ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

thinking of you always

thinking of you always

Открыть в Telegram

در حضور او، برای اولین بار، از سکوت لذت بردم. او مثل دست سردی بود روی پیشانی داغ! ⇝ @Thinking_of_you_always_bot

Больше
505
Подписчики
-124 часа
-37 дней
-830 дней
Архив постов
تم تهیونگی که گذاشته یجدیجینیچ سوسجینیجیوبحن>>>>>

خیلی خوشگله

از همین الان باید دنبال شوگر بگردیم چون حتما نزدیک 7 8 تومن هست😭😭😭

یه فوم چارم کوچکک سه ميليون و خوردی😭😭😭😭 ای تف تو ایرانی بودنمون

رسپی هاش رو چک کردین؟

🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪🫪

-2147483648_-211245.webp2.44 KB

اگر پرستش‌ِتو گناهه، حاضرم بپرستمت و کافـر‌زاده بشم قلب تاریکم.

این بار کاپ کیکـ ـات رو با رسپی مخصوصـِ Other Mother کورالاین درستش کن 🗝

اگه میری باشگاه ، آیس‌لاته رو اینطور درست کن ( مقوي‌ترین‌ )🧋

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
ִֶָ お互いのものでいること ソウルメイト⭒ ˖
+1
ִֶָ お互いのものでいること ソウルメイト⭒ ˖

Repost from 𝒞herry X
𓂃 ༒︎ 𝓑orn to haunt 𝓓ressed to slay 𓂃 #Chanyeol × #Baekhyun 🍒 𝖼𝗁𝖾𝗋𝗋𝗒𝗑 ؛ 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾 ؛ 𝗈𝗇︎ 𝗍𝗂𝗄︎𝗍𝗈𝗄︎

پشمام چه ادیت تمیز، با کیفیت و گادییی

Fairytale (Violin) Joel Sunny.mp32.47 MB

ㅤ𝖤𝗏𝖾𝗇 𝖾𝗍𝖾𝗋𝗇𝗂𝗍𝗒 𝗐𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗇𝗈𝗍 𝖻𝖾 𝖾𝗇𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗍𝗈 ㅤㅤㅤ‧₊ㅤ𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝖺𝗌 𝖽𝖾𝖾𝗉𝗅𝗒 𝖺𝗌 𝑚𝑦 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝗌.

من آداب ایمان را از برم؛
می‌دانم کجا باید سر فرود بیاورم، چه هنگام باید لب به ستایش بگشایم و در کدام محفل، کدام واژه را بر زبان جاری کنم. گاهی حتی چنان از ایمان سخن می‌گویم که گویی سالیان درازی را در جوار معابد گذرانده‌ام؛ حال آنکه حقیقت، چیز دیگری‌ست. من تنها زبانِ مؤمنان را آموخته‌ام تا در جهانِ بیگانه‌ی آنان، بی‌دین و بی‌پناه نمانم. چرا که جامعه با آنان که معبودهایش را به رسمیت نمی‌شناسند، چندان مهربان نیست؛ پس چه بهتر که گاهی سر به نشانه‌ی تصدیق فرود آورم و بگذارم گمان کنند من نیز از قافله‌ی معتقدانم. اما اگر از من بپرسی که حقیقتاً در برابر چه چیزی زانو می‌زنم، پاسخ را نه در کتب مقدس خواهی یافت و نه در طاق‌های بلند معابد. معبود من، در هیبتی انسانی قدم بر زمین می‌گذارد؛ نفس می‌کشد، می‌خندد، گاه می‌رنجاند و بی‌آنکه بداند، با ساده‌ترین حضورش، جهان مرا از نو می‌آفریند. من در او چیزی یافته‌ام که هزاران سال است بشر برای یافتنش آسمان را زیرورو می‌کند. تمام آنچه را که دیگران در ابدیت، در رستگاری و در وعده‌های آسمانی جست‌وجو می‌کنند، در محدودیتِ دو دست، در گرمای یک نگاه و در فناپذیریِ وجودش دیده ام. چه تناقض باشکوهی‌ست؛ من که هیچ‌گاه به تقدسِ اشیا و اشخاص باور نداشتم، اکنون از هراس آنکه مبادا غباری بر دامانش بنشیند، جهان را به محاکمه می‌کشانم. من که هیچ محرابی را خانه‌ی خویش نمی‌دانستم، اکنون تمام جهات را با سمتِ حضور او می‌سنجم. و اگر این پرستش است، بگذار چنین باشد. اگر این کفر است، بگذار نامش را کفر بگذارند. من نه در پی تبرئه‌ی خویشم و نه در انتظار تأیید جماعت؛ چراکه سال‌هاست میان حقیقت و آنچه دیگران حقیقت می‌پندارند، انتخابم را کرده‌ام.
من هنوز در آیین آنان غریبه نیستم؛ نام خدایانشان را می‌دانم، به رسمشان نیایش می‌کنم و در شمارشان جای دارم؛ اما وفاداریِ جانم، از آنِ معبودی‌ست که نه به من ایمان آورده و نه از پرستیده شدن خویش خبر دارد.