thinking of you always
Open in Telegram
در حضور او، برای اولین بار، از سکوت لذت بردم. او مثل دست سردی بود روی پیشانی داغ! ⇝ @Thinking_of_you_always_bot ⇝ @answer_thinking_you
Show more449
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+730 days
Posts Archive
کالیایف آنهایی که امروز همدیگر را دوست دارند. اگر بخواهند با هم باشند باید با هم بمیرند. بیعدالتی همه را از هم جدا میکند، ننگ، رنج و بدی که به دیگران میکنیم، جنایت، اینها همه را از هم جدا میکند. زندگی خودش شکنجه است چون زندگی کردن هم جدا میکند.
دوشس بزرگ خدا همه را با هم جمع میکند.
کالیایف نه روی این خاک.
صالحان(راستان)⇝آلبر کامو
دوشس بزرگ خارج از خدا عشقی وجود ندارد.
کالیایف چرا، وجود داره. عشق به مخلوق خدا.
دوشس بزرگ مخلوقات پست است. با مخلوقات چه میشه کرد جز اینکه یا نابودش کنی یا او را ببخشی؟
کالیایف با او بمیری.
صالحان(راستان)⇝آلبر کامو
Repost from N/a
سلام بهتون عزیزای من 💗
من اونر چنل xo هستم یا همون چنل پایینی خودمون ، متاسفانه من اکانتی که باهاش اونر چنل بودم پرید و دیگه دسترسی بهش ندارم ، طی یک تصمیم ناگهانی گفتم دوباره برگردم و منتظر لطف بی اندازه تون هستم .
Repost from N/a
𑣲⋆
این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون مودبرد و قسمتی از لیریکسی که وایبتون رو میده بهتون بدیم .⋆♱⃓
Repost from 𓏲 𝐴𝑝𝑎𝑟𝑡𝑚𝑒𝑛𝑡⁴⁰²
𝑆𝑜𝑚𝑒𝑤ℎ𝑒𝑟𝑒 𝑏𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑡ℎ𝑒 𝑠𝑖𝑙𝑒𝑛𝑐𝑒 𝐼 𝑘𝑒𝑝𝑡 𝑎𝑛𝑑 𝑡ℎ𝑒 𝑤𝑜𝑟𝑑𝑠 𝐼 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝑠𝑒𝑛𝑡, 𝐼 𝑟𝑒𝑎𝑙𝑖𝑧𝑒𝑑 𝑚𝑦 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡 ℎ𝑎𝑠 𝑎𝑙𝑟𝑒𝑎𝑑𝑦 𝑙𝑒𝑎𝑟𝑛𝑒𝑑 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑛𝑎𝑚𝑒هیون من، نمیدونم از کِی دقیقاً اینقدر به تو وابسته شدم؛ از کِی صدات شد یکی از امنترین صداهای دنیا برای من، یا از کِی دلم یاد گرفت هر اتفاق کوچیکی رو اول با تو قسمت کنه. فقط میدونم حالا هرجا که باشم، یک بخش از من همیشه سمت توئه؛ مثل پنجرهای که رو به یک چراغ روشن باز مونده.
تو برای من فقط کسی نیستی که دوستش دارم. تو شبیه اون آرامشی هستی که بعد از یک روز طولانی، بیصدا روی شونههام میشینه. شبیه لحظهای که آدم از میان شلوغیِ خودش برمیگرده و میفهمه هنوز یک نفر هست که حضورش، دنیا رو قابلفهمتر میکنه. بعضی وقتها بهت نگاه میکنم و دلم میخواد بهت بگم چقدر از چیزهایی که دربارهی خودت نمیبینی، برای من عزیزن. اون مهربونیای که سعی میکنی عادی نشونش بدی. اون سکوتهایی که پشتش هزار حرفِ نگفته داری. اون خستگیهایی که با لبخند پنهانشون میکنی، انگار نمیخوای کسی بفهمه دلت گاهی چقدر سنگین میشه. من همهی اینها رو میبینم. و عجیب اینجاست که با دیدنشان، بیشتر دوستت دارم. دوست داشتنِ تو برای من شبیه یک جملهی کوتاه نیست که بشه یکبار گفت و تمامش کرد. شبیه رودیست که از دلِ روزها رد میشه؛ گاهی آروم، گاهی پرصدا، اما همیشه رو به تو. تو درون خیلی از لحظههای من زندگی میکنی؛ توی آهنگهایی که ناگهان بغض میارن، توی خیابونهایی که دلم میخواد دستت رو هنگام قدم زدن اونجا بگیرم، توی شبهایی که خواب از چشمم میره و دلم فقط میخواد مطمئن باشه حالت خوبه. کنار تو، من از خودم فرار نمیکنم. میتونم همون آدمی باشم که گاهی زیادی فکر میکنه، گاهی از دنیا خسته میشه، گاهی هیچ جوابی برای سؤالهاش نداره. و تو، با حضورت، انگار به همهی این آشفتگیها یک معنای آرام میدی. هیونم، اگر روزی از من بپرسن دوست داشتن چه شکلیه، شاید نتونم تعریف دقیقی براش پیدا کنم. اما میگم شبیه اینه که وسط هزار راهِ نامعلوم، یک نفر رو داشته باشی که دلت بیهیچ تردیدی سمتش بره. شبیه اینه که اسم یک نفر، در تاریکترین ساعتهای شب هم، نورِ کوچکی توی قلبت روشن کنه. من تو را با تمام روزهای روشن و تاریکت میخوام. با تمام سکوتها، دلگیریها، خندهها و آن بخشهایی از تو که هنوز برای هیچکس کامل تعریف نشدهاند. و اگر یک روز دنیا از ما خسته شد، من هنوز دلم میخواد کنار تو بایستم؛ همونقدر نزدیک که بفهمی هیچکدوم از راههای سخت، قرار نیست من رو از تو دور کنه.– فلیکس، میان بوی بارانِ مانده روی یقهی کت و پیامی که تا صبح برایت نفرستادم. کافهای کوچک کنار رود سن، پاریس — ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶
یکی داشتم الان هی میگه تو منطقه شما در دسترس نیست
یکی دیگه دان کردم اون زیاد قابلیت نداره دوستش ندارم
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
