جـــان پناھ
Open in Telegram
🅿🆁🅾🆃🅴🅲🆃🅴🅳 🅱🆈 🄰🄽🄶🄴🄻🅂 𖤍 —— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Show more538
Subscribers
-124 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
538
متاسفانه میدونم از چه چیزی صحبت میکنید.
ثابت کردن درستی یک چیز غلط، چیز درستی نیست که خیلیها از این غلطها میکنن.(شاید ما هم بکنیم!) اکثر این حواشی برای ویو خوردن فیکهاست و به سر زبون افتادن نویسندهها. اتفاقا کار هوشمندانهایه اما من پیرتر از این حرفهام.
شماها سعی کنید خودتون رو درگیر نکنید. همیشه هم به ریدرهای خودم میگفتم چیزی پیش میاد اول به من بگید، درستش میکنم، درگیر نشید.
احترامتون بالاست، یادتون نره.
538
دردونههای قلب، بیشتر از این خجالتم ندید. آدونیا و شماها تجربهی بزرگی برای زندگی من بودید.
یک شبی رو هیچوقت یادم نمیره، یک مهر بود و من باید آپلود میکردم و پارتم اصلا آماده نبود و تا زمان آپ کمتر از ۲۴ ساعت زمان داشتم. شب قبلش رابطهی عاطفیم به یکباره تمام شده بود و حتی فکرش رو هم نمیکردم که این اتفاق برام بیوفته. (زامبیهای قدیمی میدونن) اون شب اولین پنیک عصبیم رو تجربه کردم. سه ساعت گریه کرد و بعد نشستم پای نوشتن تا خود صبح و به خودم اجازه ندادم به چیز دیگری جز آدونیا فکر کنم. اون شب آدونیا من رو نجات داد وگرنه من اون حملات قلبی و عصبی کار دستم میداد.
اون شب بود که فهمیدم من چقدر از آدونیا یاد گرفتم و بابت وجود شماها قوی شدم.
538
وانا راستش دیشب من داشتم یه فیکی رو میخوندم و دخترعموم موقع خواب داشت آدونیا میخوند.
و یه لبخند بزرگ و قشنگ رو لباش بود:)
و من اونجا بهش حسادت کردم که اون داره از قشنگی آدونیا لبخند میزنه و اون حسادت باعث شد دوباره بخوام سوارِ کشتی ناخدا بشم تا وانا برام قصه رو تعریف کنه...
538
ایوانا پیام ناشناسو که دیدم با خودم گفتم اوه اوه بازم یه پیام اینطوری که بوی شیطنت میده و بازم ممکنه یه نویسنده دیگه طوری جواب بده که ریدراشو برای یه فیکشن و یه نویسنده شیر کنه بهش هیت بدن بریزن سرش و... خلاصه اون نویسنده گند بزنه.
چون این روزا نویسندههای زیاد و معروفی اصلا مراقب حرفاشون نیستن و تماشای این وضعیت از سمت ماها که کارها رو دنبال میکنیم خیلی نا امید کنندست
اما جوابتون... ممنونم که اتقدر با شعورید
538
https://t.me/AttackOnZombies/21455
مامان اینکه با قلمت صدها شب رویایی واسمون ساختی و اینکه چقدر بابتش ازت ممنونم رو نمیتونم بهت نشون بدم ولی بدون که خودت، شخصیتت و قلمت همشون تاثیر بزرگی روی هممون داشت :))
538
https://t.me/AttackOnZombies/21448
میدونم عزیزم در هرحالت مغز من اینو میشنوه که کسی خواسته از آدونیا کپی کنه😂😂چون خوب میدونم تو چقد براش زحمت کشیدی
538
میخوام بهتون بگم که قدردانتون هستم. یادم نمیره استرس روزهای اولی که میترسیدم آدونیا به دل هیچکس نشینه و عجیب و غیرقابل درک تلقی بشه. مدتها گذشت و تعداد خوانندگان فعالش(حداقل یکبار ازشون پیام دریافت کردم) بالای هزار نفر رفت و دونه به دونه شمردمشون و ذوق کردم.
اول لطف و حمایتهای شما بود (که شامل تشویق ونرا، حمایت دخترهام و صبر ایوب مهسا بود) و بعد زحمات خودم. قدر تمامشون رو میدونم.🪷🖤
538
قلمت عجیبه وانا..
نمیتونم وصفش کنم
هر دفعه با خوندن هر پارت میگفتم دیگه زیبا تر از این نمیتونی بنویسی ولی باز پارت های بعد جادو میکردی حتی از قبلم قشنگتر مینوشتی
برای بار نمیدونم چندم.. مرسی که آدونیارو بهمون هدیه دادی🤍
538
https://t.me/AttackOnZombies/21445
دید زیباتون نشان از با شخصیت بودن شماست
خیلی قشنگ بود
خیلی به دلم نشست:)
538
این متن شما که به دست دخترهاتون نوشته شده...
من رو پرت کرد به سمت قایق و اونشب:)
به جد میتونم بگم که اون صحنه و دیالوگها جوری به مغز و قلبم نفوذ کردن که فکر بهش باعث میشه که احساس کنم جزوی از خاطرات گمشدهی من بوده
من زندگیش کردم:)
