en
Feedback
تراوشات یک ذهن.

تراوشات یک ذهن.

Open in Telegram

.مالیخولیا. راه ارتباطی: http://t.me/BluChtBot?start=67a2ac06bddeaf8c8f40

Show more
2 187
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1530 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 0 channels
August '26
+29
in 1 channels
Get PRO
July '26
+10
in 1 channels
Get PRO
June '26
+9
in 0 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 2 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '24
+85
in 0 channels
Get PRO
September '24
+66
in 0 channels
Get PRO
August '24
+2 204
in 9 channels
Get PRO
July '24
+607
in 3 channels
Get PRO
June '24
+7
in 0 channels
Get PRO
May '24
+150
in 1 channels
Get PRO
April '24
+1 122
in 5 channels
Get PRO
March '24
+92
in 4 channels
Get PRO
February '24
+190
in 5 channels
Get PRO
January '24
+1 529
in 6 channels
Get PRO
December '23
+115
in 3 channels
Get PRO
November '23
+17
in 1 channels
Get PRO
October '23
+22
in 1 channels
Get PRO
September '23
+17
in 0 channels
Get PRO
August '23
+737
in 0 channels
Get PRO
July '23
+559
in 0 channels
Get PRO
June '23
+1 608
in 0 channels
Get PRO
May '23
+889
in 0 channels
Get PRO
April '23
+2 464
in 0 channels
Get PRO
March '23
+5 206
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September0
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September+1
02 September0
01 September+1
Channel Posts
انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی و انقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی. _بهومیل هرابال
Heavy metal

2
واژه زیبایی اگر میتونست یک موسیقی باشه. Hard rock✨
160
3
دستانش را بر صورتش کشید. پوستش را لمس کرد؛ حسی بیگانه داشت. هرچه توان در دستانش گذاشت، نتوانست آن جسم خارجی را از کالبد صورتش
دستانش را بر صورتش کشید. پوستش را لمس کرد؛ حسی بیگانه داشت. هرچه توان در دستانش گذاشت، نتوانست آن جسم خارجی را از کالبد صورتش جدا کند. ناخن‌هایش پوست گردنش را خراش دادند، اما باز هم اتفاقی نیفتاد. آن ماسک دیگر جزئی از وجودش شده بود. اما این صورتک مصنوعی، با لبخندی شبیه لبخند یک دلقک، به هیچ عنوان شباهتی به درونش نداشت. با این حال، برای همانند دیگران شدن و شاید لمس ذره‌ای از حسِ بیگانه نبودن، باید دست از تلاش می‌کشید. باید با آن ماسک خشک، خشن و عاری از احساس کنار می‌آمد؛ تا دیگر آدمک‌های دیگر انگشت اتهام را به سویش نگیرند. و آن اتهام، چیزی نبود جز متفاوت بودن. از آن پس، دست از تلاش برداشت. تبدیل شد به همان کسی که روزی ممکن بود آدمکی دیگر با دیدنش، با خود بگوید: «چقدر خوشبخت است.» اما نمی‌دانست که بهای آن خوشبختیِ دروغین، پوشیدن ماسکی‌ست که دیگر هیچ‌گاه از صورتش جدا نخواهد شد.
229
4
"برگ های پاییزی" یا "برگ های مرده" معنای نام این اهنگ است. French✨
232
5
با خستگی راه می‌رفتم پشت سرم را نگاه کردم به نظر می‌آمد که دارم با طنابی می‌کشم تپه اندوه را با دست راستم و کوه امید را با دست چپم. _مرام المصری Soft rock✨
278
6
«پیشنهادی» Soft rock✨
297
7
درد طوری‌ست که آدم خجالت می‌کشد از درد بگوید. مسخره می‌کنند. می‌گویند: "فقط همین؟! بخاطر این ناراحتی؟!" حرف زدن از بعضی دردها ممکن نیست. بدترین دردهای آدم همين‌ها هستند: دردهایی که اگر بیانشان کنم، تحقیر می‌شوم. این دردها، هسته‌ی دردند‌. "یعنی تو اینقدر بدبختی که از چنین چیزی رنج می‌بری؟". گفتن ندارد. _معین دهاز Heavy metal✨
266
8
«آهنگساز این اثر انوشیروان روحانی است» Hard rock ✨
322
9
تخت پادشاهی تختی آهنین، ساخته از آهنی خشک و سرد؛ تختی خشن که هر کس بر آن بنشیند، دیگر نمی‌تواند بر پای خود بایستد. چیزی که از
تخت پادشاهی تختی آهنین، ساخته از آهنی خشک و سرد؛ تختی خشن که هر کس بر آن بنشیند، دیگر نمی‌تواند بر پای خود بایستد. چیزی که از جان آدمیان تغذیه می‌کند، از امیالشان بهره می‌برد و سرمای خود را هرچه بیشتر بر جهان می‌پراکند. تختی به بلندای هفت آسمان، بنا شده بر جنازهٔ کسانی که برای آن جان خویش را فدا کرده‌اند. تپه‌ای از استخوان؛ استخوان‌هایی که هویت صاحبانشان از یاد رفته است. هر آن‌کس که بخواهد بر آن تخت بنشیند، باید گام‌هایش را بر پیکر مردگان بگذارد. انسانیت؟ حتی اگر قلبت چون خورشید بدرخشد، حتی اگر رؤیای بهشت برین را در سر داشته باشی، آن تخت خونت را آلوده و اندیشه‌هایت را مسموم خواهد کرد. انسان‌ها باید خشنود باشند که جانی فانی دارند؛ زیرا اگر جاودانه بودند، تا ابد محکوم به نابودی خویش و دیگران می‌شدند و خونشان قطره‌قطره بر این استخوان‌ها می‌چکید. این تخت را چه کسی پدید آورد؟ همان کسی که در بهشت، نخستین گاز را به سیب ممنوعه زد. و این نفرین تا به کی ادامه خواهد داشت؟ تا ابدیت. پس اگر رؤیای پادشاهی بر تخت آهنین را در سر داری، پیش از آنکه گام برداری، بدان که پایت را کجا می‌گذاری.
345
10
این ترانه اقتباسی از ترانه‌ای ترکیه‌ای است؛ در سال ۱۳۵۴ با تنظیم ناصر چشم آذر بتی با تلفیق زبان فارسی و آذری دوباره این ترانه را اجرا نمود. Persian✨
282
11
من، به جای تمام کلماتی که نتوانستم با تو حرف بزنم، گریه کرده‌ام. _دیدم ماداک Rock✨
324
12
تمام چیزهایی که الان به یاد داری؛ چیزیه که احساسش می‌کنی. Rock✨
411
13
این پیام رو فور کنید: ۱_ به یه نویسنده تشبیهتون کنم. ۲_ بگم اگه قرار بود کتاب بنویسید، با چه جمله‌ای شروع و تموم میشد. ظرفیت: ۱۰ چنل. جوین باشی قشنگ تره.🕯
13
14
چگونه میتوان در جهانی زندگی کرد که با آن سازگاری نداری؟ چگونه می شود با مردمی زندگی کرد که نه در رنجهایشان سهیم هستی و نه در شادی هایشان؟ و بدانی تو جزوشان نیستی؟ _میلان کوندرا 4:30 Progressive rock✨
469
15
"پیشنهادی" Hard rock✨
455
16
من دلم سخت گرفته است از این میهمان‌خانه‌ی مهمان‌‌کُشِ روزش تاریک! Persian✨
467
17
در هر مقطع از زندگی، انتخاب‌هام انقدر محدود شدن که اونا منو انتخاب می‌کنن، نه من اونا رو...
433
18
قفلی. Blues rock✨
443
19
موجودی دوپا با کفش‌هایی آهنین بر زمین گام می‌نهد؛ صدای قدم‌هایش سنگ‌های زیر پا را می‌لرزاند، گویی او خالق آن جهان است. صدای خ
موجودی دوپا با کفش‌هایی آهنین بر زمین گام می‌نهد؛ صدای قدم‌هایش سنگ‌های زیر پا را می‌لرزاند، گویی او خالق آن جهان است. صدای خنده‌اش در پهنای آسمان می‌پیچد، باد موهایش را لمس می‌کند و ردای لباسش در هوا به رقص درمی‌آید؛ درست مانند شوالیه‌ای مغرور. در آن سو، قورباغه‌ای بی‌نوا و کوچک بر خاک می‌خزد. دست و پاهای سست و لزجش هرچه تلاش می‌کنند، توان پیمودن آن مسیر طولانی را ندارند تا او را از این فلاکت نجات دهند. حیوان در آخر، خود را رها می‌کند؛ کشتن قورباغه‌ای فلک‌زده قطعاً برای آن موجود دوپا مسئله مهمی نیست، او می‌تواند با گامی بلند از رویش بپرد. قورباغه چشمانش را می‌بندد و به کفش‌های سنگین او اعتماد می‌کند... اما آن انسان، با خنده‌ای مستانه، حیوان را له می‌کند. او ترجیح می‌دهد موجودی بی‌دفاع را زیر پا خرد کند و پشت سر بگذارد. صدای له شدنش را می‌شنود، اما به عقب بازنمی‌گردد؛ چرا که رها کردن و گریختن، همیشه آسان‌تر از اعتراف به جنایت است. هنوز باد می‌وزد و لباس و موهای او را نوازش می‌کند. انسان به خانه بازمی‌گردد و کفش‌هایش را درمی‌آورد؛ گویی آن چکمه‌های آهنی، هرگز مرتکب هیچ جنایتی نشده‌اند.
471
20
با این قطعه تونستم یک ذره از هیاهوی دنیای اطرافم فاصله بگیرم.. Blues rock✨
407