en
Feedback
اهل نوشتن

اهل نوشتن

Open in Telegram

برای هم‌رسانیِ بهترین یادداشت‌های همسفران مدرسه نویسندگی @shahinkalantari

Show more
6 215
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+630 days
Attracting Subscribers
April '26
April '26
+23
in 0 channels
March '26
+10
in 0 channels
Get PRO
February '26
+39
in 2 channels
Get PRO
January '26
+19
in 1 channels
Get PRO
December '25
+50
in 2 channels
Get PRO
November '25
+80
in 3 channels
Get PRO
October '25
+72
in 5 channels
Get PRO
September '25
+58
in 2 channels
Get PRO
August '25
+87
in 1 channels
Get PRO
July '25
+76
in 2 channels
Get PRO
June '25
+56
in 2 channels
Get PRO
May '25
+85
in 5 channels
Get PRO
April '25
+113
in 4 channels
Get PRO
March '25
+72
in 2 channels
Get PRO
February '25
+86
in 3 channels
Get PRO
January '25
+158
in 3 channels
Get PRO
December '24
+165
in 3 channels
Get PRO
November '24
+176
in 3 channels
Get PRO
October '24
+310
in 5 channels
Get PRO
September '24
+166
in 5 channels
Get PRO
August '24
+267
in 6 channels
Get PRO
July '24
+220
in 7 channels
Get PRO
June '24
+211
in 6 channels
Get PRO
May '24
+261
in 8 channels
Get PRO
April '24
+323
in 6 channels
Get PRO
March '24
+360
in 4 channels
Get PRO
February '24
+351
in 6 channels
Get PRO
January '24
+421
in 8 channels
Get PRO
December '23
+402
in 6 channels
Get PRO
November '23
+430
in 10 channels
Get PRO
October '23
+187
in 5 channels
Get PRO
September '23
+411
in 0 channels
Get PRO
August '23
+269
in 0 channels
Get PRO
July '23
+287
in 0 channels
Get PRO
June '23
+219
in 0 channels
Get PRO
May '23
+408
in 0 channels
Get PRO
April '23
+394
in 0 channels
Get PRO
March '23
+782
in 0 channels
Get PRO
February '23
+574
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1 806
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 April0
27 April+1
26 April+1
25 April+1
24 April0
23 April0
22 April+3
21 April+2
20 April0
19 April0
18 April+1
17 April+2
16 April0
15 April+2
14 April0
13 April0
12 April+1
11 April0
10 April+2
09 April0
08 April0
07 April+2
06 April0
05 April+1
04 April0
03 April0
02 April+2
01 April+2
Channel Posts
📰«نمی‌توان نوشت اما باید نوشت؛ نمی‌توان ادامه داد اما باید ادامه داد.» -ساموئل بکت 📰«وقتی چیزی ناگفتنی و بیان‌ناشدنی است، د
📰«نمی‌توان نوشت اما باید نوشت؛ نمی‌توان ادامه داد اما باید ادامه داد.» -ساموئل بکت 📰«وقتی چیزی ناگفتنی و بیان‌ناشدنی است، درست همان جاست که نوشتار منبع و ضرورتش را پیدا می‌کند.» -موریس بلانشو 📰«پس از تمام تقلاها آن‌چه را که نمی‌توان گفت، نباید مسکوت گذاشت، باید نوشت.» -ژاک دریدا 📰«نوشتن مثل فریاد بی‌صداست.» -مارگریت دوراس 📰«نوشتن کشمکشی علیه سکوت است.» -کارلوس فوئنتس 🍂 وبینار نویسنده‌ساز: از شنبه تا چهارشنبه‌ی هر هفته، ساعت ۱۷ 📸نوشتن برای تغییر، تغییر برای نوشتن 👀 حضور برای همگان آزاد و رایگان است برای حفظ انگیزه در مسیر نوشتن 👤 سخنران: شاهین کلانتری 💬 جایی برای طرح دغدغه‌های شما در نویسندگی آموزش+پرسش‌وپاسخ ❌‌ سری جدید وبینارها ذخیره نمی‌شود. ✍️‌‌ پرسش‌هایتان‌‌ را در وبگاه زیر بنویسید تا در وبینار نویسنده‌ساز واکاوی شود: Nevisandesaz.ir ⛓‌ لینک ورود به وبینار: ⬇️ skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz 📌نکات فنی: ✅پس از کلیک روی پیوند بالا، گزینه‌ی «مهمان» را انتخاب کنید و سپس نام و نام خانوادگی خود را ثبت کنید. نیاز به نام کاربری و رمز عبور نیست. ✅برای ورود به اسکای‌روم باید فیلترشکن خاموش باشد تا صدا و تصویر را با کیفیت بالاتری دریافت کنید. ✅هر وقت به مشکل خوردید صفحه را ببندید و از نو بگشایید. ↔️ یوتیوب مدرسه نویسندگی: youtube.com/@shahinkalantary دانلود رایگان کتاب نویسنده‌ساز © برگزارکننده: مدرسه نویسندگی+نشر نویسنده‌ساز @nevisandehsaz @shahinkalantari لینک ورود به وبینار: skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz 🎭

2
🗣️«کتابخانه‌ام بایگانی آرزوهای من است.» -سوزان سانتاگ ☑️ رویدادهای ۱۶ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● نوشته‌ی تازه‌ی شاهین کلانتری در
🗣️«کتابخانه‌ام بایگانی آرزوهای من است.» -سوزان سانتاگ ☑️ رویدادهای ۱۶ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● نوشته‌ی تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون #تردیدار ←امید نویسنده ● ۳۲۶مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» ←«از دختر خوبی که شاعر است | رهایش در زبان» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● چهارمین داستان جریان قصه‌قصه ارائه شد. ←(۳ ماه/۳۰ قصه) #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
1 115
3
🗣️«شعر شن‌زاری است چنان حساس که عمرِ سایه‌مان را ثبت می‌کند.» -روبرتو خوارُز ☑️ رویدادهای ۱۵ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● مقاله‌ی ت
🗣️«شعر شن‌زاری است چنان حساس که عمرِ سایه‌مان را ثبت می‌کند.» -روبرتو خوارُز ☑️ رویدادهای ۱۵ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● مقاله‌ی تازه‌ی در وبگاه مدرسه نویسندگی: ←«چگونه می‌توانیم آثاری ماندگار خلق کنیم» ←مقاله‌یی از محمدرضا کاتب ●۲۴۵مین جلسه‌ی تمرینجا ←بررسی آثار همسفران کلاس آنلاین نویسندگی خلاق ● ۳۲۵مین جلسه‌ی وبینار نویسنده‌ساز ←«با این سؤال راحت‌تر می‌نویسید» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● واپسین جلسه‌ی بازخورد به همسفران دوره‌ی شعرماهی ←دوره‌ی جدید شعر ● پست تازه در صفحه‌ی اینستاگرام مدرسه نویسندگی شوخی‌شوخی نوشتن جدی‌جدی نو شدن #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
888
4
خانه‌ی فریبا خانم چند روزی می‌شه که وسایلشون رو بارِ نیسان آبی کردن و از محلمون رفتن. نمیدونم چند روز ولی بیشتر از انگشتای دست و پام، سمیه رو ندیدم. همسایه‌ها می‌گفتن فریبا از دیوارای نمناک این خونه راحت شد و خونه‌ی جدید خریدن. می‌گفتن باید بریم چشم روشنی، نمیدونم چشم روشنی چیه ولی همین که سمیه رو می‌بینم خوبه. مامان با یه سینی شربت، از اون شربتایی که کلی مورچه‌ی سیاه تو آب چرخ چرخ می‌زدن، راه افتاد سمت خونه‌ی سمیه‌. اون خونه‌ای که دیواراش نَم نداره نه، این خونه‌ای که با نیسان آبی وسایلاشو بردن. آخه یه فریبا خانومِ دیگه اومده، اسمش فریده‌اس. ولی شاید من صداش کنم فریبا خانوم. اخه به اون خونه فقط فریبا خانوم میاد نه فریده. مامان میگه اونام یه دختر دارن. دخترشونو دیدم، مثل دختر عموم سیاه سوخته‌اس. سیاه سوخته رو خانوم جونم بهش میگه ولی مامانش میگه دختر من سبزه‌اس. چند بار گفتم زن عمو، پریا که سبز نیست ولی جوابمو نداد. شاید راستَکی سبزه، نمیدونم‌. منم با مامانم رفتم. می‌خواستم هم اثاثیه‌های فریبا خانومِ جدیدو ببینم، هم یه لیوان شربت بخورم. مامانم رفت تو ولی من از حیاط، تو تَر نرفتم. آخه دخترشون اونجا بود. داشت دوچرخه بازی می‌کرد. چه دوچرخه‌ای! از اون گُنده‌ها. کاش امسال بابام یدونه از اینا برام بخره، مال خودم همش زنجیرش دَر می‌ره. یکم به دخترشون نزدیک‌ شدم. ازش خوشم نمیومد، اینجا با سمیه خوش می‌گذشت ولی دوچرخه‌اش.. دوچرخه‌اش صدام می‌زد. یکم دیگه نزدیک شدم. جفت دستامو جلوی سینه‌ام قفل کردم و گردنمو صاف نگه داشتم: -دوچرخه سواری بلدی؟ - ها.(اره) -چند سالته؟ -نمیدونوم، مُمان(ننه) میگه امسال میروم مدرسه. چرا مثل من حرف نمی‌زد؟ یکم فرمون دوچرخه‌ رو دست کشیدم و به چشمای دختره نگاه کردم: -دوچرخه‌ی خودته؟ -نه ماله کوکامه ولی خونه نی. -کوکا چیه؟ -داداشم. -کجاس الان؟ -پُست میده(کنایه به سربازی رفتن). داشتم حرف‌هاش رو توی مغزم ریز می‌کردم که اینبار اون پرسید: - تو چن سالته؟ -هفت. یکم دوچرختو میدی بهم؟ دختره ترسید، چشماشو گرد کرد و گفت: -مُمان(ننه)جَروم کنه. ولی تو خونم پُره عروسکه که داروم اگه بام بازی کنی یکیو بت میدوم. -نهار چی دارین؟ -سُبُور -خوشمزه‌اس؟ -ها.(اره) دلم می‌خواست برم باهاش «سُبُور» بخورم‌. آخه از خونشون بوی خوب میومد. ولی اگه سمیه می‌فهمید چی؟ مگه وقتی رفت ازم قول نگرفت با هیچکی رفیق نشم؟ مائده نگهداری #یادداشت_روزانه
761
5
🗣️«غايت هدف من جمله است؛ جمله و جای دقيق يک قيد، یک صفت، یک ويرگول در آن. جمله بايد برقصد، آواز بخواند، به شادترين شکل ممکن
🗣️«غايت هدف من جمله است؛ جمله و جای دقيق يک قيد، یک صفت، یک ويرگول در آن. جمله بايد برقصد، آواز بخواند، به شادترين شکل ممکن روح شما را مغموم بسازد. كار يك نويسنده كمی به كار يك سنگ‌تراش می‌ماند، به هنرِ يك منبت‌كارِ ماهرِ حرفه‌ای. واژه‌ها را بايد با دقت تمام تراشيد، برید، سائيد، صيقل داد... نويسنده، قبل از هر چيزي، خياط فاخر سخن است، جواهرساز ظريفِ سنگ‌های قيمتیِ زبان.» -قلی خیاط ☑️ رویدادهای ۲۶ آذر ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● مقاله‌های تازه‌ی در وبگاه مدرسه نویسندگی: madresenevisandegi.com ● ۳۲۴مین جلسه‌ی وبینار نویسنده‌ساز ←«چگونه حواسمان به حواسمان باشد؟» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● هفتمین جلسه‌ی کلاس آنلاین نویسندگی خلاق ←جلسه‌مان را با جمله شروع کردیم. تمرکز روی جمله یعنی تمرکز روی هنر نویسندگی. تعریف دکتر خسرو فرشیدورد از جمله را مرور کنیم: «جمله سخنی‌ است که دارای درنگی پایانی و معنایی کامل باشد.» کوشیدن برای تجربه‌ی انواع جمله‌نویسی به ما فرصتی می‌دهد اندیشه‌مان را به دور از پیچیدگی‌های سطحی بیان کنیم. ←دوره‌ی جدید نویسندگی خلاق: از نیمه‌ی دوم دی‌ماه #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
607
6
این نامه، نامه‌ی قدردانی است استاد عزیز، سه‌ماهی‌ست که مسیر نوشتن را در «مدرسه‌ی نویسندگی» همراه شما می‌پیمایم. این نامه گزیده‌ای است از آن‌چه آموخته‌ام. این نامه، نامه‌ی قدردانی است. قدردانم. آموختم نفیرِ بلند، همواره نشانه‌ی پختگیِ یک اثر نیست. اثرِ خوب، بیش از آن‌که تمنّای دیده‌شدن داشته باشد، دیگر آفرینه‌ها را خوب می‌خواند. در کتاب «نویسنده‌ساز» توصیه‌ای خواندم: «خیال کن بی‌استعدادترین نویسنده‌ی جهانی، حالا با خیالِ راحت بنویس.» آن زمان نوشتن را جدی نگرفتم. تنها پنداشتم بدترین محبوبه‌ی جهانم و سبک‌بارتر زیستم. گفتید کمال‌گرایی حُسن است و شما «کمال‌پرست‌»ید؛ من هم با شما موافقم. مشکل، کمال‌گرایی نیست؛ بلکه برداشتِ کوچک و بازدارنده‌ای‌ست که از «کمال» دارم. کمال‌گرای واقعی، آن ساحتِ درونی را می‌جوید که بی‌نهایت است و در کلام نمی‌گنجد؛ ساحتی که هم بالِ پرواز می‌بخشد و هم حسِ قدردانی. خیزشی‌ست در دامانِ بلندپروازی. گفتید این آوازه‌ی آدم‌ها نیست که از آن‌ها الگو می‌سازد و آفریده‌شان را تحسین‌برانگیز. پیش‌تر کافی بود کسی شعری سروده یا فیلمی فروخته باشد تا در ذهنم قدیسی شود. و من آرزوهایم را تا قامتِ او بکاهَم. اما حالا از بُت‌سازی برائت می‌جویم، کمال‌پرستی را ارج می‌نهم، هر روز پوست می‌اندازم، و با تکیه بر ساحتی بی‌نهایت، زندگی را از نو می‌نگارم‌. بی‌نهایتی که نامش را «خدا» نهاده‌ام. خدایی که میلیاردها سال در تب سرخش می‌گدازد، و از دل انقباضی دردناک، گستره‌ای نو و پهناور می‌گشاید، تا از چشم فروزنده‌اش*، انسان بچکد‌. و من؟ ذره‌ای که هنوز خاطره‌ی تبِ آغازین در چشم‌هایم می‌فروزد. خدایی که گامِ نخستِ نیل آرمسترانگ می‌شود بر ماه، و جسارتِ زیرِ سؤال بردنِ جاذبه را با چینشِ واژه‌ها، به دختری روستایی می‌بخشد. استاد عزیز، قدردانم. در «رشد طنزی» قامت برافراشتم. طنز، سخیف نیست، دم‌ِ دستی نیست، شوخی نیست. طنز، رُستن‌گاهِ اندیشه است. «سنجه‌ها» را مشق کردم. روزی دیگر گفتید: «این اسکار نبود که «جدایی» را بالا برد، فرهادی بود که با اثرش اسکار را بلند‌تر کرد.» همان‌جا سقفِ آرزوهایم قد کشید. می‌خواستم آراسته باشم به نشان‌های رنگارنگ. امروز بیشتر شوق آفرینش دارم، تا همچون خدا روزی از چشمم انسان ببارد. در «شعر ماهی»؛ - «شعر، اندیشمند می‌سازد.» یا به قول شاملو: «الگوی شعرِ شاعرِ امروز گفتیم: زندگی‌ست!»** آری! «این کار، مشکل است و تحمل‌سوز لیکن گریز نیست.»*** در «کتابنقد»؛ - «مدلِ ذهنیِ آدم‌ها را پیاده کنید.» - آهان، برای همین درجا می‌زنم؟ سال‌ها رفتارها را تقلید کردم بی‌آن‌که فکر پنهانِ پشتشان را بیاندیشم. خداوند مرا انسان آفرید؛ درست. اما نه نسخه‌ای از دیگری. استاد عزیز، قدردانم. با سپاس و مهر؛ محبوبه صداقتی *اشاره به سحابی چشمِ خدا **شعری که زندگی‌ست، هوای تازه، احمد شاملو ***همان @SedaghatiMh
592
7
🗣️«بهترین جواب، سؤال بعدی است.» -عبدالله صمدیان ● مقاله‌ی تازه در وبگاه مدرسه نویسندگی ←«بتول سیدرحیمی چرا می‌نویسد؟» ←از سل
🗣️«بهترین جواب، سؤال بعدی است.» -عبدالله صمدیان ● مقاله‌ی تازه در وبگاه مدرسه نویسندگی ←«بتول سیدرحیمی چرا می‌نویسد؟» ←از سلسله مصاحبه‌های الهام‌بخش با نویسندگان ● ۲۴۴مین جلسه‌ی «تمرینجا» ←بررسی آثار همسفران نویسندگی خلاق ←این جلسه به بررسی خلاصه‌های همسفران از طرح داستان دلخواهشان گذشت. در بررسی‌ نوشته‌ها نکاتی را با هم مرور کردیم که برای ایجاز و فصاحت در نوشته‌ها کمک‌کننده‌اند: -با پُرگویی و وسوسه‌ی انتقال اطلاعات جملات را سنگین و سخت‌خوان نکنید. -نوشتن جملات کوتاه و چند کلمه‌یی را بیازمایید‌. -از روی متنتان با صدای بلند بخوانید. بسیاری از دست‌اندازها در یک بلندخوانی و ویرایش حل می‌شود. ● ۳۲۳مین جلسه‌ی «وبینار نویسنده‌ساز» در وبینار امروز به کاربرد واژه‌ها در توصیف و نام‌گذاری احساساتمان پرداختیم: ۱. فهرست‌وار کلمات تداعی‌گر لحظه‌های روزمان را نوشتیم. نه جمله، و نه عبارت. تنها کلمه. ٢. کشیدن و پر کردن جدولی با دو ستون: ستون اول/ کلماتی برای توصیف احساسات مثبت ستون دوم/ کلماتی برای توصیف احساسات منفی ٣. نام‌گذاری فرامعمول و خودویژه‌‌ی احساساتی که در دو ستون جدول نوشته بودیم. ۴. پرسه در کتاب دم دستمان و جست‌وجوی کلماتی که می‌توانیم برای بیان و توصیف احساساتمان از آن‌ها بهره بجوییم. ۵. در ادامه با کلمه‌برداری‌هایمان آزادنویسی کردیم. ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● در پایان کارگاه‌ویژه‌ی تک‌جلسه‌ی پرسش‌بنیاد برگزار شد. ←در مدرسه نویسندگی بخش ویژه‌یی از توجه ما بر تقویت توان پرسشگری با نوشتن است. امشب تا پایان جلسه، شروعی برای یک کتابچه‌ی پرسشگری نوشتیم و بنا شد هر یک از همسفرها در کتابچه‌‌اش پرسش‌هایی نو و کارآمد به موضوع منتخبش بیفزاید. #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
578
8
زیرِ وزنِ «اگر»ها برداشتن بارهای سنگین و سبک، فشارهای غیراصولی به اندام‌ها، کار مداومِ بی‌وقفه، استایل نادرست هنگام نشستن، راه رفتن و ایستادن، و نادیده‌گرفتنِ اهمیتِ ورزشِ اصولی در زندگی؛ نتیجه‌اش این شد. بیست جلسه، هر روز، باید جریان برق و سنگینی وزنه‌ها را تحمل می‌کردم. رفت‌وآمد، وقت‌گیری و هزینه‌ی گزافش بماند؛ مهم این بود که آیا مؤثر هست یا نه. بین جراح، ارتوپد و روماتولوژیست اختلاف نظر بود. با نامه‌پراکنی به هم به اجماع نرسیدند؛ هرکدام فتوای خودشان را می‌دادند. توپ پُرفشار وسط دو زانو، کش بین دو دست به حالت تیرکمان، فنرهای مختلف، دوچرخه‌ی ثابت در مدل‌های متفاوت، وزنه‌های متغیر آویزان از کمر و گردن؛ چیزی کم از شکنجه‌های دژخیمان نداشت. سلول‌به‌سلولِ کمر و گردنم را به ناله درمی‌آورد. بالاخره دو ساعت، شاید هم بیشتر، از این دستگاه به آن دستگاه می‌پری. در آخر، زیر جریان دستگاه اولتراسونیک باید دراز بکشی و مورمور و ضربه‌ها را با جان و دل بخری، به امید بهبودی. ورودی کلینیک رمپ نداشت تا ویلچر بتواند وارد شود. باید دو نفر ویلچر را بلند می‌کردند و از پله‌ها، یکی‌یکی، پایین می‌آوردند. هر جلسه که می‌آمدند، مادرش از نفس می‌افتاد. رنجی که از ناتوانی می‌آمد و با عشق مادری عجین شده بود، صورتش را درهم کشیده بود. میلاد را با ویلچر آورده بودند؛ ۲۶–۲۷ سال بیشتر نداشت. مادرش می‌گفت: «تا ۲۱ سالگی سالم بود. شاگرد اول مدرسه بود، ورزشکار، بدنساز، پرجنب‌وجوش. رفت سربازی، شش ماه نگذشته بود که این‌طوری شد. دکترا گفتن یه بیماری ژنتیکی نادره که تو نسل اول پنهانه…» مکث می‌کرد و ادامه می‌داد: «یه سنی که می‌رسه، جهش می‌زنه. برای پسر من، میلاد، با سربازیش مصادف شد.» پنج سال بود شرایطش همین‌طور مانده بود. مادرش می‌گفت: «من دست‌تنها‌م، خیلی اذیت می‌شم. همه‌ی کاراش کمک می‌خواد. هیکلش درشته، وزنش زیاده، از توان من خارجه؛ ولی مگه می‌شه نکنم؟ پدرش کارگر ساده‌ست، صبح می‌ره تا غروب. برادر و خواهراش هم هرکدوم درگیر زندگی خودشونن.» میلاد را به‌سختی، با کمک کادر کلینیک، روی دوچرخه‌ی ثابت گذاشتند. با کمک مادرش رکاب می‌زد. برای این‌که روی هر دستگاهی برود، حدود یک ربع طول می‌کشید تا آماده شود. با این‌که خودم در حال فیزیوتراپی بودم، ذهن و فکرم درگیر میلاد و مادرش شده بود؛ اگر زمان بارداری، غربالگری دقیق و در دسترس بود اگر آگاهی‌رسانی به خانواده‌ها جدی گرفته می‌شد اگر ازدواج‌های فامیلی در کشور ما عادی‌سازی نمی‌شد اگر نظام سلامت فقط درمان‌محور نبود و پیشگیری را جدی می‌گرفت اگر مراکز تخصصیِ ویژه‌ی معلولان، مجهز و با هزینه‌های قابل‌تحمل وجود داشت اگر بیمه‌ها، توان‌بخشی را لوکس حساب نمی‌کردند اگر مادرانِ فرسوده، تنها رها نمی‌شدند اگر حمایت روانی برای خانواده‌ها تعریف شده بود اگر مراقبت از یک کودک معلول، مسئولیتِ صرفاً شخصی تلقی نمی‌شد اگر کسی در خانه بود که گاهی جای این مادر نفس بکشد اگر جامعه فقط تماشاچیِ رنج نبود و خیلی «اگر»‌های دیگر… به‌راستی نگهداری از یک فرزند معلول، توان جسمی، توان روحی و هزینه‌هایی فراتر از توان یک خانواده می‌طلبد. بعضی رنج‌ها شخصی به نظر می‌رسند، اما ریشه‌شان در بی‌تفاوتیِ جمعی است. #رخدادنگاری ✍زری‌ قوام
663
9
دوسر باخت ایباخت. همیشه ایباخت. مِن کیچِه، دَم دُکون ایباخت. نزده ایباخت. دوره‌ش ایکِردن، دس ایزدن ایباخت. نرم‌نرم ایباخت. مِن باد و بارون ایباخت. مِن گرمای بندر، له‌له‌زنون ایباخت. ایتاخت و ایباخت. ایبُرد و ایباخت. ایباخت و ایباخت. ایباخت و ایساخت. همیشه ایساخت. شاید چون همیشه ایباخت، ایترِس همیشه بسازه. بی‌باختن محال بی ای‌همه ساختن. استاد ساختن بی. یا ایساخت، یا ایساخت. هرکی عروسی داشت ایگفتش، ایرَه و ایباخت. وقتی بباش مرد، سر قبرش با گِروَه ایباخت. وقتی عاشق آبی ندیدیش... اعی قِشَنگ ایباخت! گفتیمش زیر خاکم جا نیگِرِت، ایبازی. در ای‌یِی از گور. ایخندس و ایباخت. تور ایبافت، اینداخت، ایباخت. ماهی صید ایکه، ایفرُخت، ایباخت. باختن برکتش بی. بُردش بی. بَختش بی‌. به همی‌خاطر نِه‌سختش بی روزگار. انگار نِه‌سختش بی. یه‌بار که رفت دریه، دیه نِواگشت. هیچ‌وخ جنازشه نِیدیم. هی‌غارت گشتیم و نِیدیم. مو که ایگُم وختِ مردنم ایباخت. پا ری پای موجل. دس من دس موجل. مو که ایگُم گُمْب‌گُمْبِ بدنش من بدن ماهیَل هی ایبازِن. نه؟ لادن شایان‌فر #داستانک با گویش دیلمی *باختن در گویش دیلمی، علاوه بر معنای مرسوم، یعنی رقصیدن. ای معادل می، در ماضی استمراری است: ایباخت= می‌باخت ایبرد= می‌برد ایساخت= می‌ساخت ایزدن= می‌زدن و ... مِن= تویِ، در کیچه= کوچه ایتِرِس= می‌تونست بی= بود گِروَه= گریه آبی= آبید= شد جا نیگرت= آروم و قرار نداری در ای‌یِی= درمیای نِه‌سختش بی= سختش نبود دِریَه= دریا دیَه= دیگه نِواگَشت= برنگشت هی غارَت: خیلی زیاد، قیامت موجَل= موج‌ها ماهیَل= ماهی‌ها گُمبْ= ذره نِیدیم= ندیدیم هی ایبازِن= دارن می‌رقصن ۰۴٫۰۹٫۱۲ @ladanshayanfar
515
10
از مصدر باشیدن این روزها کمی بیشتر از تو حرف می‌زنیم. البته فقط بیشتر حرف می‌زنیم و طبق معمول، نمی‌کنیم آنچه را که باید بکنیم. گلایه نکن، این عادت دیرینه‌ی ماست. البته که بهتر است به همین هم راضی باشی، رسم ما این نبوده که زیادی تحویلت بگیریم. در همین گذشته‌، آن‌ هم نه‌چندان دور، هر چه نادیدنی‌تر می‌بودی و کم‌بهاتر، صاحبت شریف‌تر بود و گران‌قدرتر. نکند فکر کرده‌ای ما در طول تاریخ بیکار نشسته بودیم؟ نه جانم، ما برای آن‌ها که زیادی بال و پرت می‌داده‌اند، برچسب‌های الوانی تدارک دیده‌‌ایم: خودخواه، خودپسند، خودستا، از خود راضی،... از خدایت هم باشد که اندکی بیش از گذشته ببینیمت و سر سوزنی بیشتر بهایت دهیم. درنگر فرهنگی ما، همواره دیگران بر تو مقدم‌ بوده‌اند و این فضیلتی بوده غیرقابل مذاکره برایمان. انتظار نداری که یک شبه آن پیشینه را کنار بگذاریم و تو را، از راه نرسیده، یکهویی بکنیم سوگلی‌مان؟ اگر بدانی، ما آنقدرها پند و اندرز و حکایت و روایت و قصه و شعر و مثل داریم در انکار تو، نادیده گرفتنت و حتی خوار شمردنت، آنقدر داریم بزرگانی که آوازه و بزرگی‌شان را از ناچیز شمردن تو یافته‌اند، که نگو و نپرس. البته ناگفته نماند، از آنجا که ما مردمانی هستیم علاقمند به دو سوی پشت بام‌ها و میانه‌روی به هیچ روی به مذاقمان خوش نمی‌آید، حالا آنقدر برای بعضی‌هایمان تاج سر شده‌ای، که خودت هم خبر نداری. می‌خواهیم تلافی همه‌ی آن خاک پا بودن‌هایت را که آبا و اجدادمان بر تو تحمیل کرده‌ بودند، به یک‌باره درآوریم. پس تو را گذاشته‌ایم روی سر و چنان حلوا حلوایت می‌کنیم که نگو و نپرس. البته که نه فقط روی سر خودمان، روی سر همه‌ی عالمیان و آدمیان.  به نظرمان آمده که مرکزیت عالم با توست، آن‌هم فقط تویی که مال ماست، نه مال دیگران. فقط مال خود خود خودمان. هر چند خیلی‌هایمان نمی‌‌شناسیمت، با تو قهریم یا از تنها شدن با تو واهمه داریم، اما تو همواره همراهمان هستی. تویی که به بودنمان معنا بخشیده‌ای، تو مایی و ما توایم. راستی بگو ببینم، تو درون‌مانی یا بیرونمان؟ وقتی از تو سخن می‌گوییم، واقعاً از چه سخن می‌گوییم؟ اگر می‌دانستیم که به راستی کیستی، یا دست‌کم شامل چیستی با تو دوست‌تر می‌شدیم یا نه؟ تو نامی یا جسم؟ روحی یا فکر؟ خودآگاهی یا ناخودآگاه؟  هر چه هستی باش، هر چه باشی هستم. هر بودنی از توست و هر تویی، از بودنی.  شنیده بودم خیلی‌ها به خودشان نامه نوشته‌اند، بفرما این هم برای تو. فقط، آدرست را بگو، این را که نوشتم، چطور به دستت برسانم؟      #نامه@ddorann
437
11
تَلواسه هِشْکی نفهمید مَ چه‌قَ می‌خواستمش، حتی خودش.  هِشکی نفهمید، که چه کارایی وَر خاطرش کِردم، حتی خودش.  هشکی نفهمید، مَ غیر از هادِربونی خونه‌شون، هادِر خودشم بودم، حتی خودش.  هِشکی نفهمید، چه شبایی وَر خاطرش بیدارخوابی کشیدم، حتی خودش.  هشکی نفهمید، هشکی نپرسید داری چی رِ پَهنوم می‌کنی؟ حتی خودش.  هشکی نفهمید، هشکی هم سُن‌جو بُن‌جو نِکِرد، نگفت ای تو وَر پِلاسو بازیات ور چیه؟ حتی خودش.  هشکی نفهمید، او تِریشه کاغذی او رو پَسین لب تاقچه پیدا کردن و آخرشم نفهمیدن کار کی بوده و وَر کی نوشته، کار مَ بود، نوشته بودمش وَر او، هِشکی نفهمید حتی خودش.  می‌ترسیدم ای چیزا رِ رو وَر مِلا کنم کُتِ  فتنه‌ای وا بشه، ای قدر دِل‌مِدِلو کردم خود خودم، ولی عاقبتم نتونستم لام تا کام هِچی بگم. چی بگم؟ خود کی بگم؟ مگر مَ جرأت دُشتم بگم عاشق اونم؟ او کُجُ مَ کُجُ؟  آخرشم او رفت و مَ موندم آدِرِیْمون، خود یه جگر شَهلیده.  او رو پَسین، دِم زرده، آخرین باری بود دیدمش. او که رف، قلب تیلاش تیلاش شده منم همراش رف. غمم نی، میباس بره، تا ابد که ور مَ نمی‌موند. فقَ می‌دونی حسرت چی رِ می‌خورم؟ همش می‌گم کاش او آخرونیا از صب تا پسین فق نشسته بودم سیلش کرده بودم، سیر، یه دل سیر. برگردان: بی‌قراری هیچکس نفهمید من چقدر می‌خواستمش، حتی خودش. هیچکس نفهمید که چه کارهایی به خاطرش کردم، حتی خودش. هیچکس نفهمید که من غیر از نگهبانی خانه‌شان، مراقب خودش هم بودم، حتی خودش. هیچکس نفهمید چه شب‌هایی به خاطرش بیدار ماندم، حتی خودش. هیچکس نفهمید، هیچکس نپرسید داری چی را پنهان می‌کنی؟ حتی خودش. هیچکس نفهمید، هیچکس هم کنجکاوی نکرد، نگفت این پنهان‌کاری‌هایت برای چیست؟ حتی خودش. هیچکس نفهمید آن تکه کاغذی که آن روز عصر لب تاقچه پیدا کردند و آخرش هم نفهمیدند کار کی بوده و برای کی نوشته بوده، کار من بود، نوشته بودمش برای او، هیچکس نفهمید، حتی خودش. می‌ترسیدم این چیزها را آشکار کنم فتنه‌ای به پا شود، این‌قدر دودلی کردم با خودم، ولی عاقبت نتوانستم لام تا کام هیچ چیز بگویم. چه بگویم؟ با که بگویم؟ مگر من جرأت داشتم بگویم عاشق او هستم؟ او کجا من کجا؟ آخرش هم او رفت و من ماندم حیران، با جگری پلاسیده. آن روز عصر، نزدیک غروب آخرین باری بود که دیدمش. او که رفت، قلب پاره پارهٔ من هم همراهش رفت. غمم نیست. می‌بایست برود، تا ابد که برای من نمی‌ماند. فقط می‌دانی حسرت چه چیز را می‌خورم؟ همه‌اش می‌گویم کاش آن اواخر از صبح تا عصر فقط نشسته بودم نگاهش کرده بودم، سیر، یک دل سیر. تلواسه: بی‌قراری، ناآرامی هشکی: هیچکس مَ: من چه‌قَ: چه‌قدر ور خاطرش: به خاطرش هادربونی: نگهبانی، مراقبت هادر: مراقب بیدارخوابی: شب‌بیداری رِ: را پهنوم: پنهان سن‌جو بن‌جو: کنجکاوی توورپلاسو بازی: پنهان‌کاری، پیچیده‌سازی تریشه: تکه پسین: عصر رو ور ملا: آشکار کُت: حفره، سوراخ وا: باز دل‌مدلو: دودلی، تردید خود خودم: با خودم دُشتم: داشتم کُجُ: کجا آدریمون: حیران شهلیده: پلاسیده دم زرده: نزدیک غروب رف: رفت تیلاش‌تیلاش: پاره‌پاره نی: نیست وَرْ مَ: برای من فِقَ: فقط آخرونیا: اواخر صب: صبح سیل کردن: تماشا کردن #نثر_ادبی
447
12
🟠امروز، ساعت ۱۹ 😊 «پاسخ‌های زیبا همیشه از دل پرسش‌های زیباتر سر برمی‌آورند.» -ای. ای. کامینگز 😊کارگاه‌ویژه‌ی پرسش‌بنیاد 🤩
🟠امروز، ساعت ۱۹ 😊 «پاسخ‌های زیبا همیشه از دل پرسش‌های زیباتر سر برمی‌آورند.» -ای. ای. کامینگز 😊کارگاه‌ویژه‌ی پرسش‌بنیاد 🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩 آنلاین: یک جلسه+جلسه‌ی مکمل برای ارزیابی دقیق تمرین‌ها این کارگاه از سری کارگاه‌های ویژه‌ی مدرسه نویسندگی است که حداکثر ۴۰ نفر می‌توانند در آن شرکت کنند. (ظرفیت کارگاه افزایش نمی‌یابد.) کارگاه پرسش‌بیناد متمرکز است بر بنا نهادنِ نهادی پرسش‌بنیاد: چگونه یک رسانه، گروه یا کسب‌وکار را بر مبنای پرسش بیناد بگذاریم؟ چگونه طراحی پرسش‌های نقادانه و خلاقانه را به مزیت رقابتی و عامل تمایز خود یا سازمانمان تبدیل کنیم؟ چگونه با الگویی پرسشمند، داستان، کتاب آموزشی، دوره و سخنرانی بیافرینیم؟ مدرس: شاهین کلانتری تقویم: شنبه ۱۳ دی از ساعت ۱۹ تا ۲۱ آموزش+نوشتن+گپ‌وگفت فایل ضبط‌شده‌ی جلسه نیز برای همه‌ی شرکت‌کنندگان ارسال می‌شود. شهریه: ۳۸۰ هزار تومن برای شرکت در کارگاه فقط کافی است مبلغ بالا را به شماره کارت زیر واریز کنید و سپس رسید را برای پشتیبانی مدرسه نویسندگی بفرستید تا اطلاعات ورود به جلسه را برایتان ارسال کنیم: 6219861872665970 6219861872665970 به نام شاهین کلانتری نشانی پشتیبانی مدرسه نویسندگی: @nevisandeganim
339
13
🗣️«برایم جالب است که بیشترین ستایش کارم به جنبه‌های خیالی آن برمی‌گردد، اما در حقیقت در کل کارهایم یک خط پیدا نمی‌کنید که بر
🗣️«برایم جالب است که بیشترین ستایش کارم به جنبه‌های خیالی آن برمی‌گردد، اما در حقیقت در کل کارهایم یک خط پیدا نمی‌کنید که برپایه‌ی واقعیت نباشد.» -گابریل گارسیا مارکز ☑️ رویدادهای ۱۲ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● با حلقه‌ی چخوف آغازیدیم: دورهمی حضوری داستان کوتاه در کنار هم داستان «پچنگ» از جلد چهارم آثار چخوف را شنیدیم. نکته‌هایی که پس از شنیدن داستان بهشان اشاره کردیم به این ترتیب‌اند: ➖چخوف داستانِ معمولیِ آدم‌های معمولی را می‌نویسد. به این معنی که ما اتفاقات غریب‌الوقوع و پایان‌بندی‌های غیرمنتظره‌یی در داستان نمی‌بینیم و اگر داستان را در یک جمله خلاصه کنیم حتا ممکن است به نظر داستان جالبی نیاید. ➖«آیا می‌توانم منطق این شخصیت آزرنده را بفهمم؟» پرسشی‌ست که در مواجهه با یکی از شخصیت‌ها به آن رسیدیم. داستان کوتاه فرصتی می‌سازد برای همدلی با شخصیت‌ها. البته که منظور ما از همدلی تأیید تمام تصمیم‌ها و رفتارشان نیست. ➖یکی از تأثیرهای داستان‌خوانی این است که باعث می‌شود با فاصله آدم‌ها را ببینم. لحظه‌یی درنگ کنیم که تحت تأثیر چه موقعیت‌هایی تصمیم گرفته‌اند و می‌گیرند. ➖داستان و رمان خواندن بیشتر از هر چیزی ما را با روان انسان آشنا می‌کند؛ که همین به مرور باعث افزایش همدلی ما در روابطمان می‌شود. ● واپسین جلسه‌ی دوره‌ی پیشرفته‌ نویسندگی خلاق در کنار جمع فوق‌العاده‌یی از همسفرها برگزار شد. ● در پایان جلسه‌ی حضوری فیلم‌نامه‌بین امشب به تماشای فیلم "Five easy pieces" نشستیم. در ادامه هر یک همسفرها با ارجاعات درون‌فیلمی به بخشی از برداشت‌های خودشان اشاره کردند و در کنار هم‌ کوشیدیم خلاصه‌یی چند خطی از آنچه دیده‌ایم بیان کنیم. حین صحبت در مورد فیلم‌ها چه بهتر که با آنچه در فیلم وجود دارد و دیده‌ایم نظرمان را پیش ببریم. و این موضوع هر جلسه بیشتر غنابخش گپ‌وگفت‌هایمان در جلسات فیلم‌نامه‌بین است. ●کارگاه‌ویژه‌ی پرسش‌بنیاد(همین شنبه ساعت ۱۹ تا ۲۱): ظرفیت رو به پایان است. #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
717
14
🗣️ «پاداش نویسندگی خود نوشتن است.» -هنری میلر ☑️ رویدادهای ۱۱ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● دو یادداشت تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون
🗣️ «پاداش نویسندگی خود نوشتن است.» -هنری میلر ☑️ رویدادهای ۱۱ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● دو یادداشت تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون #تردیدار: ←«جیمز جویس چگونه صحنه‌ای عاشقانه را می‌گسترد؟» ←«ستاره‌کوبی روی کلمات» ● چهارمین جلسه‌ی کلاس حضوری پایه برگزار شد. در گفت‌وگو با هم تجربه‌‌‌‌های عجیب و متفاوت همسفرها را فهرست کردیم و به نقش و تأثیر راوی اندیشیدم. چه کسی می‌تواند راوی بهتری برای داستان باشد؟ هنر نویسنده در انتخاب راوی مناسب برای داستان‌هایش است. ● سمپوزیوم نویسندگی (کلاس پیشرفته) با پرسش آغازیدیم: نقطه‌ی شروع نوشتن یک داستان چه می‌تواند باشد وقتی ذهنمان خالی از ایده‌ست؟ این پرسش را وسط گذاشتیم و در همفکری گروهی با همسفرها فهرستی از اقدامات شکل گرفت. وجه مشترک پیشنهادات در این بود که هر کدام از پس ماجرایی به ایده می‌رسیدند. مثال‌هایی از همسفرها: نوشتن داستانی از دو راهی‌ این روزهایم در تصمیم‌گیری، نوشتن داستانی از یک حادثه در روزم، نوشتن داستانی از یک دیالوگ و... به این نتیجه رسیدیم که در قصه‌نویسی بهتر که ما با هدف نوشتن درون‌مایه نیاغازیم. درون‌مایه یعنی می‌خواهم قصه‌یی بنویسم که نشان می‌دهد «ظالم همیشه به سزای اعمالش می‌رسد.» برای گسترش بحثمان بخش‌هایی از کتاب «اقتصاد قصه» را خواندیم که ما را با شیوه‌هایی برای «اندیشه‌‌ی قصه‌مند» و «ذهن قصه‌ساز» آشنا کرد. جلسه‌مان را با تماشای انیمیشنی کوتاه "In the shadow of cypress" و آشنایی با نکته‌هایی در مورد هنرهای تجسمی در کتاب «ارزش هنر» از بهزاد حاتم تمام کردیم. #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
735
15
🗣️«بهترین کاری که یک نویسنده‌ى داستان، مانند یک مترجم خوب، می‌تواند انجام دهد این است که تفاوت‌های ظریف زبانىِ انسان‌ها را ب
🗣️«بهترین کاری که یک نویسنده‌ى داستان، مانند یک مترجم خوب، می‌تواند انجام دهد این است که تفاوت‌های ظریف زبانىِ انسان‌ها را به نمایش بگذارد.» -سالار عبده ☑️ رویدادهای ۱۰ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● یادداشت تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون #تردیدار: ←«از بازبینی تا بازسازی خاطرات و تجربه‌ها» ● واپسین جلسه‌ی کتابنقد ۳ برگزار شد. ←دوره‌ی جدید کتابنقد: سلسله دوره‌های مطالعه و نگارش انتقادی ● ۲۴۳مین جلسه‌ی «تمرینجا» ←بررسی آثار همسفران کلاس آنلاین نویسندگی خلاق ● ۳۲۲مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» «پیتزایی که می‌توانیم هر روز بپزیم+نثر داستانی را با «مادران و دختران» بشناسیم » ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● دومین جلسه‌ی گپ‌وگفت با همسفرهای قصه‌قصه ←کماکان می‌‌توانید به جریان قصه‌قصه بپیوندید. ● مصاحبه‌ی تلفنی نویسندگی خلاق در جریان است. ←دوره‌ی جدید نویسندگی خلاق: شروع از نیمه‌ی دوم دی #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
774
16
🗣️شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمد؛ شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند. -حسن حسینی ☑️ رویدادهای ۹ دی ۱۴۰۴
🗣️شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمد؛ شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند. -حسن حسینی ☑️ رویدادهای ۹ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● یادداشت تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون #تردیدار: ←«۳ یار دبستانی من در ایده‌یابی و مسئله‌کاوی» ● واپسین جلسه‌ی شعرماهی برگزار شد. ● جلسه‌ی بازخورد به نوشته‌های همسفران شعرماهی ● ۳۲۱مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» « یک ایده‌ی روشن برای نوشتن رمان: دوست‌ دارید کارخانه‌ی شما چه کالایی تولید کند؟» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● دوره‌های مدرسه نویسندگی ۱. ثبت‌نام ۷۳مین دوره‌ی نویسندگی خلاق در جریان است. ۲. کماکان می‌توانید به جریان قصه‌قصه بپیوندید. ۳. تخفیف ویژه‌ی دوره‌ی جدید شعرماهی | کلاس آنلاین شعر ۴. کارگاه‌ویژه‌ی پرسش‌بنیاد | تک‌جلسه‌ی آنلاین ۵. دوره‌ی جدید کتابنقد | آنلاین | شروع از شنبه ۲۰ دی ۶. تماشای فیلم در جلسات حضوری باشگاه فیلم‌نامه‌بین | جمعه‌ها ۷. شروع ثبت‌نام کلاس حضوری نویسندگی #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
884
17
🗣️«...در ضمن، نویسنده دنبال سوژه نمی‌گردد، چون تمام اشیا و موجوداتی که او را احاطه کرده‌اند سوژه‌اند.» -اکبر سردوزامی ☑️ روی
🗣️«...در ضمن، نویسنده دنبال سوژه نمی‌گردد، چون تمام اشیا و موجوداتی که او را احاطه کرده‌اند سوژه‌اند.» -اکبر سردوزامی ☑️ رویدادهای ۸ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● پنجمین جلسه‌ی کتابنقد ۳ ←سلسله کارگاه‌های مطالعه و نگارش انتقادی ←شما هم به کتابنقد ۴ بپیوندید: مطالعه‌ی اصولی و متمرکز+تفکر نقادانه و نگارش مرور و بررسی ●۲۴۲مین جلسه‌ی «تمرینجا» ←بررسی آثار همسفران نویسندگی خلاق ● ۳۲۰مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» «نگاه متفاوت کتاب «قوانین ارتباط» به قدردانی | تحسین زبانی یا تشویق مالی؟» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● ۲ تا از دوره‌‌ی در راه: ۱. شعرماهی ۱۰: افزایش سلیقه و تسلط کلامی ۲. کارگاه تخصصی پرسش‌بنیاد (ظرفیت محدود): کارگاه پرسش‌بنیاد متمرکز است بر بنا نهادنِ نهادی پرسش‌بنیاد #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
837
18
☘اهمیت مغز دوم روایت اول پنج سال پیش در سایت مدرسه نویسندگی در صفحه‌ی بازخورد برای مخاطبان بازخورد می‌نوشتم. در آن مدت یاد گرفتم چگونه متن را با معیارهای دقیق‌تری ببینم و دائم توصیه کنم به نشان دادن. شاید بیش از صد بار تکرار کردم: «نگو، نشان بده» روایت دوم ده سال پیش کارتوناژ تدریس می‌کردم. به قدری کمال‌گرا بودم که از بهترین برندهای ابزار در دنیا باخبر بودم. با کلمات کلیدی همان حوزه‌ی کوچک از هنرهای دستی آشنا بودم. هر آموزشی که می‌دادم همراه بود با یک فهرست کامل از بهترین منابع، ابزار و الگوهایی که پیدا کرده بودم. از بهترین نوع مقوا و کاتر تا مناسب‌ترین پارچه و قابل‌اعتمادترین فروشنده. همه‌چیز را فهرست‌وار جمع‌آوری و ارائه می‌کردم. روایت سوم در تجربه‌ی کارمندی با شرکتی به‌نام در شیوه‌ی مدیریت و روابط انسانی ایراداتی می‌دیدم که بارها به منابع انسانی انتقال دادم. بعضی از مشکلات با پیگیری و سماجت من برطرف شد و بعضی‌ها همان‌طور باقی ماند. روایت چهارم سه سال پیش در گفت‌وگویی کوتاه با دوستم درباره‌ی انتخاب میان المنتور و ویژوال کامپوزر، یک نکته مهم در ذهنم ماند. این مکالمه بخش کوچکی از صحبت ما بود درباره‌ی هزار دغدغه‌ی کاری. روایت پنجم از اطرافیان که دلگیر می‌شوم بلافاصله می‌نویسم. چه گفتم. چه شنیدم. سعی می‌‌کنم با جزئیات بنویسم چون احتمالاً چند روز یا چند ساعت بعد به خاطره‌ی آن لحظه دسترسی کمتری دارم. روایت آخر بعد از تجربه‌ی ورشکستگی فهمیدم اگر معیار و سیستم نداشته باشم، در مدیریت محصول، پول و حتی احساساتم گم می‌شوم. در ضمن برای تعامل با همکارم یا ارائه‌ام به مشتری باید بتوانم نشان بدهم، نه فقط بگویم. امروز وقتی ایده‌ای برای ساخت محصول برنامه‌ریزی دارم به جزئی‌ترین تجربیاتم در کارتوناژ دسترسی دارم. همین باعث می‌شود ایده‌های پیچیده را ساده کنم و برای انجام یک کار همیشه چند مسیر جایگزین داشته باشم. امروز می‌دانم برای جلوگیری از تنش و بالا بردن بازدهی، باید شنونده بمانم و در لحظات سخت به‌جای قضاوت‌کردن، دنبال زبان مشترک و راه‌حل باشم. امروز که سایت پویاتر و خلاقانه‌تری می‌خواهم پیشنهاد دوستم را هنوز جلوی چشم دارم. پیشنهادی که در همان لحظه یادداشتش کردم تا همیشه دم‌دست باشد و گم نشود. امروز می‌دانم چرا با کسی در رابطه‌ام یا چرا باید از کسی فاصله بگیرم. حتی می‌دانم چگونه از کسی که دوست دارم اما مدام به من آسیب می‌زند فاصله بگیرم. و دوست داشتن را در تضاد با حفظ مرز نمی‌دانم. همه‌ی اینها و هزار هزار روایت بیشتر از این را مدیون مغز دومم. نرم‌افزار یادداشتی که به من امکان می‌دهد تا دانش، تجربه و آموخته‌هایم را ثبت و مدیریت کنم. حالا به راحتی به اطلاعات و تجربیات پیشین دسترسی دارم و هر روز هر اطلاعات تازه‌ای را در جای درست آرشیو می‌کنم. چند هفته پیش یک مصاحبه از آذرخش مکری می‌دیدم. مجری از او پرسید بزرگترین حسرتت چیست؟ و آذرخش مکری پاسخ داد: «اینکه کاش از ۳۵ سالگی آرشیوی از تجربه‌ها و دانشم می‌ساختم.» باور می‌کنی؟ ۳۵ سالگی؟ من از ۳۲ سالگی چنین آرشیوی داشتم. و فکر می‌کردم از خیلی‌ها عقب‌ترم. و البته بودم و هستم. اما امروز فقط فهمیده‌ام هرکس اگر زودتر شروع کند، از فرصتی بزرگ‌تر برخوردار می‌شود. ما امروز ابزارهایی داریم که اجازه می‌دهند هیچ تجربه و دانشی از بین نرود. جمله‌ی آذرخش مکری را هم یادداشت کردم. در بخشی که هر روز می‌خوانم تا یادم بماند زندگی ارزش ساختن دارد و آینده قابل تغییر است. 🖋بهار اخوت #زیست‌_نامعمول @baharokhovat baharokhovat.com
808
19
🗣️«هنر ما را به پیش می‌راند. بر لحظه‌های سرد همه زندگی‌ها، لحاف گرم خود را می‌گستراند. نگاه بی‌زبان ما را در آینه‌های برادری
🗣️«هنر ما را به پیش می‌راند. بر لحظه‌های سرد همه زندگی‌ها، لحاف گرم خود را می‌گستراند. نگاه بی‌زبان ما را در آینه‌های برادری منعکس می‌کند. تا شاید مرگی که در ما نشسته است یا خشک شود یا بگریزد. باید ما سراپا هستی شویم. اینست پیام هنر. و شاید روزی، هنر زندگی بشود و زندگی، هنر.» -فریدون رهنما ● نوشته‌ی تازه‌ی شاهین کلانتری در ستون #تردیدار: ←زندگی جالب و پُرماجرای یک روزانه‌نویس ●ارائه‌ی دومین داستان در جریان قصه‌قصه ←(۳ ماه / ۳۰ قصه) ←هر سه روز یک داستان کوتاه می‌خوانیم و به تدریج برای درک بهتر داستان پرسشنامه‌یی دریافت می‌کنیم. ● کارگاه تخصصی پرسش‌بنیاد: ظرفیت محدود است. ●۳۱۹مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» «مهرنگاری+نوشتن داستان کوتاه این پایه‌ها را می‌طلبد» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
765
20
🗣️«تو با عقایدت فرق داری. هر انتقادی از عقیده‌ات را توهینی به خود تصور نکن. آدم‌ها همواره در سایه‌ی میان تو و عقایدت آرام می
🗣️«تو با عقایدت فرق داری. هر انتقادی از عقیده‌ات را توهینی به خود تصور نکن. آدم‌ها همواره در سایه‌ی میان تو و عقایدت آرام می‌گیرند تا هم این را بشناسند و هم آن را.» -سعید عقیقی ☑️ رویدادهای ۶ دی ۱۴۰۴ در یک نگاه: ● چهارمین جلسه‌ی کتابنقد ۳ ←در کتابنقد ٣ هر جلسه بخشی از کتاب «معیار نقد، معماری نقد» نوشته‌ی سعید عقیقی را با هم می‌خوانیم. امروز رسیدیم به بخش «روش‌شناسی نقد فیلم» و با دسته‌هایی از نقد فیلم -تاریخ‌مدار و متن‌مدار و مضمون‌مدار- آشنا شدیم. در ادامه‌ی جلسه بنا شد فیلمی برگزینیم و با توجه به این چند دسته، نقدهای مختلفش را با هم مقایسه کنیم. ● ۲۴۱مین جلسه‌ی «تمرینجا» ←بررسی آثار همسفران نویسندگی خلاق ● ۳۱۸مین جلسه‌ی وبینار «نویسنده‌ساز» «بدن بنیاد نوشتن است | نوشتن تا ارشمیدسانه‌گی» ←[شنیدن پادکست نویسنده‌ساز]🎙 ←[تماشای ویدیوی کامل جلسه] 📹 ● ارائه‌ی پرسشنامه‌‌ی اولین داستان قصه‌قصه ←در ۳ ماه ۳۰ قصه می‌خوانیم. #اخبار_مدرسه‌_نویسندگی الهام‌گاه شیفتگان نوشتن⭐️ ✅@shahinkalantari 🌐 madresenevisandegi.com
810