ڪلبہ رمان | 🌻🍃
Open in Telegram
📖☕️ یک فنجان آرامش، یک دنیا داستان 🌙 بهترین رمانها، زیباترین احساسات 🖤 به دنیای قصههای فراموشنشدنی خوش آمدی ✨ —————————————————
Show more8 090
Subscribers
+824 hours
+237 days
+23630 days
Posts Archive
8 093
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
پسرِ چرم فروشی که شیفته #دیک نجیبزاده میشه🏳🌈💦🙊ᵇᵃⁿⁿᵉʳᴛʜᴀɴᴀ _ در رو ببند. کسی نباید بفهمه پسرک چرم فروش تو اتاق نجیب زاده لنگاش رو باز میکنه تا #گاییده بشه.. درو و بستم که دستوری زمزمه کرد: _ زانو بزن وقتشه #کیرم رو پرستش کنی فرهاد.. وقتشه دهنت رو با #کیرم حس کنم.. همون دهنی که تو بازار با گستاخی بهم لبخند زد.. لبام رو گزیدم و جلوی پای وندار زانو زدم .. کمربندش باز شده و #کیر کلفتش شق افتاده بود بیرون تا با لبهام بپوشونم و ببلعمش.. لبام رو خیس کردم که #کیرش رو کوبید به لبهام.. _ #کیرت از همین الان سفت شده؟ فقط با تصور اینکه قراره برات #صاک بزنم؟! ریشهی #کیرش رو تو دستام گرفتم و با زبونم #کلاهک قارچیش رو لیسیدم و مزه مزه کردم.. که یهو حجم کلفت #کیرش رو کوبید تا ته حلقم و با ناله گفت: _ آهههه لعنت.. تصوری در کار نبود پسر چرم فروش، وقتی همین حالا دهنت با #کیرم پره...🏳🌈💦🔞🍆 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0
چه #صاکی میزنه پدرسوخته🤤😈🌈
#گی فووووول #صحنهدار تاریخی🥵🫦
8 093
Repost from 🐇گسترده نگاره( دومی)🐣
_ددرد ههعیق دارمم...آههههه
انگشت اشارشم به سوراخم اضافه کردو با گرفتن کمرم ثابت یک جا نگم داشت..
_بدون درد که اسمش تنبیه نیست کیانم...باید درد بکشی تا رفتاراتو...
با جیغی که یکدفعه زدم اسپنک محکمی به پشت سرهم به روی هردو کپلام نشوندو با نزدیک کردن صورتش لباشـ🫦ـو جایگزین انگشتاش کرد..🙂↕️
_سیس بچه..
_آهه...وای..دارم..دارم...آر..آرتاا...🤭
با مشتی که به روی تخت کوبیدم عقب کشیدو صدای نیشخندشو بعد زمزمش به گوشم رسید..
_پدرسوخته ی #هورنی🤤..
از خجالت چشم روی هم گذاشتمو ناله ی آرومی سردادم..
سوارخ مقعدم از لذت بازو بسته میشدو آرتارو میطلبید...
#ددی #لیتل_بوی #گی
کیانِ ساوش ، لیتل بوی ۳۲ ساله ای که گیر یه ددیه رد فلگو خشن میوفته و...🚩🙂↕️پارت واقعیِ رمان🍼🤭 https://t.me/+caL2o1sb-8RlZGVk https://t.me/+caL2o1sb-8RlZGVk
8 093
Repost from N/a
بافکرپسرهدارهج*قمیزنهکهخودشمیرسه🙊🍌
GayLove❤️🔥 🔞پلیسی
با دیدن عکس #برهنهای که از دانیار میدیدم #سرخ شدم و دستم سمت #بیضههام رفت. با تصور اینکه اون #لمسم میکنه، دستمو زیر #دیکم بردم و نرم بالا کشیدم.
کمی با خودم #ور رفتم و انقدر غرق شدم که خیمه زدنشو روی تنم حس کردم و بعد صداش زیر گوشم:
برای #نود من دیلدو رو کردی تو خودت؟
وحشتزده چشم باز کردم که دیکشو به #سوراخم چسبوند و همشو واردم کرد که با فریاد
بقیشواینجابخون♨️
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
۳ پاک شه 🌞
8 093
Repost from N/a
#لزبین گروهی بین چند تا دختر تو #فاحشه خونه😈❌🍓
زبونشو رو #چو..چولم کشید و با انگشتاش #سوراخم و به بازی گرفت،
یکی دیگه از دخترا نوک #سینهامو تو دهنش فرو برد و #حرفه ایی مکید.🍒🌈💦
دوربین درست رو ک..ص ملتهبم تنظیم شد و افرادی که پشت تماس بودن داد زدن:
- انگشتتو بکن توش!
بند انگشتش تو کـ*ص داغم فرو رفت که #چنگی به موهاش زدم...🍓🧸🎀
شعله انگار از #صحنهی درست شده خوشش اومده بود؛ اسپنکی به دختری که داشت ک...صم و میلیسید زد
- ارضاش کن🚿🍭💧
همزمان در باز شد و قامت مردی عرب و ترسناک نمایان شد.
- اونی که قراره زیر کـ*یرم جر بخوره کیه شعله جون؟♨️🍆🔞
https://t.me/+Aq2njtQDeDk2OGY0
https://t.me/+Aq2njtQDeDk2OGY0
۱۲ ظهر پاک شه 🌞
8 093
Repost from N/a
پسر معصوم بازایی که بدون اراده دل و ایمون نجیب زادهای رو میبره🥺✨❤️🔥_ دستت تو شورتت چکار میکنه فرهاد؟ از ترس تو جام پریدم و خواستم پاهام رو ببندم که نذاشت - نکن جوجو.. نبند پاهاتو بگو ببینم چیکار میکردی؟!؟🤨🔞 باز یواشکی با خودت ور رفتی؟؟! با گریه و #بغض لب زدم - همش میخارید بخدا... دست خودم نیست👅🥹 وندار منو روی تخت انداخت، اسپنک کحکمی به باسنم زد. -اخ🥺 -هیس.. بچه های بد تنبیه میشن🤬🔞 روی انگشتش لوبریکانت ریخت و روی سـوراخ کـونم کشیدش و گفت: -خودت و شل کن جوجه رنگیم....🍓💦 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0
8 093
Repost from N/a
اهورا پسری که با یه #قاضی وارد رابطه میشه و #لیتلش میشه🫢🔞-ددی #جووووونم🥹💜؟ بوسهای به #لبام زد +جونم پسرکم؟ شیطون لبخند زدم و با عشوه گفتم -اهورا کوچولو بیدار شده درد داره درمانش نمیشی؟🥺💜💦 دستشو به #باسنم رسوند و با چنگ زدنش توی صورتم پچ زد +چرا که نه، یجایی رو باید پر کنم تا حال اهورا کوچولو خوبه خوب شه..🔞🍑 https://t.me/+3hWzjGu6cKo1NGEx https://t.me/+3hWzjGu6cKo1NGEx
8 093
Repost from N/a
#گی🏳🌈 #خشن❌ #مافیایی🚬
دامون ،مافیایی که ادم کشتن براش مثل اب خوردنه هونامی که به عنوان پلیس مخفی وارد گروه مافیایی شد و عاشق دامون میشه اما دامون قرار نیست از اخلاف های بینشون بگذره🔞💕♨️
https://t.me/+-xUrmXPZ1Y84MzE0
بخشی از رمان
#تن خیسمو عقب کشیدم
_کارت خوب بود
گیج بهم نگاه کرد چشماش هنوز خمار بود
_#سرویس دادنت منظورمه فقط چقدر شد؟!
ناباور بهم زل زد
_حیف که نمیتونم از یه نفر چند بار استفاده کنم
کیف#پولیمو از توی جیب کتم در اوردم
_یه تومن اوکیه!؟
_ هوووناممم
#صدای لرزونش هم باعث نشد از تصمیمم برگردم
_دو تومن
_گمشوووو بیروننننن
_سه چی؟! خوبه نه
با خشم گلدون رو سمتم پرتاب کرد که....
https://t.me/+-xUrmXPZ1Y84MzE0
ظرفیت فقط پنجاه نفر❌👌
۸ صبح پاک شه 🌞
8 093
Repost from N/a
دکتر کوچولو و شیطونی که هرشب برای خودش تنبیه میخره💦🔞
آقای دکتر امریکایی که توسط ددی ایرانیش به فاک میره🏳🌈⏳🕯
#خاکستر_داغ سیگار رو روی #زبونش تکوند🚬👅
اشک توی چشم های آبی حلقه زده بود و مشخص بود سوزش بدی رو تجربه کرده
_قورتش بده #توله_سگ ‼️
به نفعته زودتر انجامش بدی قبل از اینکه #سیگار رو روی #لب های خوشگلت #خاموش کنم🔞♨️❌
_یکم که از این طناب ها آویزون بمونی یاد میگیری که هر چی گفتم و سریع انجام بدی🪢
#پلاگ رو توی #سوراخ_تنگش فرو کرد که بی اختیار جیغ کشید و خودش رو #تکون داد.
_ددی شیفت بودم درش بیار میسوزه
_باید تا صبح #داخلت بمونه تا #سوراخت گشاد شه🍑💎⛓💥
https://t.me/+TlDE573zywU3ZmU0
https://t.me/+TlDE573zywU3ZmU0
۸ صبح پاک شه 🌞
8 093
✅تعرفه ویژه ۲۰۰(بین 3تا6بنر میگیرم هر دو ساعت دان میدم،تا دو روز)
♻️تعرفه ساعتی هم👇
✅12ساعت ۵۰
✅24ساعت۱۰۰
✅جذب بستگی به بنر خودتون داره🚫
تبلیغات خیلی منصفانه و به صرفه خواستین پیام بدین
8 093
🌻رمان: #راز_گل_بهار_نارنج
🌻نویسنده: #ویدا_چراغیان
🌻ژانر: #عاشقانه #خانوادگی
🌻خلاصه:
نگار دختر جوانی که در یک عکاسی کار میکند با از دست دادن خانواده بار سنگین نگهداری از برادر سندروم داون و مادربزرگش را به دوش میکشد این بین مردد بین انتخاب یک عشق قدیمی یعنی شهابی که پسر عطار محل است و هومن صاحب اتلیه قرار میگیرد و باتوجه به شرایطش هومن که اوضاع مالی بهتری داشته انتخاب میکند اما طولی نمیکشد با فهمیدن رابطه هومن و یک زن دیگر در مسیر پشیمانی از انتخاب خود قرار میگیرد و اینکه حالا و با برگشت ازین راه همچنان شهاب او را خواهد پذیرفت؟.....
🆔@kolbeh_romanii
____
📣دوستان ری اکت فراموش نشه 🙏⚘️
8 093
🌻رمان #شیطانی_که_او_دید (#پسر_خوانده)
(جلد اول)
🌻نویسنده #بلقیس
🌻ژانر #دارک_رومنس #روانشناختی #اروتیک #مافیایی
🌻خلاصه
آلما فقط برای درس خوندن به تهران اومده بود؛ دختری ساده، بلند پرواز و بیخبر از اینکه قراره وارد دنیایی بشه که هیچ راه خروجی ازش وجود نداره. همه چیز از جایی شروع میشه که مسیرش با هارون تلاقی پیدا میکنه؛ تنها وارث یکی از قدرتمندذترین خاندان های مافیایی...
مردی خطرناک، کنترلگر و غیرقابل پیشبینی که از به هم ریختن مرزهای آدمها لذت میبره و هر چیزی که بخواد رو مال خودش میدونه. اما چیزی که توجه هارون رو جلب میکنه، فقط یک دختر معمولی نیست. آلما تبدیل به وسواسی میشه که حاضر نیست ازش دست بکشه. حالا آلما که خودش رو درگیر بازیهای تاریک هارون میبینه، فقط یک راه پیش روش داره، فرار، اما فرار کردن از مردی که چیزی رو به این راحتی از دست نمیده، هیچوقت آسون نیست.
🆔@kolbeh_romanii
____
📣دوستان ری اکت فراموش نشه 🙏⚘️
8 093
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
پسر شیطونی که وسوسهی کو*ن دادن به یک روحانی س*کسی تا مدتها خوابشو میگیره🫦🤤💯💦💯💦💯💦💯 صلیبی روی سینهش کشید که با خنده جلوی خودش روی سکوی مخصوص سخنرانی رفتم و درحالی که شنل قرمزم رو تاب میدادم با حالت #داگـ_ـی دراز کشیدم و با دیدن اینکه زیر چشمی داره نگاهم میکنه سرم رو به زمین چسبوندم و کو*نم رو قمبلتر کردم و شنل رو از روش کنار زدم.🍑💦 صدای قورت دادن آب دهانش رو که شنیدم، با خباثت دستم رو روی کپــ🫦ـــلهام گذاشتم و از هم فاصله دادم و کمی بدنم رو عقب جلو کردم که... https://t.me/+_L2FyctJb942ODVk https://t.me/+_L2FyctJb942ODVk
8 093
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
میران مردی قدرتمند و با نفوذ، وارث اصلی مافیا برای انتقام گرفتن از دشمن خونیاش پسری زیبا و معصوم را وارد بازی خطرناکی میکند، غافل از آنکه خودش در تلهی چشمان سروش گرفتار میشود...
#بــــیال 🌈 #رازالود🤫 #انتقامی🩸 #درام🥀_زبون نداری تو...؟ سروش این بار لبخند محوی زد و باز هم سرش را تکان داد... پاکت سیگار و فندک را از جیب هودیش در آورد و به سمت میران گرفت: _میبینم که سیگاری شدی پسرِ جهان! میران از این حاضر جوابی سروش خندهاش گرفت اما نشانش نداد:«به پای پسرِ مظفر نمیرسه...!» https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk
8 093
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
دستامو دور #گردنش حلقه کردم و دوباره سرشو پایین اوردم. برخود #لبامون بهم دیگه حتی توی #مستی، یه چیزی رو توی وجودم میلرزوند.
+همین الان، همین جا توی همین لحظه میخوامت...💧💦
با چشمای گرد شده و متعجب نگام کرد. نگاهش سنگین بود.
-سروش، مستی...
از ته گلوم #ناله ای کردم.
+نیستم...
شونه اشو گرفتم و جامونو عوض کردم.حالا من روش قرار داشتم.
-سروووش...
انگشتمو روی لبش گذاشتم و هیسی کردم.
+نمیخوایی که همسایه هات بفهمن قراره چیکار کنیم؟!
https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0
https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0
8 093
Repost from N/a
با تمام سرعت دویدم،ناگهان صدای قدم ها ازپشت سرم بیشتر و بیشتر شد و ستون فقراتم رو بهلرزه میانداخت.
صدای تاریک و غلیظش ، توی هوا نفوذ کرد :
- اگه فرار کنی، تعقیبت میکنم...
- اگه تعقیبت کنم ، میگیرمت...
صداش نزدیک تر شد :
- و عزیزم! وقتی بگیرمتـ...🍑🔞🫦
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
۱۱ شب پاک شه 🌞
8 093
Repost from 🐇گسترده نگاره( دومی)🐣
#برده ای که مورد #تجاوز جفت روانیش قرار میگیره و #باردار 🔞میشه😭💦با چشمایی سرخ و لرزان، به چشمهای تیره و بیرحم #ارباب❌نگاه کردم هنوز توی شوک بودم که ارباب #امون نداد و خودش را میان پاهام جا کرد💦 #کی.رش یه ضرب توی #سوراخ تنگم🫦کرد از #درد🔞 جیغی کشیدم که در نطفه ، زیر دستِ پهن و خشنِ اربابم دفن شد⛓️ خون🩸پارگی #سوراخم از شیار بین دو لپ #کونم روی رون هام لرزید🔥 ارباب فریادی از لذت سر داد. × کردن باکره ها به حس دیگه داره😈 https://t.me/+LvnOXwl9RvBlYTVk https://t.me/+LvnOXwl9RvBlYTVk
8 093
Repost from 🐇گسترده نگاره( دومی)🐣
پسرکوچولویی که گیر پدرخوندش افتاده و بخاطر کارایی که مادرش کرده هرشب اونو به تخت خوابش میبره و تا صبح🤤💧🍑_پدرخونده دوبارههه میخااممم بدهه بدهه😁🍓 -چی میخوای توله کوچولو؟ _اومم دستات🥺👈🏻👉🏻 -سوراخ کوچولوت هوس گایید*ه شدن کرده پسر؟ 🍆🔥 تند تند سرمو بالا پایین کردم و انگشتام کشیدم رو دستای رگدار و قوی مرد جذاب رو به روم🙈♨️ -هومم مامانت میدونه بعد از رفتنش سورا*خ پسرکوچولوش هر شب برای شوهر سابقش بی قراری میکنه؟🔞💦 https://t.me/+TOYtZlM9ehhmZTY0 https://t.me/+TOYtZlM9ehhmZTY0
