en
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

Open in Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Show more
730
Subscribers
+124 hours
+47 days
-430 days
Posts Archive
sticker.webp0.35 KB

○ رنج‌ها گنج‌هایی در دل خود دارند، و دردها آسودگی‌هایی به همراه... برای دیدن باید دیده گشود. برای گشودن باید پرده‌ها را زدود. زخم‌ها چشم می‌شوند و شکست‌ها درس... اگر هوشیاری باشد و شکیبایی یارش، عزیزترین یاران مان در حقیقت، چالش برانگیزترین لحظاتِ زندگی‌مان می‌شوند، و عدو سبب خیر می‌شود. 《هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست.》 📕 #آدمی_و_سمبل‌هایش ✍ #کارل_گوستاو_یونگ 🍏🍎🍃

sticker.webp0.76 KB

sticker.webp0.46 KB

آیا قلب من مقدس و سرشار از زیبایی های حیات نیست، تنها به این خاطر که عاشق گشته‌ام؟

🎼❤️🎼 آیا قلب من مقدس و سرشار از زیبایی های حیات نیست، تنها به این خاطر که عاشق گشته‌ام؟ ✍ #فریدریش_هولدرین 📕 آتش‌های خدایان 🍏🍎🍃

sticker.webp0.80 KB

sticker.webp0.32 KB

sticker.webp0.20 KB

○ اینک این‌ همه امید؛ اما اگر روح شما بهره‌ای از شادی، شکوه و طلوع صبح نبرده باشد، چه چیزی از این امید می‌تواند ببیند یا احساس کند؟ تنها کاری که می‌توانم بکنم آن است که کمک کنم تا شما به یاد آورید، و نه چیزِ دیگر. ✍ #فریدریش_نیچه 📕 حکمت شادان 🍏🍎🍃

📆

photo content

sticker.webp0.13 KB

تنها آنان که خود خدای‌گون‌اند، خدایان را باور دارند. ✍ #فریدریش_هولدرین 📕 آتش‌های خدایان

sticker.webp0.88 KB

🎼❤️🎼 نفسم گرفت از این شهر در این حصار ؛ بشکن در این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون به جنون صلابتِ صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن زبرون کسی نیاید، جویباری تو این جا تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی تو خود آفتابِ خود باش ، طلسم کار بشکن به سرای تا که هستی که سرودنست بودن به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن. 🎤 #حبیب 🎧 نفس ✍: استاد_شفیعی_کدکنی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.88 KB

🎼❤️🎼 نفسم گرفت از این شهر در این حصار ؛ بشکن در این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون به جنون صلابتِ صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن زبرون کسی نیاید، جویباری تو این جا تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی تو خود آفتابِ خود باش ، طلسم کار بشکن به سرای تا که هستی که سرودنست بودن به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن. 🎤 #حبیب 🎧 نفس ✍: استاد_شفیعی_کدکنی 🍏🍎🍃