en
Feedback
sutopia

sutopia

Open in Telegram

don’t reach for the moon child @asabettaa

Show more
214
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1530 days
Posts Archive

در بیگانگی و دوری دست‌ها، لبان زیبا می‌شکفد و شبنم شادی‌های گمشده‌اش رویای گریزان را به خواب می‌برد. و او كلام را ترک گفت و كلام را برگزيد كه مگر در عظمت پستی‌ها و در توانایی شكست‌ها شادی او را دريابد؛ او كه بر او پيشی گرفت و او كه آن‌ها شود... رهرو تندگذر آرام می‌گيرد و در راز شگفت چشم‌ها بر بی‌نهايت ظلمت می‌نگرد و بر نارنجی يک سپيدی از دست رفته، لبان زيبا سخن بيگانه را آغاز می‌كند: پرتو اين جادو بر تو باد باشد كه سيل‌های نايافته در اعماق فراموشی پايان پذيرد... شكست نقش ديدار، التهاب آن‌سوها را بر گريز می‌گسترد و رنج سرگردانی، آرامش افسون را در هم می‌شكند: مرا با این دریاهای مرده کاری نیست! آن اقيانوس پرخروش،                          اقيانوس من،                                            كجاست؟ بگذار تو هم رفته باشی بگذار همه رفته باشند توفان عظیم صدای ربوده را باز نخواهد آورد لرزهٔ آخرین تپش، افسون حضور را بدرود می‌گوید: آری داستان را پایان دهیم! اما، لبان زیبا، کدام داستان را؟ داستانی که هرگز آغاز نشد؟ که نمی‌توانست آغاز گردد؟ پرده‌ای ناگشوده فرو افتاد. و چه زیباست افسانهٔ یک پردهٔ ناگشوده! افسون / هوشنگ ایرانی

+8
The Animals - The House Of The Rising Sun.mp310.48 MB

Perfect days Playlist:

+3
Time to say goodbye. @suttopia

+1
در پایان حتی اگر یک زن از ما بماند که بر گور شما برقصد کافی‌ست. @suttopia

You know how to fall Erase yourself from love You know how to die Dying just ain't enough
@suttopia

Repost from سایه سکوت
تنها آغوش مرگ باز است با اندام شهوتناک بازوانی به طول هستی‌ام و دستانی به لطافت دریا و زلف مشکی به امتداد پوچی لب‌هایش که بوسه سکوت است زندگی را به نسیان سپرده‌ام و آدم ها را مرا یاد کن

Another day goes slowly by I sit alone and wonder why I think of you, I start to cry Nothing's the same without you
@suttopia

ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
@suttopia