en
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

Open in Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Show more
780
Subscribers
+124 hours
+27 days
+1830 days
Posts Archive
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع‌شمایل باشی #حافظ

sticker.webp0.71 KB

نقد عمرت ببرد غصهٔ دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصهٔ مشکل باشی گر چه راهی‌ست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی #حافظ

sticker.webp0.69 KB

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی #حافظ

sticker.webp0.68 KB

نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی #حافظ

sticker.webp0.44 KB

هر روز یک غزل با حافظ -------------------------- نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصهٔ دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصهٔ مشکل باشی گر چه راهی‌ست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع‌شمایل باشی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.15 KB

🐠

sticker.webp0.28 KB

○ اتاق کارم را جابجا کردم و آمده‌ام روبروی آبدارخانه. قهوه‌ساز. یخچال. سینک. یک کتری برقی هم جلوی چشمم هست. پارسال با رئیس بزرگ حرف زدم و با شمشیرِ علم قانعش کردم که چای بهتر از قهوه است. مجبورش کردم برای‌مان کتری برقی بخرد. نصف شرکت را معتاد به چای کردم. خودم هم حکم ساقی را دارم و چای خشک تخس می‌کنم بین‌شان. هر ده دقیقه یکی‌ می‌آید و کتری را تا گلو پر می‌کند آب. دکمه‌اش را می‌زند و صبر می‌کند تا آب جوش بیاید و دکمه‌اش بپرد و الخ. هر روز شاهد هزار بار جوش آمدن کتری هستم.  دو ثانیه بعد از زدن دکمه‌ی کتری، شروع می‌کند به سر و صدا و فس‌فس و تق‌تق کردن. انگار تک‌تک مولکول‌های آب می‌خواهند جوش آمدن قریب‌الوقوع‌شان را فریاد بزنند. تا ثانیه‌ای که آب جوش بیاید، فریاد کتری هم بلند و بلندتر می‌شود. بعد هم یک تلق می‌کند و دکمه می‌پرد و سر و صدایش می‌خوابد. کتری من را همیشه یاد سعید می‌اندازد. خوابگاه میرعماد با هم هم‌اتاقی بودیم. دو سده قبل از ما آمده بود دانشگاه و کماکان دانشجو بود. بعد از ده سال با دوست‌دخترش به هم زد. از دوران حمورابی به این ور با هم رفاقت داشتند. یک بار حرفش را پیش کشید و گفت: "رابطه‌ی من و دیانا مثل جوش اومدن کتری بود. تا وقتی که می‌خواستیم به هم برسیم، سر و صدای جوش آمدن‌مون گوش‌ فلک رو کر می‌کرد. اما وقتی دکمه‌ی ترموستاتمون پرید، خیلی بی‌صدا و آروم، خنک و دور شدیم. این‌قدر آروم که خودمون هم نفهمیدیم کی این‌همه از هم دور شدیم." از وقتی که اتاقم را جابجا کردم، بیشتر حرفش را می‌فهمم. روزی صد بار کتری جلوی چشمم با سر و صدا جوش می‌آید و بی‌صدا سرد می‌شود. ماجرا مثل چرت زدن توی قایق است. چند ساعت بعد که بیدار بشوی، می‌بینی چقدر از ساحل دور شدی. بی‌صدا و آرام. لامصب نشستن توی قایق دائم پارو زدن می‌خواهد. کمی غفلت کافی است تا آدم را ببرد هزار کیلومتر دورتر از ساحل سلامت. دور شدن آدم‌ها به شکل ناجوانمردانه‌ای بی‌صدا و خزنده اتفاق می‌افتد. من همیشه از اتفاقات بی‌صدا می‌ترسم. از دور شدن‌هایی که مثل سیانور، آرام آرام می‌کشند. ✍ #فهیم_عطار 🍏🍎🍃

sticker.webp0.35 KB

🎼❤️🎼 بر گونه هایِ ابریِ صبح؛ مشت مشت نور پاشیده ام! برای گنجشکانی که؛ در چشمِ نیلوفریِ آفتاب ... از دریچه یِ شادِ زندگی؛ به عشق سلامی دوباره خواهند داد و نویدِ آذرخشی تابان، بر آسمانِ مه آلوده یِ بی فصل ... #فرح_فریماااا_معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp0.34 KB

‌ گذشتی تیز گام ای اختر صبح ... مگر از خواب ما بیزار رفتی من از ناآگهی ،گم کرده راهم تو بیدار آمدی،،، بیدار رفتی ✍#اقبال_لاهوری 🍏🍎🍃

sticker.webp0.39 KB

photo content