en
Feedback
عصیانگر

عصیانگر

Open in Telegram

● فکر کنید به آنچه میکنید ● شک کنید به آنچه باور دارید ● بپرسید، وقتی نمیدانید 🔱 مرگ تقدس 🔱 عصیان میکنم پس هستم آیدی بنده:👇 @voco24

Show more
3 480
Subscribers
-324 hours
-217 days
+12130 days
Posts Archive
🔴 قسمت دوازدهم | چرا بسیاری از انقلاب‌ها به استبدادی تازه تبدیل می‌شوند؟ شاید تلخ‌ترین پرسش تاریخ انقلاب‌ها این باشد که چرا بسیاری از جنبش‌هایی که با شعار آزادی، عدالت و رهایی آغاز شدند، چند سال بعد خود به حکومت‌هایی تبدیل شدند که مخالفانشان آنها را مستبد می‌دانستند. این پدیده آن‌قدر تکرار شده که برخی آن را یک قانون تاریخی تصور می‌کنند؛ گویی هر انقلابی دیر یا زود فرزندان خود را می‌بلعد. اما آیا واقعاً چنین قانونی وجود دارد، یا این فقط نتیجه مجموعه‌ای از شرایط و تصمیم‌های انسانی است؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل مهم دیگر، خلأ قدرت است. هر حکومتی، علاوه بر حاکمانش، شبکه‌ای از نهادها، قوانین و سازوکارهای اداری دارد که جامعه را اداره می‌کنند. اگر این ساختارها به‌طور کامل فروبپاشند، کشور با بی‌نظمی گسترده روبه‌رو می‌شود. در چنین شرایطی، مردم بیش از هر چیز خواهان بازگشت امنیت هستند. همین نیاز، گاهی زمینه را برای ظهور رهبر یا گروهی فراهم می‌کند که وعده پایان دادن به آشوب را می‌دهد، حتی اگر این کار به قیمت محدود شدن آزادی‌ها تمام شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ تاریخ نشان می‌دهد که ترس، پس از انقلاب گاهی به اندازه امید نقش‌آفرین است. رهبران جدید معمولاً نگران بازگشت نیروهای حکومت پیشین، دخالت قدرت‌های خارجی یا شورش رقبای داخلی هستند. به همین دلیل، ممکن است سرکوب را نه به عنوان ابزاری برای سلطه، بلکه به عنوان راهی برای «حفظ انقلاب» توجیه کنند. بسیاری از محدودیت‌هایی که قرار بود موقتی باشند، در عمل به ساختارهای دائمی قدرت تبدیل شده‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، انقلاب‌ها اغلب انتظارات بسیار بزرگی ایجاد می‌کنند. مردم انتظار دارند مشکلاتی که سال‌ها انباشته شده‌اند، در مدت کوتاهی حل شوند. اما واقعیت این است که بازسازی اقتصاد، اصلاح نهادها و ایجاد ثبات سیاسی، معمولاً سال‌ها زمان می‌برد. هنگامی که این انتظارات برآورده نمی‌شود، نارضایتی دوباره افزایش می‌یابد و حکومت جدید برای حفظ اقتدار خود، ممکن است بیش از پیش به ابزارهای کنترلی متوسل شود. به این ترتیب، آرمان‌های اولیه آرام‌آرام زیر فشار واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی رنگ می‌بازند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته نباید تصور کرد که این سرنوشت همه انقلاب‌هاست. برخی کشورها توانسته‌اند پس از دگرگونی‌های بزرگ، به تدریج نهادهای دموکراتیک و نظام‌های باثبات ایجاد کنند. تفاوت اصلی معمولاً در وجود نهادهای مستقل، تقسیم قدرت، پذیرش رقابت سیاسی و توانایی جامعه برای محدود کردن قدرت حاکمان بوده است. هرچه قدرت بیشتر در دست یک فرد یا یک گروه متمرکز شود، احتمال بازتولید استبداد نیز افزایش می‌یابد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود، نقش فرهنگ سیاسی است. اگر جامعه‌ای سال‌ها تنها یک شیوه حکمرانی را تجربه کرده باشد، ممکن است حتی مخالفان حکومت نیز ناخودآگاه همان الگوهای رفتاری را بازتولید کنند. کسی که تمام عمر در ساختاری اقتدارگرا زندگی کرده، لزوماً نمی‌داند چگونه باید اختلاف‌نظر، رقابت سیاسی یا تقسیم قدرت را مدیریت کند. به همین دلیل، تغییر حکومت همیشه به معنای تغییر فرهنگ سیاسی نیست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ این موضوع، مسئولیت انقلاب‌ها را سنگین‌تر می‌کند. پیروزی بر یک حکومت، پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز آزمونی دشوارتر است. اگر جنبشی نتواند برای روز بعد از پیروزی برنامه داشته باشد، اگر نتواند قدرت را مهار کند و اگر نهادهایی نسازد که حتی حاکمان جدید را محدود کنند، خطر آن وجود دارد که همان چرخه قدیمی، تنها با چهره‌هایی تازه تکرار شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید مهم‌ترین درس تاریخ این باشد که آزادی، فقط با سرنگونی یک قدرت به دست نمی‌آید؛ بلکه با ساختن نهادهایی حفظ می‌شود که اجازه ندهند هیچ قدرتی، حتی قدرتی که با شعار آزادی به وجود آمده است، از کنترل خارج شود. بسیاری از انقلاب‌ها در میدان نبرد پیروز شدند، اما آزمون واقعی آنها پس از پیروزی آغاز شد؛ جایی که باید ثابت می‌کردند هدفشان فقط تغییر حاکمان نبوده، بلکه تغییر شیوه حکومت کردن نیز بوده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

ایست بازرسی‌ها بدون هیچ دلیل خاصی در خیابان‌های اصلی پایتخت برپا می‌شدند تا مردم حضور مستمر و مسلط حکومت را همواره حس کنند؛ سربازان مسلح در همه مکان‌های عمومی حاضر بودند تا مردم یادشان نرود چه کسی بر آن‌ها حکومت می‌کند؛ مردم ملزم بودند بدون هیچ دلیل خاصی اوراق هویتی‌شان را به مأموران نشان دهند؛ و خارجی‌ها بدون این‌که هیچ جرمی مرتکب شده باشند، دستگیر و زندانی می‌شدند تا برای مردم روشن شود که حکومتشان آن‌قدر قدرتمند است که هیچ پروايی از زندانی کردن خارجی‌ها ندارد. 🟧 #بریده_کتاب 👤#رندال_وود و #کارمینه_دولوکا 📚#خودآموز_دیکتاتورها #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت یازدهم | آیا خشونت برای تغییر اجتناب‌ناپذیر است؟ تقریباً هیچ موضوعی به اندازه نسبت میان خشونت و تغییر، تاریخ را دوپاره نکرده است. از یک سو، کسانی قرار دارند که معتقدند هیچ قدرتی داوطلبانه از امتیازات خود چشم‌پوشی نمی‌کند و بدون اعمال زور، تغییرات بنیادین ممکن نیست. از سوی دیگر، کسانی هستند که باور دارند خشونت، حتی اگر با نیت آزادی آغاز شود، در نهایت همان چیزی را بازتولید می‌کند که قرار بود از میان بردارد. این اختلاف فقط یک بحث اخلاقی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخ سیاسی است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اگر به گذشته نگاه کنیم، برای هر دو دیدگاه می‌توان نمونه‌هایی پیدا کرد. انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه، انقلاب هائیتی و بسیاری از جنبش‌های استقلال‌طلب، بدون درگیری مسلحانه به پیروزی نرسیدند. در مقابل، جنبش استقلال هند تا حد زیادی بر نافرمانی مدنی و مقاومت بدون خشونت استوار بود و جنبش حقوق مدنی آمریکا نیز بخش مهمی از موفقیت خود را مدیون اعتراض‌های مسالمت‌آمیز بود. همین تفاوت‌ها نشان می‌دهد که تاریخ، پاسخ ساده‌ای برای این پرسش ندارد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نخست باید میان «استفاده از خشونت» و «موفقیت یک جنبش» تفاوت قائل شد. اینکه جنبشی از خشونت استفاده کرده و در نهایت پیروز شده است، لزوماً به این معنا نیست که خشونت علت پیروزی آن بوده است. همان‌طور که اگر جنبشی مسالمت‌آمیز به نتیجه رسیده، نمی‌توان با اطمینان گفت که خشونت در آن شرایط حتماً شکست می‌خورد. هر جنبش در بستری متفاوت شکل می‌گیرد؛ نوع حکومت، میزان سرکوب، حمایت مردمی، شرایط بین‌المللی و ده‌ها عامل دیگر، نتیجه را تحت تأثیر قرار می‌دهند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، خشونت ویژگی عجیبی دارد؛ آغاز کردن آن معمولاً آسان‌تر از متوقف کردن آن است. وقتی یک درگیری مسلحانه آغاز می‌شود، هر طرف برای توجیه اقدامات خود، به خشونت طرف مقابل استناد می‌کند. در چنین فضایی، مرز میان دفاع و انتقام، میان هدف نظامی و غیرنظامی، یا میان ضرورت و زیاده‌روی، به تدریج کمرنگ می‌شود. به همین دلیل، بسیاری از انقلاب‌ها و جنگ‌های داخلی، بسیار خونین‌تر از چیزی شدند که آغازکنندگانشان تصور می‌کردند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در مقابل، مقاومت بدون خشونت نیز راهی کم‌هزینه یا ساده نیست. چنین جنبش‌هایی معمولاً به سازماندهی گسترده، انضباط بالا و تحمل هزینه‌های سنگین نیاز دارند. شرکت‌کنندگان باید آماده زندان، محرومیت، ضرب‌وشتم یا حتی مرگ باشند، بی‌آنکه همان روش را در پاسخ به کار بگیرند. این شیوه، در برخی شرایط توانسته مشروعیت حکومت را تضعیف کند و حمایت داخلی و بین‌المللی را برای معترضان به همراه آورد، اما در شرایط دیگر نیز با سرکوب کامل روبه‌رو شده است. بنابراین، مسالمت‌آمیز بودن نیز تضمینی برای موفقیت نیست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهم دیگر این است که نوع مبارزه، بر جامعه‌ای که پس از آن ساخته می‌شود نیز تأثیر می‌گذارد. گروهی که سال‌ها در فضای نظامی، مخفی و سلسله‌مراتبی فعالیت کرده است، ممکن است پس از پیروزی نیز همان الگوهای رفتاری را با خود به حکومت جدید منتقل کند. در مقابل، جنبش‌هایی که بر مشارکت مدنی، مذاکره و سازماندهی اجتماعی تکیه داشته‌اند، گاهی راحت‌تر توانسته‌اند نهادهای سیاسی باثبات ایجاد کنند. البته این نیز یک قانون قطعی نیست، اما تاریخ نمونه‌های فراوانی در تأیید این رابطه ارائه می‌دهد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید مهم‌ترین اشتباه این باشد که تصور کنیم میان خشونت و عدم خشونت، همیشه فقط یکی قابل انتخاب است. در واقع، بسیاری از جنبش‌های تاریخی ترکیبی از هر دو را تجربه کرده‌اند. حتی در یک کشور و در یک دوره زمانی، ممکن است بخشی از مخالفان راه مذاکره را انتخاب کنند و بخشی دیگر به مبارزه مسلحانه روی آورند. بنابراین، تاریخ را نمی‌توان به دو دسته ساده «انقلاب‌های خشونت‌آمیز» و «انقلاب‌های مسالمت‌آمیز» تقسیم کرد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید تنها نتیجه‌ای که بتوان با اطمینان از دل تاریخ بیرون کشید این باشد که هر مسیری برای تغییر، هزینه‌های خاص خود را دارد. پرسش دشوار این نیست که «کدام راه بی‌هزینه است؟»؛ زیرا چنین راهی وجود ندارد. پرسش واقعی این است که هر جامعه، با توجه به شرایط خود، حاضر است کدام هزینه را بپذیرد و پس از پایان مبارزه، با چه میراثی زندگی کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت دهم | چرا بعضی مردم هرگز شورش نمی‌کنند؟ در بسیاری از روایت‌های تاریخی، جامعه به دو گروه ساده تقسیم می‌شود؛ ستمدیدگان و ستمگران، انقلابیون و طرفداران حکومت، آزادی‌خواهان و مخالفان آزادی. اما واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این تصویر است. در هر بحران سیاسی، بخش بزرگی از مردم نه در صف حکومت قرار می‌گیرند و نه به مخالفان می‌پیوندند. آنها نظاره‌گر می‌مانند، سکوت می‌کنند یا تلاش می‌کنند زندگی روزمره خود را ادامه دهند. این رفتار، گاهی به اشتباه به ترس یا بی‌تفاوتی نسبت داده می‌شود، در حالی که دلایل آن بسیار متنوع‌تر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نخست باید پذیرفت که انسان‌ها بیش از آنکه عاشق تغییر باشند، به ثبات گرایش دارند. حتی اگر شرایط موجود مطلوب نباشد، باز هم آینده نامعلوم می‌تواند ترسناک‌تر به نظر برسد. بسیاری از مردم هنگام تصمیم‌گیری، وضعیت بدِ آشنا را به وضعیت نامعلوم ترجیح می‌دهند. این گرایش روان‌شناختی، فقط در سیاست دیده نمی‌شود؛ در زندگی شخصی، شغل، روابط و بسیاری از تصمیم‌های روزمره نیز وجود دارد. بنابراین، مخالفت نکردن با یک حکومت، همیشه به معنای رضایت از آن نیست؛ گاهی به معنای ترس از پیامدهای تغییر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل دیگر، تجربه تاریخی است. جوامعی که جنگ داخلی، انقلاب‌های خونین یا فروپاشی دولت را تجربه کرده‌اند، معمولاً با احتیاط بیشتری به هر جنبش اعتراضی نگاه می‌کنند. برای این افراد، سؤال اصلی این نیست که «آیا وضع موجود بد است؟» بلکه این است که «اگر این نظم فروبپاشد، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟» تاریخ بارها نشان داده که سقوط یک حکومت، لزوماً به آزادی، رفاه یا ثبات منجر نمی‌شود. همین تجربه، بسیاری از مردم را نسبت به هر تغییر بزرگی محتاط می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نباید نقش منافع فردی را نیز نادیده گرفت. هر جامعه‌ای گروه‌هایی دارد که از نظم موجود سود می‌برند؛ خواه این سود اقتصادی باشد، خواه اجتماعی یا سیاسی. این افراد معمولاً دلیلی برای حمایت از تغییر نمی‌بینند. اما حتی کسانی که منفعت مستقیمی هم ندارند، ممکن است به دلیل شغل، خانواده، مسئولیت یا نگرانی درباره آینده فرزندانشان، حاضر نباشند وارد یک رویارویی پرهزینه شوند. از بیرون، این رفتار شاید محافظه‌کارانه به نظر برسد، اما برای خود آنها تصمیمی منطقی است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، انسان‌ها همیشه اطلاعات کاملی در اختیار ندارند. در شرایط بحرانی، شایعات، تبلیغات، اخبار متناقض و جنگ روانی، تشخیص واقعیت را دشوار می‌کنند. بسیاری از مردم نمی‌دانند کدام روایت را باور کنند و در نتیجه، تصمیم می‌گیرند تا روشن‌تر شدن اوضاع دست به اقدامی نزنند. این تردید، برخلاف تصور رایج، نشانه ضعف فکری نیست؛ بلکه واکنشی طبیعی به محیطی است که حقیقت در آن مبهم شده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهم دیگر این است که شورش، فقط یک تصمیم سیاسی نیست؛ یک تصمیم اخلاقی نیز هست. برخی افراد باور دارند که خشونت، حتی برای رسیدن به هدفی ارزشمند، قابل توجیه نیست. برخی دیگر معتقدند اصلاحات تدریجی، هرچند کند، از انقلاب کم‌هزینه‌تر است. در مقابل، عده‌ای نیز به این نتیجه می‌رسند که بدون رویارویی جدی، هیچ تغییری ممکن نیست. این تفاوت‌ها، بیش از آنکه از شجاعت یا ترس ناشی شوند، ریشه در ارزش‌ها و جهان‌بینی افراد دارند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به همین دلیل، تقسیم‌بندی مردم به «شجاع» و «ترسو» یا «آگاه» و «نادان» معمولاً کمکی به فهم تاریخ نمی‌کند. یک فرد ممکن است در یک مقطع، به دلیل ترس از هرج‌ومرج، با انقلاب مخالفت کند و سال‌ها بعد، در برابر همان حکومت به صف معترضان بپیوندد. همان‌گونه که ممکن است فردی دیگر، در آغاز از یک جنبش حمایت کند اما وقتی مسیر آن را خطرناک ببیند، از آن فاصله بگیرد. رفتار انسان‌ها، برخلاف شعارهای سیاسی، ثابت و یک‌بعدی نیست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

چنین روزگاران کجا دیده ای مگر تازیان را تو زاییده‌ای که در دامن میهن آریا خوری نان و آب نیاکان ما سپس گریه زاری کنی روز و شب کنی پاره خود را برای عرب چنین ناسپاسی به ایرانمان سگی را ندیدم کند اینچنان اگر از تو روزی سگی نان خورد ترا تا دم مرگ یاد آورد نیاکان برای تو جان باختند گلستان ز ایران ما ساختند بسی خون آنان در این خانه ریخت که دشمن سرانجام از ما گریخت همینان که تو می‌پرستی کنون کشیدند اجداد ما را به خون اسارت گرفتند از مردمان بسا سر بریدند در آن‌زمان برو پرس و جو کن ندانی اگر که در ننگ و پستی نمانی دگر تو بر خویش و بر ما ستم کرده‌ای که میهن فدای شکم کرده‌ای نبینی بنام حسین ات مگر کهن کشوری را که شد بی‌پدر نبینی به تو مذهب انداختند ولی خود به تاراج پرداختند برای تو زان سوی دین آورند وزین سوی فرزند ما بردرند مگر کور هستی به چشمان باز نبینی مگر این فریب دراز ترا آنچه را کز خرد در سر است بهایش ز یک خر مگس کمتر است ازین پس بیا ناسپاسی مکن به میهن نمک ناشناسی مکن گنه کرده را کس نشوید گناه مده دل به دیدار سنگ سیاه گنه را کجا سنگ می‌سایدت چه زین سنگ جز ننگ می‌آیدت خدا را تو در سنگ بینی اگر نداری پشیزی ز بودش خبر گمان دارمت مغز خر خورده‌ای که اجداد از یاد خود برده‌ای دریغا ز میهن که کوی تو شد که نامش همه آبروی تو شد هر آنکس که دینش ز میهن سر است ورا سر نباشد به تن بهتر است نگویی مگر جان فدای حسین نریزی مگر خون برای حسین چرا تا کنون خویش رنجانده‌ای به میهن چرا تا کنون مانده‌ای اگر راست گویی برو کربلا فراموش کن خاک ایران ما تفو بر تو مفتی خور بد نهاد که این سرزمین چون تو را جای داد کنون پاره کن خویش را روز و شب بده خون خود بر حسین عرب بدان هرچه دشمن پرستی کنی هرآنچه که خواری و پستی کنی سرانجام پیروزی از آنِ ماست زِ پا افتد اسلام و ایران بجاست بدان ای روان مرده‌ی زشت‌زاد نباشد چو ایران جهان هم مباد 👤#مسعود_آذر#شعر #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت نهم | قدرت چگونه اطاعت تولید می‌کند؟ وقتی به حکومت‌های قدرتمند تاریخ فکر می‌کنیم، معمولاً نخستین تصویری که به ذهنمان می‌رسد ارتش، پلیس، زندان یا سلاح است. به نظر می‌رسد قدرت، بیش از هر چیز، بر پایه زور استوار است. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که هیچ حکومتی، حتی خشن‌ترین آنها، نمی‌تواند تنها با تکیه بر زور برای مدت طولانی دوام بیاورد. اگر هر شهروند، هر روز و در هر تصمیم، مجبور به تهدید شدن باشد، هزینه اداره یک جامعه آن‌قدر بالا می‌رود که خود حکومت نیز از پا درمی‌آید. به همین دلیل، قدرت پایدار تنها از ترس تغذیه نمی‌کند؛ بلکه تلاش می‌کند اطاعت را به رفتاری عادی و حتی طبیعی تبدیل کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت، عادت است. انسان به شکل شگفت‌آوری توانایی سازگار شدن با محیط خود را دارد. قوانینی که در ابتدا غیرعادی یا حتی غیرقابل‌قبول به نظر می‌رسند، اگر سال‌ها ادامه پیدا کنند، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شوند. نسلی که در چنین شرایطی متولد می‌شود، ممکن است اصلاً نداند که شکل دیگری از زندگی نیز امکان‌پذیر است. به همین دلیل، بسیاری از حکومت‌ها بیش از آنکه به تغییر ناگهانی جامعه فکر کنند، به تغییر تدریجی عادت‌های مردم می‌اندیشند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ابزار مهم دیگر، کنترل روایت است. انسان‌ها فقط بر اساس آنچه می‌بینند تصمیم نمی‌گیرند؛ بلکه بر اساس داستانی که درباره آنچه می‌بینند می‌شنوند نیز قضاوت می‌کنند. اگر حکومتی بتواند خود را حافظ امنیت، نظم، دین، ملت یا آینده کشور معرفی کند، مخالفت با آن برای بخشی از جامعه دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی نخواهد بود، بلکه به اقدامی خطرناک یا حتی غیراخلاقی تبدیل می‌شود. به همین دلیل، تقریباً همه حکومت‌ها تلاش می‌کنند روایت خود را از گذشته، حال و آینده به روایت غالب جامعه تبدیل کنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ قدرت همچنین از طریق پاداش عمل می‌کند، نه فقط مجازات. در بسیاری از موارد، مردم به این دلیل از حکومت حمایت نمی‌کنند که از آن می‌ترسند، بلکه چون از همکاری با آن سود می‌برند. موقعیت شغلی، امتیاز اقتصادی، امنیت بیشتر یا امکان پیشرفت اجتماعی، می‌تواند بخشی از جامعه را به ادامه وضع موجود علاقه‌مند کند. به همین ترتیب، حکومت‌ها معمولاً تلاش می‌کنند میان شهروندان تفاوت ایجاد کنند؛ به برخی امتیاز بدهند و برخی دیگر را محروم کنند. این کار باعث می‌شود منافع گروه‌های مختلف، به جای آنکه با یکدیگر همسو شود، در برابر هم قرار گیرد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل دیگری که کمتر درباره آن صحبت می‌شود، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن قدرت است. اگر مردم دقیقاً بدانند چه زمانی مجازات خواهند شد و چه زمانی نه، به مرور راه‌هایی برای دور زدن قوانین پیدا می‌کنند. اما اگر مرزها مبهم باشند و کسی نداند واکنش حکومت در برابر یک رفتار چه خواهد بود، احتیاط جای جسارت را می‌گیرد. در چنین فضایی، بسیاری از افراد حتی پیش از آنکه حکومت دخالت کند، خودشان رفتارشان را محدود می‌کنند. این همان جایی است که کنترل بیرونی، به کنترل درونی تبدیل می‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ با این حال، هیچ‌یک از این ابزارها دائمی نیستند. عادت ممکن است با ورود نسل جدید شکسته شود، روایت رسمی ممکن است اعتبار خود را از دست بدهد، پاداش‌ها ممکن است دیگر برای جبران نارضایتی کافی نباشند و ترس نیز ممکن است در برابر احساس بی‌عدالتی رنگ ببازد. به همین دلیل، حکومت‌ها ناچارند این ابزارها را دائماً بازسازی کنند. قدرت، برخلاف آنچه گاهی تصور می‌شود، یک دارایی ثابت نیست؛ بلکه رابطه‌ای است که هر روز باید دوباره تولید شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، این نکته فقط درباره حکومت‌ها صادق نیست. هر سازمان، حزب، شرکت یا حتی خانواده نیز برای حفظ نظم، از ترکیبی از عادت، پاداش، اعتبار و گاه تنبیه استفاده می‌کند. تفاوت در این است که دولت، به دلیل در اختیار داشتن قانون و ابزارهای رسمی اعمال قدرت، این سازوکارها را در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر به کار می‌گیرد. بنابراین، مطالعه قدرت فقط برای فهم سیاست نیست؛ بلکه برای فهم رفتار انسان در هر ساختار اجتماعی اهمیت دارد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🎯سوپرگروه گپ و گفت دوستانه بچه های روانشناسی https://t.me/RooeenRavan_club ✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلم‌های آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز. ✅این فولدر کلی ویدئو و فایل‌های آموزشی در حوزه‌های مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصت‌های شغلی بهتون میده 😍فقط کافیه دکمه‌ی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇 #ظرفیت_محدود https://t.me/addlist/VCeXm22tV0U1NGZk

🔴 قسمت هشتم | چرا مردم سال‌ها سکوت می‌کنند و ناگهان به خیابان می‌آیند؟ یکی از بزرگ‌ترین معماهای تاریخ این است که بسیاری از حکومت‌ها، سال‌ها با وجود نارضایتی گسترده دوام می‌آورند، اما ناگهان در فاصله چند هفته یا چند ماه با بحرانی روبه‌رو می‌شوند که تصورش را هم نمی‌کردند. اگر نارضایتی از قبل وجود داشته، چرا اعتراض زودتر آغاز نشده است؟ و اگر جامعه واقعاً آرام بوده، چرا ناگهان چنین انفجاری رخ داده است؟ پاسخ این پرسش را باید بیش از آنکه در سیاست جست‌وجو کنیم، در روان‌شناسی انسان و رفتار جمعی پیدا کنیم. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نخست باید این تصور را کنار بگذاریم که سکوت، همیشه به معنای رضایت است. انسان‌ها به دلایل گوناگون سکوت می‌کنند؛ از ترس مجازات گرفته تا نگرانی درباره آینده خانواده، از نداشتن امید به تغییر تا احساس تنهایی. بسیاری از مردم ممکن است با وضع موجود مخالف باشند، اما در عین حال باور داشته باشند که مخالفتشان هیچ تأثیری نخواهد داشت. در چنین شرایطی، سکوت نه نشانه پذیرش، بلکه نوعی راهبرد برای بقاست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل مهم دیگر، چیزی است که جامعه‌شناسان آن را «ناآگاهی متقابل» یا «جهل جمعی» می‌نامند. ممکن است هزاران نفر در یک جامعه از وضعیت موجود ناراضی باشند، اما هرکدام تصور کند دیگران از حکومت حمایت می‌کنند. در نتیجه، همه سکوت می‌کنند، زیرا هیچ‌کس نمی‌خواهد نخستین نفری باشد که هزینه اعتراض را می‌پردازد. این وضعیت می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند، در حالی که زیر سطح آرام جامعه، نارضایتی به تدریج در حال انباشته شدن است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به همین دلیل، گاهی یک رویداد ظاهراً کوچک همه چیز را تغییر می‌دهد. یک تجمع، یک ویدئو، یک سخنرانی یا حتی واکنش حکومت به یک حادثه، ناگهان این تصور را از بین می‌برد که «من تنها هستم». مردم برای نخستین بار می‌بینند افراد زیادی مانند آنها فکر می‌کنند و حاضرند هزینه مخالفت را بپردازند. از این لحظه، آنچه تغییر می‌کند لزوماً میزان نارضایتی نیست، بلکه تصور افراد از یکدیگر است. جامعه‌ای که دیروز خاموش به نظر می‌رسید، ناگهان صدای خودش را می‌شنود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ این همان دلیلی است که باعث می‌شود پیش‌بینی شورش‌ها تا این اندازه دشوار باشد. حکومت‌ها معمولاً میزان نارضایتی را از روی سکوت جامعه می‌سنجند، در حالی که سکوت همیشه اطلاعات درستی در اختیار آنها قرار نمی‌دهد. از سوی دیگر، مخالفان نیز گاهی قدرت واقعی خود را دست‌کم می‌گیرند، زیرا تصور می‌کنند تعدادشان بسیار کمتر از واقعیت است. در نتیجه، هم حکومت و هم جامعه ممکن است تا آخرین لحظه، تصویری نادرست از وضعیت واقعی داشته باشند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته نباید تصور کرد که هر حادثه کوچکی می‌تواند یک جامعه را دگرگون کند. اگر نارضایتی عمیقی وجود نداشته باشد، حتی بزرگ‌ترین رویدادها نیز ممکن است اثر چندانی نگذارند. اما اگر جامعه سال‌ها خشم، بی‌اعتمادی یا احساس بی‌عدالتی را در خود انباشته کرده باشد، یک اتفاق کوچک می‌تواند نقش آخرین قطره‌ای را ایفا کند که ظرف را سرریز می‌کند. به همین دلیل است که مورخان معمولاً میان «علت» و «جرقه» تفاوت قائل می‌شوند. جرقه ممکن است کوچک باشد، اما تنها زمانی آتش ایجاد می‌کند که سوخت از قبل فراهم شده باشد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که همه انفجارهای اجتماعی به نتیجه یکسانی نمی‌رسند. گاهی حضور گسترده مردم باعث عقب‌نشینی حکومت می‌شود، گاهی سرکوب شدیدتر را به دنبال دارد و گاهی نیز پس از مدتی، جامعه دوباره به سکوت بازمی‌گردد. بنابراین، حضور ناگهانی مردم در خیابان‌ها پایان یک داستان نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه است که سرنوشت آن به عوامل فراوانی بستگی دارد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید مهم‌ترین درس تاریخ این باشد که جوامع را نباید فقط از روی ظاهرشان قضاوت کرد. آرامش ظاهری همیشه نشانه ثبات نیست، همان‌گونه که اعتراض‌های خیابانی نیز همیشه نشانه فروپاشی قریب‌الوقوع یک حکومت نیستند. زیر پوست هر جامعه، احساسات، امیدها، ترس‌ها و نارضایتی‌هایی جریان دارد که گاهی سال‌ها پنهان می‌مانند و گاهی در زمانی غیرمنتظره، مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند. به همین دلیل، آنچه ناگهانی به نظر می‌رسد، اغلب نتیجه فرایندی طولانی است که مدت‌ها پیش آغاز شده، اما کمتر کسی آن را دیده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR

Repost from عصیانگر
🔴 قسمت هفتم | چرا ملت‌ها علیه استعمار شورش می‌کنند؟ تقریباً همه حکومت‌ها برای حفظ قدرت خود از زور استفاده می‌کنند، اما حکومت‌های استعماری با یک مشکل اساسی روبه‌رو هستند؛ آنها معمولاً بر مردمی حکومت می‌کنند که آنها را «از خود» نمی‌دانند. همین تفاوت، استعمار را از بسیاری از اشکال دیگر حکومت متمایز می‌کند. حتی اگر یک قدرت استعماری بتواند امنیت برقرار کند، جاده بسازد یا اقتصاد را توسعه دهد، باز هم با این پرسش روبه‌رو خواهد بود که چه حقی برای فرمانروایی بر سرزمین و مردمی دارد که متعلق به او نیستند؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ بسیاری تصور می‌کنند شورش‌های ضد استعماری صرفاً واکنشی به خشونت یا استثمار اقتصادی بوده‌اند، اما تاریخ تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌دهد. در بسیاری از مستعمرات، قدرت‌های استعماری زیرساخت‌های جدید، راه‌آهن، مدارس یا نظام اداری مدرن ایجاد کردند. با این حال، همین اقدامات نیز نتوانستند مانع شکل‌گیری جنبش‌های استقلال‌طلب شوند. علت آن بود که مسئله فقط کیفیت حکومت نبود؛ مسئله این بود که مردم می‌خواستند خودشان درباره سرنوشتشان تصمیم بگیرند، حتی اگر این تصمیم‌ها همیشه بهترین نتیجه را به همراه نداشته باشد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ استعمار تنها منابع طبیعی یا نیروی کار را کنترل نمی‌کرد؛ بلکه اغلب تلاش می‌کرد تاریخ، زبان، فرهنگ و هویت جوامع تحت سلطه را نیز بازتعریف کند. در بسیاری از مناطق، زبان استعمارگر به زبان رسمی تبدیل شد، نظام آموزشی بر اساس ارزش‌های قدرت حاکم شکل گرفت و حتی روایت گذشته نیز تغییر کرد. به همین دلیل، بسیاری از جنبش‌های ضد استعماری، پیش از آنکه یک جنبش نظامی باشند، تلاشی برای بازسازی هویت ملی بودند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که یک ملت، پیش از آنکه بتواند کشورش را آزاد کند، باید دوباره خودش را بشناسد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته جالب اینجاست که استعمار همیشه با نیروی نظامی دوام پیدا نمی‌کرد. قدرت‌های استعماری معمولاً از همکاری بخشی از نخبگان محلی نیز بهره می‌بردند؛ افرادی که در اداره مستعمره نقش داشتند و گاهی منافعشان با ادامه سلطه گره خورده بود. به همین دلیل، بسیاری از جنبش‌های استقلال‌طلب فقط با استعمارگران خارجی درگیر نبودند، بلکه با بخشی از جامعه خود نیز اختلاف داشتند. این مسئله نشان می‌دهد که مرز میان «اشغالگر» و «اشغال‌شده» همیشه به سادگی آن چیزی نیست که در روایت‌های تاریخی به نظر می‌رسد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، همه جنبش‌های ضد استعماری نیز مسیر یکسانی را طی نکردند. برخی، مانند انقلاب آمریکا، نسبتاً زود به تشکیل دولتی جدید انجامیدند. برخی دیگر، مانند جنگ استقلال الجزایر، پس از سال‌ها نبرد خونین به نتیجه رسیدند. در هند، بخش بزرگی از مبارزه بر پایه نافرمانی مدنی و مقاومت بدون خشونت شکل گرفت، در حالی که در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی، مبارزه مسلحانه نقش پررنگ‌تری داشت. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که استعمار یک پدیده واحد نبود و مقاومت در برابر آن نیز شکل واحدی نداشت. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ با این حال، بسیاری از کشورهای تازه استقلال‌یافته خیلی زود با واقعیتی دشوار روبه‌رو شدند. بیرون راندن قدرت خارجی، لزوماً به معنای حل همه مشکلات نبود. اختلافات قومی، بحران‌های اقتصادی، ضعف نهادهای سیاسی و رقابت بر سر قدرت، در برخی کشورها باعث شد که دوران پس از استقلال نیز با بی‌ثباتی، کودتا یا حتی جنگ داخلی همراه شود. به بیان دیگر، پایان استعمار الزاماً پایان بحران نبود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه و پیچیده‌تر از دولت‌سازی محسوب می‌شد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید به همین دلیل، برخی از تاریخ‌نگاران میان «استقلال» و «آزادی» تفاوت قائل می‌شوند. استقلال به این معناست که یک قدرت خارجی دیگر بر کشور حکومت نمی‌کند، اما آزادی مستلزم وجود نهادهایی است که بتوانند حقوق شهروندان را حفظ کنند، قدرت را محدود سازند و امکان مشارکت سیاسی را فراهم آورند. تاریخ نشان داده است که دستیابی به اولی، هرچند دشوار، ممکن است؛ اما رسیدن به دومی معمولاً زمان بسیار بیشتری می‌طلبد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شورش‌های ضد استعماری، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت‌اند که انسان‌ها فقط برای بهبود شرایط زندگی نمی‌جنگند. آنها گاهی برای حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود، برای حفظ هویتشان و برای آنکه احساس کنند کشورشان متعلق به خودشان است، دست به مقاومت می‌زنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت هفتم | چرا ملت‌ها علیه استعمار شورش می‌کنند؟ تقریباً همه حکومت‌ها برای حفظ قدرت خود از زور استفاده می‌کنند، اما حکومت‌های استعماری با یک مشکل اساسی روبه‌رو هستند؛ آنها معمولاً بر مردمی حکومت می‌کنند که آنها را «از خود» نمی‌دانند. همین تفاوت، استعمار را از بسیاری از اشکال دیگر حکومت متمایز می‌کند. حتی اگر یک قدرت استعماری بتواند امنیت برقرار کند، جاده بسازد یا اقتصاد را توسعه دهد، باز هم با این پرسش روبه‌رو خواهد بود که چه حقی برای فرمانروایی بر سرزمین و مردمی دارد که متعلق به او نیستند؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ بسیاری تصور می‌کنند شورش‌های ضد استعماری صرفاً واکنشی به خشونت یا استثمار اقتصادی بوده‌اند، اما تاریخ تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌دهد. در بسیاری از مستعمرات، قدرت‌های استعماری زیرساخت‌های جدید، راه‌آهن، مدارس یا نظام اداری مدرن ایجاد کردند. با این حال، همین اقدامات نیز نتوانستند مانع شکل‌گیری جنبش‌های استقلال‌طلب شوند. علت آن بود که مسئله فقط کیفیت حکومت نبود؛ مسئله این بود که مردم می‌خواستند خودشان درباره سرنوشتشان تصمیم بگیرند، حتی اگر این تصمیم‌ها همیشه بهترین نتیجه را به همراه نداشته باشد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ استعمار تنها منابع طبیعی یا نیروی کار را کنترل نمی‌کرد؛ بلکه اغلب تلاش می‌کرد تاریخ، زبان، فرهنگ و هویت جوامع تحت سلطه را نیز بازتعریف کند. در بسیاری از مناطق، زبان استعمارگر به زبان رسمی تبدیل شد، نظام آموزشی بر اساس ارزش‌های قدرت حاکم شکل گرفت و حتی روایت گذشته نیز تغییر کرد. به همین دلیل، بسیاری از جنبش‌های ضد استعماری، پیش از آنکه یک جنبش نظامی باشند، تلاشی برای بازسازی هویت ملی بودند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که یک ملت، پیش از آنکه بتواند کشورش را آزاد کند، باید دوباره خودش را بشناسد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته جالب اینجاست که استعمار همیشه با نیروی نظامی دوام پیدا نمی‌کرد. قدرت‌های استعماری معمولاً از همکاری بخشی از نخبگان محلی نیز بهره می‌بردند؛ افرادی که در اداره مستعمره نقش داشتند و گاهی منافعشان با ادامه سلطه گره خورده بود. به همین دلیل، بسیاری از جنبش‌های استقلال‌طلب فقط با استعمارگران خارجی درگیر نبودند، بلکه با بخشی از جامعه خود نیز اختلاف داشتند. این مسئله نشان می‌دهد که مرز میان «اشغالگر» و «اشغال‌شده» همیشه به سادگی آن چیزی نیست که در روایت‌های تاریخی به نظر می‌رسد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، همه جنبش‌های ضد استعماری نیز مسیر یکسانی را طی نکردند. برخی، مانند انقلاب آمریکا، نسبتاً زود به تشکیل دولتی جدید انجامیدند. برخی دیگر، مانند جنگ استقلال الجزایر، پس از سال‌ها نبرد خونین به نتیجه رسیدند. در هند، بخش بزرگی از مبارزه بر پایه نافرمانی مدنی و مقاومت بدون خشونت شکل گرفت، در حالی که در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی، مبارزه مسلحانه نقش پررنگ‌تری داشت. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که استعمار یک پدیده واحد نبود و مقاومت در برابر آن نیز شکل واحدی نداشت. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ با این حال، بسیاری از کشورهای تازه استقلال‌یافته خیلی زود با واقعیتی دشوار روبه‌رو شدند. بیرون راندن قدرت خارجی، لزوماً به معنای حل همه مشکلات نبود. اختلافات قومی، بحران‌های اقتصادی، ضعف نهادهای سیاسی و رقابت بر سر قدرت، در برخی کشورها باعث شد که دوران پس از استقلال نیز با بی‌ثباتی، کودتا یا حتی جنگ داخلی همراه شود. به بیان دیگر، پایان استعمار الزاماً پایان بحران نبود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه و پیچیده‌تر از دولت‌سازی محسوب می‌شد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید به همین دلیل، برخی از تاریخ‌نگاران میان «استقلال» و «آزادی» تفاوت قائل می‌شوند. استقلال به این معناست که یک قدرت خارجی دیگر بر کشور حکومت نمی‌کند، اما آزادی مستلزم وجود نهادهایی است که بتوانند حقوق شهروندان را حفظ کنند، قدرت را محدود سازند و امکان مشارکت سیاسی را فراهم آورند. تاریخ نشان داده است که دستیابی به اولی، هرچند دشوار، ممکن است؛ اما رسیدن به دومی معمولاً زمان بسیار بیشتری می‌طلبد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شورش‌های ضد استعماری، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت‌اند که انسان‌ها فقط برای بهبود شرایط زندگی نمی‌جنگند. آنها گاهی برای حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود، برای حفظ هویتشان و برای آنکه احساس کنند کشورشان متعلق به خودشان است، دست به مقاومت می‌زنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 پست ششم | چرا مذهب گاهی مردم را به اطاعت دعوت می‌کند و گاهی به شورش؟ اگر به تاریخ نگاه کنیم، با تناقضی عجیب روبه‌رو می‌شویم. تقریباً همه ادیان بزرگ، در دوره‌ای از تاریخ، پیروان خود را به صبر، اطاعت یا پرهیز از خشونت دعوت کرده‌اند. اما همین ادیان، در دوره‌ای دیگر، الهام‌بخش برخی از بزرگ‌ترین شورش‌ها و قیام‌های تاریخ نیز بوده‌اند. این پرسش پیش می‌آید که چگونه یک نظام اعتقادی می‌تواند هم ابزار حفظ نظم باشد و هم نیرویی برای برهم زدن آن؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نخست باید به این نکته توجه کرد که مذهب، صرفاً مجموعه‌ای از باورهای شخصی نیست. دین معمولاً به انسان می‌گوید چه چیزی عادلانه است، چه چیزی ظلم محسوب می‌شود، چه کسی حق فرمانروایی دارد و انسان در برابر قدرت چه مسئولیتی بر عهده دارد. بنابراین، وقتی یک حکومت مشروعیت خود را از دین می‌گیرد، همان دین می‌تواند به ابزاری برای تقویت اقتدار آن تبدیل شود. اما اگر گروهی از مؤمنان به این نتیجه برسند که حکومت از اصول دینی منحرف شده است، همان باورها ممکن است به سلاحی علیه قدرت تبدیل شوند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در طول تاریخ، بارها چنین اتفاقی رخ داده است. بسیاری از جنبش‌های مذهبی، نه با هدف تأسیس دینی جدید، بلکه با این ادعا شکل گرفتند که جامعه از مسیر «حقیقت» منحرف شده است. رهبران این جنبش‌ها خود را اصلاح‌گر می‌دانستند، نه لزوماً انقلابی. آنها معتقد بودند که نظم موجود، دیگر نماینده ارزش‌های مقدسی نیست که مردم به آنها باور دارند. به همین دلیل، مخالفت با حکومت را نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک وظیفه اخلاقی یا دینی تلقی می‌کردند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نمونه‌های تاریخی این پدیده بسیار متنوع‌اند. جنگ دهقانان آلمان در سده شانزدهم، تا حدی از تفسیرهای جدید مذهبی الهام گرفته بود و بسیاری از شرکت‌کنندگان، خواسته‌های اجتماعی خود را با استناد به متون مقدس بیان می‌کردند. در سوی دیگر جهان، شورش تایپینگ در چین نیز بر پایه یک روایت مذهبی شکل گرفت و به یکی از خونین‌ترین درگیری‌های قرن نوزدهم تبدیل شد. این دو رویداد از نظر فرهنگ، جغرافیا و باورها تفاوت‌های فراوانی داشتند، اما هر دو نشان می‌دادند که ایمان مذهبی می‌تواند نیرویی قدرتمند برای بسیج انسان‌ها باشد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته نباید تصور کرد که مذهب، علت اصلی این شورش‌ها بوده است. در بسیاری از موارد، نارضایتی‌های اقتصادی، تبعیض، فشارهای اجتماعی یا بحران‌های سیاسی از قبل وجود داشتند و دین، تنها زبانی مشترک برای بیان این نارضایتی‌ها فراهم می‌کرد. هنگامی که مردم باورهای مشترکی دارند، پیام‌های مذهبی می‌توانند سریع‌تر از هر ایدئولوژی دیگری میان آنها گسترش پیدا کنند و احساس همبستگی ایجاد کنند. به همین دلیل، مذهب اغلب بیش از آنکه علت شورش باشد، به چارچوبی برای سازماندهی و مشروعیت بخشیدن به آن تبدیل می‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، تاریخ نمونه‌های فراوانی نیز از نقش مذهب در حفظ ثبات سیاسی ارائه می‌دهد. بسیاری از حکومت‌ها کوشیده‌اند از نهادهای دینی برای تقویت مشروعیت خود استفاده کنند و بسیاری از رهبران مذهبی نیز، به دلایل مختلف، مردم را به پرهیز از خشونت و حفظ نظم دعوت کرده‌اند. بنابراین، رابطه دین و قدرت همیشه رابطه‌ای ثابت نبوده است؛ گاهی این دو در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و گاهی در برابر هم ایستاده‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ این نکته، ما را از یک برداشت ساده‌انگارانه دور می‌کند. نه می‌توان گفت که مذهب ذاتاً عامل شورش است و نه می‌توان آن را ذاتاً ابزار اطاعت دانست. آنچه مسیر حوادث را تعیین می‌کند، نحوه تفسیر آموزه‌های دینی، شرایط اجتماعی و رابطه‌ای است که میان نهادهای مذهبی و قدرت سیاسی شکل می‌گیرد. یک متن مقدس ممکن است در یک دوره برای توجیه وضع موجود خوانده شود و در دوره‌ای دیگر، همان متن الهام‌بخش مخالفت با همان وضع باشد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید مهم‌ترین درس تاریخ این باشد که باورهای مذهبی، مانند بسیاری از ایده‌های قدرتمند دیگر، به خودی خود نه شورش می‌آفرینند و نه اطاعت. آنچه اهمیت دارد، این است که انسان‌ها چگونه آن باورها را می‌فهمند، در چه شرایطی به آنها رجوع می‌کنند و از آنها برای پاسخ دادن به کدام مسئله اجتماعی و سیاسی استفاده می‌کنند. به همین دلیل، اگر بخواهیم شورش‌های مذهبی را بفهمیم، باید کمتر به خود دین و بیشتر به جامعه‌ای نگاه کنیم که آن دین در آن زندگی می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

با آمار و ارقام بازی کن: در بیانیه‌های دولتی، تعداد افرادی را که در تظاهرات و شورش‌های خیابانی شرکت کرده‌اند بسیار پایین‌تر از واقعیت اعلام کن. تعداد افرادی را نیز که به دست پلیس و نیروهای امنیتی در تظاهرات کشته شده‌اند، بسیار کمتر از آنچه بوده است، اعلام کن. در عوض مدعی شو تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و پلیس و نیز رهگذران بی‌گناه به دست نیروهای اپوزیسیون کشته شده‌اند. تظاهرکنندگان را مشتی قاتل بی‌رحم معرفی کن. از آن‌جا که به هیچ خبرنگار خارجی اجازه ورود به کشور را نداده‌ای، هیچ منبع مستقلی نمی‌تواند ادعاهای آماری تو را تایید یا رد کند. 🟧 #بریده_کتاب 👤#رندال_وود و #کارمینه_دولوکا 📚#خودآموز_دیکتاتورها #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت پنجم | آیا گرسنگی مردم را به شورش وادار می‌کند؟ یکی از رایج‌ترین باورها درباره تاریخ این است که مردم وقتی گرسنه شوند، دست به شورش می‌زنند. این تصور آن‌قدر بدیهی به نظر می‌رسد که کمتر کسی آن را زیر سؤال می‌برد. اما اگر به گذشته نگاه کنیم، با تناقضی جالب روبه‌رو می‌شویم. تاریخ سرشار از قحطی‌هایی است که میلیون‌ها نفر را به کام مرگ کشاندند، بی‌آنکه شورش بزرگی رخ دهد. از سوی دیگر، گاهی افزایش نه‌چندان شدید قیمت نان یا کمبود موقتی مواد غذایی، جرقه اعتراض‌های گسترده‌ای شده است. بنابراین، گرسنگی به تنهایی نمی‌تواند توضیح دهد که چرا بعضی جوامع منفجر می‌شوند و بعضی دیگر سکوت می‌کنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ برای درک این موضوع، باید میان «رنج» و «توانایی مقاومت» تفاوت قائل شویم. انسانی که برای زنده ماندن با کمبود شدید غذا دست‌وپنجه نرم می‌کند، لزوماً توان جسمی، روحی یا حتی زمانی برای سازماندهی یک شورش ندارد. تمام انرژی او صرف پیدا کردن لقمه‌ای نان می‌شود. به همین دلیل، در بسیاری از قحطی‌های بزرگ تاریخ، مردم بیش از آنکه علیه حکومت بجنگند، درگیر مبارزه برای بقا بوده‌اند. گرسنگی مطلق، گاهی به جای آنکه انسان را شورشی کند، او را فرسوده و ناتوان می‌سازد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در مقابل، شورش‌های مرتبط با غذا اغلب زمانی رخ داده‌اند که مردم هنوز کاملاً از پا نیفتاده بودند، اما احساس می‌کردند امنیت معیشتشان در حال از بین رفتن است. افزایش ناگهانی قیمت نان، احتکار غلات، توزیع ناعادلانه مواد غذایی یا بی‌تفاوتی حکومت در برابر بحران، بارها به خشم عمومی دامن زده است. در چنین شرایطی، مسئله فقط خالی بودن سفره نیست؛ بلکه این احساس شکل می‌گیرد که فاجعه قابل پیشگیری بوده، اما کسانی که قدرت را در اختیار داشته‌اند، مسئولیت خود را انجام نداده‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به همین دلیل است که در تاریخ اروپا، آنچه به «شورش‌های نان» مشهور شده، معمولاً فقط واکنشی به گرسنگی نبود. مردم به انبارهای غله حمله می‌کردند، کاروان‌های حمل آذوقه را متوقف می‌کردند یا فروشندگان را مجبور می‌کردند کالاهای خود را با قیمت پایین‌تری عرضه کنند. از نگاه امروزی، این رفتارها شاید صرفاً غارت به نظر برسد، اما بسیاری از شرکت‌کنندگان آنها را تلاشی برای بازگرداندن عدالت می‌دانستند. در ذهن آنها، مشکل کمبود غذا نبود؛ مشکل این بود که عده‌ای در حالی سود می‌بردند که دیگران در آستانه گرسنگی قرار داشتند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهم دیگر این است که مردم معمولاً گرسنگی را به عنوان یک پدیده طبیعی یا انسانی تفسیر می‌کنند. اگر قحطی نتیجه خشکسالی، بیماری محصولات یا بلایای طبیعی باشد، احتمال دارد جامعه آن را بخشی از تقدیر بداند و واکنش سیاسی چندانی نشان ندهد. اما اگر همان کمبود غذا نتیجه فساد، سوءمدیریت، احتکار یا تصمیم‌های نادرست حکومت تلقی شود، شرایط کاملاً تغییر می‌کند. در این حالت، گرسنگی دیگر فقط یک بحران اقتصادی نیست، بلکه به نشانه‌ای از بی‌کفایتی یا بی‌عدالتی حکومت تبدیل می‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از این منظر، غذا تنها یک نیاز زیستی نیست؛ بلکه جایگاه ویژه‌ای در قرارداد نانوشته میان حکومت و مردم دارد. در بسیاری از تمدن‌ها، یکی از مهم‌ترین وظایف حاکمان، تأمین امنیت غذایی جامعه بوده است. تا زمانی که مردم احساس می‌کردند حکومت برای حفظ این امنیت تلاش می‌کند، حتی در شرایط سخت نیز احتمال بیشتری داشت که صبر کنند. اما هنگامی که این اعتماد از بین می‌رفت، مشروعیت حکومت نیز آسیب می‌دید. به همین دلیل، در طول تاریخ، بحران‌های غذایی بارها به بحران‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ این موضوع فقط به گذشته تعلق ندارد. امروزه نیز افزایش شدید قیمت مواد غذایی یا اختلال در زنجیره تأمین، در بسیاری از کشورها می‌تواند نارضایتی اجتماعی ایجاد کند. البته در جهان مدرن، این نارضایتی معمولاً با عوامل دیگری مانند تورم، بیکاری، فساد یا بی‌اعتمادی سیاسی درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، به ندرت می‌توان گفت که یک شورش صرفاً به خاطر گرسنگی رخ داده است؛ بلکه گرسنگی اغلب آخرین حلقه زنجیره‌ای از مشکلات عمیق‌تر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت چهارم | چرا مالیات، یکی از قدیمی‌ترین دلایل شورش در تاریخ است؟ اگر بخواهیم فهرستی از دلایل شورش در طول تاریخ تهیه کنیم، احتمالاً مالیات در میان قدیمی‌ترین و پرتکرارترین آنها قرار خواهد گرفت. از امپراتوری‌های باستان گرفته تا دولت‌های مدرن، بارها پیش آمده که افزایش مالیات یا شیوه جمع‌آوری آن، مردم را به اعتراض، شورش یا حتی انقلاب کشانده است. این موضوع شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد؛ مگر مالیات فقط پولی نیست که دولت از مردم دریافت می‌کند؟ چرا باید چنین مسئله‌ای تا این اندازه خطرناک باشد؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ پاسخ را باید در ماهیت خود دولت جست‌وجو کرد. تقریباً هیچ حکومتی بدون مالیات قادر به ادامه حیات نیست. ساخت جاده، نگهداری ارتش، اداره دستگاه قضایی، ایجاد زیرساخت‌ها و حتی پرداخت حقوق کارمندان، همگی به منابع مالی نیاز دارند. به همین دلیل، مالیات نه یک پدیده استثنایی، بلکه یکی از پایه‌های شکل‌گیری دولت‌هاست. اما همین ضرورت، یک پرسش مهم را نیز به وجود می‌آورد؛ دولت تا کجا حق دارد از مردم منابع بگیرد و مردم تا کجا موظف‌اند این خواسته را بپذیرند؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ مشکل معمولاً از جایی آغاز می‌شود که مردم احساس کنند میان آنچه پرداخت می‌کنند و آنچه دریافت می‌کنند، تعادل وجود ندارد. اگر شهروندان باور داشته باشند که مالیات صرف امنیت، خدمات عمومی یا توسعه کشور می‌شود، معمولاً آن را راحت‌تر می‌پذیرند. اما هنگامی که احساس کنند حکومت منابع را صرف منافع گروهی خاص، جنگ‌های بی‌پایان یا زندگی اشرافی حاکمان می‌کند، مالیات دیگر فقط یک هزینه اقتصادی نیست؛ بلکه به نمادی از بی‌عدالتی تبدیل می‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ تاریخ نمونه‌های فراوانی از این وضعیت را در خود جای داده است. در قرون وسطی، فشار مالیاتی بر دهقانان بارها موجب شورش‌های گسترده شد. در انگلستان، مالیات سرانه یکی از عوامل اصلی شورش دهقانان در سال ۱۳۸۱ بود. چند قرن بعد، در مستعمرات بریتانیا در آمریکای شمالی نیز اعتراض به مالیات‌هایی که بدون مشارکت نمایندگان مردم وضع می‌شد، به یکی از مهم‌ترین زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب آمریکا تبدیل شد. در هر دو مورد، مسئله فقط مقدار مالیات نبود؛ بلکه این احساس وجود داشت که قدرت سیاسی بدون رضایت مردم، دست در جیب آنها می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته جالب اینجاست که بسیاری از حکومت‌ها تصور می‌کردند مشکل صرفاً با کاهش مالیات حل می‌شود، در حالی که تاریخ همیشه چنین چیزی را تأیید نمی‌کند. گاهی مردم حتی حاضر بوده‌اند مالیات بیشتری بپردازند، به شرط آنکه بدانند این پول چگونه هزینه می‌شود و احساس کنند در تصمیم‌گیری‌های سیاسی سهمی دارند. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها مطالبه شفافیت مالی و حق مشارکت سیاسی، هم‌زمان با اعتراض به مالیات شکل گرفته است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ از سوی دیگر، مالیات فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه رابطه میان دولت و جامعه را نیز آشکار می‌کند. هرچه دولت برای تأمین هزینه‌های خود بیشتر به مردم وابسته باشد، معمولاً ناچار است صدای آنها را نیز بیشتر بشنود. اما اگر منابع حکومت از جای دیگری، مانند غارت، منابع طبیعی یا کمک خارجی تأمین شود، انگیزه کمتری برای پاسخ‌گویی به جامعه خواهد داشت. به همین دلیل، برخی تاریخ‌نگاران معتقدند که مالیات، علاوه بر تأمین بودجه، در شکل‌گیری رابطه میان حکومت و شهروندان نیز نقشی اساسی ایفا کرده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته این به آن معنا نیست که هر مالیاتی ناعادلانه است یا هر اعتراض مالیاتی حقانیت دارد. هیچ جامعه‌ای بدون تأمین هزینه‌های عمومی نمی‌تواند دوام بیاورد. مسئله اصلی، یافتن نقطه تعادل میان نیازهای حکومت و حقوق شهروندان است؛ تعادلی که اگر از بین برود، مالیات از یک ابزار اداره کشور به جرقه‌ای برای بحران‌های سیاسی تبدیل می‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید به همین دلیل باشد که تاریخ بارها یک درس مشترک را تکرار کرده است؛ مردم معمولاً فقط به خاطر از دست دادن بخشی از درآمد خود شورش نمی‌کنند، بلکه زمانی دست به مقاومت می‌زنند که احساس کنند ثروتشان بدون رضایت، بدون عدالت و بدون پاسخ‌گویی از آنها گرفته می‌شود. در چنین شرایطی، مالیات دیگر صرفاً یک عدد در دفاتر حسابداری نیست، بلکه به نماد رابطه‌ای تبدیل می‌شود که اعتماد میان دولت و جامعه را از دست داده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت سوم | چرا بعضی شورش‌ها پیروز می‌شوند و بعضی دیگر شکست می‌خورند؟ اگر تاریخ را ورق بزنیم، با صدها شورش، قیام و انقلاب روبه‌رو می‌شویم؛ اما تنها بخش کوچکی از آنها به هدف خود رسیده‌اند. بسیاری از شورش‌ها ظرف چند روز یا چند هفته سرکوب شده‌اند، برخی سال‌ها ادامه یافته اما در نهایت شکست خورده‌اند و تنها تعداد اندکی توانسته‌اند حکومت‌ها را تغییر دهند یا نظام سیاسی جدیدی ایجاد کنند. این پرسش مطرح می‌شود که تفاوت میان این گروه‌ها در چیست؟ آیا پیروزی فقط به تعداد شورشیان بستگی دارد یا عوامل دیگری نیز در میان است؟ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نخستین عامل، سازماندهی است. خشم می‌تواند مردم را به خیابان بیاورد، اما برای ادامه یک جنبش کافی نیست. گروهی که رهبری مشخص، شبکه ارتباطی، برنامه عملی و توان هماهنگی نداشته باشد، معمولاً پس از مدتی دچار پراکندگی می‌شود. در مقابل، حتی گروهی کوچک اما منسجم، گاهی توانسته است در برابر حکومتی بسیار قدرتمند دوام بیاورد. تاریخ بارها نشان داده که نظم، اغلب از تعداد مهم‌تر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل دوم، شکاف درون حکومت است. بسیاری تصور می‌کنند حکومت‌ها تنها زمانی سقوط می‌کنند که مخالفان بسیار قدرتمند شوند، اما در عمل، ضعف درونی حکومت گاهی نقش مهم‌تری ایفا می‌کند. اگر نهادهای حکومتی، ارتش، نیروهای امنیتی یا نخبگان سیاسی بر سر نحوه برخورد با بحران دچار اختلاف شوند، توان حکومت برای کنترل اوضاع کاهش می‌یابد. در مقابل، اگر ساختار قدرت متحد باقی بماند، حتی اعتراض‌های گسترده نیز ممکن است نتوانند تغییر اساسی ایجاد کنند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل سوم، حمایت اجتماعی است. هیچ جنبشی تنها با تکیه بر گروهی محدود نمی‌تواند برای مدت طولانی دوام بیاورد. شورش زمانی قدرت پیدا می‌کند که بتواند از مرزهای یک قشر، طبقه یا منطقه عبور کند و بخش‌های مختلف جامعه را با خود همراه سازد. جنبشی که فقط نماینده منافع یک گروه خاص باشد، معمولاً زودتر منزوی می‌شود. اما زمانی که افراد با پیشینه‌های متفاوت احساس کنند مسئله‌ای مشترک دارند، هزینه سرکوب برای حکومت نیز افزایش پیدا می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در کنار این عوامل، منابع نیز اهمیت زیادی دارند. ادامه دادن هر شورشی به پول، تجهیزات، غذا، ارتباطات و نیروی انسانی نیاز دارد. بسیاری از جنبش‌ها نه به دلیل از دست دادن انگیزه، بلکه به دلیل از دست دادن منابع شکست خورده‌اند. به همین دلیل است که حکومت‌ها معمولاً تلاش می‌کنند راه‌های تأمین مالی، ارتباطی و لجستیکی مخالفان را قطع کنند؛ زیرا می‌دانند هیچ جنبشی بدون پشتوانه مادی، برای مدت طولانی دوام نمی‌آورد. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عامل دیگری که کمتر به آن توجه می‌شود، مشروعیت است. هر حکومتی برای ادامه حیات، علاوه بر قدرت، به نوعی پذیرش عمومی نیز نیاز دارد. به همان اندازه، هر جنبش نیز باید بتواند خود را در چشم مردم مشروع جلوه دهد. اگر جامعه تصور کند شورشیان صرفاً به دنبال هرج‌ومرج یا کسب قدرت هستند، حمایت عمومی کاهش می‌یابد. اما اگر آنها بتوانند خود را نماینده خواسته‌های بخش بزرگی از جامعه معرفی کنند، شانس موفقیتشان بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، نبرد بر سر افکار عمومی، گاهی به اندازه نبرد در خیابان‌ها اهمیت پیدا می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته نباید تصور کرد که تاریخ از قانون ثابتی پیروی می‌کند. گاهی حادثه‌ای کاملاً پیش‌بینی‌نشده، همه محاسبات را بر هم می‌زند. مرگ ناگهانی یک رهبر، وقوع یک جنگ خارجی، بحران اقتصادی، بیماری‌های فراگیر یا حتی یک اشتباه بزرگ از سوی حکومت یا مخالفان، می‌تواند مسیر حوادث را تغییر دهد. تاریخ پر از نمونه‌هایی است که در آنها سرنوشت یک کشور، نه در نتیجه یک برنامه دقیق، بلکه بر اثر مجموعه‌ای از اتفاقات غیرمنتظره رقم خورده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به همین دلیل، پیروزی یا شکست یک شورش را نمی‌توان تنها به شجاعت مردم یا قدرت حکومت نسبت داد. هر جنبش حاصل برهم‌کنش ده‌ها عامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی تصادفی است. شاید مهم‌ترین درس تاریخ همین باشد که هیچ شورشی از پیش محکوم به شکست نیست و هیچ حکومتی نیز از پیش تضمینی برای بقا ندارد. آنچه سرنوشت آنها را تعیین می‌کند، نه یک عامل واحد، بلکه ترکیب پیچیده‌ای از شرایطی است که گاه حتی بازیگران اصلی نیز از درک کامل آن ناتوان‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت دوم | اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی؛ آیا همه اینها یکی هستند؟ در گفت‌وگوهای روزمره، معمولاً از واژه‌هایی مثل اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی به جای یکدیگر استفاده می‌کنیم؛ گویی همه آنها فقط نام‌های متفاوت یک پدیده‌اند. اما تاریخ و علوم سیاسی چنین نظری ندارند. این مفاهیم اگرچه به هم مرتبط‌اند، اما تفاوت‌های مهمی با یکدیگر دارند و اشتباه گرفتن آنها باعث می‌شود نتوانیم بسیاری از رویدادهای تاریخی یا حتی اتفاقات امروز جهان را به درستی درک کنیم. هر جامعه‌ای که دچار نارضایتی می‌شود، الزاماً به سمت انقلاب نمی‌رود و هر انقلابی نیز لزوماً به جنگ داخلی ختم نمی‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اعتراض، معمولاً نخستین و کم‌هزینه‌ترین شکل مخالفت است. در اعتراض، مردم اصل نظام سیاسی را به چالش نمی‌کشند، بلکه خواهان تغییر بخشی از آن هستند. آنها ممکن است خواستار کاهش مالیات، افزایش آزادی‌های مدنی، اصلاح قوانین یا تغییر سیاست‌های اقتصادی باشند. اعتراض می‌تواند آرام یا خشن باشد، اما هدف اصلی آن اصلاح ساختار موجود است، نه نابودی آن. به همین دلیل، بسیاری از حکومت‌ها حتی اگر با اعتراض‌ها مخالفت کنند، باز هم آنها را تهدیدی وجودی برای بقای خود نمی‌دانند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اما شورش یک قدم جلوتر می‌رود. در شورش، بخشی از جامعه دیگر صرفاً به دنبال اصلاح نیست، بلکه آشکارا از فرمانبری سر باز می‌زند. شورش اغلب با نافرمانی گسترده، درگیری‌های خیابانی یا حتی استفاده محدود از سلاح همراه می‌شود. با این حال، شورش‌ها معمولاً فاقد سازماندهی گسترده و برنامه‌ای روشن برای ساختن نظم جدید هستند. بسیاری از شورش‌های دهقانی در اروپا، قیام بردگان یا شورش‌های محلی در امپراتوری‌های بزرگ، از این جنس بودند؛ انفجارهایی از خشم که گاهی حکومت را به عقب‌نشینی وادار می‌کردند و گاهی نیز با خشونت سرکوب می‌شدند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ انقلاب اما چیزی فراتر از شورش است. انقلاب تنها به تغییر افراد در قدرت راضی نمی‌شود، بلکه می‌خواهد قواعد بازی را عوض کند. انقلابیون معتقدند مشکل صرفاً در حاکمان نیست، بلکه در ساختار سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نهفته است. به همین دلیل، انقلاب‌ها معمولاً به دنبال ایجاد نظامی تازه هستند؛ نظامی با قوانین، ارزش‌ها و نهادهای متفاوت. با این حال، انقلاب‌ها همواره با یک تناقض بزرگ روبه‌رو بوده‌اند؛ آنها برای نابود کردن نظم قدیم به خشونت نیاز دارند، اما همین خشونت گاهی پایه‌های نظم جدید را نیز آلوده می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در این میان، جنگ داخلی پدیده‌ای متفاوت است. جنگ داخلی زمانی رخ می‌دهد که دو یا چند گروه سازمان‌یافته برای کنترل کشور با یکدیگر وارد جنگ شوند. ممکن است یک انقلاب به جنگ داخلی منجر شود، همان‌طور که ممکن است یک جنگ داخلی هیچ ارتباطی با انقلاب نداشته باشد. گاهی مسئله بر سر ایدئولوژی است، گاهی بر سر قومیت، مذهب یا منابع اقتصادی. آنچه جنگ داخلی را از سایر اشکال درگیری جدا می‌کند، گستردگی خشونت و تلاش گروه‌های رقیب برای تصاحب کامل قدرت سیاسی است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهم اینجاست که این چهار مفهوم مرزهای کاملاً مشخص و ثابتی ندارند. یک اعتراض می‌تواند به شورش تبدیل شود، شورش می‌تواند به انقلاب برسد و انقلاب نیز ممکن است به جنگ داخلی ختم شود. تاریخ پر است از چنین تغییر شکل‌هایی. آنچه در ابتدا یک تجمع محدود بوده، گاهی به سقوط یک حکومت منجر شده و آنچه با شعار آزادی آغاز شده، گاهی سال‌ها جنگ و خونریزی به دنبال داشته است. به همین دلیل، هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید که یک اعتراض کوچک سرانجام به کجا خواهد رسید. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آنچه تاریخ به ما می‌آموزد این است که جوامع، موجوداتی زنده و پیچیده‌اند. آنها همیشه به شیوه‌ای منطقی و قابل پیش‌بینی رفتار نمی‌کنند. یک حادثه کوچک می‌تواند انقلابی بزرگ را آغاز کند و در مقابل، شدیدترین نارضایتی‌ها نیز ممکن است سال‌ها در سکوت باقی بمانند. شاید به همین دلیل، فهم تفاوت میان اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی فقط یک بحث تاریخی یا سیاسی نباشد؛ بلکه تلاشی باشد برای فهم این پرسش قدیمی که جوامع چگونه تغییر می‌کنند و چرا گاهی این تغییر، آرام و گاهی ویرانگر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

شاید به همین دلیل، فهم تفاوت میان اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی فقط یک بحث تاریخی یا سیاسی نباشد؛ بلکه تلاشی باشد برای فهم این پرسش قدیمی که جوامع چگونه تغییر می‌کنند و چرا گاهی این تغییر، آرام و گاهی ویرانگر است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

🔴 قسمت دوم | اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی؛ آیا همه اینها یکی هستند؟ در گفت‌وگوهای روزمره، معمولاً از واژه‌هایی مثل اعتراض، شورش، انقلاب و جنگ داخلی به جای یکدیگر استفاده می‌کنیم؛ گویی همه آنها فقط نام‌های متفاوت یک پدیده‌اند. اما تاریخ و علوم سیاسی چنین نظری ندارند. این مفاهیم اگرچه به هم مرتبط‌اند، اما تفاوت‌های مهمی با یکدیگر دارند و اشتباه گرفتن آنها باعث می‌شود نتوانیم بسیاری از رویدادهای تاریخی یا حتی اتفاقات امروز جهان را به درستی درک کنیم. هر جامعه‌ای که دچار نارضایتی می‌شود، الزاماً به سمت انقلاب نمی‌رود و هر انقلابی نیز لزوماً به جنگ داخلی ختم نمی‌شود. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اعتراض، معمولاً نخستین و کم‌هزینه‌ترین شکل مخالفت است. در اعتراض، مردم اصل نظام سیاسی را به چالش نمی‌کشند، بلکه خواهان تغییر بخشی از آن هستند. آنها ممکن است خواستار کاهش مالیات، افزایش آزادی‌های مدنی، اصلاح قوانین یا تغییر سیاست‌های اقتصادی باشند. اعتراض می‌تواند آرام یا خشن باشد، اما هدف اصلی آن اصلاح ساختار موجود است، نه نابودی آن. به همین دلیل، بسیاری از حکومت‌ها حتی اگر با اعتراض‌ها مخالفت کنند، باز هم آنها را تهدیدی وجودی برای بقای خود نمی‌دانند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اما شورش یک قدم جلوتر می‌رود. در شورش، بخشی از جامعه دیگر صرفاً به دنبال اصلاح نیست، بلکه آشکارا از فرمانبری سر باز می‌زند. شورش اغلب با نافرمانی گسترده، درگیری‌های خیابانی یا حتی استفاده محدود از سلاح همراه می‌شود. با این حال، شورش‌ها معمولاً فاقد سازماندهی گسترده و برنامه‌ای روشن برای ساختن نظم جدید هستند. بسیاری از شورش‌های دهقانی در اروپا، قیام بردگان یا شورش‌های محلی در امپراتوری‌های بزرگ، از این جنس بودند؛ انفجارهایی از خشم که گاهی حکومت را به عقب‌نشینی وادار می‌کردند و گاهی نیز با خشونت سرکوب می‌شدند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ انقلاب اما چیزی فراتر از شورش است. انقلاب تنها به تغییر افراد در قدرت راضی نمی‌شود، بلکه می‌خواهد قواعد بازی را عوض کند. انقلابیون معتقدند مشکل صرفاً در حاکمان نیست، بلکه در ساختار سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نهفته است. به همین دلیل، انقلاب‌ها معمولاً به دنبال ایجاد نظامی تازه هستند؛ نظامی با قوانین، ارزش‌ها و نهادهای متفاوت. با این حال، انقلاب‌ها همواره با یک تناقض بزرگ روبه‌رو بوده‌اند؛ آنها برای نابود کردن نظم قدیم به خشونت نیاز دارند، اما همین خشونت گاهی پایه‌های نظم جدید را نیز آلوده می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ در این میان، جنگ داخلی پدیده‌ای متفاوت است. جنگ داخلی زمانی رخ می‌دهد که دو یا چند گروه سازمان‌یافته برای کنترل کشور با یکدیگر وارد جنگ شوند. ممکن است یک انقلاب به جنگ داخلی منجر شود، همان‌طور که ممکن است یک جنگ داخلی هیچ ارتباطی با انقلاب نداشته باشد. گاهی مسئله بر سر ایدئولوژی است، گاهی بر سر قومیت، مذهب یا منابع اقتصادی. آنچه جنگ داخلی را از سایر اشکال درگیری جدا می‌کند، گستردگی خشونت و تلاش گروه‌های رقیب برای تصاحب کامل قدرت سیاسی است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نکته مهم اینجاست که این چهار مفهوم مرزهای کاملاً مشخص و ثابتی ندارند. یک اعتراض می‌تواند به شورش تبدیل شود، شورش می‌تواند به انقلاب برسد و انقلاب نیز ممکن است به جنگ داخلی ختم شود. تاریخ پر است از چنین تغییر شکل‌هایی. آنچه در ابتدا یک تجمع محدود بوده، گاهی به سقوط یک حکومت منجر شده و آنچه با شعار آزادی آغاز شده، گاهی سال‌ها جنگ و خونریزی به دنبال داشته است. به همین دلیل، هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید که یک اعتراض کوچک سرانجام به کجا خواهد رسید. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید به همین علت است که حکومت‌ها معمولاً از همان مراحل اولیه نگران می‌شوند. آنها می‌دانند که هیچ انقلابی از روز اول، انقلاب نبوده است. تقریباً همه انقلاب‌های بزرگ تاریخ، زمانی صرفاً گروهی ناراضی، چند اعتراض پراکنده یا شورشی کوچک به نظر می‌رسیدند. از سوی دیگر، بسیاری از اعتراض‌ها نیز هرگز از همان مرحله ابتدایی فراتر نرفته‌اند و پس از مدتی فروکش کرده‌اند. بنابراین تاریخ نه به ما اطمینان می‌دهد و نه فرمولی قطعی ارائه می‌کند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آنچه تاریخ به ما می‌آموزد این است که جوامع، موجوداتی زنده و پیچیده‌اند. آنها همیشه به شیوه‌ای منطقی و قابل پیش‌بینی رفتار نمی‌کنند. یک حادثه کوچک می‌تواند انقلابی بزرگ را آغاز کند و در مقابل، شدیدترین نارضایتی‌ها نیز ممکن است سال‌ها در سکوت باقی بمانند.

🔴 قسمت اول | چرا انسان‌ها شورش می‌کنند؟ اگر از مردم بپرسیم چرا شورش‌ها اتفاق می‌افتند، احتمالاً پاسخ‌های مشابهی خواهیم شنید؛ فقر، استبداد، تبعیض یا فقدان آزادی. این پاسخ‌ها کاملاً اشتباه نیستند اما مشکل اینجاست که هیچ‌کدام به تنهایی نمی‌توانند توضیح دهند چرا در برخی کشورها مردم دهه‌ها با سخت‌ترین شرایط کنار می‌آیند اما در جایی دیگر، جامعه‌ای ظاهراً آرام ناگهان دچار انفجار اجتماعی می‌شود. اگر فقر علت اصلی شورش بود، فقیرترین جوامع باید شورشی‌ترین جوامع تاریخ می‌بودند؛ اگر استبداد علت قطعی بود، هیچ حکومت مستبدی نمی‌توانست بیشتر از چند سال دوام بیاورد. اما تاریخ بارها نشان داده که واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این فرمول‌های ساده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ انسان فقط به وضعیت فعلی خود واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه آن را با انتظاراتش مقایسه می‌کند. فردی که فقیر است اما امید دارد که سال آینده زندگی بهتری خواهد داشت، معمولاً سختی‌ها را تحمل می‌کند. اما اگر همان فرد احساس کند آینده‌ای که انتظارش را داشته از او گرفته شده است، خشم در او شکل می‌گیرد. به همین دلیل بسیاری از شورش‌های بزرگ نه در بدترین دوران، بلکه پس از دوره‌ای از بهبود نسبی رخ داده‌اند؛ زمانی که مردم برای مدتی طعم امید را چشیده‌اند و سپس ناگهان با سقوط، بحران یا سرکوب روبه‌رو شده‌اند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به زبان ساده، مردم همیشه علیه رنج شورش نمی‌کنند؛ آنها اغلب علیه شکاف میان آنچه انتظار دارند و آنچه واقعاً به دست می‌آورند شورش می‌کنند. این شکاف می‌تواند اقتصادی باشد، مثل زمانی که قیمت‌ها ناگهان افزایش پیدا می‌کند. می‌تواند سیاسی باشد، زمانی که مردم احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود. حتی می‌تواند فرهنگی یا مذهبی باشد، وقتی گروهی از جامعه احساس کند هویت و ارزش‌هایش نادیده گرفته شده است. در همه این موارد، آنچه مردم را به حرکت وا می‌دارد صرفاً درد نیست، بلکه احساس بی‌عدالتی است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اما احساس بی‌عدالتی نیز به تنهایی کافی نیست. میلیون‌ها انسان در طول تاریخ احساس کرده‌اند که با آنها ناعادلانه رفتار شده، اما هرگز شورش نکرده‌اند. برای اینکه یک شورش شکل بگیرد، مردم باید باور کنند که تنها نیستند. فردی که تصور می‌کند فقط خودش ناراضی است، معمولاً سکوت می‌کند. اما زمانی که ببیند هزاران نفر دیگر نیز همان خشم، همان ترس و همان خواسته‌ها را دارند، شرایط تغییر می‌کند. در چنین لحظه‌ای، ترس فردی جای خود را به شجاعت جمعی می‌دهد و جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که پیش‌بینی رفتار آن بسیار دشوار است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ به همین دلیل حکومت‌ها همیشه تلاش کرده‌اند مخالفان را پراکنده و منزوی نشان دهند. آنها می‌دانند که نارضایتی تا زمانی که افراد تصور کنند تنها هستند، خطر چندانی ندارد. اما کافی است این احساس مشترک شود؛ آنگاه حتی حادثه‌ای کوچک می‌تواند جرقه یک بحران بزرگ باشد. افزایش مالیات، کشته شدن یک شهروند، یک سخنرانی جنجالی یا حتی یک شایعه، گاهی همان جرقه‌ای بوده که انبار باروت نارضایتی را منفجر کرده است. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ البته نباید تصور کنیم که همه شورش‌ها برای آزادی یا عدالت شکل گرفته‌اند. تاریخ چنین تصویری به ما نمی‌دهد. انسان‌ها برای آزادی شورش کرده‌اند، اما برای مذهب نیز شورش کرده‌اند. برای نان جنگیده‌اند، اما برای گسترش قدرت خود نیز دست به اسلحه برده‌اند. برخی شورش‌ها به ایجاد نظام‌های آزادتر منجر شده‌اند و برخی دیگر، تنها یک استبداد را با استبدادی تازه جایگزین کرده‌اند. بنابراین شورش به خودی خود نه مقدس است و نه شیطانی؛ شورش صرفاً لحظه‌ای است که بخشی از جامعه به این نتیجه می‌رسد که نظم موجود دیگر قابل تحمل نیست. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ شاید به همین دلیل باشد که تاریخ بشر را نمی‌توان صرفاً تاریخ پادشاهان، دولت‌ها یا جنگ‌ها دانست. بخش بزرگی از تاریخ، داستان مردمانی است که میان دو ترس گرفتار شده‌اند؛ ترس از تغییر و ترس از ادامه وضع موجود. گاهی ترس اول پیروز می‌شود و جامعه سال‌ها سکوت می‌کند. گاهی ترس دوم غلبه می‌کند و شورش آغاز می‌شود. و شاید تمام پرسش این مجموعه همین باشد که انسان‌ها چگونه و چرا از نقطه تحمل عبور می‌کنند و تصمیم می‌گیرند سرنوشت خود را به دست بگیرند. _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 🟥 #سیاست ▫️#کالبدشکافی_شورش #عصیانگر | OSIANGAR ✅

در دوران «وحشت بزرگ» استالینی میلیون‌ها نفر دستگیر و اعدام شدند. قربانیان طیف گسترده و متنوعی را شامل می‌شد: از سیاستمداران و نظامیان تا دانشمندان و اساتید دانشگاه. هیچ بخشی از جامعه نبود که از گزند یورش خونین استالین در امان بماند. اهالی فرهنگ و هنر نیز به دلیل حساسیت کارشان در زمره قربانیان بودند. بیش از دو هزار نویسنده قربانی سرکوب استالینی شدند. ادبیات که تا پیش از این ابزاری برای التیام روحی و معنوی و آگاهی‌بخشی بود، ناگهان به خون کشیده شد. نویسندگان بی‌رحمانه سرکوب شدند. سرکوب فقط به زندان و اعدام منحصر نمی‌شد. بسیاری از فرط نومیدی و ترس، برای همیشه کار ادبی را کنار گذاشتند. عده‌ای خودکشی کردند. عده‌ای از گرسنگی و فقر مردند. البته رژیم تعدادی نویسنده و هنرمند مدیحه پرداز در اختیار داشت که این نیز وجهی سرکوب‌گرانه داشت. شماری از این مدیحه پردازان، نویسندگان و هنرمندان بالقوه مستعدی بودند که صرفاً برای زنده ماندن مجبور شده بودند استعدادهای خود را سرکوب کنند و به ابزاری تبلیغی در خدمت رژیم تبدیل شوند. 🟧 #بریده_کتاب 👤#ویتالی_شنتالینسکی 📚#بایگانی_ادبی_پلیس_مخفی #عصیانگر | OSIANGAR ✅