en
Feedback
💥شهرداستان🤏💥

💥شهرداستان🤏💥

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
599
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1130 days
Posts Archive
داستان کده: من و ناصر تو حموم عمومی 1401/12/09 #گی #مرد_میانسال #حمام سلام وقت بخیر اولین باری هست که داستان مینویسم و میخوام در مورد سکس خودم با یه مرد سن بالا به اسم ناصر صحبت کنم این داستان واقعیت داره و این فانتزی ذهن نیست باز هم به خودتون می سپرم که باور بکنین یا نکنین من اسمم ارین ۱۹ سالمه یکساله که گرایش به مفعول بودن پیدا کردم. تو گروه های تلگرامی میچرخیدم عکس و فیلم گیف های سکسی نگاه میکردم گیف های ساک زدن نگاه میکردم نمیدونم چرا خوشم میومد یواش یواش حشری میشدم و خودمو جای اون طرف که داشت کیر یارو رو میخورد تصور میکردم خیلی دوست داشتم امتحان کنم تا اینکه تو یه رو عضو شدم که درخواستاشونو میزاشتن و هر کسی دنبال کیس مورد نظر خودش بود بلاخره اینقد با مرد های سن بالای مختلف چت کردم تا یکیو پیدا کردم به اسم ناصر ۴۵ سالش بود شروع کردیم باهم چت کردن اون از خودش گفت منم از خودم گفتم تا اینکه رابطه ما شروع شد هر روز سکس چت میکردیم برام عکس میفرستادیم سکس تصویری میکردیم تا بلاخره تصمیم گرفتم عملیش کنم همون روز رفتم حموم خودمو تمیز کردم رفتم سمت خونش بزور خونشو پیدا کردم البته خونه نبود اتاق بود یه اتاق ۱۵ متری با یه موکت و تلوزیون و یه مبله کهنه رسیدم در خونشون سلام احوال پرسی من یواشکی رفتم تو خونه چون خونه شون قدیمی بود و همسایه هاشون با اون آشنا بودن خلاصه تا رفتم تو درو بست یه قفل بهش زد تلوزیون رو روشن کرد صداشم برو بالا لباساشو در اورد با شورت پاچه دار نشست رو مبل یه سیگار روشن کرد و با دست گفت که برم پیشش بشینم اولش خوب خجالت میکشیدم خلاصه رفتم بغلش بعد تو بغلش که بودم هیچی نگفت سیگارش که تموم شد لم داد رو تخت یه اروق زد فهمیدم عرق خورده ترسیدم خیلی زیاد گفت چرا شروع نمیکنی کونی تا این حرف زده بدنم آتیش گرفت حشرم زد بالا از رو شورت کیرشو میمالیدم اه و ناله میکرد انگار داری مشت و مالش میدی قشنگ که مالیدم کیرش بلند شد شورتشو در آورد بعد کیر ۱۸ سانتی شو داد دستم گفتم بخورش منم مث جنگ زده ها گرسنه شروع کردم به خوردن کیرش یه ۵ دقه خوردن تا اینکه منو لخت کرد مدل 69 شدیم من براش ساک میزدم و پاهاشو دور گردنم حلقه کرده بود اونم کونمو آماده گایش میکرد تا اینکه شروع کرد انگشت کرد یکی دوتا سه تا خیلی دردم میومد اه و ناله میکشیدم بعد منو به پهلو خوابوند از پشت چسبید بهم کیرشو گذاشت لای پام مالید به سولاخم خیلی حس خوبی داشتم احساس میکردم زنشم و دارم وظیفه مو انجام میدم خیلی حشری بودم تا کیرشو کرد تو ُسولاخم ابم با فشار پاچید بیرون بدونه اینکه دست بزنم بلافاصله حشرم خوابید چون ارضا شدم و به یه بهانه ایی رفتم از خونش بعد یکماه دوباره هوس کردم بدم ولی ایندفعه تجربه کسب کرده بودم بهش زنگ زدم گفتم میخام بیام خونت اگه هستی گفت من سر کارم بعدشم میخام برم حموم گفتم خوب باهم میریم گفت خونه من حموم نداره حموم عمومی میای یکم دو دل شدم ولی اون سعی داشت مخمو بزنه که منو ببره حموم عمومی خلاصه من راضی شدم پاشدم آماده شدم و رفتم تو راه دستشوییم گرفت سر راه رفتم تو یه بیمارستان دستشویی و قشنگ خودمو خالی کردم سریع رفتم دمه خونش دیدم از پشت زد رو شونم بغلم کرد گفت مرسی که اومدی یکمم کونمو مالید با موتور رفتیم سمت بازار یه حموم عمومی قدیمی بود خلوت رفتیم داخل یه نمره گرفتیم رفتیم دو نفری تو و درو بست گفت لخت شو که دارم میمیرم برات منم ناز کردم یواش یواش در اوردم رفتیم داخل حمام دوش آب رو باز کرد و لگن آب رو گذاشت زیر دوش تا صداش باعث آلودگی صوتی بشه و کسی صدامونو نشنوه من داشتم خودمو میشستم و اون داشت وسایلاشو مثل صابون و اینارو آماده میکرد من پشت بهش بودم تا چسبید بهم کیرشو انداخت لای پام محکم بغلم کرده بود و منو میمالید خیلی خوشم اومده بود که یه مرد سن بالا منو داره میماله بعد برگشتم و زانو زدم جلوش شروع کردم خوردن کیرش کیرشو تا ته فرو میکرد تو دهنم اوق میزدم و اون کیف میکرد اه و ناله اش رفته بود رو هوا ولی یواش سعی میکرد آروم بگه همین استرسش حال میداد بلندم کرد انداخت رو لبه سنگ لومبرای کونمو گرفت باز کرد زبونشو میمالید به سولاخم منم با یه انگشت دودولمو میمالیدم بعدش منو دمر خوابوند رو سنگ کیرشو گذاشت رو سولاخم یواش فشار داد منم چشام سیاهی رفت نفسم بند اومد اما تحمل کردم یه چند دقه تو همون حالت بودیم تا یواش یواش شروع کرد عقب جلو کردن کاملا حس میکردم کیرشو داره توم عقب جلو میشه بعد چند دقیقه درد رو فراموش کردم بیشتر لذت میبردم محکم تو کونم تلمبه میزد منم اه و ناله میکردم تو پوزیشنای مختلف منو گایید و داشت ابش میومد گفت بریزم تو کونت منم با یه اشاره تایید گفتم بریز اونم سرعت تلمبه هاشو بیشتر کرد و ابشو خالی کرد تو کونم بیحال افتاد بودیم رو هم تا بعد ۵ دقه بلند شدیم خودمونو شستیم رفتیم بیرون

گفتم برو بابا بهش نمیدم گف گه خوردی همینجا چالت میکنم بخدا علی لخت شد اومد روم لای کونم گذاشته بود دم گوشم گف کیرمو میخوری بچه خوشگل گفتم نه گف نخوری میدم داییم جرت بده هرکاری کرد نخوردم پاشد گف کون بالا یالا یه قوسی دادم به کونم کرد تو کونم کیرش کوچک تر بود از حسین برخورد خایه هاش با خایه هام لذت بخش بود چک سکسی های بدی بهم میزد کع قرمزم کرده بود بعدش با تند شدن صدای نفساش آبشو ریخت رو کمرم پاشدم دیدم ماشینو زدن بغل عباس اومد عقب گفتم بزار حالم جا بیاد توروخدا گف بچرخ گه نخور کیرشو دیدم پشمام ریخت کلفت بود خیلی کونمو سمتش کرد منتظر درد بودم که همینم شد درد پیچید باز توی تنم اونم رحم نمیکرد فقط داشت میکرد منو فشم میداد من گریم گرفته بود قسمش میدادم تموم کنه توروخداااا سوختمممم ارومتر تورو جون مادرت اااایییی توروخدا کونم جررر خورد ارومممممم ااایییی تا تهههه نبر جون مادرت تا ته نبررررر اایی خداااا سوختم درررد میکنه گوشش بدهکار نبود منو چرخورد پامو گذاشت رو شونش میکرد داشت واقعا حال میکرد در حال فش دادن بود بهم پامو گرفته بود حسابی داشتم جر میخوردم گف آبمو میریزم رو چشات کونی گفتم نههه توروخداااا درآورد مقاومت کردم بی فایده بود افتاده بود روم همه آبشو روی صورتم تا موهام خالی کرد مجبورم کرد براش بخورم همین کارم کردم یکم براش لیس زدم تموم شدو تا تهران هرکدوم نفری یه کله دیگه منو کردن تهرانم موقع پیاده شدن آش و لاش پیاده شدم تا خونه گریه کردم فرداشم حالم بود ولی عادت کردم ولی هیچ هوس دادن ندارم نوشته: حسام @dastannn99

داستان کده: مسیر دردآور 1401/12/10 #تجاوز #مرد_میانسال #راننده درود اسمم حسامه ۲۰سالمه قده۱۷۵ وزن۶۵ ورزشکارم فوتسال بازی میکنم بدنم همیشه شیوه به شدت وحشتناکی سفیدم چهرمم بد نیس چشمام سبزه موهام بوره لبام قلوه‌ایه بگذریم… از بچگی خیلی خاطرخواه داشتم ولی خب خودمو سفت چسبیدم نذاشتم کسی منو بکنه از بچگی فوتسال بازی میکردم و الانم تو تیم های خوبی بازی میکنم که نمیشه گف خب فوتسالیستا صددرصد میدونن که بدن بازیکنای فوتسال عضله هاشون به شدت نرمه مث فوتبال نیس منم بخاطر ورزشم حسابی رو فرم بودم رونای تو پر و بدن تخت کون یکم برجسته و از همه مهم تر بدن کاملا نرم و سفید برای تست یه تیم از کرج رفتم تبریز تست بدم ۲_۳روز اونجا بودم و موقع برگشت خوردم تو برف و سرمای تبریز اون تیمم بی درو پیکر بود اصن بلیطی برام نگرف فقط منو برد سره پلیس راه گف اتوبوس اینجا میاد زودم میان نشستم یک ساعت ونیم شده بود و من داشتم یخ میزدم پوستم قرمز شده بود یه سربازی اونجا بود گف جلو کامیون هارو بگیر باهاشون برو خب اتوبوس کجا بود ۱۲شب دیدم راس میگه چند تایی که اونجا بودن رفتم پرسیدم اخر سر یه تریلی۱۸چرخ گف میره تهران منم گفتم پول خوبی میدم منم ببر گف باشه رفتم بالا دیدم خودش که هست یه مرد شکم گنده ۵۰ساله اینا موهای کم پشت سیبیل زیاد یکی ام بود ۳۰سال داشت مرده قدبلند لاغر که خواب بود یه پسره ۱۵ساله که خواهر زاده اون یارو چاقه بود مرده چاق اسمش عباس‌بود مرده لاغره اسمش حسین بود پسر بچه ام اسمش علی بود یکم نشستم حالم داشت جا میومد که حسین بیدار شد یکم نگاه کرد رف پایین حالیم شد داشتن حرف میزد حسین: این کیه آوردی؟ عباس: تا تهران میبریمش حسین: پول میده یا باید کردش؟ عباس: پولو ول کن ببین چه سفیده فقط لاکردار حسین: بریم زود راه بیوفتیم ببینیم میشه کرد یا نه من ترسیده بودم علی هم نگام میکرد فهمیده بود که فهمیدم خواستم پیاده بشم ولی سرما نمیذاشت گفتم با خودم آخر سر اگه خواستن کاری کنن دادبیداد میکنم پیاده میشم دیگه راه افتادن منو علی پیش هم نشسته بودیم که شروع کردن حرف زدن من بیرون نگاه میکردم که حسین خودشو اون ۲تارو معرفی کرد به منم گف برم عقب پیشش بشینم فهمیدم قصدش چیه گفتم نه راحتم و اینا ولی به اصرار خودشو علی منو فرستاد عقب نشستیم حرف زدن چایی خوردن راجب همه چی حرف زدیم که دیدم رون پامو گرف هیچی نگفتم اون گف خب چجوری با عباس اقا طی کردی چقدر پول میدی گفتم نمدونم چقدر میشه گف زیاد میشه ما پول لازمیم زیاد باید بدی گفتم چقدر گفت یه تومن گفتم چیی!!! با خنده گفتم اون جدی شد گف خب ببین من دیگ نمتونم جلو خودمو بگیرم ما ۱۰روزه تو جاده ایم حشر از سره و رومون بالا میره یه دقیقه شل کن ما خالی شیم حسام جان گفتم برو عمو ولم کن مگه بچه ام بزن بغل پیاده میشم دیدم کلا تاریو وسط جاده عباس گف ای به چشم یه جا خلوت پیدا شد نگه میدارم برو پایین حسینه انقدر نزدیکم شد آخر سر با حرفاش خام شدم گف ماها غریبیم و هیچوقتم تو رو نمیبینیم بیا یه حالی کنیم دیگه کلی ناز کردم ولی آخر دیدم راهی جزء دادن ندارم حسین پرده کشید گف بیا خجالتم نکش منو دراز کرد صورتشو آورد جلو گردنمو بوسیدن لیس زدن یکم خورد پیرهنمو درآورد گف ای جون چه سفیدی به خودم اومدم دیدم هیچی تنم نیس ترسیده بودم به شدت خجالت میکشیدم کیرشو آورد سمت دهنم هرکاری کرد نخوردم به شکم خوابیدم کونمو مالید بعد گف علی عمو اون وازلینو از داشبورد بده بهم نذاشتم پرده باز بشه سره گذاشته بودم زمین با کونم ور میرف حسابی انگشتم کرد دیدم سره کیرش وازلین زد کونمو گرف ۲دستی آورد بالا سرشو تنظیم کرد رف تو دردی کشیدم که هنوز فکر میکنم فشارم میوفته بدترین درد زندگیم از انگشت پام تا مخم تیر کشید یه دااادی زدم گفتم اااااااایییی درارررر عاااا درار سوختم به مشت میزدم تو درو دیوار تریلی اون گوش نکرد بعد چند دقیقه دیدم کاملا تو کونمه درد داشت اصن لذت نداشت اون گف دیدی انقدر عرعر میکرد الان تا خایه تا کونته شروع کرد گاییدن روم بالا پایین میشد حسابی یهویی پرده رف کنار من به خودم اومدم تو آیینه بالا سره عباس خودمو دیدم کون لخت خوابیدم حسین رومه داره منو میکنه اون۲تاام دارن نگاه میکنن سریع گفتم پرده بنداز هوی عباس گف زر نزن میخوایم نگاه کنیم حسین گف عباس بیا بزن که سوراخ تنگه و داغ عباس گف بزن دادا حلالت کونمو بالاتر آورد از پهلوم گرفته بود میزد از شونه هام میگرف گردنمو یهویی میگرف منم درد میکشیدم و خودمو کنترل میکردم با چند تا داد آبشو خالی کرد روی کونم بعدش پاک کرد خواستم پاشم گف کجااا بشین عزیزجان علی عمو بیا

شیر پستون مامان 1401/12/10 #مامان #تابو #پستون سلام خوبید داستانی که میخوام تعریف کنم کاملا واقعیه و بیشتر شبیه به یک فانتزی سکسیه واقعا هم یکی از فانتزیای خودمه و میخوام که یروزی بهش برسم .خب بریم سر داستان بزارید اینجوری بگم که علاقم به شیر ممه از جایی شروع شد که ما یک خانواده سه نفره بودیم و بقیه همسنای فامیل یا دختر بودن و یا خیلی کوچیکتر از خودم بودن و اما یک روز که مامانم مهمونی فامیلی میگیره تو خونه (از این مهمونی های زنونه) و کل فامیل جمع میشن از جمله زنداییم که اونموقع یه بچه کوچیک داشت و دختر داییم درواقع یکسالش بود اونموقع و خودم هم۱۳ بودم و خیلی هم خجالتی خلاصه سرتونو درد نیارم وقتی که همه مهمونا میانو جمع میشن بعد از کلی حرف و سخن من هم مشغول بازی با دخترای همسنه خودم که یکیش همین دختر دایی یکسالم بود نزدیکای ظهر بود که مادرم داشت وسایلای ناهارو اماده میکرد که زنداییم بهش گفت که بزار من اول ناهار یلدارو بدم (دختر داییم) بعد میام کمکت و از مامانم پرسید که کدوم اتاق میتونه بره که به یلدا شیر بده و اون هم اشاره کرد به همون اتاقی که من و بقیه داشتیم توش بازی میکردیمو میزدیم تو سر هم خلاصه زنداییم یهو در اتاقو وا کردو و مارو دید که تو اتاق هستیم و داریم بازی میکنیم نتونست بهمون چیزی بگه چون هم خیلی مهربون بود و هم اینکه کلا خونمون اونموقع کوچیک بود و ما همون یه اتاقو بیشتر نداشتیم خلاصه اومدو نشست جلومون و یلدا هم بغلش بود اونو خوابوند رو پاش داشت دکمه های مانتوشو وا میکرد که پستونشو در بیاره و اینم بگم که پستونای گنده ای هم داشت فکر کنم ۸۵ یا ۹۰ بودن و نوکشون هم قهوه ای خوشرنگ بود که من واقعا دوسشون داشتم خلاصه بقیه بچه ها وقتی دیدن زنداییم میخواد به بچش شیر بده رفتن بیرون از اتاق اما من چون نمیتونسم برم چون هم خجالتی بودم و هم دوس داشتم که سینه هاشو دید بزنم با کلی پررو بازی خودمو مشغول تمیز کردن کمد کردمو موندم تو اتاق و اول فکر کردم که زنداییم دعوام میکنه اما دیدم هیچ واکنشی نشون نداد خلاصه همینجوری که روبروش نشسته بودم یهو دیدم که زنداییمم یکی از ممه هاشو انداخته بیرونو یه لیوان کوچیک هم بقلدستش بود و دستش هم دور سینش بودو داشت نوکشو میزاشت تو دهنه یلدا اونم شروع کرده بود به شیر خوردن و منم کمو بیش وقتی حواسش نبود دید میزدمش و دو بار اخرو البته فهمید . خلاصه یلدا شیرشو خوردو زنداییم اونو خوابوند رو زمین ولی همچنان پستونش بیرون بود و بعد اون لیوانو ورداشت و شروع کرد به دوشیدنه شیرش من هم داشتم از ترس اینکه نفهمه هی زیر چشی نگاه میکردم که یهو صدام زدو گفت امیر میشه یکم کمکم کنی گفتم جان ؟ گفت بیا این لیوانو بگیر زیر سینم که من بدوشمش گفتم چشم خلاصه لیوانو ورداشتم و گرفتم زیر سینش ولی هی سینشو نیگا میکردمو دیگه انقد که نگاه کردم خودش فهمید و بهم گفت تو هم خیلی شیطونیا فکر میکردم خیلی مظلومی چون خجالتی هستی تا اینو گفت سرمو انداختم پایینو یه لبخند زدمو گفتم چطور مگه اونم خندیدو گفت اصن حواست به لیوان نیست اخه همش به میمیا نگاه میکنی 😅 اینو که گفت دیگه هیچی نتونسم بگمو سرم همچنان پایین بود که یهو خودش با خنده گفت بیا ممشی بدم بهت دوسداری ؟ (چون به دختر داییم موقع شیر دادن همیشه میگف بیا ممشی 😅) من هم که همینجوری مات مونده بودم نمیدونسم چی بگم سرمو انداختم پایین به نشانه تایید سر تکون دادم و اونموقع بود که با خنده بیشتری گفت فقط بپا یلدا عصبانی نشه و بعدش لیوانو ازم گرفت و با دست بهم گفت که بخوابم زیر سینش و بعد پستونشو کرد تو دهنم و من هم شروع کردم به خوردن اما در حد ۶ ۷ دقیقه شد و تو اون تایمم کیرم داشت میترکید از سیخ شدن و دوس داشتم کیرمو دربیارمو اون بماله برام و بعدش بخوره و بعد بقیه داستانا😬. و خلاصه بعد ۶ ۷ دقیقه چون مامانم برای ناهار هی صدا میزد سینشو جمعو جور کرده بود که بریم ناهار و بهم اخرش گفت که افرین پسر خوب فقط به کسی نگی که میمی خوردیا منم گفتم باشه قول میدم و این داستان یکی از داستانای سکسیم بود و واقعا دوست دارم که یه بار دیگه هم امتحان کنم شیر سینرو ولی خب متاسفانه کسی تو دورو بریا نیست که بچه کوچک داشته باشه اگر کسی هست و خانمیو اگر میشناسید که بچه شیر میده حتما بهم پیام بدید و معرفیش کنید بهم مرسی که وقت گزاشتید و خوندید مرسی از سایت خوب شهوانی نوشته: امیر شیررممه @dastannn99

یه شب یه خیاربزرگ کردم تو کونم و با دودولم بازی میکردم که زنگ خونه رو زدن من توجه نکردم و ادامه دادم که شکوفه صدام کرد حالم گرفته شد بلند شدم خیارو در نیوردم و همونجوری شرتم پوشیدم رفتم بیرون گفت بشین تا رو مبل نشستم خیار تا اخر رفت توم منم یه تکونی خوردم که شکوفه فهمید گفت چته تو گفتم هیچی جانم گفت یادته گفتم دوستم از ترکیه داره میاد گفتم اره گفت دوتا کادو برات اورده گفتم برا من گفت اره ولی الان یکی دست منه دومی بعدا گفتم چی هست که دیدم یه چستیتی در اورد که نوکش یه لوله برای ادرار داشت چشام برق میزد گفت دربیار شرتت رو منم در اوردم خوب فانتزی هر سیسی چستیتی بستنه اونم سریع بست چستیتی رو خور اولش درد داشت بخصوص لولش وقتی قفلشو بست تازه یاد خیار افتادم با سرعت رفتم تو اتاق هرچی میتونستم زور زدم تا خیار اومد بیرون دیدم صدا خنده میاد که دیدم شکوفه جلوی دره و داره میخنده. ادامه دارم نوشته: سیسی @dastannn99

داستان کده: سیسی دوس داشتنی (۱) 1401/11/29 #سیسی #زن_دایی #فانتزی سلام خوب بهترا بگم این داستان کاملا غیر واقعی هستش پس لطفا خودتونو کنترل کنید😘 اسم من علی هستش یه پسر معمولی و حشری تو یه شهر کوچیک خوب من از بچگی خیلی با دودولم ور میرفتم و برام جالب بود ولی خوب هیچ کس اطلاعاتی به هم سن های ما نمیده . تا سال دوم دبیرستان که با سکس اشنا شدم و با خود ارضایی ولی همیشه تو فیلما خودمو جای زنه میزاشتم نمیدونم چرا. یه روز که تو سایت ها چرخ میزدم با شیمیل اشنا شدم از اون به بعد کار من شد فیلم شیمیل دیدن که مردا رو میکنه کم کم با دوش مقعدی اشنا شدم . اومدم تو اشپز خونه یه خیار برداشتم رفتم تو حمام بعد تمیز کردن کونم اومدم خیار بکنم داخل ولی اینقدر درد داشت بیخیال شدم ، بعد چند دیقه گفتم وایستا شاید اولش سخته دوباره امتحان کنم و بالا خره کردم توخودم هم درد رود هم لذت از اون به بعد کارم همین بود کونمو باز میکردم جق میزدم تا اینکه با سیسی ها اشنا شدم و دیدم از کون ارضا میشن اما هر کاری کردم نتونستم از کونم ارضا بشم دیگه وقتش بود برم دانشگاه ، دانش.اه ساری قبول شدم و چون داییم اونجا رود خونوادم اجازه دادن برم ،خوب دایی من احمد یه مرد ۳۵ ساله که راننده بود و اکثرا خونه نبود ،زن داییم هم شکوفه ۳۰ سالش بود یه زن لاغر اما خوش اندام ،و بی نهایت خوشگل واقعا حیف این زن دست داییم🤣خوب داییم به خاطر مشکلات زن داییم بچه دار نمیشد و به خاطر همین از فامیل دور شده بود. خلاصه من رفتم ساری تا خواستم خوابگاه بگیرم داییم گفت من که نیستم تو تو بیا خونه ما منم خیالم راحت تره . من قبول کردم خلاصه دانشگاه شروع شد و چند ماه گذشت و حس کون ما ام باز بالا گرفت.شب تو خونه تو سایتا میگشتم و عکس و فیلمای سیسی ها رو میدیدم تا شهوتم زد بالا به زن داییم گفتم میرم یه دوش بگیرم رفتم تو حمام هرچی دنبال یه چیز کیر مانند گشتم نبود تا برس تو حمومو دیدم خلاصه مشقول شدم یه یک ساعتی طول کشید تا اومدم بیرون . دیدن زن داییم یه جوری نگام میکنه گفتم شکوفه جون خوبی دزدم با اعصبانیت نگام میکنه گفت برو لباساتو بپوش بیا کارت دارم. خوب بگم زن داییم مامانم از اول خوب نبودن منم گفتم شاید میخواد سر من خالی کنه تا رفتم تو اتاق دیدم وای بدبخت شدم گوشیم رو فیلم سیسی بوده منم قفلش نکردم با هزار استرس رفتم بیرون شکوفه گفت بشین رو مبل نشستم اومد بغلم نشست گفت چرا این چیزا رو میبینی ها برام توضیح بده چرا نباید زنگ بزنم خونوادت ها. دنیا روسرم خراب شد با گریه بهش کل داستان و حسم رو گفتم . اونم با دقت گوش دادو بعد گفت برو تو اتاق تا من فکر کنم باهات چی کار کنم. وقتی رفتم تو اتاق هزار فکر اومد تو سرم از یه طرف میگفتم شکوفه زن روشن فکریه از یه طرف فکر بدبخت شدنم تا صبح نخوابیدم صبح رفتم دانشگاه با خودم گفتم روز اخره میرم دانشگاه و کارم تمومه برگشتم خونه دیدم شکوفه نهار درست میکنه با ترس سلام کردم اما شکوفه چنان گرم جواب دادکه تعجب کردم گفت بیا بشین کارت دارم ،گفت ببین من از دیشب راجب این سیسی تحقیق کردم تو واقعا حس دختر بودن داری منم با سر تایید کردم گفت ببین من بخوای کمکت میکنم از این حس خلاص بشی که از دهنم در رفت که دوسش دارم این حس رو . شکوفه با تعجب نگاهم کرد گفت ببین سیسی تو ایران خیلی سخته و منم سرمو انداختم پایین .نهار خوردیم اومدم برم تو اتاق شکوفه گفت علی اسمت بهت نمیاد اسم دخترونه میخوای و زد زیر خنده منم با خجالت رفتم تو اتاقم بع نیم ساعت شکوفه اومد تو اتاق گفت نا راحت نشو میخوای واقعا یه سیسی باشی که منم تایید کردم انگار دلش برام سوخته گفت باش تو خونه دختر باش ولی فقط وقتی من و تو تنهاییم . فرداش دانشگاه نداشتم دیدم شکوفه با صدای بلند میگه پانیز بلند شو اومدم بیرون گفتم زن دایی پانیز کیه که خندید گفت تو و اسم من شد پانیز. رفتیم بیرون کلی لباس زیر خرید اومدیم خونه گفت برو امتحان کن تعجب کردم گفت مگه تو پانیز نیستی زشته دختر لباس پسر بپوشه منم با هزار خجالت رفتم و یه جفت پوشیدم اومدم بیرون شکوفه تا منو دید گفت وای دودولشو و باز زد زیر خنده و گفت بیا بشین کنارم ،گفت ببین راستش از بعد اون شب من راجب سیسی خیلی مطالعه کردم و راستشو بخوای خوشم اومد حس خوبی ازش گرفتم . پس تو سیسی من باش منم به کسی چیزی نمیگم . من از شدت خوشحالی محکم بغلش کردم . از اون روز وقتی داییم نبود من پانیز بودم تو خونه لباس دخترونه میپوشیدم موهای بدنمو کامل میزدم ،لباس زیرم که دیگه کلا دخترونه بود شکوفه ام باهام راحت تر بود یه روز دیدم داره به یکی از دوستاش یه چیزی یواشکی سفارش میده گفتم کیه شکوفه جون گفت هیچ کی دوستمه تو ترکیه داره میاد . خلاصه منم از اون شب راحت تو اتاقم خودمو خالی میکردم .

پیک نیک با دختر عمه 1401/11/29 #دختر_عمه سلام دوستان شهوانی میخوام اولین سکسمو که با دختر عمم داشتم براتون تعریف کنم یه تعمیراتی فقط تو اسما میدم اسم من مهرانه و۲۰ سالمه قدم۱۷۵ وزن۵۰ یه دختر عمه دارم به اسم کیمیا که هرچی ازش بگم کم گفتم سنش ۲۰ قدش ۱۸۰ سینه وباسن خیلی خوشگل داره چند ماهی بود که توکفش بودم یه روز با عمه اینا رفتیم رودخانه پیکنیک باهم رفتیم داخل آب شنا کنیم بار اول خودمو چسبوندم بهش ولی چیزی نگفت این حرکتو ۲/۳باتکرار کردم دیدم چیزی نمیگه خوشش هم میاد رفتم کنارش از رو شلوار شروع کردم کسشو مالیدن یه چند دقیقه ای مالیدم که داداش کوچکش که ۸ساله بود اومد مجبور شدم برم کنار بش گفتم بیابریم این دوربر قدم بزنیم اونم که از خداش بود از آب اومد بیرون وباهم رفتیم بردمش یه جایه حلوت پشت یه تپه که کسی مارو نبینه شروع کردم ازش لب گرفتن چند دقیقه ای لب بازی میکردیم منم دستو برده بودم داخل شلوارم کسشو میمالدم بعد بهش گفتم که برام ساک بزنه که شروع کرد برام ساک زدن زیاد بلد نبود ولی بعد هم نبود گفتم برگرد میخوام بزارم داخل کونت اول مقاومت کرد به زور رازیش کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش آهسته‌ فشارش دادم تا بره داخل به هزار بدبختی رفت داخل کونش خیلی تنگ بود یه جیغ بلندی کشید پورن دهنشو گرفتم تا صداش درنیاد یه چند دقیقه ای همینجوری نگه داشتم بعد شروع کردم تلمبه زدن ۱۰ دقیقه ای طول کشید که آبم اومد همشو داخل کونش خالی کردم یه دسمال برداشتم کونشو تميز کردم لباسامونو پوشیدیم یه لب از هم گرفتیم رفتیم یه هفته که از سکسمون میگزه پسر عمم که گفتم ۸ساله هستش مریض میشه عمم باشوهرش میبرنش یه شهر دیگه دکتر اون داخل خونه تنها بود منم از مامانم اجازه گرفتم رفتتم پیشش برو پیش کیمیا تنهاست منم رفتم حموم خودمو آماده کردم رفتم وقتی دم در رسیدم زنگ درو زدم زنگو برداشت گفتم بازکن منم مهران بعد وار حیات که شدم اون در خونه رو برارام باز کرده بود همین که وارد خونه شدم هم دیگرو بغل کردیم از هم دیگه لب گرفتیم رفتیم رو مبل نشیتیم بلند شد رفت برای چایی آورد کنار هم نشستیم باهم تلویزیون نگاه کردیم بعد از چند ساعت که به ساعت نگاه کردم ۱ شب بود رفت تشک آورد همینجا داخل حال کنار هم خوابیدیم قبل خواب شروع کردیم از هم دیگه لب گرفتن خیلی حشری شده بودیم لباس های هم کندیم منم شروع کردم سنینه هاشو خوردن بعد اومدم پایین کسشو هم حسابی خوردم یگه نوبت اون بود برام بخوره کیرمو کرد داخل دهنش تا ۱۰/۲۰ دقیقه کیرمو خورد بعد برش گردوندم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش این بار بهتر از بار اول رفت تو تا نیم ساعت گایدمش کیرمو دراوردم گذاشتم داخل دهنش همش داخل دهنش خالی شد سه چهار بار گایدمش تو این یه هفته که عمه اینا اینجا نبودن کارا ما شده بود سکس نوشته: مهران @dastannn99

و میخواس پاشه وای دست و پازدن شروع شد اما دهنشو گرفته بودم تو دهن جیغ نزنه ناله هاش تو دهنم خفه شدخ بود دو دقیقه ای تقلا کرد اروم دهنشو ول کردمو کیرمو اوردم عقب تر وای وای گفتنش شروع شد. اخ تو روخدا. ای دلم. ای. مردم. دربیار. گفتم نترس تموم شد. کیرمو اوردم بیرون. گوزید. اقا تا گوزید گریه ش در امد و سرشو چسبوند بالش از خجالت منم قبل بسته شدن کون کردم مجدد توش دسه چهار تا عمیق. زدمو با نعره گاوی. کل کمرو ریختم تو کونش همشو چکوندم. ته کونش و اروم اروم. کشیدم بیرون یکم از ابم اومد بیرون از کونشو اون اونور افتاد من اینور رفتم سمتش کلی نوازشش کردمو پشتشو تمیز کردم هنوز درد داشت خودم بردمش تو حموم. بدنشو با ابگرم. شستم. اوردمش تو رختخواب خوبیدم رو بدنش یه مسکن بهش دادم. اروم. شه روم به دیوار تا صبح میگوزید منم به روش نمیاوردم صبح پاشیدیم صبونه توپی بش دادم کلی پولم بهش دادم و رسوندمش شهرشون الانم گاهی میبینمش میریم بیرون ولی سکس خونگی پیش نیومده. فدای همتون نوشته: سعید @dastannn99

یکم نوازشش کردمو لباشو خوردم اوردمش پایین. پتو انداختم زیرش و یه بالش زیر لگنش. و دمر خوابید. رفتم لاکونشو دوباره شروع کردم. خوردن. انگشتمو کرم پالی کردمو بردم در کونش. فهمید. گفت. ای پشت. نکنیا. گفتم. نترس بلدم. برگشت گفت وای عقب اصلا بخدا نمیتونم گفت اصلا به شوهرمم ندادم. تازه مال تو خیلی بزرگتره اذیت میشم کلی باش صحبت کردم. ترسیده. بود قبول نمیکرد قول دادم فقط اگر درد داشت ادامه. ندم. میگفت دوستام از پشت دادن میگن مریض شدنو یوقت پاره بشه و خلاصه کلی چونه زدم که من اصولی بلدمو نترس وفلان . سر انگشت اشارمو کرم زدو اروم فشار دادم. تنگ تنگ. لامصب مثل واشر تنگ بود. سر انگشتم رفت تو دادش درا مد که. دربیار ای. اخ اخ . درا وردم مجدد سر انگشتمو کردم. دروغ نگم سه دقیقه نگه داشتم مثل نبض کونش انگشتمو گرفته بود ودل میزد کسشو از زیر مالیدم اروم اروم سرخورد انگشتم رفت تو نگه داشتم. درد داشت ولی چیزی نمیگفت. هی میگفت اخه جلو به این تن‌گی چرا پشت اخه گفتم نمیفهمی کون گندت چکار کرده با من انگشتمو یکم کشیدپ. بیرون دوباره دادم. تو چشمتون بد نبینه. نیم ساعت. دقیقا. انگشت میرفت تو ناله میکرد درمیاوردم شنیده بودم بعدش باید دو انگشت بکنی. اقا انگشت دومو دادم کنار انگشت اول که بره تو تاانگشتا باهم اومد بره تو دادش دراومد اخ اخ. دربیار نکن. افا نمیشد. نمیزاشت. کونه. تنگ و واقعا دوتا انگشت نمیرفت تو کونش کسشر بود این ترفند اقا. انگشتم یک پنجم کیرمم نیست قطرش. خلاصه از طرفی این کون از دستم میرفت. دیگه. گیرم نمیومد ‌کون زن خوشگل تمیز همون کونی که یه عمرآرزوشو داشتم خلاصه دوباره. با همون انگشتم شروع کردم عقب جلو کردن. بعد یکم. دیگه سوراخش مث لاستیک انگشتو نمیگرفت و واداده. بود تند تند چربش،میکردم کونشو میمالیدمو نوازشش میکردم بهش گفتم سر کیرمو میزارم. اگه رفت همون سرش. نرفتم گه. هیچی نمیخام. اذیت شی. اول گفت نه و بالاخره سمج شدم وبهش گفتم ببین جون هردمون. قسم میخورم. من از کون نمیگذرم حالا تاخر بفهم. اقا ترسید بیچاره. گفت توروخدا تو لذت میبری من داغون میشم اگه میگفتی نمیومدم خونه باهات گفتم نترس اگه همراهی کنی چیزی نمیشه خلاصه کلی نوازش و اینا به بغل خوابید کونشو یوری کردم یه بالش زیر کمر خودم. که مسلط باشم. سر کیرمو چرب کردمو. اروم گذاشتم درش بیچاره یهو خودشو جمع. کرد. میگفت دست خودم. نیست محکم‌سوراخشو بهم فشار میداد من با حوصله سر کیرو گذاشتم درش گعتم نترس فشتر نمیدم. شروع کردم پستوناشو مالیدن. گردن. و گوشاشو میخوردم. کیرم ته چال کونش جذب سوراخش بود مثل سنگ سفت بود و کلفت ترین حالت ممکن رگها زده بود بیرون من نمیدیدم پایین‌چخبره اما داغی سوراخ کونشو رو سر کیرم. حس میکردم شروع کردم تعریف و حرفای سکسی. کسشو از زیر میمالیدم.۲۰ دقیقه ای گذشت همون حالت طوری که وزنم روش نبود که خسته شه کم کم حس کردم کله کیرم داره داغ میشه. دستامو گرفت گفت ای ای اخ نکن نکن فهمیدم کیر داره میره. تو گفتم چشم نترس. نترس. سرش فقط سرش بیشتر نمیره شل کن شل کن نترس. اقا سر کیرم رعت تو کونش داغی کونشو کامل حس میکردم. کیر لعنتی شروع کرد نبض. زدن و میخواست بدون اجازه. من بشکافه. بره تو . پستوناشو گرفتم اما کیر م بدون اختیار داشت سر میخورد تو دادش درا مده. بود سفت میگرفت سوراخشو دردش میومد شل میکرد کیر سر میخورد جلو تر. اقا سه سانت از ساق کیرم. که رفت تو واویلا. بی قرار شد دستامو گرفته بود تند تند میگفت. وای اقا سعید دردمه. دردمه. به درد دارم میگفت دردمه. کنترل کردم بیشتر نره تو کونش ساق کیرمو میگرفت ول میکرد میگرفت ول میکرد کون بار اولی تا حالا نکرده بودم. و راستش خودمم ترسبده. بودم . دایم دلداریش میدادم. که نترس شل بگیری عادت میکنه. کون به اون گندگی اما سوراخ به این تنگی !!! خلاصه عرق کرده بود و دستمو ول نمیکرد و با ناز خیلی دخترونه ای که من بیشتر کیرم ورم میکرد ازم میخواست که فشار ندم ای مامان گفتناش و لب گاز گرفتناش حشریم کرده بود . لباشو دهنشو کردم. تو دهنم و میخوردم فلج شده بود انگار تکون نمیخورد وهمه اختیار انکار دست من بود میخواست با دستاش بدنشو بکشه جلو میدونستم کیرم دربیاد دیگه. نمیزاره بنابراین. گرفتمش محکم پاهامو فلاب کرد بودم پشت پاش موهای بلندش تا روی کونش بود پوهاشو نوازش میکردم. و قربون صدقش،میرفتم. اونم ناله میکرد و اروم و با ناز میگفت دردمه تمومش کن درحالیکه گوشاشو مک میزدم اهرم کردم یکم دیگه داخل اخ اخ میکرد و بهش گفتم شل کن دربیارم. کسشو گرفتم. اونم واداد که بکشم بیرون. اقا. اوردم یکم بیرونو توی به لحظه تموم همه وزنمو انداختم روشو دهنشو کردم تو دهنم تا خرتناق کیرم تپید تو کونش پاهشو میزد زمین.

داستان کده: مسافر کون گنده 1401/11/30 #آنال #زن_مطلقه سلام. شهوانیهای عزیز خاطره من واقعی و ۲ سال پیشه. من سعید ۳۹ سالمه یروز تابستانی که خونمونم خالی بود از محل کار برمیگشتم خلوت بود وگرم یه خانم کنار میدون مونده بود وایسادم. گفت ببخشبد ترمینال کجاست من بلد نیستم. سوارش کردم عقب نشست وگفت که از شهر دیگه اومده و میخواد بره ترمینال. خلاصه سر صحبت واشد یه مانتو کشی تنش بود و شلوار کشی مشکی کامل براندازش میکردم همونجور که نشسته بود گندگی کونش از دوطرف معلوم بود. باسن بزرگی داره منم که کون ببینم دیگ مخم ارور میده گرچه تا مقصدش ۵۰کیلومتری میشد اما گفتم میرسونمتون. یکم ناز کرد مزاحم نمیشم و اینا. خلاصه گفتم. بشینین جلو تا بریم. زدم کنار سریع اومد جلو اووف رونهای پر و گوشتی مانتو جلوش دیگه وا شده بودو روناش تا ته معلوم بود گفت میخوام برم خونه خواهرم. مطلقه. بود ۳۲ سال سن داشت صحبت که کردیم گفت شوهر خواهرم هیزه. و گیر میده. بهم. بخاطر همین نمیمونم خونشون. منم گفتم حق داره. دیگه نون زیر کباب میخاد و با دست زدم رو روناش که زد زیر خنده دیگه روم بازشد ومیمالوندمش. کیرم داشت شلوارمو پاره. میکرد. بحثو کشوندم. به بدن و سکس و اینا. زیپمو واکردم. کیرمو دراوردم گفت اووو چخبره. این چیه پرورش اندام کار کرده. با خنده. گفتم بگیرش. گرفت تو دستش وگفت اوه چه سفته خلاصه بشدت داغ کرده بودم نزدیک مقصد بودیم گفتم کی برمیگردی گفت نزدیک شب. گفتم اومدی شهرمون بگو ببینمت. گفت چشم شمارمو گرفت و منم برگشتم. گفتم پیچوند کرایه رو مالید درم …اومدم خونه نزدیک ساعت ۷ عصر بود دیدم ناشناس زنگ زد گفت فلانی ام مثل موشک سوار ماشین شدم. و رفتم سوارش کردم. گفتم من امشب تنهام میای. اونم اکی داد گفتم رو صندلی عقب بحواب همسایه نبینن ماشینو ببرم تو. خلاصه با احتیاط اومدیم تو سریع اوردمش تو خونه بجان خودم. کلمه به کلمش،واقعیه .اومد تو ضربان قلبم رفته بود بالا. قد متوسط موها های لایت وبلند مانتو جذب. کونی که داشت مانتو رو پاره میکرد. کون برجسته. و لمبه ای و کمر گود خیلی سکسی. لباشو خوردمو. گفت وای چقد هولی تو دست خودم نبود میمالیدمو میخوردم همه جاشو رو زانو نشستم و لای کونشو. بو میکردمو کونشو دودستی تکون میدادم مث دمبه تکون میخورد و میلرزید مانتوشو دراوردم. اووف شلوار تنگ. کسش قلمبه توش خودنمایی میکرد . خلاصه میوه تنقلات اوردم پذیرایی کردم ازش هوا تاریک شده بود زنگ زدم. شام مفصلی سفارش دادم. اوردن دم در . یه بست شیره. جاساز کرده. بودم سرشب انداختم بالا و شام خوردیمو کلی تعریف کردیم کم کم مشغول بازی باهاش شدمو. لباساشو دونه دونه دراوردم. به شورتش که. رسیدم وای شورت. زرد از روی شورت. بردمش تو حمام کامل پایین تنه شو با شامپو شستم خشکش کردمو اوردمش رو کاناپه کسشو میخوردم. اخ و اوخ. میکرد و توی یه حرکت شورتشو دراوردم سینه ها و کسشو با ولع میخوردم. کس خوشگل. بدون گوشت اضافه. معرکه بود زبون میکردم تو کسش ابش راه افتاد . بهش گفتم ببین چهار دست و پاشو و رو چهار دست وپا حرکت کن من مث اسب دنبالت وای. راه افتاد رو دست وپا. کون گندش تکون میخورد منم دماغمو کرده بودم لای کونشو بوو میکردم میگفت چکار میکنی گفتم. تکون نخور بمون موند لای کونشو واکردم. وای سوراخ. کون قهوه ای پرچین و چروک. اکبند اکبند بود. زبونمو رسوندم بهش. ایییی بلندی گفت و شروع کردم خوردن سوراخ کونش از کسش اب میچکید. از زیر نوک پستوناشو گرفته ب ودمو کونشو میخوردم. لمبراشو لیس میزدم. و پوست نازک کنار سوراخ کونشو. میخوردم. همون‌حالت که بود پریدم و عسل اوردم مالیدم رو کونش و شروع کردم. عسلها رو از رو کونش و لای کونش میخوردم. نفس نفس میزد بی اختیار از اب کسش میخوردم. زده بود بالا نشئگی و شهوت. کیرمو درا وردم. کیرمو دید گفت. وای چقدر بزرگه رو کاناپه پاهاشو دادم بالا بازوهامو گرفت و گفت ت روخدا یواش. اروم کیرمو گذاشتم درش. باور م. نمیشد. کسش مث کس دختر تنگ تنگ .سرشو فشار دادم. اییی گفت و بازمو چنگ میزد سر کیرم رفت تو کسش فشار میداد کیرمو پستوناشو گرفتم یکم وادادکیرم رفت تو ناله ش بلند شد معلوم بود خیلی وقته کیر نخورده دستاشو رودلم میزد که تا ته یهو نکنم دستاشو گرفتمو گوشاشو. مک میزدم. در گوشش حرف سکسی میزدمو کیرمو تپوندم ته کسش اخ بلندی گفت و شروع کردم. تلمبه اولو اروم درد داشت یکم تا جا واکنه. خلاصه تلمبه. زدنام شروع. شد. شیره کپرمو سفت کرده بود و محکم میزدم تو کسش گفت وای خسته شدم. برگشت حالت داگی هل میدادم تو کسش میگفت وای تو دلم حسش میکنم. یواش بکن. منم یکم صبر میکردم. مجدد کاری میکردمش .ده دقیقه یه کله کردم تو اون حالت گفت وای. سر شده بدنم پستوناشو فشار دادمو تادسته زدم بش بازوهامو چنگ زد. و لرزید. ارضا شد. اشاره. میکرد دربیارم. ولش کردم. نفس نفس میزد میگفت. وای. جر خوردم.چیکار کردی ابت نمیاد .

همینجور بالا پایین میشد و صداش همه جارو برداشته بود یهو دیدم سهیل و میترا اومدن کنارمون حدودا یه متر فاصله داشتیم اینجور بهتر میشد سوراخ میترا رو ببینم همینجوری اونا هم پوزیشن ما رو زدن . وای از نزدیک دیدم که کیر سهیل چجوری سر خورد رفت توی کوص میترا. حالا فقط ۴تا سینه میدیدم که بالا پایین میشد حالا خانوما اومدن دراز کشیدنو پاهاشونو باز کردن. واقعا دیدن دوتا کوص همزمان یه حال دیگه ای داره. یهو به سهیل گفتم ماشاالله کوص خوبی داری داداش که اونم گفت ما تو هم محشره که کیرامونو گذاشتیم دم کوص و همزمان با هم تلمبه میزدیم که یهو یه دست روی سینه های میترا دیدم . آره سوگند داشت سینه هاشو میمالید. با دیدن این صحنه چنان ضربه ای زدم که سوگند از جاش کنده شد. بعد قرار شد داگی بشن حالا قشنگ پشت خانومامون ایستاده بودیم و گذاشتیم تو کوصای نازشون و تلمبه میزدیم من همینجوری از روی کنجکاوی در حینی که کیرمو میمالیدم به کوص و سوراخ کون سوگند سوال کردم که خانومم چند تا کیر میخواد که گفت الان دوتا میخوام. همین حرفش باعث شد میترا ارضا بشه و دراز بکشه رو زمین منم تا جایی که تونستم تلمبه زدم سوگند حشرش زد بالا و میگفت بکن کیر میخوام . کیر زیاد میخوام فهمیدم که میخواد ارضا بشه بعد چند تا تلمبه شدید ارضا شد و منم بعد چند دقیقه همه آبمو پاشیدم روی سینه های سوگند سهیلم همینجور که تلمبه میزد آبشو پاشید روی کمر میترا حالا بغل هم دراز کشیدیمو همو میمالیدیم همینجوری لخت بغلش کردمو خوابیدیم یهو بخودم اومدم و دوروبرمو نگاه کردم سهیل و میترا نبودن فک کنم نزدیکای صبح بود. فک کردیم رفتن دستشویی ولی اونجا هم نبودن چشمون افتاد به یه یاداشت که روش نوشته بود سکسیای پایه ما حالمون خوبه نگران نباشید ما رفتیم خونه خیلی خوش گذشت ممنون بابت همه چی. ایشاالله بیاین خونه ما جبران کنیم دوستوت داریم سهیل و میترا من و سوگند هم دوباره چسبیدیم به هم و دوباره حسابی بیاد کیر و کوص میترا و سهیل همو جر دادیم ممنون از نگاه سکسیتون دوستون دارم. امضا کیر خندون نوشته: کیر خندون @dastannn99

سهیل رفت داخل کیف میترا رو گشت و یه شیشه ۲۵۰ سی سی همون نوشابه کوچیکا در آورد و اومد نشست منم رفتم مزه از یخچال آوردم چند تا لیوان یه بار مصرفم آوردم که سوگند گفت عشقم اینا چیه آوردی برو جام بیار که گفتم کدوم جام گفت همونا که داخل بوفه دکوریه. گفتم خودت میگی دکوری ولی تا حالا از اونا استفاده نکردیم که گفت امشب فرق داره مهمون ویژه داریم . در ضمن از داخل یخچال بازم مشروب هست بیار. البته شراب ناب بود که از دوستم گرفته بودم آخه عرق سگی حال سوگند رو خراب میکرد منم آوردم و نشستیم خانوما شراب ریختیم و خودمونم عرق سگی پیک اولو آوردیم بالا که میترا که حسابی یخش باز شده بود گفت بسلامتی جمع که رفتیم بالا . یه خورده گذشت پیک دوم هم ریختیم که سوگند گفت سلامتی امشب و عشقامون که اونم رفتیم بالا. پیک سوم رو هم بعد چند دقه ریختیم بازم من گفتم بسلامتی هر چی خانوم باحال پایه است که یهو اومد لپمو بوس کرد و گفت مرسی عشقم. داشت کم کم حال میداد پیک چهارم رو هم سهیل گفت بسلامتی خانومای خوشکل این جمع که یهو همو نگاه کردیم و گفتیم نوش اونم زدیم بالا . حالمون حسابی خوش بود لپامون سرخ شده بود که سهیل دکمه های پیرهنشو باز کرد گفت ببخشید گرمم شده بود . البته زیرپوش تنش بود. مشغول صحبت کردن بودیم گرم بودیم دیگه گفتم سهیل جون بازم بریز که اونم سنگین تر ریخت میترا گفت سلامتی هر چی آدم باحاله البته با بوسه. معلوم بود که اونا هم گرم شدن. ما هم گفتیم نوش و یه بوس از لبای خانومامون کردیم .همونجوری که داشت مستی میرفت بالا گفتم بچه ها حواسمون باشه امشب خیلی مست نکنیم. که میترا که تو ابرا بود گفت مگه چی میخواد بشه که گفت بازم بریز هر چی شد شده دیگه اینبار من سوگند گفت بسلامتی امشب و ماجراهاش. که گفتم نوش جونت و زدیم بالا مشروب ما تموم بود و گفتم بچه ها بلند شیم یه رقصی بکنیم پایه این که سهیل دست میترا رو گرفت بلند شد که دیدم یهو رفت رو مبل نشست گفت ببخشید سرم گیج رفت . بعد بلند شد و آهنگ گذاشتیم یکم رقصیدیم ولی دیدم خانوما اونجور که باید پایه نیستن . نشستیم و دوباره شروع به کشیدن قلیون کردیم . دوباره جام ها رو شراب ریختیم و گرفتیم دستمون گفتم دوباره بسلامتی بوسه ای که میشنه به لبامون که سوگند و میترا لباشون رو گذاشتن رو لبامون و اینبار بیشتر خوردن که یهو زبون سوگندو تو دهنم حس کردم . سرم گیج بود نگاه کردم دیدم لبای میترا هنوز رو لبای سهیله که بعد چند ثانیه جدا شد ما هم حسابی نگاه کردیم و حشری شده بودیم . اولین باری بود که لب گرفتنو از نزدیک میدیدیم . بعد سهیل گفت نگا داداش ما الان چهارتامون مستیم پس راحت باشیم دیگه .منو میترا حرفی نداریم ولی باید یه قول مردونه بدین که به زنای هم دست نزنیم به هیچ وجه حتی اگه شده بمیریم هم دست نزنیم .واقعا فاز لوتی برداشته بود ما هم قبول کردیم و بقیه جام رو سرکشیدیم یه خورده گذشت حال همه مون عالی کلی بگو بخند و مسخره بازی و جوک های سکسی . وقتی که خانوما جوک سکسی میگفتن یه حال دیگه ای داشت . حال و هوای خونه سنگین سکسی بود که سوگند گفت دلم رقص میخواد اینبار رقصمون خیلی بهتر شده بود خانوما پایه و چشبیده بهمون . از اونجایی که قول داده بودیم با خانومای خودمون میرقصیدیم ولی میدیدیم که اونا هم چه حرکتای وحشتناک حشری میرفتن . سوگند پشت بهم کرد و چسبوند بهم منم از پشت حسابی میمالیدم به کون خوش فرم و نازش. اونا هم لبا رو درگیر کرده بودن و میترا کیر شوهرش تو دستش بود. منم سوگندو بیشر میمالیدم . دیگه تو حال سکس بودیم نمیدونم چجوری شده بود که سوگندو با سوتین میدیدم اصلا نفهمیدم چجوری شده باورم نمیشد . نگاه کردم دیدم واااااااای میترا فقط با یه شورته سینه های سفید ۷۵ همینجور واسه خودش تو دستای سهیل اینور و اونور میشه. صداهای خونه واسم گنگ و نامفهوم بود . سینه های سوگند تو دهنم بود و من داشتم میخوردم. بلند شدم دلم هوای سیگار کرد . مست بودم واقعا فازم بعد کشیدن بیشتر شده بود چجوری بقیه سیگارم رسیده بود به میترا آخه داشتم میدیدم که میترا لخت لخت پاهاشو داده بالا و سر سهیل وسط پاهاش داره تکون میخوره . سوگند هم منو سمت کوصش هدایت میکرد . الان دیگه ۴ تایی لخت لخت بودیم و داشتیم کوص میخوردیم . بعد چشمم به کیر سهیل افتاد که تو دهن میترا بود یه حالت 69سکسی منم از فرصت استفاده کردمو قشنگ نگاه میکردم که حسابی تحریک آمیز بود داشت حسابی میخورد کیرشو .نگام به سوگند بود که یه چشش به کیر سهیل بود خودمو رسوندم در گوشش گفتم کیرشو میخوای که همونجا انگار ارضا شدو محکم لبامو خوردو دوباره افتادیم به جون هم این بار افتاده بود روم و سینه هاشو محکم چنگ میزدم تو یه حرکت کیرمو تو کوصش جا داد و یه جیغی کشید که سهیل و میترا برگشتن نگاه کردن. فک کنم مخصوصا این کارو کرد تا جلب توجه کنه.

فورا پیام دادم سوگند که موضوع رو گفتم که اونم یه جوووووووون با یه استیکر لب فرستاد که همونجا کیرم منفجر شد دوباره. بستنی رو گرفتیم و راه افتادیم طرف خونه و مشغول خوردن بودیم و هزار تا فکر تو ذهنم اومده بود که سهیل به میترا گفت . راستی میخوایم بریم خونه شهاب یه خورده دورهم باشیم و شهابو بسازم که زدیم زیر خنده. یهو میترا گفت که آره بابا شما ساختنتون همیشه خوبه. کلا از این جواب شوکه شدم که یعنی چی. تا اینکه رسیدیم خونه . درب پارکینگ و باز کردیم و رفتم داخل وای چی میبینم حالا تو روشنایی خونه یدونه شاکوص جلوم بود. حالا درک میکنم چرا واستادن تا همه برن بعد از تالار بیان بیرون. میترا واقعا بدن سکسی داشته. نمیدونم چرا متوجه توری بودن لباسش نشده بودم تاالان. رفتیم و نشستیم که دیدم خیلی معذب شده که خانومم گفت اینجا رو مثل خونه خودت بدون و لباس خواستی بیا از لباسای من بپوش که گفت مرسی عزیزم همین خوبه که سوگند شالشو انداخت گفت خوب اینجوری بهتره تو هم راحت باش که من انگار برق بهم وصل کرده باشن خشکم زد که دیدم گفت که عشقم تو که مشکل نداری که منم گفتم نه بابا زن زندگی آزادی که زدیم زیر خنده بعدش میترا شالشو انداخت اونم به سهیل گفت تو چی عشقم مشکل نداری که سهیل هم گفت نه خانومم مرد میهن آبادی حسابی یخامون باز شده بود حالا میشد حجم سینه های خانوما رو بهتر تصور کنیم میترا وقتی موهاشو میداد کنار خط سینه اش مشخص بود فک کنم بخاطر سوتینی که واسه عروسی پوشیده بود سینه هاش از هیکلش بزرگ تر بنظر میومد توی همین فکرا بودم که سرمو برگردوندم نگاه سهیل کردم دیدم رو سوگند زوم کرده چشمم رفت پایین تر دیدم بله آقا هم راست کرده . رفتم تو اطاق لباسامو عوض کنم سوگندو صدا زدم اومد. کشیدمش کنار خودمو چسبیدم بهش و دیدم میگه نکن دیوونه الان زشته مگه نمیبینی مهمون داریم بیا بریم اینجوری خیلی بده. بهش گفتم سوگند یه چیزی بگم گفت بگو گفتم راستش سهیل کیرش راست شده بود. گفت آره دیدم خودم طبیعیه دیگه شاید اونم واسه شبشون برنامه داشتن حالا هم منو دیده ایجور شده.حالا منظورت چیه. گفتم هیچی آره حق با تویه اون رفت بیرون و منم لباس راحتی پوشیدم رفتم .سوگند تو آشپزخونه داشت ذغال قلیونو میزاشت و سهیل و میترا کنار هم نشسته بودن. قلیونو آوردیم شروع کردیم کشیدن همه دور قلیون نشستیم رو زمین که متوجه میترا شدیم که بخاطر دامن چاکدارش نمیتونه بشینه رو زمین . همینجور یه نگاه بهم انداختیم و هیچی نگفتیم که سوگند رفت تو اطاق فهمیدم که باز میخواد یه غلطی بکنه ولی مطمئن نبودم . تا اینکه اومد بیرون . بله خانوم هم یه دامن پوشیده بود تقریبا تو همون مایه ها البته با چاک کنار کمتر اومد دست میترا رو گرفت و آوردش پیش ما گفت اینجوری کسی نگاه کسی کنه طرف مقابل هم نگاه میکنه حواستون باشه آقایون که بازم خنده و خنده وقتی اومد نشست یه مقدار از پاهای سفیدش بیرون مونده بود که با دستش سعی داشت جمع و جورش کنه که سوگند گفت ولش کن بابا بیا پاهای منم بیرونه. اینقدر حساس نباش. بعدشم من و شهاب چشم و دل سیریم و واسمون طبیعیه که میترا گفت میدونم عزیزم بخدا دست خودم نیست آخه با شما کمتر معاشرت داشتیم شاید بخاطر اونه. منم گفتم آره میترا خانوم راحت باشین و به سهیل گفتم سهیل جان ما مشروب خوردمون مونده ها .که همه اوکی دادن.حالا قلیوت وسطمون بود اول سوگند شروع کرد به کشیدن قلیون کرد و وقتی خواست ردش کنه مخصوصا داد به سهیل. اونم گرفت و بازم کیرش در حال سیخ شدن بود که خودشو جمع و جور کرد بعدش داد به خانوم خودش میترا اونم حسابی کشید و داد به من منم به محض گرفتن و کشیدن کیرم داشت راست میشد حالا حال سهیلو درد کردم. طعم رژ مونده به شیلنگ قلیون و هلو نعنا طعم حشری کننده ای داده بود بهش. همینجور مشغول صحبت و کشیدن بودیم که چشمم به پاهای سفید میترا افتاد ولی سرمو برگردوندم و پاهای سوگند هم خودنمایی میکرد .که یهو سهیل گفت آقا شهاب هم رژ بهش میاد که زدیم زیر خنده منم گفتم نه که خودت بهت نمیاد که بازم خنده ادامه دار شد . بلند شدیم و بدو بدو رفتیم جلو آینه که دیدیم بله حسابی لبامون رژی شده و همونجوری با دست شروع کردیم به پاک کردن که دیدم میترا گفت ولش کنین بیان اینجا رژم بهتون میاد آبجیا . اینو با طعنه گفت که زدن زیر خنده و مسخرمون میکردن که منم گفتم اشکال نداره نوبت ما هم میرسه به روش خودمون که سوگند گفت نه که تاحالا لباتون رژی نشده حالا نگا چی اداها در میارین که یه لحظه سکوت و بعدش خنده ریز چهار نفره یهو میترا گفت نمیخواین شروع کنین برین بیارین دیگه .میترا گفت گذاشتم داخل کیف خودم برو بیارش که جا خوردم دیدم که اینا انگار از ما جلو ترن

داستان کده: موازی باحال بعد تالار 1401/11/30 #سکس_موازی #ضربدری با سلام و وقت بخیر خدمت تمام دوستان شهوانی کیر کلفتا و کوص قشنگا داستانی که میخوام بگم واقعیه و کسانی که تجربه کردن میفهمن حقیقتشو . لطفا تا از صحت داستان مطمئن نبودین فحش ندین . ممنون اسم من شهاب و خانومم سوگند من یه فرد بسیار معمولی نه زیاد خوشتیپ و نه زیاد بد قواره. با یه کیر ۱۹ سانت و قد ۱۷۰ و وزن ۷۰ خانومم سوگند یه خانوم باربی خوشکل که بدن سفید و بی نقص و سینه های ۷۵ و وزن ۶۵ و قد حدود ۱۶۰ وقتی میگم باربی چون نه زیاد لاغره و نه چاق. یه خانوم سفید پوست که کراشه خیلی ها تو فامیله بریم سر اصل داستان. من با خانومم حدود چندساله که ازدواج کردیم. از اونجا که در این دوران خیلی با هم صمیمی بودیم از هر فرصتی واسه لذت تو سکسمون استفاده میکردیم یادمه اون اوایل که توسکس فانتزی رو بهش توضیح دادم خیلی شوکه شد و گفت برو بابا مگه میشه تصور کرد که یکی رو داری میکنی یا داره تو رو میکنه و این حرفا. و قبول نمیکرد که شدنی باشه که منم گفتم مثلا الکی تو سکس بگیم حال کنیم.که گفت نمیدونم والا فهمیدم که اگه روش کار کنم حتما جواب میده. و منم یواش یواش تو سکس از کم صحبت میکردم تا آماده بشه هر چند که اون اوایل زیاده روی میکردم که باعث ناراحتیش میشد ولی تا سکس بعد اوضاع آروم میشد. همینجوری کم کم صحبت تو سکسمون اوج گرفته بود یعنی بعد دوسال راحت حرف میزدیم و کیر و کوص زیادی وارد سکسمون کرده بودیم. از فایل تا غریبه. وقتی به اوج هیجان سکسمون میرسیدیم به خانومم پیشنهاد کیر دوم میدادم که اونم به یه جووووووووون گفتن اسقبال میکرد که همین موضوع باعث شدت تلمبه هام میشد. یا خانومم وقتی میدید سگ حشر شدم یکی از دوستاش یا هر کی باهاش حال میکرد اسم میبرد و میاورد تو سکس. اوضاع همینجور گذشت و من با ضربدری آشناش کردم که اونم اسقبال کرد اکثر اوقات دوستامون که رفت و آمد داشتیم رو مثال میزدیم که خیلی هم حال میداد مخصوصا وقتی که جاها عوض میشد . همینجور سکسمون داغ و داغ تر میشد جوری که خانومم وسط سکس اسم دوستا و فامیل و غریبه و آشنا رو راحت میبرد. منم همینطور یه بارم فانتزی باجناق رو پیش کشیدم که اونم خوشش اومد و حسابی همو ترکوندیم یادمه رفته بودیم عروسی تو یکی از تالارای بزرگ شهرمون که چشممون افتاد به یکی از فامیلا که به خودشون رسیده بودن یه زن شوهر جوون مثل خودمون .از اونجا که با اسنپ اومده بودن صبر کرده بودن که همه برن و بعد خانومش بیاد بیرون و برن. تو همین لحظه چشمون به هم افتاد .بعد از سلام و احوالپرسی گرم گفتم که شما چرا نرفتین که گفت منظر اسنپه که ما گفتیم خودمون میرسونیمتون اونا هم از خدا خواسته قبول کردن وای یه خانوم سفید پوست با سینه های ۷۵ و قد بلند که یه لباس مجلسی شیک تنش بود . به محض دیدنشون کیرم منفجر شد. اومدن سوار ماشین شدن وراه افتادیم . خانوما نشستن عقب ما مردا هم جلو که تو راه دیدم چراغ درب باز بودن ماشین روشنه. ازشون خواستم که دوباره در ها رو بازو بسته کنن که دیدم بازم روشنه . پیاده شدم که درب صندوق عقبو چک کنم که متوجه باز بودن درب عقب شدم. به محض باز کردن درب چراغ سقف روشن شد تو اون نور یه چیزی دیدم که هنوز فراموش نکردم. به محض باز کردن در دیدم که میترا یه دامن پاشه که یه چاک تقریبا بزرگ کنار پاشه و پای سکسی سفیدش ازش زده بیرون . سریع درو بستم و خودمو زدم به اون راه که مثلا چیزی ندیدم و راه افتادیم توی راه از عروسی صحبت کردیم ما مردا شروع کردیم درباره اینکه کی چقدر مست بود و کی چقدر بی جنبه و اینجور چیزا که خانوما هم مشغول صحبت کردن درباره مسائل زنونه خودشون شده بودن. تو همین صحبتها که چشممون افتاد به بستنی فروشی و دلمون خواست که زدم کنار و از هرکدوم سفارششون رو گرفتم و ما مردا رفتیم که بستنی رو بگیریم‌. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که پیام اومد روگوشیم __ سلام عشقم . واااااای چقدر کوسم آب انداخته لعنتی من_ بی جنبه بازی در نیار دیگه زود نریم خونه بزار حشری تر بشم رفتم خونه بترکونیم من_ اوووف که پایه تم همون لحظه یه فکرای داغون از فکرم رد شد و درگیر شدم که یعنی میشه ۴تایی حال کنیم و این جور مسائل که یه دفعه سهیل زد به شونه که گفت کجایی داداش بد تو فکری منم که هول شده بودم و از یه طرف کیرم راست شده بود گفتم مشروبه بهم نساخته ظاهرا . نمیدونم چرا اینو گفتم یعنی در لحظه جواب دادم ‌ اونم گفت این که کاری نداره خودم میسازمت دوباره . اینو گفت و که کجا بریم من مونده بودم چی بگم از یه طرف هم با وضعیت لباسای خانوما نمیشد رفت کافه و جای دیگه گفتم که میریم خونه ما که گفت نه دیر وقته . از من اصرار و اصرار که قبول کرد

یلدا که دوست نداشت این بحث تموم بشه گفت هم زنها عکس لختی از خودشون میفرستن هم شوهراشون ، اینا واقعی هستن ؟ گفتم ممکنه راست یا دروغ باشه اگه دوست داری چند عکس سکسی خودت که صوورتت مشخص نیست را برای سایت ارسال میکنم . اولش یه کم دو دل موند بعد گفت باید عکسا رو خودم انتخاب کنم من هم لبهاش رو بوسیدم‌و گفتم باشه جنده خانم حال و آینده . قبلا برای یلدا درباره محمود و اخلاق ورفتارش صحبت کرده بودم و اینکه دارای یه کیر خرکیه و بزرگی هست اوایل اظهارنظری درباره محمود نمیکرد اما دیدن سایت شهوانی باعث شده بود که هرچندوقت یه بار درباره محمود می پرسید مثلا یه مرتبه گفت مگه محمود متاهل نیست ؟ گفتم چرا پرسید زنش ازکاراش باخبره ؟گفتم نمیدونم بعد با خنده گفت واقعا کیرش بزرگه ؟ من هم باخنده گفتم من که ندیدم میخوای از زنش سوال کن یه اخم شیرینی کرد و گفت خیلی بی مزه ای کسش رو مالیدم وگفتم کیر محمود خوش مزه س اگه ببینیش سیل آب از کصت سرازیر میشه فکر کردم بدش میاد اما با خنده ولوندی گفت: واقعا کصم رو آب انداختی شاید باورتون نشه ولی از گفته هاش بدم که نیومد هیچی خوشم اومد دستم رو بردم زیر شورتش و کصش رو چنگ زدم و گفتم دوست داری امتحانش کنی ؟ درحالیکه داشت کاملا لخت میشد گفت : خجالت بکش سینه هاش رو مالیدم وگفتم شوخی کردم درجوابم گفت شوخیات حشریم کرده امشب نمیزارم بخوابی . کاملا لخت شدیم و یلدا با دیدن کیر نیم خیزم گفت : انگار خودت هم شهوتی شدی ؟ گفتم حرفهای تو حشریم کرد . شروع کردم به لیس زدن کصش خیلی تحرک پیدا کرده بود و کصش رو تو دهنم تکون میداد آخ و اوخش داشت شدت میگرفت با لحن شهوت انگیزی گفت هیچ لذتی هم اندازه عشق بازی وسکس نیست هرچه سنمون بالاترمیره تشنه تر میشیم بعد شروع کرد به ساک زدن کیرم موهاش رو نوازش کردم وگفتم کدوم سن عزیزم من تازه چهل ساله شدم تو هم هنوز به سی وپنج سال نرسیدی ولی تا می تونیم باید تو این سن وسالها لذت ببریم سرش رو بلندکرد و گفت خودم هم همینطور فکر میکنم . خوب که کیرم رو سیخ کرد روی تخت ولو شد و پاهاش رو برد بالا و گفت بکن توش که کصم داره آتش میگیره ، چنان کصش لیز شده بود که یه ضرب کیرم رفت داخل و شروع کردم به تلمبه زدن وقربون صدقه کصش رفتن و گفتم کص دادن رو دوست داری جنده خانم ؟ با عشوه گفت همه زنها کص دادن رو دوست دارن محکمتر تلمبه زدم وگفتم میدونم جنده خانم تو خیلی جنده خوشگل و با اشتهایی هستی که عاشق کیرای کلفتی و با یه کیر ارضا نمیشی باید دوبله گاییده بشی پاهاش رو دورکمرم حلقه کرد وگفت کیر خودت هم کلفته ولی باید بزرگترش کنی گفتم باشه جنده خانم . از زیرم چرخید و بدون اینکه کیرم از کصش بیرون بیاد اومد بالا تا بقول خودش کیر سواری کنه از بحثی که داشتیم هر دو لذت میبردیم و بدون شرم وخجالت صحبت مبکردیم درحالیکه روی کیرم بالا پایین میشد و سینه های درشتش هم درحال حرکت ورقصیدن بودن کون وکبلش رو با دستهام مالیدم وگفتم دوست داری یکی باشه از پشت هم تو کونت تلمبه بزنه ؟ درحالیکه میخندید گفت دوست داری دوبله کص وکون بدم ؟ گفتم ازبابت من مشکلی نیست خم شد ولبهام روبوسید وگفت واقعا دوست داری ؟ سینه هاش رو تومشت گرفتم و گفتم تو راضی باشی من حرفی ندارم خیلی دوست دارم جلو خودم کص وکونت با کیرکلفت گاییده بشه . بدون ابنکه چیزی بگه چند بار روکیرم بالا پایین شد و با لرز گرفتن بدنش فهمیدم ارضا شده . ادامه داره… نوشته: پوریا @dastannn99

داستان کده: خاطرات ده ساله من و یلدا (۱) 1401/12/01 #همسر #بیغیرتی #دنباله_دار با سلام به شما میخوام از اتفاقاتی که طی ده سال گذشته در زندگی مشترک من همسر زیبا و شهوت انگیزم ( یلدا)رخ داده براتون بنویسم نمیخوام فکر کنین تخیلات یا توهمات یه جوان هست بر عکس در عین پختگی و در سن میانسالی یعنی در۵۰ سالگی دارم این خاطرات رو مینویسم .دوست دارم به عقاید و رفتارهای همدیگه احترام بذاریم ، حال بریم به اول ماجرا. بهار سال ۹۰ من و یلدا با وجود آنکه همیشه در سکس تنوع طلب و پر اشتها بودیم اما برامون عادی شده بود برای بیشتر لذت بردن به این نتبجه رسیدیم که یه تغییراتی در سکسمون ایجاد کنیم بیشتر شبها بعد از دیدن فیلم سوپر از ماهواره یا ویدیو به تقلید از اون فیلمها با هم سکس می‌کردیم یه شب من توی عالم مستی ضمن دیدن فیلم زمانی که یه زن داشت از دو طرف گاییده میشد ، یلدادرحال ساک زدن کیرم بود و همزمان فیلم رو هم تماشا میکرد گفت کصم داره آب میفته لمبرهای پهن و نرم و سفیدش رو با دو دستم چنگ زدم وگفتم فقط کوست؟ کونت چی ؟ نگاه کن ببین داره دوطرفه کص و کون میده یلدا بالوندی خاص خودش خودش رو به اون در زد و گفت : منظورت چبه ؟ و منتطر جواب من بود کص و کونش رو دستمالی کردم و گفتم با این شهوتی که تو داری باید دوبله گاییده بشی توی چشمام نگاه کرد و با خنده گفت انگار خیلی مست شدی ؟ بهش گفتم مستی و راستی باز درجوابم گفت خیلی دیونه ای عادتش بود وقتی یه کیر کلفت وبزرگ میدید خیلی حشری میشد و با عشوه میگفت ابنجور کیرا کص هر زنی رو آب میندازه و از این بابت رومون تو روی همدیگه باز شده بود بیشتر وقتا دوست داشت ضمن سکس بهش فحش بدم و من بیشتر جنده خانم صداش میکردم و او هم با لوندی میگفت کدوم جنده به خوشگلی و دلبری من میرسه ؟ میگفت دوست دارم کیرت هم اندازه کیر سوپریها بشه . البته سایز عادی کیرم بین ۱۶ تا ۱۸ سانته ولی او از من میخواست ضمن استفاده از اسپری و ژل تاخیری بفکر بزرگتر کردن سایز کیرم هم باشم . دیالوگامون ضمن سکس باعث فوران شهوت جفتمون میشد خصوصا یلدا که کص خودش رو چنگ میزد ومیگفت من عاشق کیر کلفتم کیر خرکی کیر دسته بیلی کیری که کصم رو جر بده . اونقدر با عشوه ولوندی اون حرکات و شهوت انگیز میگفت که من هم بیشتر وبهتر تحریک میشدم و با مالیدن سینه ها و کص وکون سفیدش میگفتم این کص پهن وکون درشتی که داری تحمل و توانایی کیرهای کلفت وبزرگ را هم داره . با این صحبتها ضمن سکس عطش و شهوتمون زیادتر میشد اکثر شبها سکس داشتیم و هر دفعه هم از جلو وعقب میکردمش برای اینکه اشتهای شهوتمون کور نشه یلدا توی خونه زمانهایی که پسرمون تایم ظهر به مدرسه میرفت وتنها بودیم لباس نیمه سکسی میپوشید یا مثل زنهای فیم سوپر دامن کوتاه بدون شورت تنش بود با یک تیشرت چسبون یقه باز که فقط نوک سینه هاش پیدا نبود اونقدر از این تیپش و هیکل برهنه وکص وکونش عکس گرفته بودم که گوشیم پر بود از عکسای لختی یلدا ، خودش هم از دیدن اون عکسا ذوق میکرد و میگفت اگه من هم کیر داشتم برای این تن وبدن کیرم شق میکرد چندبار هم از لوندیهاش وحرفهای تحریک کننده او فیلم گرفته بودم اما میگفت میترسم کسی این فیلمها و عکسها رو بببنه و میخواست اونا رو از گوشیم پاک کنم اما من فقط فیلمها و یه تعدادی از عکسهاش رو پاک کردم . با یکی از همکارام (محمود) در شرکتی که کار میکنم خیلی صمیمی بودیم وهمیشه برام مشروب دست ساز مطمئن و با کیفبت تهیه میکرد محمود توی زید بازی خیلی ادعاش میشد و میگفت درسته زیاد قیافه جذابی ندارم اما خوب بلدم مخ زنها و دخترها رو بزنم و بابت آلت بزرگی که دارم با چند زن بیوه وشوهردار رفیقم و خلاصه خاطرات خانم بازیهاو دختر بازیهاش رو برام تعریف میکرد . یه روز محمود به اتاق کارم اومد و متوجه شد دارم از کامپیوتر مشغول تماشای صفحات ورزشی هستم نشست کنارم وگفت یه سایت جالبی هست بنام سایت شهوانی توی این سایت پره از فیلم وعکس سکسی داستانهای سکسی هم فراوان توش هست ، اون زمان نیازی به فیلترشکن نبود و راحت میشد عکس وفبلم رو از اینترنت دید یا دانلود کرد خلاصه از طریق او با این سایت جالب آشنا شدم و از اون تاریخ تا کنون بیننده روزانه این سایت جالب شهوت انگیز هستم . یکی دو ماه بعد اینترنت گوشی خودم و بلدا رو فعال کردم و یلدا هم از این طریق با این سایت آشنا شد گاهی وقتها ازش بازدید میکرد . آشنایی من ویلدا با این سایت بصورت زیرپوستی باعث تغییر اخلاق من و یلدا شده بود . یه شب یلدا سوال کرد واقعا این داستانهایی که برای این سایت می فرستن واقعیت دارن ؟ پرسیدم کدوم داستانها ؟ یلدا گفت مثلا همین زوجهایی که دوستی ضربدری با دیگران دارن یا اون مردهاییکه … گفتم مردهایی که چی ؟ اونهایی که حاضرند زنهاشون با مرد دیگه ای رابطه داشته باشن . توی چشاش نگاه کردم و گفتم خیلی ها اینجوری لذت میبرن توی این داستانها هم راست هست و هم ساختگی .

منم گردنش خوردم ولی ازم خواست جاش نمونه گفتم باشه ازم پرسید برام می خوری گفتم به یک شرط اینکه سرم فشار ندی تا حلقم بره اوق بزنم گفت باشه نمی خوام تجربه بدی داشته باشی منم زانو زدم براش خوردم حتی تخم هاش خوردم یواش که دردش نگیره چشم هاش بسته بود فقط اه می کرد بعدش اش شورتم دراورد یه داگی استایل خفن رفتیم و آبش اومد کشید بیرون سریع رفت سمت حموم اون شب بهم گفت تو سکسی ترین دختر دنیایی هم بدنت قشنگه هم بلدی چیکار کنی هم عشوه بلدی تو این چهل و هفت سال تا حالا کسی اینجوری با عشق برام نخوره بود سه روز اونجا بودیم آنقدر بهمون خوش گذشت تو سکس هر چی میگفت نه نمی گفتم یه بار خودم پیشنهاد دادم من می خوابم تو کیرت بکن تو دهنم کلی ذوق کرده بود از این که راحتم باهاش خوشش اومده بود و بهش خوش میگذشت و به منم کلی خوش میگذشت و چند بار بهم گفت مثل دخترای تو ایران نیستی که هزاربار التماس کنیم بخور نمی خورن یا فقط مثل ننه بزرگ ها افتادن اون سه روز تموم شد برگشتم روز شنبه اش بهم پیام داد که تمام مدت تو جراحی ها داشتم به تو فکر میکردم کاش بیشتر بمونی ولی من باید بر میگشتم ساعت هفت صبح روز چهارشنبه اش پرواز کردم همو دوبار دیگه دیدیم و فقط همو بغل کردیم هیچ وقت خاطرات اون سه شب ایران و آقای دکتر یادم نمیره الانم با هم گاهی حرف میزنیم شاید همو دبی ببینیم برای یک هفته امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: هدیه @dastannn99

داستان کده: هدیه و سکس با آقای دکتر 1401/12/01 #دکتر سلام دوستان اسم من هدیه هست خلیی وقت این سایت میشناسم و دلم خواست داستان خودمو براتون بنویسم اولین بار می نویسم می خوای باور کن می خوای باور نکن همین طور که گفتم اسم من هدیه هست بیست هفت سالمه از سیزده سالگی با خانواده ام سوئد زندگی می‌کنیم اولین تجربه سکس هم تو شانزده سالگی داشتم یا یه پسر عرب که هیجده ساله بود تجربه خوبی نبود ولی بعدش با آدم ها مختلفی آشنا شدم و کم کم عاشق سکس شدم به این اعتقاد دارم که وقتی از یکی خوشت میاد چرا که نه نوازش بشی ، لب هاتو ببوسه به سینه هات دست بزنه ( من خودم عاشق لب گرفتنم و آنقدر تمرین کردم که لب های خوبی بگیریم و عااشق اینم که به سینه هام دست بزنن ) خلاصه داستان از اینجا شروع شد که پارسال پاییز دوستم که ایرانی هست تصمیم گرفت بره ایران و بینی اش عمل کنه منم گفتم تعطیلات دانشگاه باهات میام هم تنها نباشی هم دلم برای ایران تنگ شده خودش دکترش پیدا کرد وقت عملش گرفت و ما راهی ایران شدیم دو روز بعد از رسیدن وقت مشاوره با دکترش داشت وقتی رفتیم مطب خلیی شلوغ بود و دکتر هنوز نیومدن بود یک ساعت بعد دکتر اومد سلام داد رفت تو اتاقش من به دوستم نگاه کردم گفتم اینه دکتر گفت اره گفتم چقدر جذاب اونم گفت کجاس جذاب بابا نوبت ما شد رفتیم داخل از اونجایی که من شدیدا اجتماعی هستم ، زن و مرد برام مهم نیست کلی میخندم شروع کردم صحبت کردن و یکم با دکتر حرف زدیم و شوخی کردیم و شوخی ما از سوتی من شروع شد که گفتم آقای دکتر بینی دوستم یکم کلفته اونم خندید گفت کلفت که بد نیست اون روز به من گفت دختر تو چقدر پر انرژی و باحالی منم ازش خلیی خوشم اومده بود من کلا از مردهای بزرگ‌تر از خودم خوشم میاد ، از مردهایی که بوی خوب میدن خوشم میاد ، بو برام خلیی مهم خلیی و دندون های قشنگ و تمیز که دکتر هر دو داشت نه قد ۱۹۰ داشت نه سکس پک ، یک مرد حدود چهل و هشت ساله که بعدا فهمیدم چهل هفت سالشه ، خلاصه دوستم عمل اش انجام داد و دو روز بعدش برای کشیدن تامپون هاش رفتیم وقتی رفتم تو گفت اااا اومدی بیا حرف بزنیم دختر شیطون نیم ساعت گفتیم خندیدیم و همه بیرون منتظر که ما بیایم بیرون خبر ندارن دکتر مخ میزنه 😂اونجا ازم پرسید چند وقت ایران می مونی و گفتم دو هفته دیگه هستم و …. گفت می تونم شمارت داشته باشم کمکی خواستی سوالی داشتی می تونی ازم بپرسی منم شمارم دادم و دو روز ازش خبری نشد تا اینکه یکی با شماره ایران تو واتساپ بهم پیام داد و خودش معرفی کرد و یکم معمولی حرف زدیم و گفت فردا میایی مطب خودتم برای گچ بینی دوستت گفتم اره فرداش رفتیم (هنچنان دوستم خبر نداشت )وارد اتاقش شدم یه حس دیگه داشتم نسبت به روزهای دیگه گچ برداشت و به دوستم گفت برو بیرون تو یه اتاق دیگه منشی از بینی ات عکس بگیره من موندم تو اتاق اومد سمتم صورتم ناز کرد گفت تو چقدر نازی اخه ( اولین مرحله خر کردن دخترا ) بعد میشه امشب بریم بیرون باهم من سریع اره چرا که نه خلاصه اومدم سریع دوش گرفتم ، نخ دندون ، دهان شویه ، عطر چون می دونستم چی در انتطارمه کم تجربه نبودم اومد دنبالم گفت کجا بریم گفتم بریم راه بریم حرف بزنیم رفتیم دریاچه دستم گرفت کلی حرف زدیم و گفت می خوای با ماشین دور بزنیم گفتم باشه رفتیم با ماشین یه جای خلوت گفت بریم عقب بشینیم وقتی پیاده شدم یکم ترسیدم چون تجربه تو ماشین اونم تو ایران نداشتم و همیشه از پلیس اش می ترسیدم رفتیم عقب نشستیم اول موهام نوازش کرد ، دست کشید رو صورتم بعد لب اش آورد جلو از هم اول لب گرفتیم بعد زبونشو میک زدم براش ده دقیقه فقط لب گرفتیم و کم کم دست اش برد زیر لباسم و به سینه هام دست زد اون لحظه هر کاری بخوان انجام میدم یکم گردن ام میک زد یکم بغلم کرد گفت تو فوق العاده حرفه ایی لب میگیری معلوم تجربه داری گفتم معلوم که دارم چشم و گوش بسته نیستم اون شب کلی نوشتیم گفت دوست دارم زود بدنت دست بزنم بغلت کنم ، قرار شد چهارشنبه تعطیلی رسمی بود پنج شنبه و جمعه هم مطبش تعطیل بود قرار شد بریم شمال اون برنامه گذاشت (دوستم همچنان خبر نداره ) موقع رفتن دوستم خونه خالش چند روزی بود رفتم و بهش گفتم هنگ کرده بود بهش گفتم ببینیم مرد ایرانی چطوریه اولین بار با یکی موقع سکس می خوام فارسی حرف بزنم و میفهمم اش اونم فقط میگفت خاک بر سرت راه افتادیم و وقتی رسیدیم سریع رفتم دوش گرفتم تاپ پوشیدم بدون سوتین تا نوک های سینه ام بیشتر تحریک اش کنه اونم سریع رفت دوش گرفت تا اومد بیرون با حوله سمتم دستم کردم لای موهاش تا می تونستیم لب گرفتیم بعداش رفت سراغ گردنم تمام گردنم قرمز کرده بود بعدش تاپ ام در آورد و شروع کردن به میک زدن سینه هام منم با دستهام براش نگه داشته بودم که راحت بخوره و گاهی گاز میگرفت نوک سینه هام دردش دوست داشتم

کردن این داست ان به خودتون ربط داره اما تمام این کلمات حقیقت بودن جز اسمها خوش باشید نوشته: امیر @dastannn99

دیشب تو داخل اتاق بودی یا نه گفتم یعنی چی نمیدونم منظورت چیه که یه نیش خنده زدم و برگشت گفت امیر من تو حال خودم نبودم پس فکر بد نکنی در موردم گفتم مگر چی شده که سرشو انداخت پایین گفت خر خودتی میونی چی شده و بلند شدم باهاش شوخی کردن که منم تو حال خودم نبودم و این شد که باهم صمیمی بودیم صمیمی ترم شدمیم و از غذا برادر زنم و زنش که خیلی خیلی هیکل سکسی داشت و من بد جور دنبالش بودم قرار بود امروز برسن که من سپیده رو راضی کردم که مخ زن برادرشو بزنه که قبول کرد این جریانو داخل داستان بعدی مینویسم. همونجور که داخل داستان قبلی گفتم بعدظهر علی و افسانه برادر زنم و زنش امدن ویلا از روز قبلشم که سپیده و مجید امده بودن که تا زمینی که خانم با اقام اینا بیان علی و زنش امدن من دم غروب ها دوست دارم شنا کنم داشتم شنا میکردم که سپیده با افسانه امدن کنار ساحل ویلا جوری ساخته شده که تا ۵ متر حصار زدن داخل پوشوندنش و خانواده میتونن راحت شنا کنن البته ویلا جایی ساخته شده که تا دوسه کلومتر ویلایی دورش نیست این دوتا بالباس راحتی امده بودن هیکل افسانه چون ورزش کاره خیلی خوش فرمه معلوم بود کیرم نیمه راست شده بود امدم بیرون دیدید وقتی از اب بیاید بیرون با شلوارک میچسبه به تنت امدم بیرون داشتم نگاهشون میکردم گفتم در تعجبم چطور میشه خورشید و ماه یک زمان باهم به من بتابن که افسانه پرید گفت از اونجایی که شلوارکت یه ستاره دنباله دارو نشون میده گفتم شلوار نگاه کردم دیدم قشنگ کیره معلومه که خودمو درست کردم گفتم ببخشید خورشیدو ماه که امدم برم که افسانه که خیلی شیطونه گفت امیر تو همیشه وقتی چیزی میخوای واسته میزاری گفتم چیرو گفت چی به سپیده گفتی نگاه کردم به سپیده گفتم چی بگم من خواستم بگم اما سپیده گفت بزار افتخارش مال من باشه که سپیده یه سنگ برداشت پرت کرد سمتم شوخی شوخی کشیدمشون تو اب بردمشو ان طرفتر تو اب لاس زدن تو اب فقط نکردمشون دوتا دستم داخل شرتاشون لای کسشونو میمالوندم که از شهوت تکون نمیخوردن مخصوصن افسانه چشاش خون شده بود دیگه داشت ناله میکرد جوری تو اب ایستاده بودیم که هرکس میدید فکرمیکرد داریم غروبو تماشا میکنیم که دیگه داشت تاریک میشد گفتم بسه بریم بیرون که وقتی از اب امدیم بیرون دوتاشون بی حال شدن گفتم چیه من یک نفرم شما دونفرید دیدید چطور از پا انداختمتون که افسانه خندید گفت امشب معلوم میشه شب شد ساعت ۱۲ بود بسات مشروبو گذاشتم ۲تا شیشه اوردم خوردیم خوردیم که خانمها مست کشیدن کنار ۲تا تمام شد علی که مست بود امد کم نیاره گفت نفهمیدم چی شد گفت راست میگی رفتم یکی دیگه اوردم اقا جاتون خالی یه شیشه رو به خورد دوتاشون دادم سیا مست بودن که گفتن ما شب لب دریا میخوابیم اخه یه جایی درست کردیم لب دریا برای خواب که یه پشه داخل نمیاد وسایلشونو بردن گفتم هرچی میخواین ببرید خانمها رفتن خوابیدن منم میخوام بخوابم درم قفل میشه در نزنید ها رفتن امدم داخل درو قفل کردم قرص خارجی کمر سفت کن داشتم انداختم بالا رفتم داخل اتاق دوتاشون با لباس راحتی خواب بودن رفتم وستشون هموجور که خواب بودن لباس افسانرو دادم بالا سینه های ایستاده وسفتشو که دیدم شرع کردم به خوردن که بیدار شد گفت چقدر دیر کردی بقلم کرد گفت لختم کن حال ندارم لباساشو که در اوردم تو اون تاریکی یه کس توپل که به اون بدن لاغر اندامی نمیومد دیدم و شروع کردم به خوردنش که دیدم کیرمو گرفته سپیده درش اورد و شروع به خوردن کرد دیدید تو حالت مستی کاملان وحشی میشه ادم چنان ساک میزد و برای اولین بار بود کسی کیرمو تا تع میکنه تو دهنش میکردش تو حلقش که وقتی میرفت داخل یه حسی بهم میداد که هیچ وقت تجربش نکرده بودم که افسانه رو ول کردم اینقدری که این شهوتیم کرده بود نفهمیدم چطور لختش کردم لنگاشو دادم بالا تند تند دارم میکنم و سپیده جیق میکشید دیگه منم تند تند میکردم وقتی کیرمو تا تع میکردم داخل قشنگ سر کیرم میرفت داخل رحمش وجیق میزد که بعد چند دقیقه چند تا جیق زد لرزید و منم ساکت شدم خوابیدم روش بعد چرخوندمش روم ماساجش دادم و اروم شد که نگاه کردم به افسانه دیدم این این ماتم زده ها داره نگاهمون میکنه که یه دفعه خندم گرفت سپیده هم خندید گفت چی شد یه دفعه گفتم نمیدونم که به سپیده گفتم بلند شو دونفره افسانه رو بکنیم منو تو گفت باشه بلند شدیم دوتا مون شروع کردیم به لیس زدنش داشت دیوانه میشد داد میزد بکن بکن دیگه کیرمو دادم بهش شروع کرد به ساک زدن به ۵ دقیقه خورد لنگاشو دادم بالا سر کیرمو گذاشتم درش وقتی خوابیدم روش انگاری کیرم به زور رفت داخل چنان جیقی زد که از ترس سپیده رفت لب پنجره که دیدم چقدر تنگه شروع کردم به کردنش اما اون حالی که کردن با سپیده داد و بهم نداد چون اون تو اوج شهوت بود اما این نه خلاصه کردیمش اما خودشم بعد گفت که حال اصلی رو اول تو با سپیده کردی و دفع بعد من تو تنها سکس میکنیم و این بود داستان ما دوستان باور