جـــان پناھ
Open in Telegram
🅿🆁🅾🆃🅴🅲🆃🅴🅳 🅱🆈 🄰🄽🄶🄴🄻🅂 𖤍 —— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Show more541
Subscribers
-124 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
541
یه چی بگم مامان دو سال که پیش دانشجو شدم همشون رفتن سربازی خب بعد من تو بدترین موقعیت زندگیم بودم و تنها کسی که میدونست عاشفانه بی تی اسو دوست دارم مادربزرگم بود که سر یه قهری نزدیک به سه ماه ندیدمش وقتی اومدن دنبالم با بعض برگستم سمتشو گفتم مامان بی تی اس رفتنا و امروز در حال دادن امتحانات پایان ترم ۴ هستم و بی تی اس برگشتن اینقدر برام سخت بود این دو سال که وسط درس خوندن زدم زیر گریه که تونستم قوی بمونم و برگستنشونو ببینم🥲
541
یاد ارای باتر و داینامایت افتادم.
حس میکنم یه چیزی زده بودیم وگرنه عادی نبود اون اتحاد.
541
اخرین فستایی که هفتاشون باهم بودن تازه وارد تجربی شدم و الان دارم فارغالتحصیل میشم..
چپتر دوم زندگی منم همراه با چپتر سوم پسرا شروع میشه.
امیدوارم هممون همونطور که تا الان کنارشون بزرگ شدیم و رشد کردیم بعد از اینم همین باشه.
ولی اینو مطمئنم هرچیم بشه حتی اگه مثل قدیم فرصت نداشته باشیم برای کامبکاشون کلی برنامه بچینیم بازم زیباترین بخش زندگیمون بودن مگه نه(:؟
541
بعد از دو سال موهام امروز کامل فرهای قشنگ و تمیز و لولهای شده. اینها همه یه نشونهست.
541
وای منم بگم
امروز از امتحان اومدم رفتم توی اینستا دیدم وای؟!! نامجون گوندالو و تهیونگ برگشتن و اصلا یک لبخندی نشست روی لبم که وای ㅠㅠ
خیلی دور بودم از این حس، حس غربت و خوشحالی مرا فرا گرفت.
541
ببخشید انقدر حرف میزنم….
حکم پناه دارن برام، انگار بالاخره وقتی تو تاریکی نصفه شب حس میکنم هیچکس رو ندارم بهشون فکر کنم که هستن، انگار بالاخره تنها نیستم.
