| مسعود (افتیاچ) |
Open in Telegram
اینجا یک دفترچه یادداشت است. لینک ناشناس: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-oxl0VJOv6n شناس: @masoud_fth
Show more909
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1330 days
Posts Archive
بچهها، شما معمولا اشتراک chatGPT رو از کجا تهیه میکنید؟
https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-oxl0VJOv6n
@masoud_fth
دقت کنید. در انتخاب اطرافیان، دوست، همسر، همکار و شریکتون دقت کنید. مهمتر از هرچیزی شیوه گفتوگو کردن باشه براتون. معیارتون پروسه تفکر و تعقل باشه. «مسیر به نظریه رسیدن» باشه. حتی خود نظریه آنچنان مهم نباشه.
نظرها و نظریهها ممکنه عوض بشن ولی مسیر فکر کردنها و اصلا «قابلیت فکر کردن درست» انگار عوضنشدنی هستند.
حرف زدن و گفتوگو با آدمی که فلسفه و منطق(به معنای عام کلمه) بلد باشه سخته.
حرف زدن و گفتوگو با کسی که فلسفه و منطق بلد نیست سختتره. بسیار بسیار دشوارتره. پیرکنندهست. زجرآوره.
البته فکر کنم اینطور باشه.
چون من تا حالا دوست سمی نداشتم. یا حداقل باهاشون قطع رابطه نکردم!!
اینجا بیابان است. کویر است. دشت است. ساعت سه صبح. خسته اما بیدار. روی تخت اما لابهلای تصاویر. غرق در خاطرات. همراه با اندوه. این بیایان نیست؟ این تصاویر سراب نیستند؟
بیتی از حافظ در ذهنم پدیدار میشود. چقدر بهجا. حالا حافظ مرا در خارش این زخم کمک میکند:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
•حافظ
چه حرفی زدم اونموقع. خیلی سنگین و دقیقه.
یادمه بعد از یک باخت تلخ توی شطرنج بر زبانم جاری شد(:
Repost from | مسعود (افتیاچ) |
زندگی هولناک است. باخت میرسد همان لحظهای که تو سرخوشانه منتظر یک برد آسانی.
«هست» و سپس «نیست».
به همین سادگی. داستان زندگی همین است. سالی که گذشت این گزاره را بیشتر به من آموخت.
امسال پر بود از «سوال». سوالهای بزرگ و اساسی. سوالهایی که برای تفکر دربارهشان به فلسفیدن نیاز بود. سوالهایی که هنوز پاسخ خیلیها برایم مبهم است. سوالهایی در هاله ابهام. سالی پر از شک.
امسال پر از تغییر بود. دگرگونیهای وجودی و فکری. خوشحالم از این بابت و احساس پویایی میکنم. احساس انسان بودن. منافق نبودن؛ که به قول جنیدی بغدادی «منافق چهل سال در یک حال بماند و انسان صادق در یک روز به چهل حال درآید».
سالی که گذشت پتک اتفاقها بر سرها کوبیده شد و بیش از پیش اختیار را از نوع انسان ایرانی سلب کرد. من هم همچنین. من هم در وادی جبر و اختیار سرگردان بودم و سالی که گذشت سال تقلا کردن برای یافتن نور بود.
حال، سالی که گذشت گذشت و سالی نو و عددی نو و اتفاقاتی بدیع در کمین است. خوب یا بد! و لک الحمد.
آری، میفهمم که اضطراب و استرس ناگزیر سمت ما خواهند آمد. همواره باید گرفتارشان باشیم. میفهمم؛ اما آیا همه با هم؟ قرارمان این بود؟ ما تنها و آنها فوج فوج؟
Repost from خاطرات و خطرات
نفرین و ناسزا از مشخصات ایرانیان است. معمولاً هدف ناسزا، خود شخص نیست، بلکه خانواده او بخصوص پدر، مادر و یا قبور گذشتگان وی است زیرا بر حسب مفهومی که زندگی خانوادگی دارد، فحش به خانواده بسی ناگوارتر از دشنام به خود مخاطب است. اغلب فحشهایی که برای زنان به کار میرود چندان رکیک است که به ترجمهی آنها مجاز نیستم و این کلمات قبیح را اغلب از دهان کودکان خردسال میتوان شنید که بر معنای آنها نیز واقف نیستند و به تقلید از بزرگترها به کار میبرند.#یاکوب_پولاک
