ناز
前往频道在 Telegram
1 034
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-1530 天
帖子存档
1 034
تن لش و فرتوتمو بالاخره رسوندم به خونه، پنجره اتاق رو باز کردم و رفتم زیرپتو. دیگه چی میخوام از این زندگی؟
1 034
خاک برسرت اگه الان بودی دستمو میگرفتی و با هم میرفتیم دستشویی و دیگه من نمیترسیدم که به خودم بشاشم.
1 034
سلام نازم.
قرار بود هر روز بهت بگم ولی خب نگفتم و یادم هم نبوده البته. الان که یادم اومد گفتم هم بیام یه سلامی عرض کنم هم اینکه از اتفاقات این چند روز بگم برات. کلا سه شب و دو تا ناهار برای عروسی که قبلا گفتم دعوت بودیم که پریشب تموم شد. میخواستم برای شب آخر عروسی یعنی پریشب آراسته و خوب باشم چون میخواستم یکم هم برقصم_چیه خب خیلی رقصم گرفته بود_ برای همین هم رفتم خونهٔ یکی از دوستام که دوقلواند و خط چشمهای خوشکلی میکشند و خلاصه سرت رو به درد نیارم برام کشیدن و کلی گفتیم و خندیدیم و بعد اومدم خونه لباس پوشیدم و رفتیم عروسی. یه نمه هم رقصیدم. وسط عروسی بارون گرفت اونم چه بارونی و خلاصه بهم ریخت کلا ولی خیلی خوشحال شدم که بارون زد. از اونجایی که خونهٔ داییم نزدیک اونجا بود و بابا هم اونجا بود بعد از اینکه عروس رو آوردن ما هم رفتیم اونجا. بابا هم ماشین نیاورده بود و پیاده زیر نم نم بارون آخر شبی اومدیم خونه. خیلی حس خوبی داشت و قشنگترین اتفاق عروسی برام همین بود. همه جا شسته و تمیز و بوی نم خاک، همینه زیبایی در آرامش مگه نه؟ کاش بیشتر بارون میومد اینجاها. بارون با خودش زندگی میاره.
راستی ناز تو تیپ قرمز رو با لنز آبی میپسندی؟ من که نمیپسندم و نمیدونی که رنگ چشم مشکی چقدر قشنگتره.
اینجا هوا خیلی سرد شده و ما امشب بخاری روشن کردیم اونجا چطور؟ شارژ گوشیم قرمز شده و حوصلهم نمیشه تو این تاریکی برم شارژر رو بیارم. دلم میخواست کمی کتاب بخونم که خب کنسله.
کاش مثل قدیمها از اون صندوقهایی که نامه مینداختند توش بود اون وقت با دست خودم برات نامه مینوشتم نازم. شبت بخیر باشه عزیز دورم.
1 034
Repost from Escapist Dreamer
امروز دیدم مادر بزرگ ۶٠ سالم بعد ۴٠ سال داره سیگار میکشه (:
رفتم بغلش گفتم تهش تلخه بنداز دور
گف از زندگی تلخ تر نیس
