499
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-13130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '24
October '240
in 0 channels
September '24
+1
in 0 channels
Get PRO
August '24
+496
in 1 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 1 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 2 channels
Get PRO
March '240
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 2 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '23
+263
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 01 October | 0 |
Channel Posts
حقیقتا از مستقل بودن خسته شدم
نیاز دارم هر ماه به مقدار لازم بدون کار کردن و مستقل بودن پول تو حسابم باشه
ولی فردا صب باید برم سرکار و ب ادامه زندگی بپردازم
| 2 | "شب ممکنه برای همه پایان یه روز سخت باشه
و تایمی باشه برای خوابیدن و ازش گذشتنو رسیدن به روز سخت تکراری
ولی شب برای من شروع آرامشه
شب ها متفاوتن تکراری نیستن
تاریکی در تضاد چراغ های روشن خیابون
صدای نیسم و سکوت خیابونا
شب شروع اتفاقاتیه که روز هیچ موقع اونارو نه میبینی نه لمس میکنی و نه حتی بهش فکر میکنی..." | 33 |
| 3 | sticker.webp | 34 |
| 4 | No text... | 34 |
| 5 | sticker.webp | 26 |
| 6 | No text... | 1 |
| 7 | بخاری که بخاطر سرمای شدید از دهانش خارج میشد دانه های برفی که با هر قدمی برمیداشت بی رحمانه پوست سفیدش را هدف قرار میداد صحنه دلخراشی برای من میساخت
پسری درکنار خیابان تنها با جسه ای کوچک
و جاکت سیاه رنگش که حال بخاطر برف های زیاد روی آن به رنگ توسی در آمده بود آرام آرام قدم برمیداشت
برای کسی مثل من که شاید سالها بود احساسات خود را نابود و دفن کرده بودم شاید حسی جدید که غم نام داشت را بیدار کرده بود
اورا میشناختم؟
شاید...
ولی مهم این بود که اون پسر کوچکی که در این سرما تنها و بی توجه به جسم آسیب پذیرش در سکوتی که ازش حس میشد درحال حرکت بود من را بی قرار تر میکرد
از ماشین پیاده میشم و با قدم هایی بلند سمت اون حرکت میکنم
بازویش را میگیرم و صدایش میکنم
هنگامی که با اون دو چشم هایی که نمیدانم بخشی از یک سیاه چاله بود یا دکمه ای شیشه ای به من خیره شد
و فقط هنگامی که اشک هایش مانند بارانی بهاری شروع ب باریدن در آغوش من کردن
و من تنها کاری که توانستم برایش انجام بدم
دادن یک پناه و یک تکیگاه برای اشک ها و بی قراری هایش بود..... | 26 |
| 8 | https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1887301-1BDOezz
خوشحال میشم گپی باهم داشته باشیم | 22 |
| 9 | sticker.webp | 20 |
| 10 | 《مردای مافیایی
هیچ موقع نقطه ضعف هاشون رو نشون بقیه نمیدن
چون اون هم میتونه یه دختر بچه کوچولو باشه که فقط برای اونه
و هم میتونه آخرین کسی باشه که میبینیش
میدونی که چی میگم پسر؟!》 | 21 |
| 11 | _ | 21 |
| 12 | ••••••••••••••••••••••••••••••••
°🎧° #Music | 22 |
| 13 | ••••••••••••••••••••••••••••••••
°🎧° #Music | 1 |
| 14 | sticker.webp | 1 |
| 15 | sticker.webp | 26 |
| 16 | sticker.webp | 1 |
| 17 | No text... | 27 |
| 18 | sticker.webp | 29 |
| 19 | No text... | 31 |
| 20 | sticker.webp | 22 |
