es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

جـــان پناھ

جـــان پناھ

Ir al canal en Telegram

🅿🆁🅾🆃🅴🅲🆃🅴🅳 🅱🆈 🄰🄽🄶🄴🄻🅂 𖤍 —— در میانه‌ی جنون و رویا، خط‌تیره روایت می‌کند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯

Mostrar más
538
Suscriptores
-124 horas
-37 días
-430 días
Archivo de publicaciones
دورت بگردم مامان.. عاشقتیم🥲🤍

چرا نشه، می‌شه. بذارید دوخت و دوز ماتحتم تموم بشه، بعد در خدمتم.

مامی هانامی دیگه اپ نمیشه؟

من رو به رویا رسوندی… :)

متاسفانه می‌دونم از چه چیزی صحبت می‌کنید. ثابت کردن درستی یک چیز غلط، چیز درستی نیست که خیلی‌ها از این غلط‌ها می‌کنن.(شاید ما هم بکنیم!) اکثر این حواشی برای ویو خوردن فیک‌هاست و به سر زبون افتادن نویسنده‌ها. اتفاقا کار هوشمندانه‌ایه اما من پیرتر از این حرف‌هام. شماها سعی کنید خودتون رو درگیر نکنید. همیشه هم به ریدرهای خودم می‌گفتم چیزی پیش میاد اول به من بگید، درستش می‌کنم، درگیر نشید. احترامتون بالاست، یادتون نره.

دردونه‌های قلب، بیش‌تر از این خجالتم ندید. آدونیا و شماها تجربه‌ی بزرگی برای زندگی من بودید. یک شبی رو هیچوقت یادم نمی‌ره، یک مهر بود و من باید آپلود می‌کردم و پارتم اصلا آماده نبود و تا زمان آپ کم‌تر از ۲۴ ساعت زمان داشتم. شب قبلش رابطه‌ی عاطفیم به یک‌باره تمام شده بود و حتی فکرش رو هم نمی‌کردم که این اتفاق برام بیوفته. (زامبی‌های قدیمی می‌دونن) اون شب اولین پنیک عصبیم رو تجربه کردم. سه ساعت گریه کرد و بعد نشستم پای نوشتن تا خود صبح و به خودم اجازه ندادم به چیز دیگری جز آدونیا فکر کنم. اون شب آدونیا من رو نجات داد وگرنه من اون حملات قلبی و عصبی کار دستم می‌داد. اون شب بود که فهمیدم من چقدر از آدونیا یاد گرفتم و بابت وجود شماها قوی شدم.

وانا راستش دیشب من داشتم یه فیکی رو میخوندم و دخترعموم موقع خواب داشت آدونیا میخوند. و یه لبخند بزرگ و قشنگ رو لباش بود:) و من اونجا بهش حسادت کردم که اون داره از قشنگی آدونیا لبخند میزنه و اون حسادت باعث شد دوباره بخوام سوارِ کشتی ناخدا بشم تا وانا برام قصه رو تعریف کنه...

ایوانا پیام ناشناسو که دیدم با خودم گفتم اوه اوه بازم یه پیام اینطوری که بوی شیطنت میده و بازم ممکنه یه نویسنده دیگه طوری جواب بده که ریدراشو برای یه فیکشن و یه نویسنده شیر کنه بهش هیت بدن بریزن سرش و... خلاصه اون نویسنده گند بزنه. چون این روزا نویسنده‌های زیاد و معروفی اصلا مراقب حرفاشون نیستن و تماشای این وضعیت از سمت ماها که کارها رو دنبال میکنیم خیلی نا امید کنندست اما جوابتون... ممنونم که اتقدر با شعورید

https://t.me/AttackOnZombies/21455 مامان اینکه با قلمت صدها شب رویایی واسمون ساختی و اینکه چقدر بابتش ازت ممنونم رو نمیتونم بهت نشون بدم ولی بدون که خودت، شخصیتت و قلمت همشون تاثیر بزرگی روی هممون داشت :))

https://t.me/AttackOnZombies/21448 میدونم عزیزم در هرحالت مغز من اینو میشنوه که کسی خواسته از آدونیا کپی کنه😂😂چون خوب میدونم تو چقد براش زحمت کشیدی

sticker.webp0.19 KB

می‌خوام بهتون بگم که قدردانتون هستم. یادم نمی‌ره استرس روزهای اولی که می‌ترسیدم آدونیا به دل هیچکس نشینه و عجیب و غیرقابل درک تلقی بشه. مدت‌ها گذشت و تعداد خوانندگان فعالش(حداقل یکبار ازشون پیام دریافت کردم) بالای هزار نفر رفت و دونه به دونه شمردمشون و ذوق کردم. اول لطف و حمایت‌های شما بود (که شامل تشویق ونرا، حمایت دخترهام و صبر ایوب مهسا بود) و بعد زحمات خودم. قدر تمامشون رو می‌دونم.🪷🖤

قلمت عجیبه وانا.. نمی‌تونم وصفش کنم هر دفعه با خوندن هر پارت میگفتم دیگه زیبا تر از این نمی‌تونی بنویسی ولی باز پارت های بعد جادو میکردی حتی از قبلم قشنگتر می‌نوشتی برای بار نمیدونم چندم.. مرسی که آدونیارو بهمون هدیه دادی🤍

https://t.me/AttackOnZombies/21445 دید زیباتون نشان از با شخصیت بودن شماست خیلی قشنگ بود خیلی به دلم نشست:)

این متن شما که به دست دخترهاتون نوشته شده... من رو پرت کرد به سمت قایق و اونشب:) به جد میتونم بگم که اون صحنه و دیالوگ‌ها جور
این متن شما که به دست دخترهاتون نوشته شده... من رو پرت کرد به سمت قایق و اونشب:) به جد میتونم بگم که اون صحنه و دیالوگ‌ها جوری به مغز و قلبم نفوذ کردن که فکر بهش باعث میشه که احساس کنم جزوی از خاطرات گمشده‌ی من بوده من زندگیش کردم:)

همیشه نسبت به من لطف دارید🤍