Dear idiot;
Open in Telegram
در میت منزل به بیگاری فکری مشغول هستیم http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-WEEyFsexI06C
Show more197
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+4
in 0 channels
August '260
in 0 channels
Get PRO
July '26
+1
in 1 channels
Get PRO
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 1 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '25
+2
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 1 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '25
+4
in 0 channels
Get PRO
January '25
+5
in 0 channels
Get PRO
December '24
+7
in 1 channels
Get PRO
November '24
+15
in 1 channels
Get PRO
October '24
+11
in 0 channels
Get PRO
September '24
+23
in 1 channels
Get PRO
August '24
+18
in 1 channels
Get PRO
July '24
+19
in 2 channels
Get PRO
June '24
+84
in 27 channels
Get PRO
May '24
+15
in 1 channels
Get PRO
April '24
+17
in 2 channels
Get PRO
March '24
+26
in 0 channels
Get PRO
February '24
+141
in 1 channels
Channel Posts
هر شب میِ اشکِ خویشتن نوش کنم
چون مِجمَر از آتشِ جگر جوش کنم
با خاموشیْ در سخن آیم، وآنگه
با تنهاییْ دست در آغوش کنم
_جلال عضد یزدی
| 2 | ز فکرهای پریشان و بارهای فراق
که بر دل است، ندانم کدام برگیرم
_سعدی | 59 |
| 3 | And when that star goes by
I'll hold it in my hands and cry
Her love was mine
You know my sun will shine
★★★ | 81 |
| 4 | Music video by The Damned performing "Eloise"
1985 Geffen Records | 134 |
| 5 | تا کِی ز جهان رنج و ستم باید دید؟
تا چند خیالِ بیشوکم باید دید؟
حقا که به هیچ مینیرزد همه کون
از هیچ چرا اینهمه غم باید دید؟
_عطار | 95 |
| 6 | صورتم : | 35 |
| 7 | sticker.webp | 36 |
| 8 | همون یک ذره اعتماد به نفسی که داشتم سر کشیدن سلف پرتره از دست دادم ...
مگه میشه اینقدر صورتم غیر متقارن باشه. | 36 |
| 9 | Thierry Mugler: | 87 |
| 10 | ★★★ | 76 |
| 11 | ٢۶ مارچ ١٩٧٨
رنج بردن، مانند یک سنگ...
(دور گلویم،
در عمق وجودم)
_رولان بارت
خاطرات سوگواری | 95 |
| 12 | ٣٠ نوامبر ١٩٧٧
نگویید سوگواری. این عبارت بسیار روانکاوانه است. سوگوار نیستم. رنج میکشم.
_رولان بارت
خاطرات سوگواری | 94 |
| 13 | در این سن و سال دیگر به حرف دیگران کاری ندارم. تخیل من پیوسته حضور دارد و با معصومیت استوارش تا آخرین دمِ حیات، هوای مرا خواهد داشت. چه وحشتی است در فهمیدن و چه سعادت بی کرانی است آغوش گشودن به روی تجارب تازه! با گذشت سال ها این امیال قدیمی در من قویتر شده است. من کم کم از زندگی فاصله میگیرم. پارسال یک بار دقیقا حساب کردم که طی شش روز یعنی خلال ۱۴۴ ساعت، تنها سه ساعت با دوستانم صحبت کرده بودم و در باقی ساعات: تنهایی، خیالپردازی، یک لیوان آب یا یک فنجان قهوه، روزی دو بار مشروب، نشخوار خاطرهای که ناگهان غافلگیرم میکند، تصویری که ذهنم را فرا میگیرد و سپس تصاویر دیگری که مرا بهدست یکدیگر میسپارند و سپس شب از راه میرسد.
با آخرین نفسهایم
_لوئیس بونوئل | 210 |
| 14 | +2 ★★★ | 115 |
| 15 | عید نوروز خجسته باد .🪻 | 113 |
| 16 | هرچند زمستانِ بدی آمده است
فریادِ بهار بر لبِ دهکده است
با اینکه تبر به جانمان افتاده
از هر طرفی جوانهای سر زده است
_شروین سلیمانی | 188 |
| 17 | #نمایشنامه
استثنا و قاعده
_برتولت برشت
با التماس از شما میخواهیم ، در برابر حوادث هر روزه نگوئید: " طبیعی است."
در عصری که آشفتگی فرمانروا و خون روان است،
در عصری که امر به آشوب می کنند،
در عصری که خودکامگی قدرت قانون به خود می گیرد،
در عصری که انسانیت ترک مردمی میگوید....
هرگز نگوئید : " طبیعی است."
تا هیچ چیز تغییر ناپذیر شمرده نشود.
| 176 |
| 18 | #نمایشنامه
استثنا و قاعده
_برتولت برشت
با التماس از شما میخواهیم ، در برابر حوادث هر روزه نگوئید: " طبیعی است."
در عصری که آشفتگی فرمانروا و خون روان است،
در عصری که امر به آشوب می کنند،
در عصری که خودکامگی قدرت قانون به خود می گیرد،
در عصری که انسانیت ترک مردمی میگوید....
هرگز نگوئید : " طبیعی است."
تا هیچ چیز تغییر ناپذیر شمرده نشود. | 5 |
| 19 | در کجای خاطرههای من گریه میکردی که من هرچه دست و پا میزدم نمیتوانستم آرامت کنم؟ کجا دستم از دستت رها شد که در راههای ناآشنا سرگردان شدم؟
نام تمام مردگان یحیاست
_عباس معروفی | 155 |
| 20 | صدبار بهار آمد و یکبار ندیدند
مرغانِ مصیبتزده بشکفتنِ ما را
در زندگی از بس که گرانجانیِ ما دید
حاضر نبوَد مرگ، پذیرفتنِ ما را
رفت از برِ من گرچه رهش با مژه رُفتم
ره رَفتنِ او بنگر و ره رُفتنِ ما را
_فرُّخیِ یزدی | 140 |
