Dear idiot;
Open in Telegram
در میت منزل به بیگاری فکری مشغول هستیم http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-WEEyFsexI06C
Show more197
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
197
اعدام در نظام های توتالیتر
ژاک دریدا معتقد بود حاکمیت سیاسی به دنبال تقدس بخشیدن به "قربانی کردن" و حتی تقدس بخشیدن به "آدم خواری" است. قدرت و توان دولت های توتالیتر در سرکوبگری و حفظ وضع موجود، بر پایه ی چنین ایده ای شکل گرفته است.
آیین قربانی قدمتی به درازنای تاریخ دارد. برای جوامع بدوی مراسم قربانی در واقع نوعی مبادله بود. هدف انسان های بدوی از قربانی کردن یک جانور یا یک انسان، حفظ قبیله ی خویش از گزند بلایای طبیعی یا کمک به بهتر شدن محصول، و در مجموع مصون ماندن از تیره روزی و مرگ بوده است. مراسم قربانی عملی بود در جهت بقای جمع و چیرگی بر طبیعت. منطق و استدلال عقلانیِ نهفته در این مبادله دقیقاً همان است که اکنون در دوران مدرن و بویژه در نظام های توتالیتر بکار گرفته می شود. اگر در گذشته قربانی کردن چند جانور برای نجات کل قبیله کافی بوده ، حالا حاکمیت سیاسی برای بقای خود چند انسان بیگناه را اعدام می کند تا از طریق ایجاد رعب و وحشت، وضعیت موجود را تداوم بخشیده و بر مخالفانش سلطه یابد. به بیانی دیگر، منطق انتزاعیِ مبادله از دوران کهن تا کنون پابرجاست و فرد همچنان برای بقای جمع یا حفظ نظام سیاسی قربانی می شود.
از این رو مجازات اعدام نزد حاکمان رژیم های توتالیتر و سرکوبگر امری بدیهی است و آن را "حق" مسلم خود می دانند. در طول تاریخ، شیوه ها و ابزارهای گوناگونی برای اعدام ابداع شده، از طناب دار و گیوتین تا صندلی الکتریکی و غیره...
علیرغم پیشرفته تر شدن ابزارها و بیشتر شدن شمار اعدام ها برای استحکام پایه های حکومت، ترس حاکمان از فرا رسیدن روزی است که ابزار اعدام اثر خود را از دست بدهد.روزی که قربانی کردن افراد بیگناه نه تنها به تدوام قدرت یاری نمی رساند که باعث خشم بیشتر مردم نسبت حاکمیت خواهد شد و سیستم در مسیر فروپاشی قرار خواهد گرفت.
در داستان" گروه محکومین" کافکا، فرمانده ی یک جزیره ی بی نام ماشین اعدام پیچیده ای ابداع کرده. این ماشین جرمی را که محکوم مرتکب شده با دارخیشی بزرگ روی بدن او خالکوبی کرده و محکوم زجر کش می شود. فرمانده حالا مرده و افسری که همچنان به او وفا دار مانده مسئول اجرای احکام اعدام با ماشین است. افسر طرز کار ماشین اعدام را برای یک جهانگرد شرح می دهد اما پیشاپیش می داند این شیوه ی اعدام عملاً اثر خود را از دست داده و دیگر در جزیره طرفداری ندارد. قطعات ماشین نیز فرسوده شده و در حال فروپاشی است. افسر که از این وضع نا امید گشته در نهایت به جای محکومی که قرار است اعدام شود خود را زیر تیغ ماشین اعدام قرار داده و خود کشی می کند. مثل بسیاری از مستبدانی که در آستانه ی فروپاشی نظام شان دست به این کار زده اند. معروفترین نمونه های آن هیتلر و گوبلز بودند. هر ماشینی هر چقدر پیشرفته و محکم بالاخره عمرش به سر رسیده و فرو می ریزد.
اما این به معنای پایان کار نیست، چون ریشه های سرکوب و مجازات اعدام، و منطق انتزاعیِ مبادله که این عمل را در راستای بقای هر عقیده و نظامی توجیه می کند، چنان محکم است که براحتی کنده نمی شود. همان طور که ریشه فاشیسم خشک نشد و این تفکر تا به امروز به اشکال گوناگون بازتولید شده است. چیزی که کافکا در اثرش پیش بینی کرده بود: جهانگرد پس از خودکشی افسر به کافه ای می رود که قبر فرمانده سابق و مخترع ماشین اعدام زیر یکی از میزهای آن پنهان است. روی سنگ قبر او نوشته شده که فرمانده در آینده از میان مردگان رستاخیز خواهد کرد و همراه هوادارانش دوباره جزیره را به تسخیر خود در می آورد.
اندیشه های سیاسی و ایدئولوژیکی که از طریق اعدام و سرکوب در پی تثبیت خویش هستند پس از فروپاشی در کمین نشسته و مترصد ظهور دوباره اند. پس علاوه بر مبارزه ی عملی، به بحث های تئوریک و نظریه پردازی هم باید بها داد تا بار دیگر در بند ساختار قدرتی که مخالفانش را اعدام می کند گرفتار نشویم. به لحاظ نظری برای مخالفت با مجازات اعدام همان گونه که دریدا می گوید نیازمند شالود شکنی مفاهیم و رویکردهای سنتی قدرت در حوزه ی سیاست هستیم.
متن از علی حاتم
197
Repost from اپلای ابراد
متأسفانه باخبر شدیم که "علیمحمد خالقی"، دانشجوی مقطع کارشناسی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، شب گذشته در نزدیکی خوابگاه بر اثر حمله سارقان و ضرب و شتم با سلاح سرد با هدف سرقت لپتاپ، جان خود را از دست داده است.
صبر و شکیبایی پایدار را برای پدر و مادر این دانشجوی عزیز آرزو میکنیم.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد. 🖤
🔗 @Applyabroadofficial
197
شاهیجانم، چرا دنیا اینقدر پر از چیزهای وحشتناک است؟ پر از محکومیتهای وحشتناک است؟ پر از نیازهای وحشتناک است؟ پر از بیماری و جنون است؟ دیروز اینجا در مونیخ یک نفر مرد خودش را به دار کشیده و علتش این بوده که در جریان پخش مسابقۀ فوتبال آلمان و سوئیس تلویزیونش خراب میشود و چون نمیتواند بقیۀ مسابقه راتماشا کند از عصبانیت اول تلویزیون را میشکند و بعد خودکشی میکند. این خبر برای من خیلی عجیب بود. زندگی به یک چنین علاقههای کوچکی بسته شده و این علاقهها با همۀ کوچکیشان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمیآیند. قربانت بروم. من که ترا دوست دارم. من که ترا دوست دارم. من که ترا دوست دارم.
دیگر نمینویسم چون واقعاً حالم وحشتناک بد است.
تا فردا
میبوسمت
فروغ
_قسمتهایی از نامهی "فروغ فرخزاد"به ابراهیم گلستان
197
Follow me into this Fever Dream
We can be anything and everything
We want to be if we believe
Letting go of what we used to know
We can be anything and everything
Just follow me into this Fever Dream
Into this Fever Dream
★★★
197
Repost from کانال 🍏 انتقال یافت
+3
بچهها این میلیه
ده ماهشه، پسره، کاملا سالمه و هیچ مشکلی نداره.
همه ی واکسناشو زده
خیلی اجتماعی و پر انرژی و مهربون
فوق العاده نیاز به توجه داره همیشه
بخاطر یه سری شرایطی که توی خونه پیش اومده مجبورن واگذارش کنن و خیلی فوریه! اگر نتونن براش صاحب پیدا کنن مجبور میشن رهاش کنن.
-واگذاری تنها به سرپرست واجد شرایط-
@sss_ghss
در صورت تمایل به سرپرستی این آیدی پیام بدید
197
مجسمهی «نیلبکزن» یکی از مشهورترین آثار بهمن محصص بهشمار میآید. نیلبکزن برگرفته از شخصیت اسطورهای «فان» در اساطیر رومی است. فان موجودی شاخدار با بالاتنهی انسان و پایینتنهی بز است و هنرمندان بسیاری در طول تاریخ از آن الهام گرفتهاند.
توجه به مضامین و شخصیتهای اساطیری یکی از ویژگیهای آثار محصص است؛ اما او برای خلق این آثار زبانی کاملاً مدرن را بهکار گرفته است. او فان نیلبکزن را با بدنی سیال و پرتحرک بازنمایی کرده و حالت رقص، سرخوشی و رهایی در پیکرهی عضلانی و پرپیچوتاب مرد بهوضوح نمایان است. بهاینترتیب فرم آزاد و رقصان مجسمه در تضاد با متریال صلب و سخت قرار میگیرد. محصص در این اثر نیز مانند بسیاری از مجسمههایش کوشیده که تندیس برنزی بیوزن بهنظر برسد و برای اینکار، تمام وزن پیکره را روی یک پای لاغر انداخته است. در واقع این نقطه، تنها محل اتصال پیکره به زمین و تنها نگهدارندهی آن است. نمونهی کوچک این مجسمه با ابعاد 26 در 10 در 14 سانتیمتر در سال 1350 ساخته شده است.
197
+1
مجسمه نی لبک زن در تئاتر شهر
Bahman Mohassess 1970s
"بهادری" رییس دفتر ملکه بهم گفت یک کاری کن. لخت است! گفتم سینی بذارم اونجا ببرمش؟ خندید و حرفی نزد. بهش تنبان پوشاندند. باد و باران آمد و تنبانش را کند. دختر و پسر هایی که همدیگر را دوست داشتند کنارش عکس میگرفتند.
من دیگر چه میخواستم؟
در زمان ساخته شدن تئاتر شهر در تهران سفارش ساخت مجسمههایی متناسب با طراحی این بنا به دو مجسمه ساز داده شد. بهمن محصص و پرویز تناولی. بهمن محصص یکی از این هنرمندان بود و مجسمه "مرد نی لبک زن" را برای تئاتر شهر ساخت. این مجسمه با ارتفاع حدود چهار متر مقابل ورودی تئاتر شهر نصب شد و پس از انقلاب این مجسمه از جا بریده شد. . در سال 86 خبرهایی مبنی بر مرمت و نصب دوباره این مجسمه منتشر شد اما تا کنون هیچ اقدامی درباره آن صورت نگرفتهاست.
در حال حاضر در انبار موزه هنرهای معاصر قرار دارد.
197
فضای مجازی این احساس رو به آدم القا میکنه که انگار به اندازه کافی با آدم هایی که برات محترم و ارزشمند هستند ارتباط داری اما در اصل اینجوری نیست ، برای من به شخصه ارتباطی که فقط پشت گوشی باشه کم کم ماهیت حقیقی خودشو از دست میده .
دوست دارم نظر شمارو هم بدونم .
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-WEEyFsexI06C
197
هر چی بزرگ تر میشم برداشتم از مفهوم دوست عوض میشه . قبلا به حضور فیزیکی دوست اینقدر فکر نمیکردم و برام مهم نبود اما الان متوجه شدم بخش زیادی از روابط انسانی اتفاقا نیازمند ملاقات های حضوریه ، خیلی از دوستی ها به خاطر همین کم کم پژمرده میشن و از بین میرن .
197
#نمایشنامه
دشمن مردم
نویسنده: هنریک ایبسن
من می گویم اکثریت هیچ وقـت حـق نـدارد ! هـیچ وقـت ! ایـن هـم یکـی از آن نیرنگهاي اجتماعی است که انسانهاي آزاده و روشنفکر موظف اند با آن در بیفتند . اکثریت هر جامعه را کی ها تشکیل می دهند ؟ فهمیده هـاي آن جامعـه یـا نفهـم هایش ؟ فکر می کنم همه ء ما بایـد قبـول کنـیم کـه در همـه جـاي دنیـا اکثریـت وحشتناك با نفهم هاست ! آخر ، شما را به خدا ، این درست است که نفهم هـا بـر فهمیده ها حکومت کنند ؟ بدبختانه ، فعلا ً قدرت دست اکثریت است ، اما حق با اکثریت نیست ! حق با آدم هـایی مثـل مـن است – با معدودي آدم منزوي شده مثل من ! حق همیشه با اقلیت است !
197
از امشب میخوام هفته ای یک بار نمایشنامه معرفی کنم و تا جای ممکن با فایل pdf براتون ارسال کنم . اینکار هم باعث میشه بتونیم در مورد موضوعات مختلف باهم بحث و گفت و گو داشته باشیم و هم باعث میشه من دوباره نمایشنامه خوندن رو شروع کنم .
