« THE MLT Critical text »
Open in Telegram
[تلاشیاستبرایاندیشهورزیودیدگاهانتقادیدر علوماجتماعی،سیاسی،اقتصادیوتاریخی] . . . 🚨Hello Support, we do not support any opinion or party here, and we only publish the content without any support, and we fully comply with the Telegram rules.
Show more952
Subscribers
-124 hours
-67 days
-3730 days
Posts Archive
دولت رانتیر، سرمایهداری رفاقتی و خصوصیسازی «واقعی»!!!
ظاهراً ایدئولوگهای بازارگرایی یا همان نولیبرالهای وطنی هم به رویههای خصوصیسازیِ سالهای اخیر معترضاند و آن را خصوصیسازی «واقعی» نمیدانند و بر این باورند که با اجرای بد واگذاریها در حق این «حلالمسائلِ اعظم» که قرار بود قفلهای اقتصاد زمینگیر کشور را یکی بعد از دیگری باز کند، جفا شده است. انگار نه انگار که همین ایدئولوگها دستکم از نیمهی دوم دههی هفتاد و همزمان با آغاز عصر اصلاحات یکصدا بر طبل توخالی خصوصیسازی میکوبیدند و نسخهی درمانگرشان برای خلاصی از فسادزایی دولت رانتیر هیچ نبود مگر اینکه همین دولت از مجرای واگذاریها از خود خلع ید کند. اما لازم نبود آدمی آنقدرها باهوش باشد تا از همان ابتدای کار تشخیص دهد دولتی که بنا به تعریف خودِ بازارگرایانِ نولیبرال یک دولت رانتی است دلیلی ندارد حین پیشبرد خصوصیسازیها رانتی عمل نکند و اختیار داراییهای عمومی را به خودیها نسپارد. لابد وقتی عُلمای «علم اقتصاد» برای ما در مدح مشکلگشاییهای خصوصیسازی روضه میخواندند به یاد نداشتند دولتی که ذاتاً و بنیاداً به آن بیاعتمادند و در مذمت ناکارآمدیها و بیعرضگیها و فسادخیزیها و نظارتناپذیریهایش وراجی میکنند توجیهی ندارد نوبت به خصوصی«سازی» که میرسد ناگهان کارا عمل کند و از خود عُرضه نشان دهد و نظارتپذیر باشد و فساد نکند. عین این است که شما بیش از هر کسی زور زده باشید که به ملت بفهمانید فلانی دستش کج است و کارنامهاش تعریفی ندارد و اهل زدوبند است و اصلاً اعتباری به او نیست ولی در نهایت خودِ شما به همان فلانی وکالت بلاعزل بدهید که اموال و داراییهای کل شهر را پشت درهای بسته تقسیم کند. چه کسی است که نداند چه اتفاقی میافتد؟ همینجاست که وقتی ایدئولوگهای بازارگرای قصهی ما از پشت کوه پیدایشان میشود و زبان به ملامت میگشایند که خصوصیسازی به خودیخود عیبی ندارد و هر عیب که هست از خصوصیسازیِ بدِ ماست، آدمی وسوسه میشود نگاهی عاقل اندر سفیه به وجنات آقایان بیندازد و، نهایتِ حُسن نیت را اگر به خرج دهد، دعوتشان کند که عوض بازیبازیکردن با «علم اقتصاد» نیمنگاهی هم به اقتصاد سیاسی بیاندازند تا بلکه دستگیرشان شود که خصوصی«سازی»ها در مقام سازوکارهای بازتوزیع منابع کمیاب در یک سرمایهداری رفاقتی اساساً رویهای سیاسی است در خدمت تحکیم بلوک قدرت، «اسم رمز»ی برای تقسیم غنائم به دست دولت رانتیر میان دارودستههای خودی.
🛑https://t.me/MLT_media🛑
[وضعیت مارکسیسمِ ما] :
برشی از متن :
تاریخ سیر اندیشه، جایگاه خیانتهای وفادارانه است و این به خودیِ خود، بزرگترین وفاداری و میراثداری است که میتوان در حق اندیشهها کرد. همان گونه که هگل کانتی بود و کانت را نفی کرد و همان گونه که مارکس هگلی بود و هگل را نفی کرد.
این وفاداری واقعی نسبت به ایده هاست؛ چرا که فکر زمانه همواره در حال حرکت هست و هر ایده که نتواند حرکت کند، خود را از بازتولید ناتوان خواهد ساخت و نخواهد توانست ضرورت های زمانه خودش را شرح دهد و جوابی درخور برای آن پیدا کند؛ از این رو، این عدم حرکت و رکود باعث آن خواهد شد که به تدریج آن ایده حذف شود. این همان آفتی است که ایدئولوژی با میل جزم اندیشانه خود به آن گرفتار می شود. تنها در صورتی که اندیشه ها پویا و پایدار خواهند ماند که در حرکت باشند و اگر ما دید دیالکتیکی از حرکت داشته باشیم، نهایتا به این مهم خواهیم رسید که برای حرکت ایده ها، باید آن ها در ارتباط با یک آنتی تز یا یک نفی ایده قرار بگیرند و به کلام ساده تر، اندیشه ها در صورتی در حرکت و زنده خواهند بود که نقادی شوند.
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
🛑https://t.me/MLT_media
[مانا باشید به قدر هر روز از نوروزهای زندگانیتان]
دست ارتجاع ارزشی، رجوی و پهلوی از آینده هموطنان و وطن کوتاه باد.
🛑https://t.me/MLT_media🛑
💬چرا نباید به موفقیتهای خود افتخار کنیم؟
جواب:
حقیقت این است چیزی برای افتخار و فخر فروختن وجود ندارد. همه چیز یک رقابت ناعادلانه است و آن که بهترین و بزرگترین برنده است و موفق میشود، مادام که به کلیت و قواعد این رقابت تن دهد، در حقیقت بیشتر شرافتاش را باخته است. رسیدن به مدارج عالی در علم و هنر و دیگر مهارتها، افتخاری ندارد تا زمانی که حتی یک کودک به این دلیل که پدر و مادرش توان صرف هزینههای مدرسه و ورزش و کلاس را ندارند از پرداختن به دانش، هنر و مهارت باز میماند.
امروز انسان راستین شرمگین از موفقیتهایش است و نه مفتخر به آنها.
و این شرم خود یک انقلاب است.
🔺« بخشی از نامه کارل مارکس به آرنولد روگه، ۱۸۴۴ »
فحش ناموسی گذاشتم کسی که بدون اجازه ی من پستمو راجب خیمنز ویرایش کنه
اگه مشکلی داشت به خودم بگید ادیتش میکنم
(Tito)
پست راجب تانک و اسلحه نزارید طرفدار نداره
اگه میخواید اهنگ بزارید تا بعدش(بعد چند ساعت) یه پست متنی بزارید
هرکی اهنگ بزار ولی دوساعت بعدش پست متنی نزاره ۰۰۰ دو عالمه
پست از ایران نزارید فعلا
Repost from مدرسه تهران
📌 جامعهشناسی از منظر جامعهشناسان
🎙 مدرس: دکتر عباس کاظمی
(جامعهشناس و استاد اسبق دانشگاه تهران)
۶ جلسه (۷۲۰ دقیقه)، ۳۵۰,۰۰۰ تومان
روز: شنبهها ۱۸ تا ۲۰ (از ۲۰ خرداد)
✍ عناوین جلسات:
۱. چرا به جامعهشناسی نیاز داریم
۲. دورکیم و همبستگی اجتماعی
۳. مارکس و جامعهشناسی برای تغییر
۳. زیمل و جامعهشناسی شبکهای
۴. نوربرت الیاس و جامعهشناسی فیگوراتیو
۵. سیمای مختلف جامعهشناس از نگاه پیتر برگر
۶.سی رایت میلز و بینش جامعهشناختی
۸. بوردیو و جامعهشناسی به مثابه علمی آزاردهنده
ظرفیت محدود است...
حضوری، آنلاین، آفلاین
خ انقلاب، خ فخررازی، تقاطع ژاندارمری
ورود برای عموم آزاد است...
📮 برای ثبتنام به لینک زیر مراجعه کنید:
🔗 b2n.ir/st-1402
مدتی است که آقای اقتصاد دان غنی نژاد حواشی ای ایجاد کرده که در پی آن اقتصاد جمهوری اسلامی را سوسیالیستی و ضد سیاست های نولیبرالیستی خوانده است، بهتر است با این کلیپ و دفاع جانانه دیکتاتور های ایران از مالکیت خصوصی بر ابزار تولید کالا و بازار آزاد و سرمایه داری، و چپ ستیزی و اعلام واضح راستگرا بودن تفکرات حاکم دست از این جک های عوام فریب بردارید
💬نقل قول از خمینی در دفاع از مالکیت خصوصی:
به مالكيت احترام بگذارید ، زیرا بنگاه های خصوصی چرخ های اقتصاد کشور را به حرکت در می آورد . اسلام کاملا متفاوت از کمونیسم است . در حالی که ما برای مالکیت خصوصی احترام قائل هستیم و کمونیسم خواهان اشتراک در همه چیز است.
🔺«خشی از وصیت نامه خمینی »
💬نقل قول خامنه ای در دفاع از مالکیت خصوصی:
اسلام برای بازار احترام قائل شده و قرآن از کسب و کار تمجید کرده است . سوسياليست ها و نه مسلمانان ، کسب و کار را همراه با دزدی ، فساد ، حرص و و از استثمار میدانند . در حالی که بازار در ایران به انقلاب اسلامی کمک کرده است و همچنان به عنوان دژ مستحکم حمایت از جمهوری اسلامی مطرح است.
🔺«خامنه ای»
[زادروز مالکوم ایکس]
«هیچ نوع اقدامی در این کشور هرگز به ثمر نخواهد رسید مگر اینکه آن اقدام با مبارزه کلی بین المللی مرتبط باشد.» این را مالکوم ایکس گفته، چهره
برجسته جنبش سیاه پوستان آمریکا. .
آمد. وقتی که ۴ ساله بود، شاهد به آتش کشیدن خانه اش توسط سفيدها، و در ۶
سالگی به قتل رسیدن پدرش توسط کوکلوس کلان ها بود.
مالکوم ایکس - سازمان دهنده انقلابی، مبارز برای آزادی سیاهان و انترناسیونالیست متعهد - به عنوان یک سازمان دهنده تلاش کرد تا همیاری
متقابل را با کار ایدئولوژیک ترکیب کند و نه تنها علیه فقر و گرسنگی بلکه با ایدئولوژی ها و ساختارهای فکری که مردم را از رهایی باز می داشت مبارزه کرد.
مالکوم ایکس پس از یک تور در آفریقا در سال ۱۹۶۴، تلاش کرد تا جنبش حقوق مدنی ایالات متحده را به پروژه پان آفریقایی متصل کند. او دوست کنگو، الجزایر، کوبا، فلسطین و سایر کشورهای تحت ستم استعمار و امپریالیسم بود.
او به دنبال ایجاد مقاومت خلقی در برابر ساختارهای ستم سرمایه دارانه و و نژادپرستانه ای بود که سیاه پوستان را تحت انقیاد نگه می داشت.
هدف مالکوم ایکس برای سازمان اتحاد آفریقایی آمریکایی ایجاد همبستگی بین همه مردمان آفریقایی تبار در سراسر جهان بود، از مردم تحت ستم در ایالات متحده گرفته تا مردم قاره آفریقا، که برای رهایی خود از سلطنت ها، حکومت های
تحت حمایت غرب و قدرت های استعماری مبارزه کردند. لا مالكوم ابتدا تحت تأثیر اندیشه های الاجا محمد (سیاستمدار مسلمان آمریکایی) رهبر گروه ملت اسلام (امة الاسلام)، به ضدیت کامل با سفیدپوستان دست زد. اما بعد از سفر حج تغییر عقیده داد و به برابری کامل انسان ها معتقد شد. وی در پی بیدار کردن غرور خفته نژاد سیاه پوست ساکن آمریکا از طریق
و فعالیت های اجتماعی بود. لا مالكوم همچنین برخلاف مارتین لوتر کینگ، باوری به اندیشه مبارزه عاری از خشونت نداشت و معتقد بود اگر در جامعه خشونت سیستماتیک از بالا وجود دارد و دولت مایل یا قادر به تأمین عدالت و امنیت برای سیاه پوستان نیست،
از آن ها می توانند با اعمال خشونت از خود محافظت کنند.
فعالیت های مالکوم ایکس در سازماندهی و جذب اعضای جدید برای «امت اسلام» خیلی زود مجموع اعضای این جنبش را از ۴۰۰ نفر در سال ۱۹۵۰ به بیش از ۳۰ هزار نفر در سال ۱۹۶۰ رساند. اما هم زمان نشانه هایی از اختلاف میان مالکوم | و الايجا محمد بروز کرد و نهایتا از این گروه جدا شد.
در ۲۱ فوریه ۱۹۶۵ هنگامی که او در یکی از سالن های اجتماعات منهتن نیویورک سخنرانی می کرد سه مرد مسلح، او را از فاصله کم هدف ۱۵ گلوله قرار دادند و مالکوم ۳۹ ساله بلافاصله کشته شد. هر سه ضارب از اعضای «امت
اسلام شناسایی شدند.
🛑https://t.me/MLT_NS_media🛑
پنجم ماه مه سالروز تولد کارل مارکس است. فردی که به اعتراف بسیاری تاثیرگذارترین فرد در هزاره دوم میلادی بوده است. آنچه که مارکس به چالش کشید، تناقضات جامعه سرمایهداری؛ تضاد بین رشد نیروهای مولده و مناسبت حاکم بر روابط تولیدی؛و تقابل بین کار و سرمایه بود.واقعیتی که مارکس آن را از لابلای افکار و آرای حاکم بر جامعه بیرون کشید و روشن و شفاف کرد.«همانطور که داروین قانون تکامل جهان ارگانیک و موجود زنده را باز نمود؛ مارکس قانون تکامل تاریخ بشر را باز نموده است.این نکته ساده که مردمان در وحلهی نخست باید بخورند، بیاشامند، خانه داشته باشند و جامه بپوشند، نکته سادهای که زیر لایههایی از تصورات ایدهآلیستی از دیده پنهان مانده بود.»
مارکس جوان در ۲۳ سالگی دکترایش را در فلسفه از دانشگاه لنا گرفت. او به حلقه هگلیان جوان یا هگلیان چپ رفت و آمد میکرد. بعدها با میراث هگل تسویه حساب کرد، تسویه حسابی که بسیاری با این عبارت مشهور او، آنرا میشناسند:«فیلسوفان تاکنون تنها جهان را به شیوههای متفاوتی تفسیر کردهاند؛ حال آنکه مسئله اصلی تغییر آن است.»
#کارل_مارکس (۱۸۱۸ - ۱۸۸۳)
.
۵۰ سال پیش در چنین روزی با پیروزی انقلاب میخک دیکتاتوری فاشیستی استادو نوو در پرتغال سرنگون شد.
افسران سوسیالیستِ ناراضی از مداخلات استعماری پرتغال در آنگولا، گینه بیسائو و موزامبیک سازمانی تحت عنوان "کاپیتانهای آوریل" یا "جنبش نیروهای مسلح ) (MFA) را شکل دادند تا به ظلم و ستم پایان بخشند.
آنها به ساختارهای نظامی و غیرنظامی دولت در لیسبون حمله کردند و با استقبال انبوه کارگران مواجه شدند.
در روزهای پس از پیروزی قیام، میلیونها کارگر و دهقان با اعتصابات و اعتراضات، بقایای فاشیسم را از کشورشان پاکسازی کردند. استعمار پرتغال با این انقلاب پایان بخشیده شد.
این دوره را ارجمندترین و نوستالژیکترین دورهی دموکراسی در تاریخ پرتغال میدانند گرچه هر ساله احزاب سوسیالدموکرات با جشن گرفتن این روز، خود را وارث انقلاب جا میزنند.
[تاریخنگار]
۲۹ فروردین ۱۳۵۴، بیژن جزنی فعال سیاسی چپ، تئوریسین و از بنیانگذاران چریکهای فدایی خلق به همراه تنی چند دیگر از زندانیان سیاسی به بهانه فرار از زندان، تیر باران شدند.
در این روز، بیژن جزنی از بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران به همراه حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، سعید کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپانزاده، عباس سورکی، صطفی جوان خوشدل و سید کاظم ذوالانواری تیرباران شدند.
فردای آن روز روزنامهها از کشته شدن ۹ زندانی در حال فرار خبر دادند. این موضوع تا بهمن ۵۷ مسکوت ماند و تنها بعد از محاکمه عدهای از اعضای ساواک بود که روشن شد این ۹ نفر به دست ماموران به تپههای اوین برده شده و در آنجا به رگبار گلوله بسته شده اند.
.
.
.
در آینده کارنامه و نقد احزاب چپ ایرانی را در بوطه نقد خواهیم گذاشت
کتاب هایی چون «شورشیان آرمانخواه»، «کارنامه چپ در ایران» و «مارکسیست های ایدآلیست» از کتب تاریخ تحلیلی در بررسی سازمان چریک های فدایی خلق ایران هستند که بررسی، تببین و نقدی منصفانه دارند و قابل توصیه اند
بیوگرافی ویدیویی به مناسبت وفات ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست
و نقل قولی از وی
.
.
.
عده اى فکر می کنند دین صرفا اعتقادات هم مردم است
این طور نیست!
دین یک صنعت است،صاحبانى دارد.
به نفع عده اى است و باعث ثروت مادى
و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه می شود و به یک حاکمیت سیاسى و طبقاتى در جامعه خدمت می کند.
مذهب صنعتى است که پول، منافع و قدرت
در آن جابجا می شود.
هزینۀ تبلیغاتش توسط این سرمایه ها پرداخت می شود..
مردم را در این دنیا از خشونت می ترساند
و در آن دنیا از عقوبت. این درست مثل مافیا است.
نهاد مذهبى، قبل از این که مجموعه اى از باورهاى اجتماعى باشد، یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است
که روى پاى خودش ایستاده مالیات می گیرد،
پول می گیرد و خرج بقاء و حاکمیت خودش می کند. دین شراب ناب نیست، متانول است که مستی می دهد، اما به قیمت کوری!
🔺ژان پل سارتر
هنگامی که کسی میپرسد: «فلسفه به چه کار میآید؟» پاسخ باید ستیزهجویانه باشد، چرا که پرسش کنایهدار و نیشدار است. فلسفه نه به دولت خدمت میکند و نه به کلیسا، فلسفه به خدمتِ هیچ قوّهیِ مستقرّی در نمیآید که هیچ آنان را تضعیف هم می کند، کارِ فلسفه ناراحت کردن است. فلسفهای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدّیّت نورزد فلسفه نیست.
کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرمآور تبدیل میکند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشاکردنِ پستیهایِ اندیشه در تمامیِ اَشکالاش. آیا جز فلسفه رشتهای هست که به نقدِ تمامیِ رازآمیزگریها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشد، همّت گُمارَد؟
-ژِلدیوز,نیچهوفلسفه
📍[تلفات سالیانه سرمایهداری ]
🟥رسانههای بورژوایی مدام با ارجاع به تلفات چند حادثه طبیعی همچون قحطی و خشکسالی در دولتهای سوسیالیستی قرن بیستم، آن هم در اوج دوران جنگهای داخلی و جهانی تحمیلی قدرتهای امپریالیستی و تحریم ها، از منتفی بودن مبارزه برای سوسیالیسم میگویند.
اما وقتی سالانه بیش از ۳۸ میلیون نفر در نتیجه پیامدهای نظام سرمایهداری جان خود را از دست میدهند، بلندگوهای تبلیغاتی طبقه سرمایهدار از ناکارآمدی و مرگبار بودن سرمایهداری نمیگویند.
◼️از جمله مرگ سالانه:
◾۳۰ میلیون نفر به دلیل گرسنگی
◾۳.۵ میلیون نفر به دلیل عدم دسترسی به آب سالم
◾۱.۵ میلیون نفر به دلیل ابتلا به بیماریهای قابل درمان
حال آمار و ارقام ناشی از جنگ را بازگو نکردم و تنها به موضوع گرسنگی پرداختم، این افراد میمیرند نه به این دلیل که کره زمین منابع لازم برای تأمین همه مردم را ندارد، بلکه به این دلیل که «منطق سود» حاکم است و سرمایهداری از تامین نیازهای اساسی زحمتکشان ممانعت میکند.چیست نکند این هم تقصیر چپ هاست و غرب کمونیستی؟
.
این لیست احزاب و سازمانهای سیاسی ایران در زمان برگزاری رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ است.
حزبِ _همیشه در سمتِ غلط تاریخ_ توده در کنار سازمان مجاهدین خلق و تمامی سازمانها و احزاب اسما ملیگرا همچون حزب موهوم پان ایرانیست از روز اول پیروزیِ انقلاب مشخص کرده بودند که در سنگرِ ضدانقلاب ایستاده، خواهان ارتجاع هستند و نمیخواهند که انقلاب به معنی واقعی کلمه رخ دهد و دگرگونی در همه شئون برای توسعه، برابری و آزادی ایران زمین رخ دهد و به این صورت بود که به "امامِ ضدِ امپریالیست"شان رأی خواهند داد.
اگر مانندِ چپستیزان و سلطنتطلبان، مجاهدین و توده را از جهل "چپ ایران" تفسیر نکنید، خواهید دید که تمامی سازمانهای چپ و انقلابی، رفراندوم ارتجاعیِ ضدانقلاب را تحریم کردند؛ امری که از همین لحظه عزمِ آخوند و پاسدار را برای حذفِ کاملِ چپ از تمام سطوح سیاسی و متعاقبا کمر بستن به قتلعام چپ گرایان جزم کرد.
[داستان یک نقاشی]
ژان پل مارا از رهبران انقلاب کبیر فرانسه بود که در روزنامه خودش از حزب ژاکوبن(مهمترین حزب انقلاب فرانسه که حامی خشونت انقلابی بود) حمایت میکرد و علیه استبداد و نهاد سلطنت قلم میزد.
مارا بخاطر یک بیمار پوستی نادر دائم در وان حمام بود و اغلب کارهاشو در هنگامی که در وان بود انجام میداد. زنی بنام شارلوت کوردی که عضو حزب ژیردونیستها(حزب انقلابی اما مخالف خشونت) بود مارا رو در وان حمام ترور کرد.
ژاک لوئی داوید با مارا دوست بود و مرگ مارا تاثیر زیادی روی عواطفش گذاشت و به یاد مارا این شاهکار رو خلق کرد.
هر روز صبح آن هنگام که در زیر آسمان ملالآور بیدار میشوم، احساس میکنم که امروز «سالنو» است.
دلیل اینکه از روز خاص سالنو متنفرم این است که همچون زمان سررسید مالی ثابتی است که حیات و شور انسانی را به نوعی نگرانی سودانگارانه با ترازهای مالی پایان سالاش و یا قسطهای معوقه و بودجههایی برای مدیریت جدیدش تقلیل میدهد و میچرخاند.
این چرخش و نگرانیها باعث شدهاند که پیوستگی زندگی و روح آن را از دست بدهیم. در واقع به سبب شکاف یکباره و عمیق بین دو سال (سال جدید و سال کهنه) فکر میکنیم که تاریخی جدید در حال آغازشدن است؛ تصمیمهایی میگیرد و به خاطر تصمیمهای اجرا نشده افسوس میخورید. این مسئله بطور کلی همان ایراد اصلی تاریخ تقویمی است.
میگویند که رویدادنگاری (Chronology) ستون فقرات تاریخ است. خب. اما سخت محتاجیم همچنین بپذیریم که چهار یا پنج تاریخ تقویمی بنیادین در ذهن هر فرد سالمی لانه کرده که نقش فریبندهای را در تاریخ بازی میکند. روزهای سال نو هم از این دسته هستند. سالِ نویِ تاریخ رومی، یا قرون وسطایی و یا عصر مدرن.
این نگرشها بسیار تهاجمی و ارتجاعی بودهاند تا این میزان که بعضی اوقات تصور میکنیم که زندگی در ایتالیا از سال ۷۵۲ آغاز شده و یا اینکه سال ۱۴۹۰ یا ۱۴۹۲ چون قلههایی افراخته، بشریت را ناگهان به جهان جدید و زندگی تازه پرتاب کردهاست. تاریخ تقویمی به چنان مانع و خاکریزی تبدیل شده که جلوی دید ما را نسبت به اینکه تاریخ بدون توقفهای آنی و بر روی خط زمانی ثابتی تداوم مییابد، گرفتهاست. شبیه وقتی که خیره بر پرده سینما فاصله بین نگاتیوها را نمیبینیم و فیلم بهگونهای پیوسته ظاهر میشود.
اینها دلیل من بود در توضیح اینکه چرا از سالنو متنفرم. مایلم که هر روز صبح، برایم سالی نو باشد. میخواهم هر روز سروکارم با خودم باشد و نوزایی کنم خویشتنم را. هیچ روزی آغاز نمیشود مگر برای آسایش. در هنگامه حس مستی و شورمندی نسبت به حیات، متوقف کردن خویشتنم را برمیگزینم و مایلم در حیوانیّت غوطه بخورم تا از درون آن بتوانم توان و شور زندگی را جذب کنم.
زمان را با مسایل روحی و روانی نباید تلف کرد. با وجود پیوند و تعلق خاطر به زمانهایی که ازسرگذراندهام، مایلم که درهرساعت از زندگیام نو باشم.
دلیلی ندارم که بخواهم روز عید و جشن سال نو را با آن ریتمهای جمعی قیم مآبانهاش، با همه غریبههایی که توجه چندانی بدانها ندارم، مشترک شوم. اینکه چون پدربزرگهایِ پدربزرگهایمان سال نو را جشن گرفتهاند پس ما نیز باید نسبت به آن احساسی داشتهباشیم و آن را بخواهیم حال بههم زن است.
اینهم دلیل دیگری است که چرا در انتظار سوسیالیسم هستم. چراکه باید همه تاریخهایی که طنینی در روح و شور زندگی ما ندارند را به زباله انداخت. اگر پس از این اتفاق، تاریخ تقویمیای با گرامیداشتهایش ساخته شد حداقل میتوانیم بگوییم که اینها را ما ساختهایم و فقط گذشتگان ساده دلمان را تایید نکردهایم.
[آنتونیو گرامشی]
