سَمی
Open in Telegram
نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.
Show more220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
220
یه دختره یه ربع پیش داد و بیدار تو راه رو خوابگاه دنبال کیک یا تیتاپ میگشت. اخرش شنیدم که به یکی دیگه میگفت تولد داریم. الانم نزدیک ۱۰نفر ادم تو حیاط جشن گرفتن.اگه این کیکه برا اینا بوده که فکر کنم نفری یه لیس کیک بهشون برسه.:)))))))))
220
وقتی میخوام با خواهرام صحبت کنم میرم تو گروه خطاب به دو تا "مامان" مینویسم "بچها کی هست حرف بزنیم؟" :)))))))
خاله بودن این شکلیه.
220
امروز روز خوبیه. برای منی که عاشق نور و روزم این روز هایی که دایما کوتاه و کوتاه تر میشن بغایت دلگیره برام. همش تو ذهنم کارایی که میخوام بکنم رو ریوو میکنم و براشون برنامه ریزی میکنم. دارم به روتین برمیگردم و چه برگشتن سختی.
220
دچار مرض دارم هیچ کاری با زندگیم نمیکنم شدم. نشستم دستاورد های یه سال اخیر زندگیمو نوشتم. به این نتیجه رسیدم جایی که میخواستم باشم با اینجایی که هستم فاصله داره، ولی اینطوریم نیست که درجا زده باشم.
220
[تو زندگی همیشه یه قسمت هایی هست که روشون تسلطی نداریم، اگه تمرکزمون رو بذاریم رو اونا، از اون قسمت هایی که دست ما عه و میتونیم تغییرشون بدیم غاقل میشیم.]
220
برای من دلتنگی میشه یه طناب که میافته دور گردنم و نفسمو تنگ میکنه.
میشه کلافگی پای درس مورد علاقه ام.
میشه بی حوصلگی مفرط.
میشه ناامیدی از بقیه ادما.
میشه اشک گوشه ی چشمم بعد قفل کردن صفحه ی گوشیم.
220
مثل این میمونه که من تلاش کردم و یه بنایی ساختم و فکر میکردم مستحکم عه و حالا بهش طوفان زده و خراب شده و نیاز به مرمت داره. نمیخام روی خرابه بقیه ی بنامو بسازم. باید یکم برگردم عقب. مهم نیست که طوفان از کدوم جهت اومده و چرا اومده و اصن چندتا طوفان اومده. مهم نیست که این طوفان تقصیر کیه. میخوام مرمتش کنم. مرمت اش به نفع منه و بر عهده ی منه. با دستای خودم مرمت اش میکنم.
