تاریخخوان
Open in Telegram
کانال تلگرامی تاریخخوان وابسته به سایت تاریخخوان www.tarikhan.com و کلاب تاریخخوان در کلابهاوس https://www.clubhouse.com/club/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86
Show more2 164
Subscribers
-324 hours
-57 days
-2630 days
Posts Archive
2 164
مذاکرات سوئیس تحت تأثیر دو عامل تنشزا میتواند مکرراً دچار توقف، تأخیر و حتی بحران شود: درگیریها در جنوب لبنان و بیاعتمادی مطلق میان تهران و واشینگتن.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
احتمال اینکه نبویان با اطلاع شخص مجتبی خامنهای، مکاتبات طبقهبندی شده را رسانهای کرده باشد، کم نیست. طبعاً واسطهٔ این کار هم جلیلی بوده است.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
برنامهٔ گزارش روز
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
اگر اسرائیل از جنوب لبنان عقبنشینی نکند، امکان تشدید درگیریها و توقف دیپلماسی وجود دارد و اگر پیش از خلع سلاح حزبالله عقبنشینی بکند، به معنای شکست سیاسی و نظامی تلآویو خواهد بود.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
اختلافات درونی حاکمیت به صورت معناداری عمیقتر شده و علاوه بر محتوای پیام رهبر جمهوری اسلامی دربارهٔ تفاهم، افشاگری نبویان در تلویزیون نیز نشانهٔ آشکاری از شکاف راهبردی میان مجتبی خامنهای و سایر مقامهای ارشد حکومت است.
گفتوگو با بیبیسی فارسی
شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
در حالیکه آتشبس در جنوب لبنان، پاشنهٔ آشیل تفاهم میان تهران و واشینگتن است اما اشتیاق بیش از حد آمریکا به امضای توافق، دست جمهوری اسلامی را برای مانورهای سیاسی و فشار بر طرف مقابل باز میگذارد.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
برنامهٔ تیتر اول
شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
ترامپ از یک طرف از تسلیم بیقید و شرط جمهوری اسلامی سخن گفته بود و از طرف دیگر توافقی را پذیرفت که حتی برخی حامیان جمهوریخواهش آن را عقبنشینی از اهداف اولیهٔ آمریکا میدانند.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
یکی از عادتهای ثابت سیاست در خاورمیانه این است که همه از «توافق تاریخی» حرف میزنند، بعد هم چند هفته صرف دعوا بر سر معنی همان توافق میشود.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
ایجاد سرخوردگی در میان مخالفان داخلی حکومت علیرغم اعتراضهای خونین خیابانی و جنگ ۴۰روزه که منجر به سرنگونی حکومت نشده، میتواند اسب مراد جمهوری اسلامی باشد که از دولت آمریکا و به واسطهٔ تفاهم اخیر دریافت میکند.
گفتوگو با بیبیسی فارسی
پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
سود مشروط اقتصادی در ازای باختهای ایدئولوژیک و دیپلماتیک!
صرفنظر از اینکه متن منتشرشده از تفاهمنامه میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده در نهایت به چه شکلی نهایی شود، بررسی مفاد فعلی آن نشان میدهد که دستکم در دو حوزهٔ مهم، جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش واقعیتهایی شده است که با روایت رسمی چهار دههٔ گذشتهٔ آن تعارض جدی دارند.
نخست: پذیرش ترک تخاصم با اسرائیل و فروپاشی یک روایت ایدئولوژیک
مهمترین بخش سیاسی این تفاهمنامه را شاید بتوان در همان بند نخست آن مشاهده کرد؛ جایی که طرفها و متحدان آنها متعهد میشوند از این پس نه تنها علیه یکدیگر جنگ یا عملیات نظامی انجام ندهند، بلکه از تهدید یا استفاده از زور نیز خودداری کنند.
در ادبیات روابط بینالملل، تعهد به عدم توسل به زور و عدم تهدید به استفاده از زور، صرفاً یک آتشبس موقت نیست، بلکه نوعی ترک تخاصم محسوب میشود. اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که به جایگاه اسرائیل در راهبرد جمهوری اسلامی طی چهار دههٔ گذشته توجه کنیم.
معنای عملی این بند آن است که جمهوری اسلامی متعهد میشود نه از طریق نیروهای نیابتی و نه به صورت مستقیم، علیه اسرائیل وارد جنگ نشود و از تهدید و استفاده از زور علیه آن خودداری کند.
این موضوع از منظر سیاسی و ایدئولوژیک بسیار فراتر از یک توافق امنیتی است. بخش مهمی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی از ابتدای تأسیس بر محور مقاومت تا نابودی اسرائیل شکل گرفته است. اما اکنون در عمل از یکی از بنیادیترین مؤلفههای سیاست اعلامی خود فاصله گرفته است.
این به معنای شناسایی رسمی اسرائیل نیست؛ اما میتواند به معنای پذیرش موجودیت آن در عرصهٔ عمل و واقعیتهای میدانی باشد. از این منظر، این توافق را میتوان نوعی چرخش پارادایمی در سیاست منطقهای جمهوری اسلامی تلقی کرد؛ چرخشی که نشان میدهد راهبرد اعلامی نابودی اسرائیل دیگر قابلیت اجرایی خود را از دست داده و جای خود را به مدیریت تنش و همزیستی اجباری داده است.
به همین دلیل، حتی اگر این توافق دستاوردهای اقتصادی یا امنیتی قابل توجهی برای تهران به همراه داشته باشد، از منظر ایدئولوژیک میتواند یکی از بزرگترین شکستها یا حداقل عقبنشینیهای راهبردی جمهوری اسلامی از زمان تأسیس آن تلقی شود.
دوم) ناکامی در تثبیت روایت تجاوز و مطالبه غرامت
در طول بحران اخیر، مقامهای جمهوری اسلامی، رسانههای حکومتی و حامیان حکومت بارها تأکید کردهاند که آمریکا و اسرائیل آغازگر جنگ بودهاند و در جایگاه متجاوز قرار دارند. بر اساس این روایت، یکی از مطالبات اصلی تهران باید پذیرش مسئولیت حقوقی جنگ توسط طرف مقابل و پرداخت غرامت ناشی از خسارات وارده میبود.
با این حال، در متن منتشرشده هیچ اشارهای به پذیرش چنین مسئولیتی از سوی آمریکا دیده نمیشود. نه آمریکا آغازگر جنگ معرفی شده، نه مسئولیت حقوقی جنگ را پذیرفته و نه تعهدی برای پرداخت غرامت به عنوان جبران خسارات ناشی از تجاوز ارائه کرده است.
این مسأله از منظر دیپلماتیک اهمیت زیادی دارد. زیرا در حقوق بینالملل، پرداخت غرامت معمولاً زمانی معنا پیدا میکند که اصل مسئولیت حقوقی یک دولت در قبال خسارات وارده پذیرفته شده باشد. به عبارت دیگر، پذیرش غرامت اغلب به معنای پذیرش نوعی مسئولیت در وقوع جنگ یا خسارت است.
در مقابل، آنچه در متن توافق مشاهده میشود، اشاره به یک برنامهٔ بازسازی و توسعهٔ اقتصادی با ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار است. اما در همین بند نیز تصریح شده که ایالات متحده متعهد به تدوین و هماهنگی یک طرح سرمایهگذاری با همکاری شرکای منطقهای و بینالمللی است؛ نه اینکه خود آمریکا این مبلغ را به عنوان غرامت پرداخت کند.
غرامت، جبران خسارت از سوی طرف مسئول است؛ اما برنامهٔ توسعهٔ اقتصادی میتواند از محل سرمایهگذاری دولتها، نهادهای مالی و شرکتهای خصوصی مختلف تأمین شود، بدون آنکه هیچیک مسئولیت حقوقی جنگ را پذیرفته باشند.
از همین رو، تلاش برای معرفی این صندوق توسعهای به عنوان جایگزین غرامت، از منظر حقوق بینالملل و اقتصاد سیاسی چندان دقیق به نظر نمیرسد و حتی میتواند فرافکنی هم باشد. اگر آمریکا مشارکت مالی مستقیم در قالب غرامت را میپذیرفت، این امر میتوانست به عنوان پذیرش ضمنی مسئولیت حقوقی جنگ تفسیر شود؛ موضوعی که واشینگتن از آن اجتناب خواهد کرد.
جمهوری اسلامی با وجود تأکید گسترده بر روایت تجاوز، نتوانسته این روایت را در متن توافق تثبیت کند و طرف مقابل را به پذیرش مسئولیت حقوقی جنگ وادار سازد. به همین دلیل، عدم درج مفاهیم مرتبط با تجاوز و غرامت را میتوان یکی از مهمترین ناکامیهای دیپلماتیک تهران در این مذاکرات دانست.
🖊️روحالله رحیمپور
@tarikhan
2 164
متن تفاهمنامه در حال حاضر امکان روایتهای پیروزمندانه برای هر کدام از طرفین آن را فراهم میکند اما نتایج عملی آن به دو عامل اصلی بستگی دارد: توافقات پشت پرده پیش از تنظیم تفاهمنامه و روند مذاکرات فنی پس از امضای آن.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
محمدباقر قالیباف در حال اجرای میدانی ضربالمثل فارسی «راه بنداز، جا بنداز» است و تلاش میکند خود را به عنوان مدیر کشور حاکمیت و جامعه قالب کند.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
برنامهٔ ۲۴
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
نکتهٔ پنجم به تصویری مربوط میشود که از میزان نفوذ جمهوری اسلامی در لبنان ارائه شده است. در متن مورد بحث، چنین فرض میشود که تهران هنوز قادر است با اتخاذ یک تصمیم سیاسی، مسیر تحولات لبنان را به شکل تعیینکننده تغییر دهد. بدون تردید تهران یکی از بازیگران مهم در معادلات لبنان است و روابط عمیقی با حزبالله دارد، اما این بدان معنا نیست که همهٔ تحولات لبنان مستقیماً از تهران هدایت میشود. حزبالله طی دهههای گذشته به بخشی از ساختار سیاسی و اجتماعی لبنان تبدیل شده و دارای پایگاه اجتماعی، شبکههای اقتصادی و محاسبات سیاسی خاص خود است. حتی بسیاری از پژوهشگران غربی که نسبت به نقش ایران در منطقه نگاه انتقادی دارند، رابطهٔ میان جمهوری اسلامی و حزبالله را بسیار پیچیدهتر از یک رابطهٔ سادهٔ «فرمانده و مجری» توصیف میکنند. از این رو، فرض اینکه حکومت ایران به تنهایی بتواند آشتی ملی را در لبنان پیش ببرد یا مانع برخی تحولات شود، تا حدی اغراقآمیز به نظر میرسد.
در نهایت، مهمترین ضعف منطقی این تحلیل به رابطهٔ میان مقدمات و نتیجهگیری آن بازمیگردد. زیدآبادی هشدار میدهد که اگر جمهوری اسلامی برای آشتی ملی لبنان برنامه نداشته باشد، با خروج اسرائیل و ورود سوریه جبهههای تازهای گشوده خواهد شد. اما مشخص نیست چگونه میان این دو گزاره رابطهای مستقیم برقرار میشود. حتی اگر فرض کنیم سوریه واقعاً در پی افزایش نفوذ خود در لبنان باشد، روشن نیست که یک برنامه آشتی ملی مورد حمایت ایران چگونه میتواند مانع این روند شود. به عبارت دیگر، حلقه واسط میان مقدمه و نتیجه در این استدلال به اندازه کافی توضیح داده نشده است. این موضوع باعث میشود متن بیشتر به یک توصیهٔ سیاسی شباهت پیدا کند تا یک تحلیل مبتنی بر استدلال علت و معلولی.
در مجموع، میتوان گفت که هشدار زیدآبادی دربارهٔ خطر تبدیل شدن لبنان به میدان رقابت قدرتهای منطقهای، هشداری قابل تأمل و مبتنی بر تجربه تاریخی این کشور است. لبنان بارها قربانی رقابت بازیگران خارجی شده و نگرانی از تکرار این وضعیت کاملاً قابل درک است. با این حال، تحلیل او از چند ضعف اساسی رنج میبرد: احتمال بازگشت سلطهٔ سوریه را بیش از حد بزرگ جلوه میدهد، ساختار پیچیدهٔ قدرت در لبنان را سادهسازی میکند، نقش سایر بازیگران خارجی را کمرنگ نشان میدهد، مفهوم آشتی ملی را با مداخلهٔ خارجی درهم میآمیزد و توان جمهوری اسلامی برای مهندسی تحولات لبنان را بیش از اندازه برآورد میکند. به همین دلیل، متن او را میتوان بیشتر یک هشدار سیاسی و تجویزی دانست تا یک تحلیل جامع و مبتنی بر شواهد دربارهٔ آیندهٔ لبنان.
2 164
سادهسازی بحران لبنان
نقدی بر روایت احمد زیدآبادی
🖊️روحالله رحیمپور
اظهارات اخیر احمد زیدآبادی دربارهٔ لبنان و ضرورت آنچه «کمک ایران به آشتی ملی لبنان» نامیده، در نگاه نخست تحلیلی واقعبینانه و مبتنی بر نگرانی از آیندهٔ این کشور به نظر میرسد. او با اشاره به سخنان منتسب به دونالد ترامپ دربارهٔ احتمال سپردن نقش بیشتری به سوریه در لبنان، هشدار میدهد که خروج اسرائیل و ورود سوریه میتواند جبههای تازه و بغرنجتر را در برابر حزبالله و ایران بگشاید و از همین رو تهران باید از هماکنون برای کمک به آشتی ملی در لبنان برنامهای روشن داشته باشد. با این حال، وقتی این استدلال را از منظر علمی، تاریخی و روابط بینالملل مورد بررسی قرار دهیم، ضعفها و ابهامهای مهمی در آن دیده میشود که باعث میشود نتیجهگیری نهایی چندان استوار به نظر نرسد.
نخستین مسئله به فرض بنیادین این تحلیل بازمیگردد. زیدآبادی عملاً استدلال خود را بر این مبنا بنا کرده که سوریه میتواند بار دیگر به بازیگر مسلط در لبنان تبدیل شود؛ مشابه نقشی که در دهههای ۱۹۸۰، ۱۹۹۰ و بخشی از دهه ۲۰۰۰ ایفا میکرد. اما این فرض با واقعیتهای امروز منطقه همخوانی کامل ندارد. سوریه کنونی با سوریه دوران حافظ اسد یا حتی سالهای نخست حکومت بشار اسد تفاوت بنیادین دارد. بیش از یک دهه جنگ داخلی، اقتصاد این کشور را به شدت فرسوده کرده، زیرساختهای آن را ویران ساخته و توان مالی و نظامی دولت را کاهش داده است. حتی اگر دمشق از نظر سیاسی مایل به افزایش نفوذ خود در لبنان باشد، این پرسش مطرح است که آیا اساساً ظرفیت لازم برای اعمال چنین نفوذی را در اختیار دارد یا نه. در نتیجه، بازگشت به الگوی قدیمی سلطهٔ سوریه بر لبنان نه ناممکن، اما بسیار دشوارتر و کماحتمالتر از آن چیزی است که در این تحلیل فرض گرفته شده است.
دومین ایراد به نوع تصویرسازی از ساختار قدرت در لبنان مربوط میشود. در متن زیدآبادی چنین القا میشود که لبنان ممکن است از زیر سایهٔ اسرائیل خارج شده و به زیر سایهٔ سوریه وارد شود؛ گویی این کشور صرفاً میان دو قدرت منطقهای دست به دست میشود. اما لبنان امروز بسیار پیچیدهتر از چنین تصویری است. این کشور اگرچه همچنان با ضعف دولت مرکزی، بحران اقتصادی و شکافهای فرقهای روبهروست، اما همزمان صحنهٔ حضور بازیگران متعدد داخلی و خارجی است. عربستان سعودی، قطر، فرانسه، ایالات متحده، ترکیه و حتی امارات متحده عربی هر یک در عرصه سیاسی لبنان دارای نفوذ و ارتباطات خاص خود هستند. از سوی دیگر، نیروهای سیاسی داخلی لبنان نیز نسبت به دهههای گذشته استقلال عمل بیشتری دارند. بنابراین تصور اینکه خروج یک بازیگر خارجی الزاماً به ورود و سلطهٔ یک بازیگر خارجی دیگر منجر شود، نوعی سادهسازی بیش از حد واقعیت پیچیدهٔ لبنان است.
مسئلهٔ سوم به تحلیل ریشههای بحران لبنان بازمیگردد. در متن زیدآبادی تأکید اصلی بر ضعف دولت مرکزی و رقابت گروههای قومی و مذهبی قرار دارد. این نکته درست است، اما تنها بخشی از واقعیت را توضیح میدهد. بحران لبنان محصول مجموعهای از عوامل درهمتنیده است؛ از جمله نظام سیاسی مبتنی بر سهمیهبندی فرقهای، فساد گستردهٔ نخبگان سیاسی، ناکارآمدی ساختار حکمرانی، بحران اقتصادی مزمن و البته مداخلات خارجی.
اگر نقش جمهوری اسلامی و حزبالله در معادلات لبنان مورد توجه قرار میگیرد، به همان اندازه باید نقش اسرائیل، سوریه، عربستان سعودی، فرانسه و ایالات متحده نیز در شکلگیری وضعیت کنونی مورد بررسی قرار گیرد. بسیاری از پژوهشهای دانشگاهی دربارهٔ لبنان تأکید میکنند که بحران این کشور نتیجهٔ رقابت چندین قدرت منطقهای و بینالمللی است و نمیتوان آن را به رفتار یک بازیگر خاص تقلیل داد. از این منظر، تمرکز اصلی بر ایران و حزبالله، بدون پرداختن به سایر عوامل، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد.
چهارمین و شاید مهمترین نقد به پیشنهاد زیدآبادی دربارهٔ «کمک ایران به آشتی ملی لبنان» وارد است. آشتی ملی در ادبیات علوم سیاسی و مطالعات صلح، فرآیندی داخلی محسوب میشود که باید از دل توافق و مصالحه میان نیروهای سیاسی و اجتماعی یک کشور شکل بگیرد. هنگامی که از آشتی ملی سخن گفته میشود، منظور ایجاد سازوکاری است که گروههای رقیب بتوانند دربارهٔ قواعد بازی سیاسی به توافق برسند.
اگر قرار باشد ایران، عربستان، آمریکا یا هر قدرت خارجی دیگری برای لبنان دستورکار آشتی ملی تعیین کنند، در واقع دیگر با یک فرآیند ملی مواجه نیستیم، بلکه با نوعی مهندسی خارجی بحران روبهرو خواهیم بود. به همین دلیل، این پرسش مطرح میشود که چرا ایران باید مسئول طراحی آشتی ملی در لبنان باشد و چرا همین انتظار از سایر بازیگران خارجی مطرح نمیشود. این بخش از استدلال زیدآبادی از نظر مفهومی با ابهام جدی مواجه است.
2 164
Repost from نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
احمدالشرع وارد میشود؟
دونالد ترامپ از ایدهٔ سپردن زمام امور لبنان به سوریه به عنوان جایگزین حملهٔ اسرائیل به این کشور کوچک سخن گفته است.
لبنان در طول حیات خود، به دلیل دولت مرکزی ضعیف و تکثر گروههای ذینفوذ قومی و مذهبی به ندرت روی ثبات و آرامش به خود دیده و معمولاً صحنهٔ جنگهای داخلی، حملات اسرائیل و یا سلطهٔ سوریه بر آن بوده است.
دولت بعثی حاکم بر سوریه اصولاً استقلال لبنان را جدی نمیگرفت و آن را استانی جداشده از سرزمین خود میدانست.
از این جهت، سرنوشت لبنان برای سالیان دراز موضوع زد و بندهای پشت پردهٔ حافظ اسد با سران کشورهای عرب و جهان بود و گاه در ازای همکاری او با ائتلافهای غربی، دستش برای اعمال سلطه بر لبنان گشوده میشد.
نزدیکی فزایندهٔ بشار جانشین حافط اسد به ایران و نوع روابط صمیمانهاش با حزبالله اما ادامهٔ سلطهٔ سوریه بر لبنان را با مخالفت آمریکا و اروپا و عربهای منطقه روبرو ساخت و پس از ترور رفیق حریری نخستوزیر لبنان، فشار بیسابقهای برای خروج ارتش سوریه از لبنان اعمال شد.
به رغم خروج ارتش سوریه، لبنان باز هم روی ثبات و آرامش ندید و همچنان صحنهٔ کشمکشهای داخلی و منطقهای و بینالمللی باقی ماند.
اکنون که لبنان بار دیگر اسیر جنگی ویرانگر و مرگبار با اسرائیل شده است، ظاهراً کاخ سفید برای خارج کردن مسئلهٔ لبنان از حوزهٔ تخاصم اسرائیل و ایران، به بازگشت سلطهٔ سوریه به لبنان میل پیدا کرده است.
سوریه اما اینک خود تحت سلطهٔ خاندان اسد نیست و احمدالشرع رهبر جبههالنصره بر آن حکم میراند.
احمدالشرع مورد اعتماد کشورهای عرب و مسلمان منطقه و همینطور دولت آمریکاست اما با ایران در کش و قوس روابطی مبهم و مردد و سرد قرار دارد.
دخالت سوریه در لبنان در این مقطع به معنای کمک به دولت عون و سلام برای خلعسلاح حزبالله و کنار رفتن اسرائیل از معادلهٔ لبنان است.
روشن است که داستان از جهاتی بسیار پیچیدهتر از وضعیت کنونی برای حزبالله و ایران میشود. بنابراین تا چنين فرمولی صورت عملی به خود نگرفته است لازم است ایران دستورکار روشنی برای کمک به آشتی ملی در لبنان به قصد استقرار صلح و آرامش در این کشور در برنامهٔ خود داشته باشد، در غیر این صورت به محض خروج اسرائیل و ورود سوریه در موضوع لبنان جبهههای تازه و بینهایت بغرنجی گشوده خواهد شد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
2 164
جمهوری اسلامی برای متقاعد کردن هوادارانش به همراهی با توافق، تعابیر و تفاسیر مطلوب آنها را از یادداشت تفاهم ارائه میدهد که حداقل با روایت آمریکا از آن، همخوانی ندارد.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
برنامهٔ تیتر اول
سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
«اندوه لبنان کشت ما را»
جمهوری اسلامی با مشروط کردن توافق به پایان جنگ در همهٔ جبههها و از جمله لبنان، ناخواسته چند واقعیت مهم را آشکار کرده است؛ واقعیتهایی که میتوانند در ادامهٔ مذاکرات و تحولات منطقهای به زیان خود این حکومت عمل کنند.
نخست آنکه این شرط نشان میدهد مهمترین دغدغهٔ راهبردی جمهوری اسلامی در شرایط کنونی نه تحریمها، نه فشارهای اقتصادی و نه حتی محدودیتهای دریایی، بلکه سرنوشت حزبالله لبنان است. هنگامی که یک بازیگر سیاسی چنین صریح اولویت خود را آشکار میکند، در عمل مهمترین نقطهٔ حساس و آسیبپذیر خود را نیز در اختیار طرف مقابل قرار میدهد. از این پس آمریکا و اسرائیل به خوبی میدانند که موضوع لبنان برای تهران یک مسألهٔ حیاتیست و همین موضوع میتواند به یک برگ برنده در مذاکرات تبدیل شود.
دوم آنکه این موضعگیری به معنای پذیرش ضمنی عاملیت اسرائیل در معادلات منطقهای است. جمهوری اسلامی طی دههها تلاش کرده بود از هرگونه به رسمیت شناختن نقش مشروع اسرائیل در ترتیبات امنیتی منطقه پرهیز کند، اما هنگامی که پایان توافق را به پایان جنگ در لبنان و تصمیمات اسرائیل گره میزند، عملاً میپذیرد که بخشی از سرنوشت توافق و ثبات منطقه در اختیار اسرائیل قرار دارد. این خود یک تغییر مهم در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی محسوب میشود.
اما مهمتر از همه، این شرط تهران را در یک تنگنای راهبردی قرار میدهد. اگر جمهوری اسلامی توافق را امضا کند و وارد روند مذاکرات بعدی شود، احتمال دارد اسرائیل برای هماهنگی با آمریکا با یک آتشبس محدود یا موقت در جنوب لبنان موافقت کند، اما بعید به نظر میرسد حاضر به عقبنشینی از مناطقی شود که حضور خود در آنها را برای امنیتش ضروری میداند. در چنین شرایطی تهران با یک دو راهی دشوار روبهرو خواهد شد:
یکم) اگر با وجود عدم عقبنشینی اسرائیل در توافق باقی بماند، روایت اولیهٔ خود را از دست خواهد داد؛ زیرا دیگر نمیتواند ادعا کند که توانسته مسألهٔ لبنان را در چارچوب توافق حل کند یا دستاوردی برای حزبالله به دست آورد. در نتیجه بخشی از اعتبار سیاسی و تبلیغاتی خود را در این پرونده از دست خواهد داد.
دوم) اگر به دلیل حل نشدن پروندهٔ لبنان از توافق خارج شود، عملاً وارد مرحله جدیدی از تقابل خواهد شد؛ تقابلی که این بار نه بر سر منافع مستقیم ایران، بلکه بر سر حزبالله لبنان شکل گرفته است. چنین وضعیتی میتواند این تصور را ایجاد کند که جمهوری اسلامی حاضر است هزینهٔ یک بحران یا حتی جنگ گستردهتر را به خاطر حفظ موقعیت حزبالله بپردازد.
در این میان نباید فراموش کرد که اساساً ورود لبنان به این چرخهٔ درگیری نیز بدون نقش جمهوری اسلامی قابل تصور نبود. حزبالله لبنان در چارچوب راهبرد منطقهای تهران وارد جنگ شد و حملات این گروه یکی از عوامل اصلی گسترش درگیری و ورود ارتش اسرائیل به جنوب لبنان بود. به همین دلیل جمهوری اسلامی امروز علاوه بر چالشهای سیاسی و امنیتی، با یک مسألهٔ اخلاقی و مسئولیتی نیز روبهرو است؛ زیرا میکوشد بحرانی را حل کند که خود در شکلگیری آن نقش تعیینکننده داشته است. در غیر اینصورت ابنان را نیز مثل سوریه از دست خواهد داد.
بههرحال، شرط گره زدن توافق به سرنوشت لبنان بیش از آنکه یک اهرم فشار علیه طرف مقابل باشد، به نوعی بستن دستهای خود جمهوری اسلامی است. تهران با این شرط، هم مهمترین نقطهٔ حساس خود را آشکار کرده، هم بخشی از عاملیت اسرائیل را پذیرفته و هم خود را در موقعیتی قرار داده که تقریباً هر نتیجهای از آن، هزینههای سیاسی و راهبردی قابل توجهی برایش به همراه خواهد داشت.
🖊️روحالله رحیمپور
@tarikhan
2 164
علیرغم خوشبینیهای پرتکرار رسانهای توسط دولت آمریکا دربارهٔ توافق با جمهوری اسلامی، گزارشهایی از تردیدهای جدی برخی مقامهای آن کشور نسبت به پایبندی تهران به تعهدات خود حکایت دارند.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
سهشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
اين توافق صرفاً یک یادداشت تفاهم غیر الزامآور میان تهران و واشینگتن است که در صورت امضا و در خوشبینانهترین حالت، وضعیت منطقه به شرایط پیش از شروع جنگ باز میگردد.
گفتوگو با تلویزیون ایراناینترنشنال
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
@tarikhan
2 164
وقتی توافق هم بحران است…
سالهاست که جمهوری اسلامی بقای خود را بر پایهٔ یک وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بنا کرده است؛ وضعیتی که در آن میتوان مشکلات اقتصادی را به تحریم و دشمن خارجی نسبت داد، فضای سیاسی را امنیتی نگه داشت و از جامعه خواست به نام «مقاومت» سختیها را تحمل کند. به همین دلیل، برخلاف تصور رایج، این وضعیت در بسیاری از مواقع بیش از آنکه به ضرر حکومت باشد، به بقای آن کمک کرده است.
از این منظر، توافق با آمریکا میتواند معادله را تغییر دهد. نخست آنکه کشور را از یک بلاتکلیفی فرسایشی خارج میکند و بهانههای ناشی از بحران دائمی را کاهش میدهد. دوم آنکه با کاهش تنش خارجی، توجه افکار عمومی بیش از گذشته به مسائل داخلی، از فساد و ناکارآمدی گرفته تا مطالبات سیاسی و اجتماعی، معطوف میشود. در چنین شرایطی امکان شکلگیری اعتراضات و مطالبات مدنی نیز افزایش مییابد.
اما شاید مهمترین مسئله، تأثیر توافق بر روایت سیاسی حکومت باشد. سالها به هواداران گفته شده که عقبنشینی در برابر آمریکا ممکن نیست و مقاومت سرانجام به پیروزی خواهد رسید. اگر امروز بخشی از همان سیاستها کنار گذاشته شود یا دربارهٔ برنامه هستهای امتیازهایی داده شود، پرسش دشواری در ذهن بسیاری از حامیان شکل میگیرد: اگر قرار بود در نهایت به این نقطه برسیم، پس آن همه هزینه و فشار برای چه بود؟
خیلی طبیعیست که مخالفان به این روایتها باور نداشته باشند، اما وقتی تردید به درون پایگاه اجتماعی حکومت نفوذ میکند، مسأله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست؛ بحران اعتماد است. حکومتی که حامیانش دیگر نتوانند داستانی که سالها برایش هزینه دادهاند را باور کنند، با چالشی روبهرو میشود که حل آن بسیار دشوارتر از مقابله با مخالفان بیرونی است.
گرفتاری حکومت زمانی آشکار میشود که علاوه بر مخالفانش که روایت رسمی را به چالش میکشند، مؤمنانش نیز دربارهٔ آن تردید میکنند؛ در این هنگام کسانی که سالها سختیها را با وعدهٔ پیروزی توجیه میکردند، ناگهان از خود میپرسند آیا اصلاً آن پیروزی وجود داشت یا نه؟ در آن نقطه، بحران دیگر بحران سیاست نیست، بحران اعتماد است؛ و هیچ حکومتی نمیتواند صرفاً با زور، جای خالی اعتمادی را که در میان وفادارترین هوادارانش از دست داده، به آسانی پر کند.
برای یک حکومت ایدئولوژیک، شاید طبیعی و بدیهی باشد که مخالفانش فریاد بزنند «ما شما را باور نداریم»؛ اما خطرناکترین صحنه، زمانیست که هواداران خودش، آرام و با حیرت بگویند: «ما هم دیگر مطمئن نیستیم.» این جمله ظاهراً آرام است، اما از نظر سیاسی میتواند نشانهٔ آغاز یک دگرگونی عمیق باشد.
🖊️روحالله رحیمپور
@tarikhan
