تراوشات یک ذهن.
رفتن به کانال در Telegram
.مالیخولیا. راه ارتباطی: http://t.me/BluChtBot?start=67a2ac06bddeaf8c8f40
نمایش بیشتر2 190
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1730 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+2
در 0 کانالها
اوت '26
+29
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+10
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '250
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+85
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+66
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+2 204
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+607
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+150
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+1 122
در 5 کانالها
Get PRO
مارس '24
+92
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+190
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+1 529
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+115
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+17
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+22
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+737
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+559
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+1 608
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+889
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+2 464
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+5 206
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | +1 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
| 2 | دستانش را بر صورتش کشید. پوستش را لمس کرد؛ حسی بیگانه داشت. هرچه توان در دستانش گذاشت، نتوانست آن جسم خارجی را از کالبد صورتش جدا کند. ناخنهایش پوست گردنش را خراش دادند، اما باز هم اتفاقی نیفتاد. آن ماسک دیگر جزئی از وجودش شده بود.
اما این صورتک مصنوعی، با لبخندی شبیه لبخند یک دلقک، به هیچ عنوان شباهتی به درونش نداشت.
با این حال، برای همانند دیگران شدن و شاید لمس ذرهای از حسِ بیگانه نبودن، باید دست از تلاش میکشید. باید با آن ماسک خشک، خشن و عاری از احساس کنار میآمد؛ تا دیگر آدمکهای دیگر انگشت اتهام را به سویش نگیرند.
و آن اتهام، چیزی نبود جز متفاوت بودن.
از آن پس، دست از تلاش برداشت.
تبدیل شد به همان کسی که روزی ممکن بود آدمکی دیگر با دیدنش، با خود بگوید: «چقدر خوشبخت است.»
اما نمیدانست که بهای آن خوشبختیِ دروغین، پوشیدن ماسکیست که دیگر هیچگاه از صورتش جدا نخواهد شد. | 154 |
| 3 | "برگ های پاییزی" یا "برگ های مرده" معنای نام این اهنگ است.
French✨ | 179 |
| 4 | با خستگی راه میرفتم
پشت سرم را نگاه کردم
به نظر میآمد که دارم با طنابی میکشم
تپه اندوه را با دست راستم
و کوه امید را با دست چپم.
_مرام المصری
Soft rock✨ | 228 |
| 5 | «پیشنهادی»
Soft rock✨ | 257 |
| 6 | درد طوریست که آدم خجالت میکشد از درد بگوید. مسخره میکنند. میگویند: "فقط همین؟! بخاطر این ناراحتی؟!" حرف زدن از بعضی دردها ممکن نیست. بدترین دردهای آدم همينها هستند: دردهایی که اگر بیانشان کنم، تحقیر میشوم. این دردها، هستهی دردند. "یعنی تو اینقدر بدبختی که از چنین چیزی رنج میبری؟". گفتن ندارد.
_معین دهاز
Heavy metal✨ | 243 |
| 7 | «آهنگساز این اثر انوشیروان روحانی است»
Hard rock ✨ | 290 |
| 8 | تخت پادشاهی
تختی آهنین، ساخته از آهنی خشک و سرد؛ تختی خشن که هر کس بر آن بنشیند، دیگر نمیتواند بر پای خود بایستد. چیزی که از جان آدمیان تغذیه میکند، از امیالشان بهره میبرد و سرمای خود را هرچه بیشتر بر جهان میپراکند.
تختی به بلندای هفت آسمان، بنا شده بر جنازهٔ کسانی که برای آن جان خویش را فدا کردهاند.
تپهای از استخوان؛ استخوانهایی که هویت صاحبانشان از یاد رفته است. هر آنکس که بخواهد بر آن تخت بنشیند، باید گامهایش را بر پیکر مردگان بگذارد.
انسانیت؟
حتی اگر قلبت چون خورشید بدرخشد، حتی اگر رؤیای بهشت برین را در سر داشته باشی، آن تخت خونت را آلوده و اندیشههایت را مسموم خواهد کرد.
انسانها باید خشنود باشند که جانی فانی دارند؛ زیرا اگر جاودانه بودند، تا ابد محکوم به نابودی خویش و دیگران میشدند و خونشان قطرهقطره بر این استخوانها میچکید.
این تخت را چه کسی پدید آورد؟
همان کسی که در بهشت، نخستین گاز را به سیب ممنوعه زد.
و این نفرین تا به کی ادامه خواهد داشت؟
تا ابدیت.
پس اگر رؤیای پادشاهی بر تخت آهنین را در سر داری، پیش از آنکه گام برداری، بدان که پایت را کجا میگذاری. | 315 |
| 9 | این ترانه اقتباسی از ترانهای ترکیهای است؛
در سال ۱۳۵۴ با تنظیم ناصر چشم آذر بتی با تلفیق زبان فارسی و آذری دوباره این ترانه را اجرا نمود.
Persian✨ | 273 |
| 10 | من،
به جای تمام کلماتی
که نتوانستم
با تو حرف بزنم،
گریه کردهام.
_دیدم ماداک
Rock✨ | 315 |
| 11 | تمام چیزهایی که الان به یاد داری؛
چیزیه که احساسش میکنی.
Rock✨ | 396 |
| 12 | این پیام رو فور کنید:
۱_ به یه نویسنده تشبیهتون کنم.
۲_ بگم اگه قرار بود کتاب بنویسید، با چه جملهای شروع و تموم میشد.
ظرفیت: ۱۰ چنل.
جوین باشی قشنگ تره.🕯 | 13 |
| 13 | چگونه میتوان در جهانی زندگی کرد که با آن سازگاری نداری؟
چگونه می شود با مردمی زندگی کرد که نه در رنجهایشان سهیم هستی و نه در شادی هایشان؟
و بدانی تو جزوشان نیستی؟
_میلان کوندرا
4:30
Progressive rock✨ | 443 |
| 14 | "پیشنهادی"
Hard rock✨ | 442 |
| 15 | من
دلم سخت گرفته است
از این میهمانخانهی مهمانکُشِ روزش تاریک!
Persian✨ | 460 |
| 16 | در هر مقطع از زندگی، انتخابهام انقدر محدود شدن که اونا منو انتخاب میکنن، نه من اونا رو... | 433 |
| 17 | قفلی.
Blues rock✨ | 443 |
| 18 | موجودی دوپا با کفشهایی آهنین بر زمین گام مینهد؛ صدای قدمهایش سنگهای زیر پا را میلرزاند، گویی او خالق آن جهان است. صدای خندهاش در پهنای آسمان میپیچد، باد موهایش را لمس میکند و ردای لباسش در هوا به رقص درمیآید؛ درست مانند شوالیهای مغرور.
در آن سو، قورباغهای بینوا و کوچک بر خاک میخزد. دست و پاهای سست و لزجش هرچه تلاش میکنند، توان پیمودن آن مسیر طولانی را ندارند تا او را از این فلاکت نجات دهند. حیوان در آخر، خود را رها میکند؛ کشتن قورباغهای فلکزده قطعاً برای آن موجود دوپا مسئله مهمی نیست، او میتواند با گامی بلند از رویش بپرد. قورباغه چشمانش را میبندد و به کفشهای سنگین او اعتماد میکند...
اما آن انسان، با خندهای مستانه، حیوان را له میکند. او ترجیح میدهد موجودی بیدفاع را زیر پا خرد کند و پشت سر بگذارد. صدای له شدنش را میشنود، اما به عقب بازنمیگردد؛ چرا که رها کردن و گریختن، همیشه آسانتر از اعتراف به جنایت است.
هنوز باد میوزد و لباس و موهای او را نوازش میکند. انسان به خانه بازمیگردد و کفشهایش را درمیآورد؛ گویی آن چکمههای آهنی، هرگز مرتکب هیچ جنایتی نشدهاند. | 471 |
| 19 | با این قطعه تونستم یک ذره از هیاهوی دنیای اطرافم فاصله بگیرم..
Blues rock✨ | 407 |
| 20 | میشل مونتنی میگفت:«غمهای کوچک پرحرفند، غمهای بزرگ لال»
Classical🥀 | 464 |
