شاید پوست کلفت هستم.
Open in Telegram
بیمحتوا، جهت غُر زدن. راستی، ماه رو دیدی من و به یاد بیار.
Show more224
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
دلم میخواد با همین پای ناقصم برم تو جنگل پیاده روی کنم. یهجوری مغزم درد میکنه از همهچیز که هیچ راهی برای فرار ازش ندارم؛ بلکه خودم رو بسپرم به طبیعت. دیگه به این درجه رسیدم که هرکاری هم کنیم انگار فرقی نداره برای حالمون. هیچ ذوقی توی هیچی نیست.
دارکترین قسمت اون تصادف لعنتی اینه که تا یه مدت نمیتونم برم باشگاه و نمیتونم تمرین کنم. درسته که ما ملت شریف ایران توسط ج.ا مادر به خطا سلامت روانمون رو از دست دادیم؛ ولی داشتم فکر میکردم حداقل باشگاه یکمم شده دورم میکرد از همه چیز، که خداروشکر اونم ازم گرفتن. الان من موندم و مغز پری که نمیدونم چجوری خالیش کنم.
یه سوال
چرا همهچیز انقدر زود داره روند عادی شدن رو پیش میگیره؟ پس این همه کشته چی میشه؟ یه سریهاتون عجیبید.
امید به آنکه، ببیندهی آخرین صحنهی سیرک با دلقکِ معروف یعنی ج.ا بودیم. مادر به خطاهای هیچی ندار!!
فکر کنم ده بار اینجا چیزی نوشتم و هربار پاک کردم. خیلی غمگینم و خیلی دلم میخواد حرف بزنم ولی نمیتونم. از همهچیز بیزارم، ولی از ج.ا بیشتر از هرچیز دیگهای بیزارم. ترکیبی از خشم و غمی سنگینم.
یک ماه گذشت و تو این مدت دیگه چیزی مثل قبل نشد. تا ابد به یاد تک تک شما خواهیم بود.🖤
"هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم،
احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم."
•جنایت و مکافات| داستایوفسکی
