en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

ناز

ناز

Open in Telegram

فحاش و رکیک بدتر از آخوند، KIR تو فمنیست و نسل ۵۷ و ج.ا و هندسه و فیثاغورس.

Show more
1 034
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1530 days
Posts Archive
ناز
1 034
اگه میدونستم فقط بخاطر اینکه تو چنلتونم تو چنلمین زودتر از اینها لفت میدادم.

ناز
1 034
"واسه همه بیزی باشم، واسه‌ی تو هولم" بودم، بودم یعنی‌.

ناز
1 034
photo content

ناز
1 034
شاید بهتر باشه برنامه‌مو به "خوابیدن زیر پتو" تغییر بدم.

ناز
1 034
بوس روی گردن و نوازش موهامو میخوام.

ناز
1 034
Repost from ماهگون
امیررضا اسفندیاری⁩ ۱۶ ساله در مشهد شاهد کشته شدن دوستش ‌ابوالفضل آدینه‌وند⁩ با گلوله بوده و گفته میشه الان برای گرفتن اعتراف اجباری تحت شکنجه است. اگر صدایش باشیم به حفظ جان یه بچه زیر سن قانونی کمک کردیم.

ناز
1 034
photo content

ناز
1 034
تن لش و فرتوتمو بالاخره رسوندم به خونه، پنجره اتاق رو باز کردم و رفتم زیرپتو. دیگه چی میخوام از این زندگی؟

ناز
1 034
Repost from Stuff
هی به خودم میگم گریه نکن، چند صباح دیگه مجسمهٔ خدانور در حال رقصیدن رو توی همین میدون می‌بینی. گریه نکن، بذار بغض بمونه. گریه نکن، فریاد بزن بغضتو.

ناز
1 034
پول سخت میاد بدستم ،ولی کم کم خودم میام میگیرمت فرفری.

ناز
1 034
از شش صبح سگ دوندگیم شروع میشه.

ناز
1 034
« امروز به چه اميدى؟ به چه اميدى؟»

ناز
1 034
کاش میشد روحم رو از جسمم بکشم بیرون تا این مدت رو بدنم خودش زندگی کنه.

ناز
1 034
خاک برسرت اگه الان بودی دستمو میگرفتی و با هم میرفتیم دستشویی و دیگه من نمیترسیدم که به خودم بشاشم.

ناز
1 034
I was following the I was following the I was following the I was following the...

ناز
1 034
photo content

ناز
1 034
تو زیباترین، بوسیدنی ترین و مرهم ترینی.

ناز
1 034
سلام نازم. قرار بود هر روز بهت بگم ولی خب نگفتم و یادم هم نبوده البته. الان که یادم اومد گفتم هم بیام یه سلامی عرض کنم هم اینکه از اتفاقات این چند روز بگم برات. کلا سه شب و دو تا ناهار برای عروسی که قبلا گفتم دعوت بودیم که پریشب تموم شد. میخواستم برای شب آخر عروسی یعنی پریشب آراسته و خوب باشم چون میخواستم یکم هم برقصم_چیه خب خیلی رقصم گرفته بود_ برای همین هم رفتم خونهٔ یکی از دوستام که دوقلواند و خط چشم‌های خوشکلی می‌کشند و خلاصه سرت رو به درد نیارم برام کشیدن و کلی گفتیم و خندیدیم و بعد اومدم خونه لباس پوشیدم و رفتیم عروسی. یه نمه هم رقصیدم. وسط عروسی بارون گرفت اونم چه بارونی و خلاصه بهم ریخت کلا ولی خیلی خوشحال شدم که بارون زد. از اونجایی که خونهٔ داییم نزدیک اونجا بود و بابا هم اونجا بود بعد از اینکه عروس رو آوردن ما هم رفتیم اونجا. بابا هم ماشین نیاورده بود و پیاده زیر نم نم بارون آخر شبی اومدیم خونه. خیلی حس خوبی داشت و قشنگ‌ترین اتفاق عروسی برام همین بود. همه جا شسته و تمیز و بوی نم خاک، همینه زیبایی در آرامش مگه نه؟ کاش بیشتر بارون میومد اینجاها. بارون با خودش زندگی میاره. راستی ناز تو تیپ قرمز رو با لنز آبی میپسندی؟ من که نمیپسندم و نمیدونی که رنگ چشم مشکی چقدر قشنگ‌تره. اینجا هوا خیلی سرد شده و ما امشب بخاری روشن کردیم اونجا چطور؟ شارژ گوشیم قرمز شده و حوصله‌م نمیشه تو این تاریکی برم شارژر رو بیارم. دلم میخواست کمی کتاب بخونم که خب کنسله. کاش مثل قدیم‌ها از اون صندوق‌هایی که نامه می‌نداختند توش بود اون وقت با دست خودم برات نامه می‌نوشتم نازم. شبت بخیر باشه عزیز دورم.

ناز
1 034
Repost from Escapist Dreamer
امروز دیدم مادر بزرگ ۶٠ سالم بعد ۴٠ سال داره سیگار میکشه (: رفتم بغلش گفتم تهش تلخه بنداز دور گف از زندگی تلخ تر نیس

ناز
1 034
در برابر این همه غمگین بودن من فقط یک انسانم.