۰ تا ۱۲ روز زمان نیاز دارد. در این راه بارها پیش میآید که حیوان حرکت نکند، کندی کند یا منحرف شود. در این شرایط، سوارکار ناگزیر از بهکارگیری عصا یا تازیانهای کوچک است.
با این حال، نقلهای کهن و متعددی در منابع عامه و شیعه موجود است که گزارش میدهد امام علی بن الحسین (ع)، سالها با شتر خویش به حج میرفت و هیچگاه ضربهای به شتر نمیزد:
... هشام بن عروة (۱۴۶ق): علی بن حسین با مرکب خود به سوی مکه میرفت و بازمیگشت، در حالی که به آن ضربهای نمیزد... (الطبقات، ۷/ ۲۱۴). ... عبدالله بن سنان > جعفر بن محمد (ع): علی بن الحسین ده بار با یک شتر به حج رفت و حتی یک بار هم تازیانهای به آن نزد؛ در یکی از سالها، آن شتر بر زمین نشست، اما باز هم تازیانهای به او نزد (المحاسن، ۲/ ۳۶۱). ... عثمان بن صفوان: ... به ما خبر رسیده که علی بن الحسین هجده یا نوزده حج بر روی آن شتر رفت و هیچگاه با عصا به او ضربهای نزد (الفاضل، ۱۰۵). ... زرارة بن اعین > ابوجعفر باقر (ع): علی بن حسین شتری داشت که بیستودو مرتبه بر روی آن به حج رفت و هیچگاه به آن ضربهای نزد... (بصائر، ۱/ ۳۵۳؛ الاختصاص، ۳۰۰؛ الکافی، ۱/ ۴۶۷). ... حفص بن بختری > ... > ابوجعفر باقر (ع): ... پدرم بر آن شتر به حج و عمره میرفت و هیچگاه به او ضربهای نزده بود (بصائر، ۱/ ۳۵۳؛ الاختصاص، ۳۰۱؛ الکافی، ۱/ ۴۶۷). ... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع): ... علی بن حسین با آن شتر به مکه میرفت و تازیانه را بر کژاوه میآویخت و تا زمان بازگشت به مدینه، حتی یک بار هم آن را بر حیوان نمیزد (بصائر، ۱/ ۴۸۳؛ الکافی، ۱/ ۴۶۸). ... ابراهیم بن علی > پدرش: با علی بن الحسین به حج رفتم، در حالی که او بر شتری سوار بود. پس شتر کندی کرد. علی بن الحسین چوبدستی را بالا برد و با آن [تنها] به شتر اشاره کرد [ولی نزد] و فرمود: «اگر ترس از قصاص [در روز قیامت] نبود، این کار را میکردم» (شرح الأخبار، ۳/ ۲۷۳؛ الإرشاد، ۲/ ۱۴۴). ... عبدالله بن محمد بن عقیل (۱۴۲ق): علی بن حسین در عصرگاهِ عرفه و بامدادِ جمع (مزدلفه)، هنگامی که کوچ میکرد، [بر مرکب] با آرامش و وقار حرکت میکرد و میفرمود: «ابنزبیر که [برای شتاب در رسیدن] مرکبش را با دست و پایش زد، خطاکار بود» (الطبقات، ۷/ ۲۱۷).جالب است که در یکی از این گزارشها آمده علی بن الحسین (ع) در شبی که از دنیا رفت نیز نسبت به آن شتر بیتفاوت نبود و دربارهاش وصیت کرد:
... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع):... دربارهٔ شترش وصیت کرد که برایش آغلی بسازند و علوفهای برایش آماده کنند، پس حیوان را در آن قرار دادند...در روایت احمد برقی نیز نقل شده که امام وصیت کرد که آن شتر پس از مرگش دفن شود تا خوراک درّندگان نشود (المحاسن، ۲/ ۶۳۵؛ ثواب، ۵۰). این مهربانی یکطرفه نبود؛ آن حیوان نیز نسبت به صاحبی که سالها با او مدارا کرده بود، وابستگی عاطفی داشت. در تعدادی از روایات پیشگفته آمده که پس از درگذشت علی بن الحسین (ع)، شتر خود را به مزار ایشان رساند و بیتابی کرد:
... عثمان بن صفوان: همراه با پیکر علی بن الحسین بیرون آمدیم. شترِ او نیز به دنبال ما آمد و افسارش بر روی زمین کشیده میشد. چون بر پیکرش نماز گزاردیم و او را به خاک سپردیم، شتر پیش آمد؛ در حالی که ناله میکرد و قصدِ رسیدن به قبر او را داشت. پس راه را برایش باز کردیم؛ حیوان آمد تا اینکه بر روی قبر زانو زد، سینهٔ خود را بر خاک میسایید و ناله سر میداد. به خدا سوگند، هیچکس در آنجا نماند مگر آنکه اشک ریخت... ... زرارة بن اعین > ابوجعفر باقر (ع): ... پس از درگذشت پدرم، آن شتر آمد؛ ما اصلاً متوجه آمدنش نشدیم تا اینکه یکی از خادمان آمد و گفت: شتر خود را به قبر رسانده، آنجا زانو زده، و ناله و فریاد سرمیدهد! پس من گفتم: پیش از آنکه مردم متوجه شوند، آن را نزد من بیاورید. آن شتر هرگز قبلاً آن قبر را ندیده بود!. ... حفص بن بختری > ... > ابوجعفر باقر (ع): چون پدرم علی بن الحسین از دنیا رفت، شتر او از چراگاه آمد تا اینکه گردنش را بر قبر زد و خود را روی آن به خاک مالید. پس من دستور دادم تا او را به چراگاهش بازگرداندند... ... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع): ... طولی نکشید که شتر بیرون آمد تا اینکه خود را به قبر رساند؛ گردنش را بر زمین نهاد و اشک از چشمانش جاری شد. پس نزد محمد بن علی آمدند و به او گفتند: «این شتر بیرون آمده است!» او نزد شتر آمد و فرمود: «آرام باش، اکنون برخیز»، اما شتر برنخاست.🔍 در نمودارها میبینیم که تمامی راویان نخستین (که با رنگ آبی تعیین شدهاند)، اهالی مدینه -همشهریهای امام- بودهاند و پس از آن، این اخبار به کوفه (با رنگ صورتی) و بصره (با رنگ سبز) منتقل شده است. @Al_Meerath
2 309
💠معرفی کانال ارزشمند «اوراقِ ناتمام»
کانال «اوراق ناتمام» یکی از کانال پژوهشی در حوزهٔ مطالعات تاریخی قرآن است که در فضای تلگرام به زبان فارسی فعالیت میکند.
👤 مطالب این کانال به قلم محمدرضا نعمتی، فارغالتحصیل ارشد علومقرآنوحدیث، است که یکی از همکاران پروژهٔ بزرگ Corpus Coranicum (معرفی این پروژه)، برندهٔ دومین جایزهٔ انعکاس، و از سخنرانان مدرسهٔ مدار ۳ بوده است.
نقطهٔ تمرکز این کانال، مصاحف قرآنی کهن و قرائات قرآنی است. محمدرضا نعمتی در این کانال هم معرفیهای علمی از مصاحف کهن ارائه میکند هم مقالات و آثار مهم نویسندگان صاحبنظر یا رشتهتوییتهای مهمشان را در کانال به اشتراک میگذارد.
🗂 عناوین برخی از پستهای مهم این کانال را در ادامه میبینیم:
🔵گونهشناسی مصاحف کهن قرآنی از منظر ساختار ظاهری و خطشناسی
🔵چگونه میتوان با بررسی یک نسخه خطی از قرآن، خاستگاه جغرافیایی آن را شناسایی کرد؟
🔵چه میزان از متن قرآن در نسخههای خطی قرن اول هجری وجود دارد؟
🔵مهمترین مصاحف متقدم قرآن + متن کامل (یا راهنمای جامع)
@Al_Meerath
2 309
+2
💎 شعر فرزدق در مدح زینالعابدین (ع)
👤 ناتانیل ای. میلر (دانشگاه شیکاگو)
ناتانیل میلر، فارغالتحصیل رشتهٔ زبانها و تمدنهای خاور نزدیک و متخصص اشعار کلاسیک عربی، در مقالهاش به نام «اشعار سیاسی فرزدق: ترجمهٔ ۴ شعر» که برای درس فِرِد دانِر ارائه کرده، به بررسی چهار شعر سیاسی منقول از فرزدق پرداخته است.
چهارمین شعری که میلر به آن میپردازد، میمیّهٔ فرزدق در مدح زینالعابدین (ع) است (متن شعر به تصحیح یوزف هِل در تصاویر آمده است). بحث میلر هرچند برای ارزیابی این شعر کافی نیست، میتواند گام جدیدی برای بررسی مجدد این شعر باشد. ترجمۀ بحث او دربارۀ این شعر را با کمی تلخیص و ویرایش در اینجا میآوریم:
"ورژنهای متعددی از داستانِ مربوط به ستایش فرزدق (د. حدود ۱۱۰) از علی زینالعابدین در طول زیارت مکه وجود دارد که در آن هشام بن عبدالملک (د. ۱۲۵) میپرسد او کیست. انتساب اغلب ابیات این شعر به فرزدق غیرموثق است.
بر اساس کتاب الأغانی، این رویداد زمانی رخ داد که فرزدق حدود هفتاد سال داشت و هشام پرسید: «این مرد جوان [شاب] کیست که ویژگیهای چهرهاش مانند آینۀ چینی میدرخشد که دوشیزگان قبیله برای دیدن رنگ پوست خود در آن نگاه میکنند؟». فرزدق سپس شعر را در ستایش علی بن الحسین میخواند.
جدای از اشاره عجیب به یک آینۀ چینی، مشکل اینجاست که اگر فرزدق هفتاد ساله بود، با توجه تولدش در حدود سال ۱۹، واقعه باید در حدود سال ۸۹ رخ داده باشد؛ زمانی که علی بن الحسین حدود پنجاه سال داشت و قطعاً واژۀ «شاب» (جوان) بر او اطلاق نمیشد.
با این حال، گزارش دیگری که در الأغانی نقل شده، هشام در زمان حیات عبدالملک (پیش از ۸۶) که خود نوجوانی بیش نبود، هنگام دیدنِ راه گشودنِ مردم برای امام پرسید: «این کیست؟». در این روایت، هشام فرزدق را میان مکه و مدینه زندانی و پس از سرزنشِ فرزدق در شعری دیگر، آزادش میکند.
صرفاً این آمده که هشام در زمان حیات عبدالملک (بنابراین، قبل از ۸۶، که هشام در آن زمان بیش از چهارده سال نداشت)، او را در حج دید، و وقتی دید مردم برای علی راه باز میکنند، به سادگی پرسید: «این کیست؟»...
بر اساس یک گزارش شیعی متأخر، هشام به دلیل انبوه مردم نتوانست به گوشۀ کعبه برسد، و وقتی به مردی ناشناس اجازه عبور داده شد، پرسید: «این کیست که مردم برایش راه باز میکنند، وقتی برای من، امیرالمؤمنین، راه باز نمیکنند؟». مشکل در اینجا این است که هشام در سال ۱۰۶ خلیفه شد، یعنی حداقل ده سال پس از درگذشت علی بن الحسین.
با این وجود، صرف اینکه اخبارِ مرتبط با یک شعر غیرموثق هستند، معمولاً بدین معنی نیست که خود متن نیز جعلی است.
البته در مورد شعر، متن نیز مخدوش به نظر میرسد. یوزف هِل، ویراستارِ آثار فرزدق، پس از بررسی نسخههای مختلفِ در دسترسش در مقالۀ «قصیدۀ ستایشآمیز فرزدق...»، تنها سه بیت را بین آنها مشترک مییابد... به نظر میرسد بیتهای اضافی در نسخههای خطی متأخرتر اضافه میشوند، که نشاندهندۀ افزودههای بعدی است. بنابراین متن اصلی [ابیاتی که به نظر هل و میلر حتماً اصیلاند] اینگونه خواهد بود:
[هذا الذي تَعرفُ البَطحاءُ وَطئتَهُ] این کسی است که درهٔ مکه گامهایش را میشناسد، [والبَیتُ یَعرِفُهُ والحِلُّ والحَرَمُ] و خانه [خدا] او را میشناسد؛ و تمام حریمهای مقدس و نامقدس. [إذا رأتْهُ قُرَیشٌ قَالَ قَائِلُهَا] اگر قریش او را ببیند، کسی از میان آنها میگوید: [إلی مکارمِ هذا ینتهي الکَرَمُ] این جوهرۀ نجابتی است که تمام اعمال نجیبانه به آن ختم میشود! [یَکَادُ یمسکهُ عرفانَ راحتِهِ] به دلیل شناختِ دست او، تقریباً میخواهد او را بگیرد [رکنُ الحطیمِ علیه حینَ یَستَلِمُ] جانبِ کعبه وقتی برای لمس آن میآید.... داستان هشام و زینالعابدین میتواند در یک قالب ادبی رایج در متون تاریخنگاری (تقابل علویان و امویان) جای بگیرد، یا میتواند بازتاب یک موقعیت تاریخی واقعی باشد که در آن حج و حفاظت از حریمهای مقدس در واقع برای ابراز نظر کردن، تسویۀ حسابهای کلامی، و دسترسی پیدا کردن به خلفایی که در غیر این شرایط غیرقابلدسترس بودند، استفاده میشد. این سؤالات نیاز به بررسی بیشتر دارند، اما ممکن است ارزشمند باشند." 🔖Nathaniel A Miller, "Farazdaq's Political Poems: 4 translations" (2012), pp. 18-21. 🖼 در تصاویر، شعر فرزدق به تصحیح یوزف هِل را میبینید. هل با تحلیل ادبی متن شعر و بررسی منابع، آن را به چهار بخش تقسیم میکند: او بخش اول را مطمئناً از فرزدق و بخش دوم و سوم را احتمالاً از غیر فرزدق اما همچنان محتملاً از دورهٔ اموی میداند. همچنین بخش چهارم را مطمئناً از دورهای متأخر میداند. ⬇️ فایل مقالهٔ یوزِف هِل و ترجمهٔ مقالهٔ او 🎵 میمیّهٔ فرزدق با صدای مشاری راشد العفاسی 📎 مقالهٔ آذرتاش آذرنوش در تردید و مقالهٔ منصور پهلوان در تأیید اصالت میمیهٔ فرزدق @Al_Meerath
2 309
ارزیابی اعتبار کتاب مزار عبدالله اصم
👤 امیرحسن خوروش
آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۱۷، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵، ص۱۶۷-۲۰۱
عبدالله بن عبدالرحمن اصم (د. حدود ۲۲۰ق) از راویان متقدم حدیث شیعه در بصره است که کتاب حدیثی مستقلی در خصوص زیارت امام حسین (ع) داشته است. ابنقولویه قمی (د. ۳۶۸ق) مؤلف کتاب معروف کامل الزیارات، تعدادی از روایات کتابش را از این اثر اصم برگرفته است.
✔️ محتوای روایات این کتاب از قدیم مورد تردید نقّادان بوده است. احمد بن حسین غضائری، رجالی نقّاد معروف بغداد، محتوای کتاب را دالّ بر «خباثت عظیم» و «مذهب متهافت» نویسنده میداند. نجاشی، رجالی بزرگ بغداد، نیز از کسی که کتاب را دیده نقل میکند که تمام این کتاب «تخلیط» است.
در دوران معاصر نیز دانشورانی چون آقایان سید علی سیستانی، سید احمد مددی، و سید محمدجواد شبیری زنجانی از وجود داستانپردازی یا حدیثسازی در روایات این کتاب گفتهاند.
از سوی دیگر برخی از عالمان نیز از وثاقت تمام راویان کامل الزیارات دفاع میکنند و برخی به طور مشخص بر وثاقت اصم تأکید میکنند (نمونه: نقد دیدگاهآیت الله سیستانی در حوزۀ اعتبار و اعتباربخشی کامل الزیارات؛ بررسی اصالت روایات عبد الله بن عبدالرحمن الاصم در تراث امامیه).
🔖در این پژوهش، تلاش شده بدون در نظرگرفتن قضاوتهای رجالیان دربارۀ کامل الزیارات و اصم، به صورت موردی و عینیتری شیوۀ روایتگری اصم در کتاب مزارش مورد بررسی قرار گیرد:
در بخش اول این پژوهش، روایات مزار اصم در منابع دردست مانند کامل الزیارات شناسایی شده و توضیح داده شده که چرا انتساب مجموعۀ این احادیث به او درست است و مجموعۀ احادیث مزار -بر خلاف نظر برخی- واقعاً به صورت دستنخورده از کتاب او باقی مانده است.
در این بخش همچنین گفته شده که احادیثی که از مزار عبدالله اصم باقی مانده، ۲۶ حدیث است که اکثراً متنهایی طولانی دارند و اصم آنها را از راویان مختلفی نقل میکند؛ با این حال، جز ۳ حدیث، دیگر احادیث را هیچکس غیر از اصم از آن راویان نقل نکرده است.
⬅️ در بخش دوم مقاله که مهمترین بخش آن است، روایات مزار اصم تفصیلاً بررسی شده است. در این بخش ۱۴ مجموعه از کلیشهها یا عبارات تکراری اصم شناسایی شده که او در متون مختلفی که به راویان مختلف نسبت میدهد از آنها استفاده کرده است.
این بخش نشان میدهد که در واقع روایات بلند اصم از مشایخ متعددِ ادعاییاش، چیزی نیستند جز ملغمهای از مجموعه درونمایههای کلیشهوار و تکراری عبدالله اصم.
⬅️در واقع شناسایی سبک متنی اصم و مشاهدۀ تکرار کلیشههایش در روایاتش کارکردی دو طرفه دارد: از طرفی نشان میدهد که انتساب این مجموعه احادیث به او درست است، و از طرف دیگر نشان میدهد که انتساب این مجموعه احادیث به مشایخِ متعدد اصم نادرست است و پرداخت و برساخت شخص اصم است.
سپس روایات اصم از مشایخ مختلفش با هم مقایسه میشود تا معلوم شود که ادبیات و سبک پردازش شخص اصم در این متون حضور دارد یا نه.
📝 در بخش سوم، جداگانه سه روایت از مزار اصم که ظاهراً سند مستقل داشته، مورد کنکاش قرار میگیرد. از جهت سندی مشخص میشود که هیچکدام از اسناد نمیتواند متصل و واقعاً مستقل از اصم باشد و باید انتحال و سرقتشده از او باشد.
از جهت متنی هم با استفاده از بحث جامع بخش دوم، این سه حدیث بررسی شده و معلوم شده که این سه حدیث، آکنده از کلیشهها و عبارات تکراری اصم است و بنابراین این سه حدیث هم باید پردازش شخص اصم باشد.
🔗 افزون بر این، در بخش سوم، ضمن بحث سندی از طرق ظاهراً مستقل از اصم، ایدهٔ استاد سید محمدجواد شبیری دربارهٔ استفادهٔ صدوق در باب «ثواب زیارة الحسین علیه السلام» ثواب الأعمال از کامل الزیارت ابن قولویه نیز پیگیری شده و شواهدی به نفع درستی آن آمده است.
@Al_Meerath
2 309
◾️مرثیهٔ سلیمان بن قتّه (د. ۱۲۶ق) برای شهدای کربلا
مَرَرْتُ على أبياتِ آلِ مُحَمَّدٍ … فلم أَرَهَا أمثالَها یَومَ حَلَّتِ
بر خانههای آل محمد (ص) گذر کردم، اما آنها را آنگونه که در روزگارِ اقامت و حضورِ خودِ آنها بود، نیافتم.
فلا يُبْعِدِ اللهُ الدِیارَ وأهلَها … وإن أصبَحتْ منهم بِرَغْمِي تَخَلَّتِ
خداوند این دیار و اهلش را از رحمت خود دور مگرداند؛ هرچند که امروز این خانهها بر خلاف میل و رغبت من، از حضور آنها خالی شده است.
وكانوا لَنَا غَنْماً فَعَادُوا رَزِيَّةً … لقد عَظُمَتْ تلك الرَّزَايَا وجَلَّتِ
آنان برای ما مایه غنیمت و برکت بودند، اما به مصیبتی بزرگ تبدیل شدند؛ راستي که آن مصیبتها چقدر بزرگ و سنگین است!
وإنَّ قتيلَ الطَّفِّ مِن آلِ هاشمٍ … أَذَلَّ رِقابًا مِن قُرَيشٍ فَذَلَّتِ
و همانا آن کشتهٔ سرزمین طَف از خاندان هاشم، [با ریخته شدن خونش] گردنهای قریشیان را خوار و بیمقدار ساخت [پس از آن، دیگران نیز خوار و بیمقدار شدند و ابهت و حرمت خون قریش فرو ریخت و راه برای قتل و قمع بعدیِ آنها باز شد].
إذا افْتَقَرَتْ قيسٌ جَبَرْنا فَقِيرَها … وتَقْتُلُنا قيسٌ إذا النَّعْلُ زَلَّتِ
هرگاه قبیلهٔ «قِیس» به فقر میافتاد، ما تهیدستشان را بینیاز میکردیم، اما قیس با اولین لغزش روزگار و بهدست آوردن فرصت، به کشتن ما برمیخیزد!
وعندَ غَنِيٍّ قطرةٌ من دمائِنا … سَنَجزِيهم يومًا بها حيثُ حَلَّتِ
و نزد قبیلهٔ «غَنِیّ»، قطرهای از خون ما است؛ سرانجام روزی آنان را در هر کجا که باشند، به سزای این کار خواهیم رساند.
ألم تَرَ أَنَّ الأرضَ أَضحَتْ مَرِيضةً … لِفَقْدِ حُسينٍ والبلادُ اقْشَعَرَّتِ
آیا ندیدی که زمین به خاطرِ از دست رفتنِ حسین بیمار و رنجور گشت، و سرزمینها بر خود لرزیدند؟
منظور از خونی که قبیلهٔ غنی از بنیهاشم ریختند، یکی از شهدای کربلاست که به دست عبدالله بن عقبه از قبیلهٔ غنی به شهادت رسید (جمهرة النسب، ۴۶۹؛ أنساب الأشراف، ۱۳/ ۲۵۶). همچنین تعدادی از جنایتکاران کربلا از قبیلهٔ قیس یا همپیمان با آن قبیله بودند و از این رو شاعر به آن اشاره میکند.
این شعر -در کنار اشعار کمیت اسدی (۱۲۶ق)- از جمله مراثی کربلاست که به دورهٔ اموی باز میگردد. از جمله شواهد قدمت شعر، درگیرشدن شاعر با قبایل فعال در کربلا و تهدید آنها به انتقام قبیلهای است. ابیاتی از این شعر، به شاعر متقدمتر، ابودهبل جمحی (۶۳ق) نیز منسوب شده است.
این شعر احتمالاً بیش از دیگر مراثی امام حسین (ع) مورد توجه مورخان متقدم بوده است؛ تا جایی که هیثم بن عدی (۲۰۷ق)، ابن سعد (۲۳۰ق)، مصعب زبیری (۲۳۶ق)، زبیر بن بکار (۲۵۶ق)، ابوالفضل ریاشی (۲۵۷ق)، بلاذری (۲۷۹ق)، ابوالعباس مبرد (۲۸۵ق)، و ابوالفرج اصفهانی (۳۵۶ق) این شعر را به زیادت و نقصان و تقدیم و تأخیر ابیات و اختلاف در کلمات روایت کردهاند.
جالب توجه است که در نقل ابن سعد آمده که عبدالله محض با شنیدن این شعر به شاعر اعتراض میکند که چرا به جای «أذل رقابا من قریش فذلت» نگفته: «أذل رقاب المسلمين فذلت»؟ بدین معنی که قتل امام حسین (ع) صرفاً به ذلت قریش منجر نشد بلکه تمام مسلمانان را ذلیل کرد.
📚 الطبقات الکبیر، ۱/ ۵۱۰؛ نسب قریش، ۴۱؛ أنساب الأشراف، ۳/ ۴۲۰، به نقل از هیثم بن عدی؛ الکامل للمبرد، ۱/ ۱۸۰؛ التعازي للمبرد، ۱۰۹، به نقل از ریاشی؛ مقاتل الطالبیین، ۱۲۱؛ تاریخ دمشق، ۱۴/ ۲۵۹، به نقل از زبیر بن بکار.
@Al_Meerath
2 309
نکتۀ جالب دیگر اینکه سفیان تنها از طریق لبطة بن فرزدق به این متن دسترسی نداشته، بلکه او از طریق یک راوی شیعی به نام علاء بن ابیالعباس هم از امام باقر (ع) که ایشان فرمود:
هنگامی که حسین خروج کرد، عبدالله بن عمرو دربارهاش گفت: سلاح در او کارگر نخواهد شد (الطبقات الکبیر، 6/ 430).◾️نقلهای مستقل از سفیان نقلی دیگری ابن سعد از همین دیدار فرزدق ارائه میکند که در آن اگرچه جزئیات نقل سفیان نیامده، اشارۀ کلی به پیروزی دنیوی قیام امام حسین (ع) شده است:
... مروان اصفر > فرزدق: با عبدالله بن عمرو ملاقات کردم و به او گفتم: «این مرد [حسین] خروج (قیام) کرده است، نظر تو چیست؟» گفت: «نظرم این است که با او همراه شوی؛ چرا که اگر دنیا را بخواهی به آن میرسی و اگر آخرت را بخواهی نیز به آن دست مییاب». [فرزدق] گفت: پس به سوی او حرکت کردم. اما هنگامی که در میانۀ راه بودم، خبر کشته شدن او به من رسید. بنابراین نزد عبدالله بن عمرو بازگشتم و گفتم: «آنچه به من گفتی چه شد؟» گفت: «این تنها نظری بود که داشتم [مبتنی بر متن مقدسی نبود]».نقل دیگری نیز ابنکلبی (د. 204ق) در مقتل الحسین خود که منبع تاریخ طبری است، آورده که در این نقل گزارش لبطة بن فرزدق از غیر طریق سفیان بن عیینه روایت میشود: عوانة بن حکم (د. 158ق) که مقتلنویسان عثمانی بوده، نقل میکند از لبطة بن فرزدق از پدرش که گفت:
... به راه افتادم تا اینکه ناگهان خیمهای برپا شده در حرم (مکه) دیدم که ظاهر زیبایی داشت. به سوی آن رفتم و متوجه شدم متعلق به عبدالله بن عمرو بن عاص است. او از من پرسید و من از دیدارم با حسین بن علی به او خبر دادم. به من گفت: «وای بر تو! چرا از او پیروی نکردی؟ به خدا سوگند او حتماً به حکومت (قدرت) میرسد و سلاح بر او و یارانش کارگر نخواهد بود». به خدا قسم تصمیم گرفتم به او ملحق شوم و سخن او در دلم نشست، اما سپس پیامبران و کشته شدنشان را به یاد آوردم و همین موضوع مرا از پیوستن به آنان بازداشت. پس نزد خانوادهام در عُسفان رفتم. به خدا سوگند نزد آنها بودم که کاروانی که از کوفه آذوقه آورده بود نمایان شد. وقتی خبر رسیدن آنها را شنیدم به دنبالشان رفتم تا اینکه صدایم را به آنها رساندم و پیش از آنکه کاملاً به آنها برسم با عجله فریاد زدم: «هان! چه بر سر حسین بن علی آمد؟». به من پاسخ دادند: «بدان که او کشته شد». پس در حالی که عبدالله بن عمرو بن عاص را لعنت میکردم، بازگشتم. مردم آن زمان درباره این امر (قیام و پیروزی) سخن میگفتند و هر روز و شب منتظر آن بودند. و عبدالله بن عمرو میگفت: «درخت و نخل و کودک هنوز رشد نخواهند کرد که این امر آشکار خواهد شد»... (تاریخ الطبري، 5/ 387).این گزارش مستقل از سفیان، جزئیات خیلی جالبی دارد: از جمله اشاره میکند به اینکه افزون بر عبدالله بن عمرو، دیگر مردمان آن دوره انتظار قیام موفق اهلبیت (ع) را داشتند. همچنین جملهای از عبدالله -احتمالاً خارج از این گفتگو- اضافه میکند که فهم اینکه مقصود او دقیقاً همین پیروزی زودهنگام قیام موعود بوده، کمک میکند. افزون بر سخنی که در این نقل از عبدالله بن عمرو نقل شده، سخنان دیگری نیز از عبدالله نقل شده که میتواند در همین فضا معناده باشد؛ از جمله از عبدالله نقل شده که گفت:
حسین در تقدیر خود شتاب کرد. به خدا سوگند، اگر او را درمییافتم، نمیتوانست خارج شود مگر آنکه بر من چیره میشد [و با زور از من عبور میکرد]. [کار این امت] با بنیهاشم [= پیامبر] آغاز شد و با بنیهاشم [= دولت نهایی موعود] به پایان میرسد؛ پس هرگاه دیدی که یک هاشمی به حکومت رسیده است، بدان که روزگار به سر آمده است» (تاریخ دمشق، 14/ 203؛ بغیة الطلب، 6/ 141).@Al_Meerath
2 309
◾️پیشگویی پسر عمرو عاص از پیروزی قیام حسین بن علی (ع) (در دو فرسته)
از جمله گزارشهای شوکهکننده در منابع تاریخی اسلامی، نقلی است که عبدالله بن عمرو بن عاص حدود یک ماه قبل از عاشورای سال 61ق پیشگویی میکرده که حسین بن علی (ع) در قیام پیروز میشود و سلاح دشمنان در بدن او فرو نخواهد رفت! عبدالله بن عمرو، از صحابۀ جوان پیامبر (ص) بوده که یکی از مراجع فقهی نسلهای بعدی مسلمین شد.
طبق این نقل، عبدالله بن عمرو -احتمالاً مانند بسیاری از مردمان معاصرش- توقع دولت عدل بنیهاشم را داشته و با شنیدن خبر قیام امام حسین (ع) گمان کرده این قیام، همان قیامِ موعود است و شکستناپذیر خواهد بود. در نگاه اول توقعداریم که چنین گزارشهایی در منابع خاص شیعه باشد، ولی میبینیم که این گزارشها در منابع متقدم عامه ثبت شده است:
◾️نقل سفیان بن عیینه
یکی از این گزارشها، نقلی از که سفیان بن عیینه (د. 197ق) -محدث بزرگ مکه و کوفه در قرن دوم- حلقۀمشترک آن است و آن را مستقیماً از پسرِ فرزدق نقل میکند:
حمیدی > سفیان بن عیینه: لبطة بن فرزدق - در حالی که در حال طواف بود و همراه ابن شُبرُمه بود - برایم حدیث کرد و گفت: پدرم مرا خبر داد که گفت:... وارد مکه شدیم. چون در منا بودیم، به همراهم گفتم: بیا پیش عبدالله بن عمرو برویم و از او درباره حسین و خروجش بپرسیم. پس به منزلش در منا رفتیم. ناگاه کودکانی از آنِ او دیدیم، سیاهپوست و خانهزاد که بازی میکردند. گفتیم: پدرتان کجاست؟ گفتند: در خیمه، دارد وضو میگیرد. دیری نپایید که از خیمهاش بیرون آمد. از او درباره حسین پرسیدیم. گفت: بدانید که سلاح در او کارگر نخواهد شد... سپس بیرون رفتیم تا به آبی از آنِ خودمان رسیدیم که تَعشار نام داشت. هر کس از کنارمان میگذشت از او درباره حسین میپرسیدیم، تا اینکه کاروانی از کنارمان گذشت. صدا زدیم: حسین بن علی چه کرد؟ گفتند: کشته شد. گفتم: خدا با عبدالله بن عمرو چنین و چنان کند (الطبقات الکبیر، 6/ 429).عبدالرزاق صنعانی (د. 211ق) نیز همین گزارش را مستقیماً از سفیان بن عیینه نقل کرده (الأمالي في آثار الصحابة، 101) و دیگران آن را با واسطههای مختلف از سفیان آوردهاند (أخبار مکة للفاکهي، 1/ 330؛ المعرفة والتاریخ، 2/ 673). به نظر میرسد جزئیات متن شواهدی است بر اینکه با یک گزارش اصیل و واقعی روبهرو هستیم: در سند سفیان تذکر میدهد که در چه حالی از لبطه پسر فرزدق این داستان را شنیده، در متن هم جزئیات غیر ضروری -مثل حضور دو کودک سیاهپوست خانهزاد، وضوی عبدالله بن عمرو، رسیدن به تعشار- هست که احتمال ساختگینبودن گزارش را افزایش میدهد. افزون بر این، طبق نقل حمیدی، راویِ اصلی -سفیان بن عیینه- خود ظاهر گزارش را قبول نداشته و آن را به معنای دوری تأویل میکرده است:
سفیان گفت: فرزدق سخن را به غیر معنی - یا گفت: به غیر وجه - حمل کرد. عبدالله بن عمرو تنها گفت: "سلاح در او کارگر نخواهد شد"، یعنی کشته شدن به او زیان نمیرساند، با توجه به سوابقی که داشته است (الطبقات الکبیر، 6/ 430).تأویل سفیان به روشنی با متن گزارش و شواهدی که در ادامه خواهد آمد، کاملاً ناسازگار است؛ بنابراین گزارش با مقصودِ سفیان همسو نیست و سفیان نمیتواند جاعل آن باشد و باید آن را امانتدارانه نقل کرده باشد. @Al_Meerath
2 309
Repost from میراث امامان
◾️ معرفی کانال ارزشمند «التحقیق في مقتل الحسین»
در کانال تلگرامی «التحقیق في مقتل الحسین (ع)»، محمدحسین توکلی به گزارشهای مرتبط با مقتل و تاریخ امام حسین (ع) میپردازد. مباحث این کانال از دو جهت قابل توجه است:
- تکیهٔ اصلی مباحث کانال، بر نقلهای موجود در منابع کهن عامه، امامیه، و زیدیه است و روایات کهن مربوط به داستان کربلا از این منابع معرفی میشوند. از این روی، بیشتر نقلهای اصیل یا قدیمیتر مورد توجه است تا نقلهای متأخر و داستانی.
- در تحقیقهایی که در این کانال دربارهٔ وقایع زندگانی امام حسین (ع) انجام شده، نویسنده تلاش کرده که به گردآوری طرق یک نقل، بررسی تعارضها و سنتهای مختلف روایت یک ماجرا، و اصالتسنجی تاریخی توجه کند.
https://t.me/maghtalvshahdatolhossein
2 309
◾️شبیه یحیی بن زکریا (ع)
به چند سند روایت شده از حنان بن سدیر از امام صادق (ع) که دربارۀ زیارت امام حسین (ع) فرمود:
... زُرْهُ وَ لَا تَجْفُهُ فَإِنَّهُ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ شَبِيهُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَ عَلَيْهِمَا بَكَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ... حسین را زیارت کن و به او جفا نکن! چه او سرور شهیدان و سرور جوانان اهل بهشت و شبیه یحیی بن زکریا است و بر آن دو آسمان و زمین گریست! 📚 کامل الزیارات، 91، 291؛ مشابه: قرب الإسناد، 100؛ کامل الزیارات، 109، به اختصار؛ ثواب الأعمال، 97، به اختصار. این حدیث یکی از احادیث کهن امامیه در سفارش به زیارت امام حسین (ع) است. حلقۀمشترک اصلی این حدیث، حنان بن سدیر صیرفی است. عبدالصمد بن بشیر و محمد بن اسماعیل بن بزیع نیز به عنوان حلقۀمشترکهای فرعی این روایت را مستقیماً از حنان روایت میکنند و طرق دیگری نیز به حنان منتهی میشود. البته پیوند شهادت حسین بن علی (ع) با شهادت یحیی بن زکریا (ع) تنها در روایت حنان از امام صادق (ع) نقل نشده است. در روایات کلیب بن معاویه، عبدالخالق، داود بن فرقد، اسماعیل بن کثیر، و حسن بن زیاد از امام صادق (ع)، قاتل یحیی (ع) و قاتل حسین (ع) در کنار هم و با یک وضعیت یاد شدهاند: قاتل یحیی بن زکریا (ع) وقاتل حسین بن علی (ع) فرزندِ زنا بودند (کامل الزیارت، 77-79، 91). همچنین چنانکه پیشتر گفته شد، در روایات کهنی که حلقۀمشترکِ آن، علی بن زید بن جدعان (د. 129ق) است، از علی بن الحسین (ع) روایت شده که حسین بن علی(ع) در مسیر مکه به سمت عراق در منازل که فرود میآمدند، از قتل یحیی (ع) یاد کرده و داستان مقتل یحیی (ع) را بیان کرده است. @Al_Meerath
